تبلیغات
"/> گل نرگس - غرب ومهدویت
گل نرگس
یا صاحب الزمان ادرکنی
  غرب و جنگ آخرالزمان

اشاره

توطئه‌ای بزرگ در كار است و عده‌ای سلطه‌گر و ماجراجوی صهیونیست به بهانه وجود پیشگویی‌های دینی یهودی، درباره رویارویی نهایی با مسلمانان، با همكاری مسیحیان افراطی دست راستی در تدارك جنگی سهمگین با كشورهای اسلامی هستند.

گر چه دولت آمریكا و در رأس آن سیاست‌مدارانی چون بوش، بلر و شارون از حامیان اصلی این توطئه محسوب می‌شوند، اما با پوشش فریب‌كارانه‌ای از قبیل حمایت‌های ظاهری از مسلمانان غیر بنیادگرا، برگزاری انواع كنفرانس‌های اسلامی و ... دست‌های پلید كهنه‌كاران سیاست آمریكا، انگلیس و اسرائیل را در این توطئه از دید تحلیل‌گران سطحی‌نگر پنهان ساخته، در حالی كه اندكی تأمل در فعالیت سازمان جاسوسی سیا، موساد و اینتلیجنت سرویس، نفوذ دیرین و عمیق آن‌ها در كشورهای اسلامی، و بالاخره نقش آن‌ها در پیدایش انواع جریان‌های تندروی مذهبی منحرف (مثل وهابیت) و تروریستی (طالبان) در منطقه، و تأثیر تعیین كننده‌ای كه این جریانات در روابط كشورهای اسلامی، با دولت‌های غرب ایجاد می‌كنند، را مشخص می‌سازد كه از این طریق، تنها منافع استعمارگران تأمین می‌گردد. امید است با درایتی شایسته از سوی عموم مسلمانان حقیقی، یهودیان واقعی و مسیحیان مذهبی، این توطئه خانمان سوز افشا و خنثی گردد، تا برای مقابله با بی‌عدالتی‌ها و نابسامانی‌ها و هم‌چنین توطئه‌ها، نیازی به جنگ و خونریزی نباشد.

ولی اینك، صداهای هواخواه جنگ، دارد بلندتر می‌شود. مدرسه‌های نجیلی بسیاری در سراسر آمریكا، اصول مشیت الهی‌گرایی و خداشناسی جنگ آخرالزمان یا هارمجدون (آرماگدون) را بر پایه پرستش اسرائیل تعلیم می‌دهند. دیل كراولی، كشیش پروتستان مقیم واشینگتن دی سی و یكی از پایه‌گذاران مجمع ملی سخن‌پراكنان مذهبی، در این باره می‌گوید: «مدرسه‌هایی مانند مؤسسه انجیلی لوس آنجلس، و حدود 200 مؤسسه دیگر، دانشجویان را به سراشیبی تند مشیت الهی‌گرایی و پرستش اسرائیل می‌رانند. «حتی گفته می‌شود: تعداد قابل توجهی از استادان و دانشجویان، كتاب اسكوفیلد، یا یكی از مهم‌ترین منبع مشیت‌گرایی مسیحی را می‌خوانند و به آرمان‌‌های هارمجدون یا جنگ هسته‌ای آخرالزمان اعتقاد دارند. در حال حاضر، در مدرسه‌های آموزش انجیلی، حدود 000/100 دانشجو تحصیل می‌كنند. این دانشجویان پس از فراغت از تحصیل، كشیش پروتستان می‌شوند، به میان مردم می‌روند و دیدگاه‌های نظریه مسیحیت صهیونیستی را تبلیغ می‌كنند؛ یا این كه خودشان، مدرسه‌های آموزش انجیل را به راه می‌اندازند و در آن‌ها مشغول تدریس آموزه‌های انجیلی آخرالزمانی می‌شوند. آگاه شدن از كار این مسیحیان جنگجو، كه یك جنگ هسته‌ای محتوم و گریزناپذیر را تبلیغ می‌كنند، باید خود به منزله آماجی برای مردان و زنان صلح‌خواه درآید، چون روشن می‌سازد وظیفه‌ای كه در برابر ما قرار دارد، بس سنگین است. در واقع، همه مردم صلح‌خواه به جای این كه در این باره ساكت بنشینند، لازم است با بلند كردن صدای خود بر ضد اتحاد میان دولت اسرائیل و مسیحیان جنگجوی دست راستی ایالات متحده آمریكا، به بهترین و مؤثرترین صورت از یك هارمجدون (جنگ) هسته‌ای جلوگیری كنند.

گریس هال سل در كتاب تدارك جنگ بزرگ، كه به شیوه‌ای روان و جذاب در سال 1989/1368 به نگارش درآمده، زوایای آشكار و پنهان توطئه‌ای كه از آن در سطور پیش از این، یاد كرده‌ایم را با نقادی به میان آورده، كه اینك بخش‌هایی از آن را به منظور دست‌یابی به عمق توطئه، مرور می‌كنیم، و سپس خود نقدی دیگر بر آن افزوده‌ایم:

استارت جنگ بزرگ

هال لیندسی در كتاب: زمین، سیاره بزرگ مرحوم، كه در حدود 18 میلیون نسخه از آن، به فروش رفته و در سراسر دهه 70 پرفروش‌ترین كتاب بوده، اعلام می‌دارد كه خداوند از پیش مقرر فرموده كه ما به یك جنگ (هارمجدون) هسته‌ای دست بزنیم لیندسی می‌گوید: كه ما باید هفت مرحله یا هفت مشیت الهی را از سر بگذرانیم كه یكی از آن‌ها، نبرد هارمجدون است كه در آن همه گونه سلاح‌های بس ویران‌گر هسته‌ای به كار برده خواهد شد. از آن‌جایی كه این هفت مرحله، هفت مشیت الهی نامیده می‌شود، این نظام اعتقادی، مشیت الهی‌گرایی، و پیروان آن نظام، هواخواهان مشیت الهی خوانده می‌شوند. مشیت الهی‌گرایی در سراسر ایالات متحده، بیشتر توسط سیروس اینگرسون اسكوفیلد گسترش یافته. اسوفیلد، نویسنده كتاب: انجیل مرجع اسكوفیلد كه با تیراژهای چندین میلیونی به فروش رسیده، تعلیم می‌دهد كه مسیحیان تجدید حیات یافته باید از هارمجون استقبال كنند، زیرا همین كه آن جنگ آغاز شود، رستگارشدگان به آسمان‌ها، عروج خواهند كرد و ملكوت الهی را درخواهند یافت.

از سال 1980/1359، كشیشان پروتستان در برنامه‌های تلویزیونی آمریكایی، ه بنا بر تحقیق نیلسن در سال 1985/1364، 60 میلیون بیننده آنها را تماشا می‌كردند، شروع كردند به متقاعد كردن مردم كه لازم نیست در راه صلح بكوشند، بلكه به جای آن باید جنگ را بخواهند، زیرا كه خواست خداست. این كشیشان می‌گفتند كه خداوند از ازل مقرر فرموده كه مردمانی كه در این نسل زندگی می‌كنند، باید به این جنگ هسته‌ای دست بزنند. این كشیشان، آیات انجیل و اغلب كتاب حزقیال نبی، دانیال نبی و مكاشفات یوحنا را نقل می‌كردند، تا اثبات كنند كه ما در دوره آخرالزمان هستیم. آن‌ها هرگز این را به یاد كسی نمی‌آورند كه راه و روش عیسی مسیح، بر قدرت نظامی استوار نبود، بلكه با پیام صلح، ظهور كد. اینك نیز، نظام اعتقادی كسانی كه خداشناسی هارمجدون را تبلیغ می‌كنند، بر روی سرزمین انجیلی صهیون و دولت صهیونیستی اسرائیل متمركز است، یعنی آن دو را یكی می‌گیرند. اینان چون اعتقاد دارند: اسرائیل باید مقر فرود آمدن، دومین ظهور مسیح باشد، سعی دارند پرستش سرزمین اسرائیل را به یك آیین مذهبی بدل سازند.

جنگ آخرالزمان مسیحیان صهیونیست، در مجدو روی می‌دهد. در زمان‌های قدیم، مجدو شهر بسیار مهمی بود. این شهر در محل تقاطع دو جاده مهم استراتژیك نظامی و كاروان‌رو قرار داشت، جاده ماریس یعنی جاده باستانی ساحلی كه مصر را از راه مجدو به دمشق و مشرق مربوط می‌ساخت، از این دره می‌گذشت، از این رو، این محل همیشه میدان جنگ بوده است. حتی، برخی از تاریخ‌نویسان، اعتقاد دارند كه در اینجا، بیش از هر جای دیگر در جهان، جنگ روی داده. فاتحان كهن، همیشه می‌گفتند هر فرماندهی كه مجدو را داشته باشد، می‌تواند در برابر همه مهاجمان پایداری كند.

در صحیفه یوشع بن نون، یعنی در باب 12، آیه 21، آمده كه چگونه یوشع و اسرائیلیان در اینجا، كنعانیان را شكست دادند، و در كتاب داوران، باب چهارم و پنجم آمده كه دو قرن پس از آن، نیروهای اسرائیلی در زیر فرماندهی دبوره و باراق در نبردی بر سیسّرا، سردار كنعانیان چیره شدند و بعد چنان كه می‌دانیم سلیمان نبی این شهر را مستحكم ساخت و به مركزی برای اسب‌ها و ارابه‌هایش بدل كرد. جالب این كه، نزدیك به پایان نخسین جنگ جهانی (1918/1297)، ژنرال انگلیسی آلن‌بی، درست در همین جا، یعنی، در مجدویه پیروزی قاطعی بر ترك‌های عثمانی دست یافت.

كلمه عبری هار یعنی كوه كه با مجدود، هارمجدو را می‌سازد. واژه هارمجدون تنها یك بار در انجیل ثبت شده، و این همانی است كه در كتاب مكاشفه یوحنا، باب شانزدهم، آیه 16 آمده كه چنین است: «و ایشان (مسیح را به موضعی كه آن را در عبرانی هارمجدون می‌خوانند، فرود می‌آورد. هنگامی كه مسیح دوباره به زمین یا هارمجدو بارگدد، و از آسمان‌ها به ارض اورشلیم نزول كند، همه تاریخ به یك معنی، توسط خداوند رقم می‌خورد، و چون همه تاریخ مربوط و متمركز است بر امت اسرائیل كه تخم چشم و برگزیده محبوب خداوندند، از این جهت، در نبرد بزرگ آخرالزمان، خداوند با نزول مسیح و به كمك یهودیان، دوباره زمام تاریخ بشر را به دست خود می‌گیرد.

به عقیده مسیحیان صهیونیست در زمان این جنگ بزرگ جهانی، و در هنگامی كه مسیح بازگردد، همه بدكاران را به هلاكت خواهد رساند و درست كارانی كه باقی خواهند ماند، اعم از نیكوكاران، چه یهودی و چه مسیحی، به درون سلطنت هزارساله مسیح فراخوانده می‌شوند، و مسیح به عنوان پادشاه پادشاهان، به مدت هزار سال در زمین حكمرانی خواهد كرد. مسیحیان صهیونیست عقیده دارند وقتی مسیح ظهور كند، مسیحیت و یهود دوباره با هم متحد خواهند شد.

پیشتازان توطئه

رونالد ریگان به عنوان یك مسیحی صهیونیست، زمانی كه فرماندار ایالت كالیفرنیا بود، گفت ابتدا، یهودانی كه به خدا ایما نداشته باشند، به كنار و گوشه‌های جهان پراكنده می‌شوند، اما خدا آن‌ها را فراموش نمی‌كند، بلكه پیش از بازگشت پسر خدا، خدا آن‌ها را دوباره در اسرائیل گرد هم می‌آورد و حتی، جزئیات وسایل حمل و نقل آن‌ها به اسرائیل هم در پیشگویی انبیاء آمده، او می‌گفت كه بعضی از یهودیان با كشتی به اسرائیل و دیگران به صورت كبوتر به لانه باز می‌كردند. به عبارت دیگر، آنها با كشتی یا هواپیما بر می‌گردند و در طی یك دوره كوتاه، امتی دوباره به دنیا خواهد آمد.

ریگان در سال 1980/1359 به عنوان یكی از نامزدهای ریاست جمهوری، باز هم درباره هارمجدون صحبت كرد. او در مصاحبه با روحانی انجیل جیم باكر از شبكه تلویزیونی پی.تی.ال گفت: ممكن است ما همان نسلی باشیم كه هارمجدون می‌بیند. ریگان در سه نوبت در سال‌های 1982 تا 1984/ 1361 تا 1363، برای بنگاه‌های سخن‌پراكنی مذهبی ملی كه اكثریت بسیار بالای آنان را، هواخواهان مشیت الهی تشكیل می‌دهند و معتقد به نزدیك شدن یك جنگ هسته‌ای هستند، درباره هارمجدون سخنرانی كرد.

جیمز میلز در 1983/1362 در مقاله‌ای سخنان ریگان را به گونه‌ای دیگر تأیید می‌كند و می‌نویسد: هارمجدون، در دنیایی كه خلع سلاح شده باشد، نمی‌تواند تحقق پذیرد، آن‌هم در دنیایی كه همه ملت‌ها دارند، سلاح‌های بیشتر و بیشتری می‌سازند، اما چون هیچ كدام از آن‌ها بیشتر و سریعتر از ایالات متحده سلاح نمی‌سازند، پس آمریكا شایستگی رهبری جنگ آرماگدون را دارد.

گریس هال سل در كتاب خود می‌نویسد: مسیحیانی كه در گشت مسافرتی اول همسفر من بودند، مسیحیانی كه تجدید حیات یافته بودند، با پذیرفتن تصور ذهنی امت برگزیده ناگزیر بودند تصور ذهنی امت نا برگزیده را هم بپذیرند. آن‌ها این امت‌های برگزیده و نابرگزیده را در نظام اعتقادی خودشان قرار می‌دادند كه به موجب آن، یهودیان در فلسطین هستند و مسیحیان و مسلمانان بومی كه قرن‌ها در فلسطین زندگی كرده‌اند، از فلسطین خارج‌اند، حتی اگر هم عملاً در آنجا مقیم باشند، باز هم از آنجا غایب‌اند و نامرئی هستند. وی هم‌چنین می‌نویسد: در گشت مسافرتی دوم، من درك بهتری پیدا كردم از این كه چرا میلیون‌ها مسیحی انجیلی بنیادگرای آمریكایی، اعتقاد دارند كه خداوند یهودیان را دوست دارد نه عرب‌ها را. زیرا در این سفر با كسی هم‌سفر بودم كه می‌گفت: وقتی خداوند جهان را خلق می‌كرد، بركت خاص خود را نسبت به یهودیان ابراز كرد. به این دلیل یهودیان، با غیر یهودیان، فرق دارند و از آنان برترند. از این رو اعتقاد دارند كه پیش از هر چیز، خداوند خواستار آن است كه یهودیان مالك ارض قدس باشند. در واقع، درباره این كه چه كسانی مالك ارض قدس باشند، خداوند خود مسئله را حل كرد.خداوند همه این سرزمینرا به یهودیان وعده داد. به دیگر بیان، خداوند همیشه امت خود، یعنی: یهودیان را زیر نظر دارد، و لذا، مسیحیان صهیونیست وظیفه خود می‌دانند كه یهودیان یا امت برگزیده خدا را بركت دهند و از آن‌ها در كوشش‌های‌شان حمایت كنند و با آن‌ها همگامی نمایند.

كنفرانسی سیاسی

گریس هال سل در كتاب تدارك جنگ بزرگ می‌نویسد: آخرهای ماه اوت 1985/1364 بود كه من از واشینگتن دی سی به سوئیس پرواز كردم تا در نخستین كنگره مسیحیان صهیونیست كه در شهر بال تشكیل می‌شد، شركت كنم. من یكی از 589 نفری بودم كه از 27 كشور در این كنگره كه به ابتكار وزیر سرپرستی سفارت بین‌المللی مسیحی اورشلیم تشكیل می‌شد، شركت می‌جستم. من با این امید به این كنگره رفتم كه بتوانم تعریف و سابقه‌ای از صهیونیسم سیاسی به دست بیاورم. در مسیر حركت به سوی شهر بال سوئیس، سابقه مسیحیت صهیونیست را در ذهنم مرور می‌كردم: در گذشته یهودیانی بودند و البته امروز هم هستند كه عمیقاً مذهبی بوده و هستند و گاه خود را صهیونیست معرفی می‌كردند و می‌كنند. باز در گذشته صهیونیست‌های بی‌مذهبی بودند و امروز هم هستند كه به خدا اعتقادی ندارند. تئودور هرتزل، روزنامه‌نگار اطریی كه در سال 1897/1276 نخستین كنگره یهودیان صهیونیست را در تالار موسیقی شهر بال تشكیل داد، یعنی در همین تالاری كه صهیونیست‌های مسیحی در سال 1985/1364 گرد هم جمع شدند، خود از همین یهودیان بی‌مذهب بودند. اكثر یهودیان اسرائیل امروز می‌گویند كه به خدا اعتقادی ندارند، اینان خودشان را یهودیان بی‌مذهب معرفی می‌كنند. هرتزل كه به عنوان پدر صهیونیسم یهودی سیاسی شناخته می‌شود، در نخستین كنگره صهیونیست‌ها پیامی به یهودیان فرستاد، و آن كه: همه جهانیان از یهودیان متنفرند، و این كه یهودیان تنها در میان خودشان می‌توانند، در امان باشند. من 88 سال پس از آن، و در شهر بال و در برابر تصویر بزرگ هرتزل، به سخنرانان مسیحی و یهودی اسرائیلی گوش می‌دادم. هر یك از سخنرانان بر این نكته مركزی صهیونیسم سیاسی تأكید می‌كردند: همه جز یهودیان مبتلا به بیماری ضد سامی‌گرایی یا در حیقت، بیماری ضد یهودی گری‌اند و این بیماری، بیماری علاج‌ناپذیری است.

من به سخن سخنرانان مسیحی كه وحشت‌ها و سوزاندن یهودیان را مرور می‌كردند، گوش می‌دادم، همان سركوب و كشتار یهودیان كه توسط نازی‌ها كه همدردی مردم سراسر جهان را نسبت به یهودیان برانگیخت و موجب به وجود آمدن دولت یهود شد، اما هیچ سخنرانی، چه یهودی اسرائیلی، چه مسیحی، نگفت كه همه ما، همه بشریت، در این عصر هسته‌ای باید یاد بگیریم كه مانند همسایگان خوب در كنار هم زندگی كنیم و نیز از امید و از گام‌هایی كه عرب‌ها و عبری‌ها و همه باید بردارند، تا به آشتی و صلح متقابل برسند، یادی نشد.

پس از سه روز گوش كردن به سخنرانی‌های سیاسی نمایندگان كنگره، قطعنامه‌هایی به تصویب رساندند. صهیونیست‌های مسیحی در یكی از قطعنامه‌ها، از همه یهودیانی كه در بیرون اسرائیل زندگی می‌كنند، خواستند كه از كشورهایی كه هم‌اكنون در آن‌ها سكونت دارند، را ترك كنند و به كشور اسرائیل بروند. در این قطعنامه‌ها آمده است: رنج‌های وحشتناكی را كه یهودیان از سرگذرانده‌اند، قابل درك است و از آن‌جا كه یهودیان هنوز هم با نیروهای شر و ویرانی روبرو هستند، لذا همه آن‌ها یعنی همه یهودیان در آمریكا و هر كشور دیگر جهان، باید به اسرائیل بروند و باید هر مسیحی این كار آنان را، تسریع كند. مسیحیان صهیونیست به سارائیل نیز اصرار ورزیدند تا بخش اشغال شده فلسطین در سال 1967/ 1326 را با نزدیك به یك میلیون جمعیت فلسطینی هم‌چنان، ضمیمه خاك خود نگاه دارد، آنان در این باره به دولت ایالات متحده نیز توصیه‌هایی كردند.

گریس هال سل برآورد می‌كند در طی 36 ساعتی كه جلسه‌ها طول كشید، مسیحیانی كه ابتكار تشكیل این كنگره را داشتند، كمتر از یك درصد وقت آن را به پیام‌های مسیح و معنی آن پیام‌ها اختصاص دادند؛ در حالی كه بیش از 99 درصد آن را صرف موضوعات سیاسی كردند؛ و این شگفت‌انگیز نبود، زیرا برپاكنندگان این كنگره با اینكه مسیحی بودند، در درجه نخست و پیش از هر چیز دیگر، صهیونیست بودند، پس، در درجه اول به هدف‌های سیاسی صهیونیسم توجه و علاقه داشتند، نه به مسیحیت؟!

هال سل در جای دیگری از كتاب خود می‌آورد: دانشمندان، كمتر به این مسئله پرداخته‌اند كه چرا مسیحیان به گونه‌ای كم و بیش ناگهانی شروع به پشتیبانی از این اندیشه كرده‌اند كه همه یهودیان باید به فلسطین بروند؟ و این اندیشه‌ای است كه در خداشناسی ارتدوكس مسیحی، جلوه‌ای پیدا نكرده بود. یا این كه چرا پروتستان‌ها شروع به نگارش كتاب‌های پرطول و تفصیلی درباره پیشگویی‌های كتاب مقدس كردند؟ و چرا به یهودیان كه به طور سنتی دشمنان كلیسا تلقی می‌شدند، معنی و مفهوم خداشناسی تازه‌ای داده شد. در واقع، پس از جنبش اصلاح مذهبی بود كه مسیحیان اروپایی، نسبت به یهودیان توجه و علاقه بیشتری نشان دادند، و طرز تلقی خودشان را نسبت به آنان تغییر دادند. برخی از دانشمندان، اصولاً جنبش اصلاح مذهبی را یك نوزایی، عبری كننده یا یهودی كننده، تلقی می‌كنند، زیرا این پروتستان‌ها بودند كه با پذیرش خطوط عمده سنت یهود، مانند اصول مسیحیایی یا انتظار ظهور مسیح و اصل هزار ساله یا حكومت هزارساله صلح و عدل بر روی زمین، جنبه‌ای جدید به دین مسیح دادند.

سندی تاریخی

در 1985/1364، بنیامین نتانیاهو، سفیر كبیر وقت اسرائیل در سازمان ملل، در پیام خود به صهیونیسم مسیحی و به مناسبت مراسم ملی دعای صبحانه اسرائیل، از صهیونیسم مسیحی بدین گونه ستایش كرد: مشاركت تاریخی‌ای كه برای تحقق رؤیای صهیونیستی، به این خوبی عمل می‌كند. ناتانیاهو افزود: مسیحیان حمایت دراز مدت، صمیمانه و سرانجام كارسازی از صهیونیسم به عمل آوردند؛ مانند حمایتی كه در ادبیات انگلیسی، به صورت كتاب جرج الیوت ظاهر شد كه رمانی سخت موثر درباره صهیونیسم، یا رمان دیگری به نام دانیل دروندا كه پیشگویی كرد، یهودیان دولت نوینی را تأسیس خواهند كرد بس سترگ، ساده و دادگر مانند عهد عتیق. جمهوری‌ای كه در آن برابری حمایت از همگان تأمین خواهد شد. برابری كه چیزی بیش از درخشش آزادی غربی را به میان استبداد شرقی خواهد برد، زیرا كه در شرق كشوری خواهد بود كه فرهنگ، دوستی و محبت هر ملت بزرگی را در سینه خود خواهد پرورد. ناتانیاهو گفت: مسیحیان كمك كردند تا یك نقشه تخیلی محض، به صورت یك دولت یهودی درآید. ناتانیاهو در پایان سخن خود گفت: گونه‌ای درك تاریخ، درك شعر و اخلاق بود كه به صهیونیست‌های مسیحی بیش از یك قرن پیش الهام بخشید تا شروع به نگارش، طرح نقشه و سازمان دادن بازسازی اسرائیل بكنند. به این دلیل است، كسانی را كه از آنچه دوستی نوپای میان اسرائیل و پشتیبانان مسیحی می‌نامند، دچار معما كرده است، آن‌ها جهل خود را هم در تاریخ بر ملا می‌سازند، ولی ما از وابستگی‌های روحانی كه ماها را با این عمق و با این استحكام به هم مربوط ساخته است، آگاهی داریم، ما این مشاركت تاریخی را كه به این خوبی برای تحقق رؤیای صهیونیستی عمل كرده، به خوبی می‌شناسیم. اما رؤیای هرتزل به هیچ روی روحانی نبود، بلكه جغرافیایی بود. رؤیایی بود برای زمین، قدرت، آب و خاك و چون چنین است، بسیاری از یهودیان در مورد صهیونیسم سیاسی از اشتباه در آمده‌اند. صهیونیست‌ها برای این كه با وجدان آرام بتوانند خاك فلسطین را متصرف شوند، ناچار بودند، فرض كنند، مردمی كه مالك آن سرزمین هستند، آنجا نیستند.

حتی می‌توان گفت: هدف از اتحاد بین اسرائیل و آمریكا كه اینك به صورت مسیحیت صهیونیست درآمده، سیاسی است. در این راستا، سه هدف سیاسی عمده وجود دارد كه اتحاد اسرائیلی‌ها و آمریكایی‌ها را نشان می‌دهد: اسرائیل پول می‌خواهد؛ و نیز می‌خواهد كنگره ایالات متحده همه حرف‌های سیاسی آن را طوطی‌وار تكرار كند و هم می‌خواهد كه كنترل انحصاری و كامل خود را بر شهر بیت‌المقدس برقرار سازد. مسیحیان دست راستی نوین برای رسیدن به هر سه این هدف‌ها به اسرائیل كمك می‌كنند. كشیشان مسیحی صهیونیست، طرفداران اسرائیل و حامیان عقیده جنگ بزرگ آخرالزمان‌اند. در واقع مساله اساسی، تفسیری است كه آنان از پیشگویی‌های انبیای بنی اسرائیل ارائه می‌دهند. هارمجدون و یا‌ارماگدون نقطه اوج مقولات مورد بحث آن‌هاست. كلمه آرماگدون یادآور جنگ آخرالزمان و زمینه ظهور مسیح و منجی است. جورج بوش پسر، اگر خود یكی از همین كشیشان نباشد، اما بزرگ‌ترین حامیان وی، همان مسیحیان صهیونیست بودند كه از جمله آن‌ها می‌توان به جری فال‌ول اشاره كرد. به تعبیر یك روحانی مسیحی، حامیان مذهبی بوش به عنوان بزرگ‌ترین مشوقان وی، به جای این كه نقش مشاوران معنوی را ایفا كنند به صورت هوراكشان وی درآمده‌اند. آن‌ها حواریون معتقد به وی هستند و فكر می‌كنند كه خداوند او را به رئیس جمهوری آمریكا منصوب كرده، تمام شواهد موجود حاكی از این است كه مسیحیان صهیونیست آمریكا، اوود خود را در بوش یافته‌اند و متقابلا این باور نیز نزد رئیس جمهور تداعی گردیده است. اكنون در كابینه جرج بوش صهیونیست‌های تندرویی حضور دارند كه از سویی جنگ صد ساله علیه اسلام را طراحی می‌كنند و از سوی دیگر اعراب را از گروه‌های شر مطلق در برابر خیر مطلق، یعنی اسرائیلی‌ها معرفی می‌كنند و تنها راه حل مشكل اسرائیل را جنگ تا شكست نهایی اعراب اعلام می‌نمایند.

این دنیای پیرامون ماست كه در آن ائتلاف سه گانه سیاست‌مداران، نظریه‌پردازان و صهیونیست‌های افراطی برای سروری جهان شكل گرفته است. این آینده‌پژوهی آنها بود كه تدارك جنگ بزرگ را هدف قرار داد و اكنون در حال اجرای طرح‌های خود است. نتیجه ظاهری چنین طرحی برای آنان دسترسی به ثروت كشورها، استفاده از منابع عظیم نفتی، تغییر نقشه جغرافیایی خاورمیانه، سلطه بر جهان و دست یازیدن به همه آمال شیطانی خود است.

ذبح بیت‌المقدس

بیت‌المقدس از آن چه كسی است؟ آیا، این قطعه زمین از آن كسانی است كه بزرگ ترین ارتش‌ها و تسلیحات را دارند؟ یا همان گونه كه سازمان ملل، وقتی داشت سرزمینی را برای یهودیان از بدن فلسطینیان جدا می‌كرد، اعلام داشت، شهری است در برگیرنده سه دین مسیحیت، اسلام و یهود، و از این رو استخوان بندی حكومت آن باید توسط پنج قدرت بزرگ و بر طبق قوانین بین‌المللی معین گردد. اسرائیلی‌ها تقاضا دارند مالكیت انحصاری این شهر كه برای تقریباً یك میلیارد نفر جمعیت مسیحی جهان و نزدیك به یك میلیارد نفر جمعیت مسلمان جهان و در حدود 14 میلیون نفر یهودی جهان، مقدس است به آنها سپرده شود. آن‌ها برای این كه ادعای مالكیت خود بر این شهر را ثابت كنند، می‌گویند خواست خدا این استكه عبریان یا یهودیان، مالك دائمی بیت‌المقدس باشند، به علاوه برای تثبیت مالكیت خود بر آن به سلاح روی آورده‌اند. به بیان عمیق‌تر، شورای كلیساهای خاورمیانه كه نماینده حدود 10 میلیون مسیحی در خاورمیانه است، گزارش می‌دهد كه ایالات متحده و روسیه همراه با آلمان غربی، انلگستان و فرانسه، خاورمیانه را به نقطه كانونی مسابقه تسلیحاتی خودشان مبدل كرده‌اند. این شورا در 1984/1363 اعلام می‌دارد: پنجاه درصد از همه تسلیحاتی كه در جهان تولید می‌شود به خاورمیانه می‌آید و به این جهت بالاترین هزینه سرانه همه جهان را در تسلیحات داراست. آمریكایی‌ها بیش از اندازه به اسرائیل پول و اسلحه داده‌اند و این كشور دارای سه میلیون نفر یهودی را به غولی نظامی مبدل كرده‌اند كه گا گفته می‌شود از كشورهای آلمان، انگلیس یا فرانسه هم قدرت‌مندتر است و نیز از همه 21 عرب با 150 میلیون جمعیت هم قدرتمند است. اسرائیل، افزون بر زرادخانه عظیمی كه از تازه‌ترین سلاح‌های معمولی ایالات متحده لبریز است، در سال 1986/1365 و شاید از دو دهه پیشتر از آن، تنها كشور خاورمیانه است كه دارای سلاح‌های هسته‌ای است.

در سال 1985/1364، آمریكائیان شاهد چهلمین سالگرد به كارگیری نخستین بمب هسته‌ای خود بوده‌اند. حالا چهار دهه است كه همه ملت‌های دنیا در زیر سایه هسته‌ای زندگی می‌كنند. از هیروشیما تا كنون، آمریكایی‌ها حتی بیش از آنچه كه برای نابود كردن همه نوع بشر لازم است، بمب ساخته‌اند. با این همه، به گونه روز افزونی اصرار دارند كه بمب‌های باز هم بیشتری بسازند و هزاران میلیارد دلار در فضای كیهان خرج كنند كه به قول خودشان صلح را حفظ نمایند. با فرض این كه سلاح های هسته‌ای آمریكا حافظ صلح باشد آیا نمی‌توان نتیجه گرفت كه اگر همه كشورهای دنیا به ابر قدرت‌های هسته‌ای مبدل شوند، صلح بهتر حفظ خواهد شد؟ گریس هال سل به طعنه می‌گیود: در میان همه موعظه‌های جری فال‌ول و دیگر واعظان ایستگاه‌های تلویزیونی تبلیغ انجیل، من به دنبال این بوده‌ام كه برای ما درباره موعظه كوه مسیح هم سخنی بگویند و نیز منتظر آن بوده‌ام كه شیوه و كردار مسیح را هم یادآوری كنند؛ كه هرگز بر پایه قدرت نظامی استوار نبود. روش مسیح این نبود كه جان و مال مردم را نابود كند و به دنبال یك قلمرو پادشاهی دنیوی و زمینی باشد. بلكه او، امد تا زندگی و حیات را به پیش ببرد و افزون‌تر سازد. او با پیام صلح آمد، او به ما آموخت كه با صلح می‌توانیم حیات داشته باشیم و به فراوانی و فراخی برسیم.

یك نقد دیگر

امروزه ایجاد مكاتب تلفیق شدة سیاسی، مذهبی، فلسفی و ... در جهان كنونی، مسئله‌ای دور ازذهن و اندیشه نیست. گفتمانها و مكاتب تازه‌ای كه هیچ سازماندهی خاص و ایده مشخص و معلومی را حمل نمی‌كنند و صرفاً نمادهای پر شور و التهابی هستند كه تنها روكش زیبایی دارند، در واقع نمادها نام‌ها و عناوین با مسما همه آن چیزهایی است كه بتوان به این مكاتب دروغین تلفیقی اعتبار می‌بخشند، مكاتبی كه شاید بتوان گفت بیشتر معلول نیازمندی خاصی بوده‌اند تا این كه بتوانند گره‌ای از كار جامعه باز كنند.

خواستگاه بیشترین مكاتب تلفیقی غرب بوده، همان‌گونه كه خواستگاه بیشتر آرا و نظریات فلسفی و تحلیلی نیز غرب بوده است. در این راستا، استراتژیست‌های غربی از میان هزاران تناقض و تعارض جورواجور، نامی با مسمی را با عنوان مسیحیت یهودی باب می‌كنند. گفتمان مسیحیت یهودی گری كه محتوای تئوریك خاصی را در بر ندارد و از درون تهی است، تنها عنوان پر زرق و برقی است كه فقط خود غربیها از آن سر در می‌اورند. این گفتمان تلفیق شده كه مشخص نیست چه محتوایی از یهود و چه مولفه‌ای از مسیحیت را در خود جای داده، صرفاً از اتكا به افسانه‌های دروغینی چون آرماگدون، جنگ ستارگان و هزار و یك داستان و افسانه متافیزیكی و رویارویی ارتزاق می‌كند.

آنچه روشن است، مسیحیت یهودی نزد افكار عمومی غرب نیز طرفداران زیادی ندارد، و برای افكار عمومی غرب، این تركیب نامیمون آن چنان واضح و روشن نیست، چرا كه استدلالی قوی و منطقی از این گفتمان حمایت نمی‌كند، یا شاید بتوان گفت: این تلفیق بی‌شكل و ساختمان، اصلاً استدلالی به همراه ندارد. هم‌چنین پشتوانه تاریخی هر دو دین آسمانی یهود و مسیحیت، با این مفهوم تلفیق شدة تازه سازگاری ندارد وگاهی متناقض می‌نماید.

آنچه در تبارشناسی این مفهوم تازه وجود دارد و حتی تحلیل سیر فكری این حركت بیان می‌دارد این است كه این گفتمان تلفیقی از كیسة خالی نظریه‌پردازان غربی بیرون آمده، ولی با در اختیار داشتن وسایل و ابزار قدرت و حكمرانی، یعنی رسانه، اقتصاد، سرمایه، قدرت سیاسی و ... به تبیین و بسط و گسترش آن می‌پردازند. امروزه بیش از هر جای دیگر، اصطلاح مسیحی یهودی را از زبان سیاستمداران غرب می‌شنویم كه سیر عملیاتی این گفتمان را نشان می‌دهد كه در چه لایه هایی روسخ كرده و ریشه دوانده است؛ مثلاً تیم جدید ریاست جمهوری ایالات متحده آمریكا كه به نئو محافظه‌كاران معروف‌اند، اكثراً صاحب عنوان مسیحی یهودی هستند.

حدود یك دهه پیش، از میزهای مطالعات استراتژیك سیاست خارجی آمریكا كتابی با عنوان جنگ تمدن‌ها بیرون آمد كه در آن نگارنده به تبیین دلایل و استدلالات خود در زمینة اجتناب ناپذیر بودن جنگی از نوع آرماگدون در آیند‌ه‌ای نزدیك در فضای جهان پرداخت. اگر در جزئیات این كتاب دقیق شویم، خواهیم دید كه پیاده‌نظام اجرایی این جنگ تمام عیار، مسیحی یهودیان خواهند بود كه در پایان پیروز واقعی نیز هستند. به همین دلیل كارتل‌ها و كمپانی‌های سینمایی دست به كار شدند تا این گفتمان را از طریق نمادهایی دروغی، همانند آرماگدون، كوه صهیون و جنگ ستارگان به افكار عمومی جهان القا كنند. افسانه‌هایی كه می‌توانست به اقتدارگرایان اعتبار و ارزش ببخشد و تنها سیاست می‌توانست از درون تناقضات و تعارضات پیچ در پیچ این گفتمان، عنوان جالب توجهی چون مسیحی یهودی را بیرون آورد تا پیروان هر دو دین، دو شادوش هم، در رزم آرماگدون علیه دشمن به مبارزه برخیزند.

این افسانه‌ها بیش از هر چیز می‌توانست بهانه‌ای باشد برای یهودیانی كه صاحب شركتهای چند ملیتی تجاری بودند، و مسیحیانی كه اعتبار سیاسی فراوانی داشتند تا در سایة آن بتوانند با حفظ اتحاد، به توجیه خود و اقدامات خود پرداخته، بازدة كافی را از این جریان ببرند و این طبیعی است كه یك مالك و سرمایه‌دار یهودی به اعتبار سیاسی یك مسیحی نیاز دارد.

در این میان، شاید سئوال پیش آید كه چگونه طراحان این گفتمان تازه به دوران رسیده، به تعارضات نهفته در آن پی نبرده‌اند؟ پاسخ این است كه در چارچوب‌بندی این مكتب تلیقی، نه ردّی از خاخام‌های یهودی و نه اثری از كاردینال‌های مسیحی به چشم می‌خورد و طراح آن صرفاً دیپلمات‌ها بوده‌اند و سؤال دیگر اینكه چطور واتیكان تا به حال به این تحریف شكلی در ادیان و مكتب تلفیقی واكنش نشان نداده است؟ پاسخ این است كه یا واتیكان اصلاً این گفتمان را جدی نمی‌انگارند و آن را آن‌چنان و بی‌محتوا و تهی می‌نگرد كه هزینه‌ای برای بحث و تحلیل آن قائل نیست و یا اینكه در برابر آن به موضع انفعالی افتاده است؛ به بیان دیگر، واتیكان قدرت مقابلة گسترده در مقابل موج عظیم حمایت رسانه‌ای و سیاسی از این جریان را ندارد، و لاجرم به موضع انفعالی روی آورده است.

واقع مطلب آن است كه گفتمان یا نظریه مسیحیت صهیونیستی از امكانات رسانه‌ای و مالی فراوانی برای بسط خود برخوردار است. خبرگزاری‌های مطرح جهانی، سینمای پر زرق و برق هالیوود و ... می‌تواند تنها بخشی از لوازم و ابزار این جریان باشد. با نیم‌نگاهی به مجموعه فیلم‌های جنگ ستارگان و ماتریكس، خواهیم دید كه پرداختن به موضوع مسیحی یهودی‌گری بیش از پیش در این فیلم‌ها نمود یافته، شخصیت‌ها، وقایع، قهرمانان، دیالوگ‌ها، همه چیز برنامه‌ریزی شده و سیستماتیك عمل می‌كند تا غذای ذهنی مناسبی برای مخاطب غربی فراهم نماید. نكته جالب این كه وقایع و رخدادهای این اندیشه، ماهیتی متافیزیكی و غیر محسوس می‌یابند تا دیگر جای هیچ اما و اگری برای ذهن پرخاشگر غربی باقی نگذارد.

در فهم درست و واقعی این جریان از لحاظ دیپلماسی و موقعیت بین‌المللی، باید به مصادف بودن این جریان با فروپاشی شوروی و عصر بیان نظریة نظم نوین جهانی و تبیین عملیاتی آن در تریبون‌های پنتاگون و دفتر مشاورین امنیت ملی آمریكا نیز توجه كرد. بنابراین غیر منتظره نخواهد كه فرزند خلفی با عنوان افسانة آرماگدون و ماهیت مسیحی یهودی‌گری از دل این جریان بیرون بزند.

نظریه‌پردازان غرب به گونه‌ای متناقض با نظریات فیلسوفان ماقبل خود عمل كرده‌اند، و آن اینكه این گفتمان تلفیقی ازبنیان مستحكم منطقی، عقلانی برخوردار نیست، و شاید در بهترین حالت بتوان گفت كه این به خاطر خلاء نظریه‌پردازی در غرب است كه بهانه‌ای بهتر از این برای ایجاد ثبات و تحكیم در جبهه غرب نمی‌توانست بتراشد.

مشخصات كتاب:

 گریس هال سل، تدارك جنگ بزرگ، بر اساس پیشگویی‌های انبیای بنی اسرائیل، ترجمة خسرو اسدی(تهران، رسا، 1377) 366 ص.انتظار موعود در آیین یهود


محمدمهدی كریمینی

خبرگزاری فارس:در این مقاله دیدگاه دین یهود درباره انتظار موعود و مصلح كل، مورد توجه قرار میگیرد كه مهمترین منبع، همان تورات و تلمود، شرح و تفسیر قوانین یهود، خواهد بود . ناگفته نماند كه ما در صدد اثبات مهدی موعود با استدلال به بشارتهای كتب قدیم نیستیم و اصولا به آنها احتیاج نداریم، بلكه با مطالعه دیدگاه یهود در این زمینه، روشن میشود كه عقیده به انتظار موعود و نجات دهنده فوق العاده جهانی، یك عقیده مشترك دینی است .

چكیده

آرزوی ظهور یك مصلح، در همه مذاهب، امری مشترك و از اصول مسلم اعتقادی ادیان به شمار میرود . انتظار موعود، نه تنها در ادیان زرتشتی، یهودی، مسیحی و اسلام وجود دارد، بلكه در كتب یونان قدیم، افسانه‏ های میترا، كتب قدیم چینیان، عقاید هندیان و در بین اهالی اسكاندیناوی و حتی در مصریان قدیم و بومیان وحشی مكزیك و نظایر آنها نیز میتوان یافت . علایم و مشخصاتی كه در سایر ادیان بری آن نجات‏دهنده بزرگ ذكر شده، در مورد مهدی (عج)، موعود اسلام نیز قابل انطباق است . در این مقاله، با توجه به مهمترین كتاب یهود; یعنی تورات، انتظار موعود را بررسی میكنیم .

مقدمه

انتظار موعود، موضوعی است كه در همه مذاهب بزرگ جهان و از جمله دین یهود، از اهمیت‏خاصی برخوردار است . آرزوی ظهور یك مصلح بزرگ جهانی، در همه مذاهب مشترك بوده و از اصول مسلم اعتقادی این ادیان به شمار میرود .

این امر، علاوه بر این كه از تعالیم دینی كتب آسمانی، مانند تورات، انجیل و قرآن كریم به حساب میآید، از اموری است كه به سرنوشت‏بشریت و تكامل انسان هم ارتباط دارد . به عبارت دیگر، وقتی انسان ناامید میشود و میبیند كه با وجود این همه ترقی و پیشرفتهای فكری و علمی، روز به روز به فساد و تباهی بیشتری كشیده میشود و اختراعات و اكتشافات حیرت‏آور، نتوانسته انسان را از سردرگمی نجات دهد، بنا به فطرت ذاتی خود، متوجه درگاه خداوند بزرگ میشود و از او بری رفع ظلم، ستم و بحرانهای روحی و معنوی كمك میجوید .

از این رو، در همه قرون و اعصار، آرزوی موعود جهانی، در دلهای خداپرستان وجود داشته است و این آرزو، تنها در میان پیروان مذهبهای بزرگ مانند زرتشتی، یهودی، مسیحی و مسلمان سابقه ندارد، بلكه آثار آن را در افسانه ‏های یونانی، افسانه‏ های میترا در ایران، كتب قدیم چینیان، عقاید هندیان و در بین اهالی اسكاندیناوی و حتی در میان مصریان قدیم و بومیان وحشی مكزیك و نظایر آنها نیز میتوان یافت . (2)

با مطالعه كتابهای آسمانی و تاریخ ادیان، به خوبی روشن میشود كه عقیده به موعود و مصلح كل، اختصاص به شیعه یا اسلام ندارد، بلكه تمام ادیان و مذاهب آسمانی در این عقیده مشتركند . پیروان همه ادیان معتقدند كه در یك عصر تاریك و بحرانی كه جهان را فساد، بیدادگری و بیدینی فرا گرفته، نجات دهنده‏ی بزرگ طلوع میكند و به واسطه نیروی فوق العاده غیبی، اوضاع آشفته جهان را اصلاح میكند و خداپرستی را بر بیدینی و مادیگری غلبه میدهد .

البته هر ملتی او را با لقبی مخصوص میشناسد; زرتشتیان او را به نام سوشیانس; یعنی نجات دهنده جهان، عیسویان به نام مسیح موعود، یهودیان به نام سرور میكائیلی و مسلمانان به نام مهدی موعود میشناسند .

هر ملتی نیز آن موعود نجات بخش را از خودش میداند; مثلا زرتشتیان او را ایرانی و از پیروان زرتشت میدانند، عیسویان او را هم كیش خودشان میشمرند، یهودیان او را بنیاسرائیلی و از پیروان موسی میشمرند و مسلمانان او را از دودمان بنی هاشم و فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله میشمارند، كه البته اسلام، به‏طور كامل‏ومشخص، این شخصیت جهانی و موعود كل را معرفینموده اما در سایر ادیان چنین نیست .

نكته قابل توجه این كه علائم و مشخصاتی كه در سایر ادیان بری آن نجات دهنده بزرگ ذكر شده، در مورد مهدی، موعود اسلام; یعنی فرزند بلا فصل امام حسن عسكری علیه السلام نیز قابل انطباق است; زیرا میتوان او را از نژاد ایرانی شمرد، چرا كه مادر حضرت سجاد علیه السلام كه جد امام زمان علیه السلام است، یك شاهزاده خانم ایرانی به نام شهربانو، دختر یزدگرد، پادشاه ساسانی بود . همچنین میتوان او را از دودمان بنی اسرائیل شمرد; زیرا بنی هاشم و بنی اسرائیل، هر دو از نسل ابراهیم خلیلند; بنیهاشم از نسل اسماعیل و بنیاسرائیل از نسل اسحاق‏اند . با عیسویان نیز نسبت دارد; زیرا مادر حضرت صاحب الامر (عج) یك شاهزاده خانم رومی به نام نرجس بوده كه به صورت شگفت‏انگیزی خود را به امام حسن عسكری علیه السلام میرساند . (3)

عشق به صلح و عدالت، در درون هر كسی وجود دارد . همه از صلح و عدالت لذت میبرند و با تمام وجود، خواهان جهانی سرشار از صلح و عدالتند و بر همین اساس، همه اقوام و ملل، منتظر مصلح كلند .

بررسی دیدگاه ادیان آسمانی و بلكه همه مذاهب در مورد موعود و مصلح جهانی، بسیار قابل توجه است ولی مسلمانان كمتر به این مهم توجه كرده‏اند . وقتی بشریت ‏به این مهم توجه پیدا نماید كه عقیده به ظهور یك نجات دهنده فوق العاده جهانی، یك عقیده مشترك دینی است كه از مصدر وحی سرچشمه گرفته و همه پیامبران بدان بشارت داده و همه ملل در انتظار او هستند، در این صورت، مسلمانان بویژه شیعیان، به خیالبافی، عقاید خرافی و نظایر آن متهم نمیگردند .

در این گفتار، دیدگاه دین یهود - و نه همه ادیان آسمانی - درباره انتظار موعود و مصلح كل، مورد توجه قرار میگیرد كه مهمترین منبع، همان تورات و تلمود، شرح و تفسیر قوانین یهود، خواهد بود . ناگفته نماند كه ما در صدد اثبات مهدی موعود با استدلال به بشارتهای كتب قدیم نیستیم و اصولا به آنها احتیاج نداریم، بلكه با مطالعه دیدگاه یهود - و البته ادیان آسمانی دیگر - در این زمینه، روشن میشود كه عقیده به انتظار موعود و نجات دهنده فوق العاده جهانی، یك عقیده مشترك دینی است .

البته همان طور كه بیان شد، مهمترین منبع مورد استناد در این مقاله، تورات و تلمود است; چه این كه هدف ما بیان مساله انتظار موعود از دیدگاه یهود است . با این حال، از استفاده از كتب دیگر غفلت نورزیده‏ایم .

یهود; هنوز انتظار

شور و التهاب انتظار موعود آخرالزمان، در تاریخ پر فراز و نشیب یهودیت و مسیحیت موج میزند . یهودیان، در سراسر تاریخ محنت‏بار خود، هر گونه خواری و شكنجه را به این امید بر خود هموار كرده‏اند كه روزی مسیحا بیاید و آنان را از گرداب ذلت، درد و رنج رهانده، فرمانروی جهان گرداند .

در عصر ما نیز كه یهودیان صهیونیست، خود بر پی خاسته و با اشغال فلسطین، در صدد برآمده‏اند حقارت همیشگی قوم یهود را برافكنند، چیزی از تب و تاب انتظار موعود كاسته نشده است . درست است كه اقلیتی ناچیز از یهودیان، بر اثر دلبستگی شدید به امیدهای قدیم، تشكیل دولت صهیونیستی را مخالف آرمان مسیحایی شمرده و پیوسته با آن مخالفت كرده‏اند، ولی سواد اعظم یهودیت، آن را از جان و دل پذیرفته و آن را رهگشی عصر مسیحا دانسته‏اند .

هم اكنون صهیونیست‏های اشغالگر فلسطین، علاوه بر دعاهای مسیحایی مرسوم، در پایان مراسم سالگرد بنیانگذاری رژیم اسرائیل غاصب (پنجم ماه ایار عبری)، پس از دمیدن در شیپور عبادت، اینگونه دعا میكنند:

«اراده خداوند، خدی ما چنین باد كه به لطف او شاهد سپیده دم آزادی باشیم و نفخ صور مسیحا، گوش ما را نوازش دهد .» (4)

در سراسر تاریخ بنی اسرائیل، كسانی به عنوان موعود یهود برخاستند و با گرد آوردن برخی افراد ساده لوح، بر مشكلات آنان افزودند . اما در این میان، حضرت عیسی، مسیح بن مریم علیهما السلام ظهور كرد و با داشتن شخصیتی بس والا و روحی الهی، دین بسیار بزرگی را بنیاد نهاد و گروه بیشماری را به ملكوت آسمان رهنمون شد .

مسیحیت نیز، بر اساس اندیشه انتظار پدید آمد و پس از رفتن حضرت عیسی مسیح علیه السلام پیوسته مسیحیان در سوز و گداز و شوق بازگشت دوباره وی، روزگار گذرانده‏اند . شوق و هیجان امید به ظهور آن حضرت، هنگام نزدیك شدن سال 1000 میلادی میان مسیحیان اوج گرفت . اكنون نیز در آستانه هزاره سوم میلادی، چنین وضعی در جوامع مسیحی مشاهده میشود .

نشانه‏ های ظهور نزد یهود

یهود در كتابهای خودشان علائم و نشانه‏هایی را بری مصلحی كه در انتظارش هستند، ذكر كرده‏اند كه در این جا به چند نمونه آن اشاره میكنیم:

1 - همه سبطهای ده‏گانه اجتماع كنند و در مقابل حكومت واحد از بیت داوود، خاضع میباشند .

2 - یاجوج و ماجوج شكست میخورند .

3 - كوه زیتون شكاف بر میدارد .

4 - وادی مصر خشك میشود .

5 - آبهی گوارا در اورشلیم و از بیت‏المقدس بیرون میآید .

6 - ده نفر مرد از قومیتهای مختلف دنیا به لباس یك یهودی میچسبند و از او التماس میكنند كه با او باشند; زیرا اینان شنیده‏اند كه خدا با یهود است .

7 - شرورهای زمین نابود شوند; اینان نظرشان این است كه مسیح علیه السلام نمیآید، مگر بعد از آن كه بر دین بنی اسرائیل خروج كرده‏اند، از بین رفته باشند . به همین جهت، بر هر یهودی واجب است تا حد امكان كوشش كند كه با سایر امتها اشتراك نداشته باشند تا تمام قدرت و حكومت، فقط در اختیار یهود بماند . و قبل از آن كه یهود به طور نهایی بر بقیه امتها حاكم شود، باید جنگ به پا شود و ثلث دنیا نابود گردد و یهود، هفت‏سال پی در پی بماند و سلاحهایی را كه بعد از پیروزی به دست آورده‏اند، بسوزانند . در چنین روزی است كه یهود به بالاترین مرحله ثروت و سرمایه‏داری رسیده و همه اموال دنیا را مالك شده است و بزودی گنجهای اینان، خانه ‏های بزرگی را پر میكند كه بری حمل كلیدهای این خانه‏ها سیصد الاغ لازم است و این زمانی است كه مردم دسته دسته به یهود داخل میشوند و همگان از آن استقبال میكنند . غیر از مسیحیها كه هلاك میشوند; زیرا آنان از نسل شیطانند . (5)

در تعالیم تلمود راجع به نشانه‏ های ظهور مصلح یهود، چنین آمده است:

«بر هر یهودی واجب است كه كوشش كند تا حكومت دنیا را به دست‏بگیرد و بقیه امم، با كمال خواری و ذلت قرار بگیرند و قبل از سلطه نهایی، باید جنگی به پا شود و دو ثلث عالم از بین برود و یهود، هفت‏سال باقی میماند و سلاحهایی را كه به دست آورده‏اند، میسوزاند و در این هنگام، دندانهای دشمنان بنی اسرائیل به اندازه 22 ذراع شده و از دهنها بیرون آمده است!

زندگی یهود در این دوره، در جنگ با سایر امم است و بزودی مسیح حقیقی میآید و شخص منتظر، به پیروزی میرسد و مت‏یهود، به اوج سرمایه‏داری و ثروت میرسد; چون كه مالك تمام املاك دنیا میشود; به طوری كه بری حمل كلیدهای گنجهای آنان، حداقل سیصد الاغ لازم است .» (6)

با توجه به مطالب یاد شده، روشن میشود كه اصل ظهور منجی جهان در نزد پیروان دین یهود، ثابت و مسلم است . در عین حال، بغض و كینه آنان نسبت‏به همه ادیان و مخصوصا مسیحیت قابل انكار نیست . از آرزوهای یهود آن است كه از طریق ظهور موعود منتظر، بر همه بشریت مسلط شوند و همه ملل و اقوام دنیا، تسلیم یهود و تحت استعمار آنان باشند . توجه به این نكته ضروری است كه مساله منجی جهانی، صبغه یهودیت‏یا نژاد یهودی ندارد .

جنگهای مذهبی و نشانه‏ های ظهور

در آغاز قرن هفدهم، نشانه‏ های بیشتری بری نزدیك بودن قطعی عصر مسیحایی مشاهده شد . چندین جنگ مصیبت‏بار و شرم آور، میان كاتولیكها و پروتستانها در اروپا در گرفت كه به نظر میرسید آنها دوران مصیبت‏بار قبل از عصر مسیحا را محقق میكنند و جنگهای سی ساله، (1618 - 1648) اوج آنها بود . در آغاز، جنگی میان شهریاران كاتولیك و پروتستان آلمان رخ داد و بتدریج، تمام قدرتهای اروپا را درگیر كرد و سرانجام، آشوب و در هم ریختگی در همه ممالك، بالا گرفت .

گرچه در این دوران خونین، یهودیان آزار ویژه‏ی ندیدند و شاید برخی از مسیحیان به آنان توجه بیشتری كردند، ولی بسیاری از جوامع یهودی ویران شدند و بر اثر آشفتگی عمومی حاكم بر اروپا، برخی زیانهای مادی بری آنان به بار آمد .

آزادی یهود و تقویت آرمان ظهور

در تاریخ یهود، همیشه وجود آشوبها و جنگهای بزرگ، اندیشه انتظار موعود را تقویت نكرده است، بلكه در مواردی كه با یهودیان خوش رفتاری شده و پستهای مهم را اشغال كرده‏اند، این آرمان تقویت‏شده است . جولیوس كرینستون در این باره میگوید:

«یك امر شگفت‏آور این كه همین آزادی و خوش رفتاری با یهودیان در بسیاری از كشورها و نیل آنان به مقامهای بلندی در شوراهای شهر و امور مالی و اقتصادی جهان از دیدگاه طبقه دیگری از یهودیان، نشانه نزدیك شدن عصر مسیحایی (عصر ظهور) تلقی شد . یهودیان ستم‏دیده اروپی شرقی، طبعا بری رهایی سریع اشتیاق داشتند و دعا میكردند . پیر و جوان، افسانه‏ های مسیحا و شگفتی و شكوه آمدنش را میگفتند . به دست آوردن حق شهروندی و امتیازات سیاسی، در نظر آنان به اندازه بازگشت كامل دولت قدیم تحت رهبری مسیحی آرمانی كه «مسح شده‏» خداست، اهمیت نداشت . رنجهای تبعید، عرصه را بر ایشان تنگ كرده بود و بری رهایی خود از آن وضعیت نكبت‏بار، جز از طریق حوادث فوق طبیعی، چشم‏اندازی نداشتند . هنگامی كه اخبار درخشیدن بزرگان و سیاستمداران یهود به این جوامع رسید (و غالبا به شكل مبالغه‏آمیزی نقل میشد كه قدرتهای حاكم در اروپا به برادران ایشان علاقه نشان میدهند)، مفاهیم بی روح یك مسیحا و یك عصر مسیحایی، شكل دقیقتری بر خود میگرفت . اندیشه رهایی از تنگنی موجود به وسیله جریان طبیعی به طور ناخودآگاه با امید مبهم دوران مسیحایی در هم میآمیخت .

آزادی یهودیان در كشورهای اروپی غربی، مقدار معینی از خود آگاهی و غرور ملی را در دلهای یهودیان مشرق برانگیخت و معماران بعد، پایه‏ های جنبش ملی بزرگ یهودیان یعنی; صهیونیسم را بر آن بنا كردند .» (7)

از نظر این نویسنده، عده قلیلی از یهودیان بر این عقیده بودند كه با تشكیل رژیم اسرائیل در سرزمینهای مقدس، زمینه‏ساز ظهور مسیح خواهند بود . از این رو، احساسات یهودیان را بری سرزمین مقدس برانگیختند و ثروتمندان را بری ایجاد آبادیهای یهودینشین، تشویق كردند .

در مقابل، عده كثیری از یهودیان، عقیده یاد شده را رد میكردند و عقیده داشتند كه نجات، تنها از طریق دخالت مستقیم خدا به دست میآید، سرعت‏بخشیدن به دوران رهایی از طریق ایجاد مهاجرنشین‏های یهودی در فلسطین، نقض آشكار شریعت‏به شمار میرود . (8)

در این میان، نباید از نقش استعمارگران در مساله فلسطین غفلت ورزید . آمریكا، انگلیس و سایر كشورهای اروپایی، در تاسیس این غده سرطانی در قلب كشورهای اسلامی تلاش گسترده‏ی داشتند . اكنون نیز این حمایتها، در ابعاد سیاسی و اقتصادی و تبلیغاتی ادامه دارد; بری مثال، آمریكا سالانه حدود چهار میلیارد دلار به صورت كمك بلا عوض در اختیار این رژیم قرار میدهد .

یهود; انتظار مسیح علیه السلام و محورهای آن

از برخی تعالیم دین یهود روشن میشود كه شخص منجی و موعود منتظر، كسی جز حضرت عیسی مسیح علیه السلام نیست و در واقع، این عقیده، یكی از اشتراكات این دین، با مسیحیت میباشد . «توماس میشل‏» در این باره میگوید:

«تعالیم انبیا، در بر افروختن آتش شوق قیام مسیح در دلهای قوم عهد عتیق (یهودیان) تاثیر بسزایی داشت; خدا قوم خود را در حالت نكبت و ذلت‏باقی نخواهد گذاشت‏بلكه خود او كسی را مسح كرده، بری نجات مردم خواهد فرستاد (عنوان «مسیح‏» از اینجا میآید). از كتابهای نبوت معلوم میشود كه آرزوی آمدن مسیح بر گرد سه محور اساسی میچرخید كه البته این محورهای سه‏گانه به گونه‏ی مشخص از یكدیگر جدا نشده‏اند:

محور اول: مسیح پسر داوود

برخی از انبیا، مانند حزقیال و ملاكی، اعلام داشتند كه خدا بزودی یك مسیح را از نسل داوود بری بازگرداندن شكوه بنیاسرائیل خواهد فرستاد . انتظار میرود كه مسیح یاد شده، قوم خود را از دست‏حاكمان مشرك رهایی بخشد و قدرت شریعت‏خدا را بری گروه كوچكی كه در زمان تنگی، وفادار و مطیع فرمان خدا باقی خواهند ماند، بسط و اعتلا ارزانی كند . در این سلطنت (یا ملكوت) جدید، عدالت و نیكی به مستمندان و پرستش درست و خالصانه خدا، حكمفرما خواهد بود . خدا نیز از طریق مسیح خویش، بر قوم خود حكومت‏خواهد كرد .

برخی از انبیا مژده دادند كه این سلطنت تنها بری یهود نیست، بلكه همه ملتهای جهان از آن برخوردار خواهند شد .

محور دوم: بنده خدا

اشعیی نبی از «بنده خدا» كه خواهد آمد، سخن گفته است: وی به دور از هر قدرت نظامی و اقتصادی و هر شكوه ظاهری و نفوذ كلمه خواهد آمد . همچنین او از روی ایمان و تسلیم به اراده خدا، مخالف هر گونه شدت عمل، داری صبر و بردباری بری تحمل دردها و ستمها خواهد بود و با تحمل بار گناهان قوم، همچون وسیله‏ی بری نجات، عمل خواهد كرد .

محور سوم: پسر انسان

این شخصیت پیچیده، در كتاب دانیال آمده است . آن كتاب، به شیوه ادبی مكاشفات نوشته شده و فهم شیوه مذكور بسیار دشوار است; زیرا اشكال و رموز پیچیده و ناآشنایی در آن وجود دارد . ادبیات مكاشفه، به دوره‏ی از تاریخ یهود تعلق دارد كه قوم، زیر ستم بود و به همین دلیل، آمال و آرزوهای خود را در قالب اشارات و رموز بیان میكرد .

نوشته‏ های مكاشفه، از «روز خداوند» سخن میگوید و این كه خدا بری اصلاح مفاسد و اشرار و رهایی بخشیدن به كسانی كه بر ایمان خود استوار مانده‏اند، در جهان وارد عمل میشود . به گفته ادبیات مكاشفه، به نشانه فرا رسیدن روز خداوند، «پسر انسان‏» از آسمان فرو خواهد آمد و ملكوت الهی را بر پا خواهد ساخت .» (9)

بحران پیش از ظهور از نظر یهود

از نظر یهود، دوران پیش از ظهور، همراه با ستم به قوم بنی اسرائیل خواهد بود . امتها در ستم كردن به بنی اسرائیل بر یكدیگر سبقت‏خواهند گرفت و هر گرفتاری تازه، چنان شدید خواهد بود كه گرفتاریهای قبلی را از یادها خواهد برد .

گفته‏ های یهود در این باره، قدری خرافه گونه است و بعضی از مطالب بیان شده، با افسانه‏ های كتب قدیم شباهت‏بیشتری دارد، هر چند این مطالب مربوط به دوران پیش از ظهور، از كتاب مقدس یعنی تورات اخذ شده است .

جولیوس كرینستون میگوید:

«پیش از آمدن مسیحا، یك ستون آتش در جهان ظاهر خواهد شد و چهل روز در برابر چشمان اقوام روی زمین، بر پا خواهد بود . آنگاه، مسیحی پادشاه، بری حركت از مكانی در فردوس به نام «لانه گنجشك‏» فرمان خواهد یافت . او نخست در ایالت «جلیل‏» ظاهر خواهد شد; زیرا جلیل نخستین ناحیه‏ی بود كه به دست رومیان ویران گردید . یك ستاره تابان در آسمان ظاهر خواهد شد و هفت‏ستاره دیگر، آن را محاصره خواهند كرد . آنها به مدت هفتاد روز، روزی سه بار با آن ستاره تابان خواهند جنگید و هر شب، بلعیده و هر صبح، بیرون افكنده خواهند شد . پس از هفتاد روز، آن ستاره از میان خواهد رفت . مسیحا در ستون آتش مذكور پنهان خواهد شد و به دوازده ماه، نامرئی خواهد بود . سپس وی را به آسمان برده، تاج پادشاهی بر سر او خواهند گذاشت و تمام قدرت و شوكت‏یك پادشاه را به او عطا خواهند كرد . آنگاه، وی به زمین فرود خواهد آمد و ستون آتش، دوباره مرئی خواهد شد . مسیحا در سراسر عالم معروف خواهد گردید و ملتها، همراه با بسیاری از یهودیان بی ایمان، با او به جنگ برخواهند خاست . سپس در سال 73 از ششمین هزاره آفرینش جهان (1313 میلادی)، تمام اقوام در رم گرد خواهند آمد و خدا بر آنان باران آتش، تگرگ و سنگ فرو خواهد ریخت و ایشان به استثنی پادشاهانی [؟] كه به رم نیامده‏اند، هلاك خواهند شد . این پادشاهان نیز خواهند خواست‏با مسیحا جنگ كنند و [فرزندان] اسماعیل در محاصره كردن اورشلیم به آنان خواهند پیوست . اما «او كه بر آسمان نشسته است، میخندد .» بسیاری در پرستش خدا با یهودیان همراه خواهند شد و بدینگونه، خلقت تازه‏ی خواهند یافت; زیرا خدا ارواح تازه‏ی بری بازماندگان ایجاد خواهد كرد و آنان را بری ورود به هزاره هفتم آماده خواهد ساخت .» (10)

كیفیت ظهور مصلح یهود

همان طور كه گذشت، یكی از اعتقادات یهود، ظهور مصلح در آخرالزمان است . اوست كه اخلاق فاسد مردم را تطهیر كرده و اصلاح مینماید . یهود منتظرند كه قائمی از اولاد داوود پیغمبر علیه السلام ظهور كند; به طوری كه اگر لبهایش به دعا حركت كند، تمام امتها نابود شوند و این موعود منتظر، به گمان یهود، همان مسیح است كه وعده او به یهود داده شده است . (11)

همچنین، در باب كیفیت ظهور مصلح یهود، در تعالیم این دین، از قول یكی از پیامبرانشان به نام اشعیا چنین آمده است:

«بزودی كسی از اصل و نسب ابی داوود خروج، و روح رب بر او حلول میكند و روح حكمت و فهم و قدرت و معرفت‏خوف رب بر او حاكم میباشد . او به نفع بیچارگان، حكم به عدل میكند و بر آنان انصاف مینماید و منافق را نابود میكند و امنیت و آرامش برقرار خواهد كرد; به طوری كه همه براحتی و در كنار هم زندگی میكنند .» (12)

فراوانی نعمت، بعد از ظهور مصلح یهود

یهود معتقد است كه بعد از ظهور مصلح، نعمتهای گسترده، همه جی زمین را میگیرد و حیات و زندگی مردم، قرنها طول میكشد; به طوری كه قد یك مرد به مقدار دویست ذراع میشود .

نیز معتقدند زمین اسرائیل بزودی نان و قماش میرویاند و بوته گندم، مانند درخت‏خرما در لبنان بلند میشود و بزودی هوا را میوزاند تا آن را آرد خوب و نرم قرار دهد .

و نیز زمین اسرائیل «فطیر» میدهد و هر دانه‏ی هزار دانه بار میآورد و شراب، فراوان میشود و بوته انگور، حاصل زیاد میآورد و ساختمان اورشلیم به اندازه سه میل ارتفاع پیدا میكند و دربهای آن از لؤلؤ و سنگهای اصیل است كه هر ضلع آنها سی ذراع میباشد .

فقر از بین میرود و مردم تندرست میشوند و به فضیلت گرایش پیدا میكنند و عدالت و صداقت و صلح، حاكم میگردد و این زمان است كه یهود بر تمام دنیا مسلط میشود و همه امتها بری آن مسیح، تسلیم میشوند و هر فرد یهودی، 2800 نوكر دارد كه او را خدمت كنند! (13)

نگاهی به تورات

در ارتباط با جهان آینده، به برخی از آیات تورات استناد شده است . از مجموع این عبارات، این نكته استفاده میشود كه از نظر یهود، جنگها و سختیهای فراوانی فرا روی بشر است . عده‏ی رستگار و عده بیشتری بدبخت و نابود میگردند . اگر چه مشكلات و دشواریهای فراوانی بری قوم یهود و پیروان حقیقی این آیین وجود دارد، اما در نهایت، رستگاری و نجات در انحصار یهودیان خواهد بود .

در تورات میخوانیم:

«و در آن زمان میكائیل، امیر عظیمی كه بری پسران تو ایستاده است، خواهد برخاست و چنان زمان تنگی خواهد شد كه از حینی كه امتی به وجود آمده است تا امروز، نبوده و در آن زمان هر یك از قوم تو كه در دفتر مكتوب یافت‏شود، رستگار خواهد شد و بسیاری از آنانی كه در خاك زمین خوابیده‏اند بیدار خواهند شد، اما اینان به جهت‏حیات جاودانی و آنان به جهت‏خجالت و حقارت جاودانی .» (14)

و در جی دیگر از تورات، میخوانیم:

«ی امتی كه حیا ندارید! فراهم آیید و جمع شوید، قبل از آن كه حكم نتاج بیاورید و آن روز مثل كاه بگذرد، قبل از آن كه حدت خشم خداوند بر شما وارد آید، قبل از آن كه روز خشم خداوند بر شما برسد . ی جمیع حلیمان زمین كه احكام او را به جا میآورید! عدالت را بطلبید و تواضع را بجویید، شاید كه در روز خشم خداوند مستور شوید; زیرا كه غزه متروك میشود و اشقلون ویران میگردد و اهل اشدود را در وقت ظهر اخراج مینمایند و عقرون از ریشه كنده میشود . وی بر امت كریتیان كه بر ساحل دریا ساكنند . ی كنعان، ی زمین فلسطینیان! كلام خداوند به ضد شماست و من تو را چنان هلاك میكنم كه كسی در تو ساكن نخواهد بود ... و ساحل دریا بری بقیه خاندان یهودا خواهد بود تا در آن بچرند .» (15)

در دنیی آینده و در زمان موعود منتظر، نعمتهای فراوانی روی زمین به وجود خواهد آمد; چیزی كه قبلا سابقه نداشته است . البته همان طور كه قبلا بیان گردید، از نظر یهود، این نعمتها فقط بری پیروان یهود خواهد بود .

«و بار دیگر آفتاب در روز، نور تو نخواهد بود و ماه با درخشندگی بری تو نخواهد تابید; زیرا كه یهوه نور جاودانی تو و خدایت زیبایی تو خواهد بود .» (16)

«و واقع خواهد شد كه هر ذیحیات جنبنده‏ی در هر جایی كه آن نهر داخل شود، زنده خواهد گشت (شفا خواهد یافت)» . (17)

در آن زمان، درختان وادار میشوند تا هر ماه میوه آورند و انسان از آن میوه‏ها میخورد و شفا مییابد:

«و بر كنار نهر به این طرف و آن طرف، هر قسم درخت‏خوراكی خواهد رویید كه برگهای آن پژمرده نشود و میوه‏های آنها لاینقطع خواهد بود و هر ماه میوه تازه خواهد آورد; زیرا كه آبش از مقدس جاری میشود و میوه آنها بری خوراك و برگهای آنها به جهت علاج خواهد بود .» (18)

همچنین در آن زمان، صلح جاویدان در سراسر طبیعت‏حكمفرما خواهد شد:

«گرگ با بره سكونت‏خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر و گاو پروار با هم (خواهند زیست) و طفل كوچك آنها را خواهد راند و گاو بر خرس خواهد چرید و بچه ‏های آنها با هم خواهند خوابید و شیر مثل گاو، كاه خواهد خورد و طفل شیرخواره بر سوراخ مار بازی خواهد كرد و كودك از شیر باز داشته شده، دست‏خود را بر لانه افعی خواهد گذاشت .» (19)

از نظر تورات، دورانی از صلح پایدار و بی زوال و شادمانی و خرسندی پدید خواهد آمد . در جهان كنونی، انسان بنایی را میسازد و دیگری آن را فرسوده میكند . كسی نهالی را مینشاند و دیگری میوه آن را میخورد، اما در مورد جهان آینده، چنین میخوانیم:

«آنها بنا نخواهند كرد تا دیگری در آن ساكن شود و (درخت) غرس نخواهد كرد تا دیگری (میوه آن را) بخورد ... زحمت‏بیهوده نخواهند كشید و اولاد به جهت وحشت و اضطراب به دنیا نخواهند آورد .» (20)

پینوشت:

1) مدرس دانشگاه، كارشناس ارشد حقوق بین الملل، محقق و نویسنده .

2) ر . ك .: علی دوانی، مهدی موعود (ترجمه جلد 13 بحار الانوار)، ص 178 .

3) ر . ك .: حبیب‏الله طاهری، سیمی آفتاب، مشهور، قم، 1378، صص 126 - 125 .

4) جولیوس كرینستون، انتظار مسیحا در آیین یهود، ترجمه حسین توفیقی، مركز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، قم، 1377، ص 13 .

5) البرهان، ج 1، ص 28 و قصة الدیانات، ص 376 . به نقل از باقر شریف قرشی، زندگانی خاتم الاوصیاء امام مهدی (عج)، ترجمه ابوالفضل اسلامی، فقاهت، قم، 1376، صص 242 - 241 .

6) اسرائیل و تلمود، ص 60 . به نقل از: باقر شریف قرشی، پیشین، ص 243 .

7) جولیوس كرینستون، پیشین، ص 164 .

8) همان، صص 165 - 164 .

9) توماس میشل، كلام مسیحی، ترجمه حسین توفیقی، مركز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، قم، 1377، صص 38 - 37 و نیز در مورد پسر انسان مراجعه كنید به: محمد طی، المهدی المنتظر بین الدین و الفكر البشری، الغدیر، بیروت، 1999 م . ، ص 61 .

10) جولیوس كرینستون، پیشین، صص 113 - 112; مزامیر، 2: 4 .

11) باقر شریف قرشی، زندگانی خاتم الاوصیاء امام مهدی (عج)، ص 133 .

12) همان، ص 122 .

13) همان، ص 244; البرهان، ج 1، صص 3 و 129; التلمود; تاریخه و تعالیمه، صص 61 - 60; قصة الدیانات، ص 376; مسیح فی القرآن و التوراة و الانجیل، ص 526 .

14) تورات، كتاب دانیال نبی، باب 12/3 - 1 .

15) همان، كتاب صنفیی نبی، باب 2/7 - 1 .

16) همان، كتاب اشعیی نبی، باب 60/19 .

17) همان، كتاب حزقیال، باب 47/9 .

18) همان، كتاب حزقیال نبی، باب 47/12 - 11 .

19) همان، كتاب اشعیاء نبی، باب 11/6، 7 و 8 .

20) همان، اشعیاء نبی، باب 22/23 - 22; راب، دكتر، ا، كهن، گنجینه‏ی از تلمود، ترجمه امیر فریدون گرگانی، زیبا، تهران، 1350، صص 370 - 358 .



درباره وبلاگ

با سلام.از شما بازدید کنند گان خواهش مند است که ما را بانظرات خود یاری کنید.ین سایت در نظر دارد شمارا بیشتر با دوران اخرالزمان وظهور آشنا کند.
مدیر وبلاگ : محمد امیرابادی
موضوعات
نویسندگان
برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :