تبلیغات
"/> گل نرگس
گل نرگس
یا صاحب الزمان ادرکنی

عصر ظهور یا مدینه فاضله موعود در اسلام / دكتر حبیب الله طاهرى

مقدمه

انسان در طول تاریخ، هیچ گاه از اندیشه و رؤیاى «به زیستن‏» فارغ نبوده و نگاه او همواره براى یافتن آینده‏اى بهتر و سامان یافته‏تر، دوخته شده است.

 

با آن كه زورمداران و استضعاف گران، همیشه مخالفان رژیم خود را در هم مى‏كوبند، در بند مى‏كنند، به زندان مى‏اندازند، به خاك و خون مى‏كشند و مى‏خواهند از هر طریق ممكن موقعیت‏خویش را حفظ كنند; اما مستضعفان به امید رسیدن به روزى خوش - روزى كه به خواسته‏هاى مشروع خود برسند - زندگى را بر حاكمان ستمگر، سخت و تلخ ساخته و مسیر تاریخ را عوض كرده‏اند. سیاه پوست آمریكایى و آفریقایى قیام كرده حقوق خود را مى‏طلبند. مردم اندونزى، الجزایر و ایران بپا خواسته استعمار و استعمارگران را طرد مى‏كنند و به حیات آنها خاتمه مى‏دهند و فلسطینى‏ها به انتفاضه خود ادامه مى‏دهند.

 

آرزوى به زیستن و داشتن زندگى آرام، با زندگى بشر عجین بوده و در طول تاریخ، از آن جدا نشده است. او همواره، به فكر چنان روزى بوده و آنى از این اندیشه، جدا نشده است; گرچه هنوز در ایجاد چنان زندگى مطلوب و ایده آل خود، موفقیتى نداشته است.

 

رؤیاى مزبور در زندگى انسان، به گونه‏هاى مختلفى تبلور یافته و اندیشمندان هر عصرى، براى تعبیر شدن آن، چاره‏ها اندیشیده و آن را در قالب «مدینه فاضله‏» مطرح كرده‏اند كه در آن از نابسامانى و دغدغه‏هاى جوامع موجود، اثر و نشانى نباشد. از مدینه فاضله افلاطونى گرفته تا مدینه فاضله فارابى، و از مدینه فاضله كمونیست‏ها و سوسیالیست‏هاى تخیلى و بهشت موعود آنان، گرفته تا مدینه فاضله عصر روشنگرى و انسان‏مدارى ... آنها به خیال خود بشر را از قید و بند دین و آداب و تكالیف دینى آزاد نموده و انسان را محور همه چیز قرار داده‏اند و دین و مذهب انسانیت را پایه گذارى كرده‏اند.

 

اما «مدینه فاضله موعود» اسلام - كه در قرآن و روایات وعده تحقق آن داده شده - غیر از این مدینه‏هاى فاضله‏اى است كه دیگران مطرح كرده‏اند; زیرا ویژگى‏هاى مدینه فاضله اسلامى - كه در عصر حكومت‏حضرت مهدى (عج) تحقق پیدا خواهد كرد - به گونه‏اى است كه آن را از سایر مدینه‏هاى فاضله پیشنهادى دیگران، ممتاز مى‏سازد. در این مقاله نخست‏به آینده جهان از دیدگاه اسلام اشاره مى‏شود; سپس ویژگى‏هاى عصر ظهور و مدینه فاضله اسلام بیان مى‏گردد.

 

الف) آینده جهان در دیدگاه اسلام

اوضاع آشفته و اسفناك جهان، مردم را به وحشت انداخته و جنگ‏هاى سرد و گرم، مسابقه تسلیحاتى، صف آرایى قدرتمندان و... جهانیان را خسته و فرسوده كرده است. تولید و تكثیر سلاح‏هاى جنگى، نسل بشر را تهدید به نابودى مى‏كند، و خودسرى و طغیان غارت‏گران بین المللى، ملل عقب نگاه داشته شده را از تمام شؤون زندگى ساقط ساخته است.

 

محرومیت روز افزون طبقه ضعیف، استمداد گرسنگان جهان و گسترش فقر و بى‏كارى، وجدان‏هاى زنده و دل‏هاى حساس را پریشان نموده است. تنزل اخلاق انسان‏ها، بى‏رغبتى نسبت‏به امور دینى، روى گردانى از قوانین الهى، افراط در مادى‏گرى و رونق یافتن مظاهر فساد و شهوت پرستى، روشن‏بینان و آگاهان جهان را مضطرب كرده است.

 

این اوضاع خیرخواهان، عاقبت اندیشان و اصلاح طلبان را سرگردان نموده و زنگ سقوط انسانیت در گوش آنان طنین انداخته است و آنان را نسبت‏به اوضاع آینده جهان بدبین كرده است. آنان از عواقب وخیم و سرنوشت‏خطرناك آن به خود مى‏لرزند و از حل مشكل جهان اظهار عجز مى‏كنند.

 

در این میان مسلمانان آگاه - به ویژه شیعیان - از یاس و نومیدى دورى گزیده و به عاقبت و سرنوشت‏بشر خوشبین‏اند. آنان در انتظار روز موعود اسلام و مدینه فاضله آن، روز شمارى مى‏كنند و عاقبت كار را از آن مردم نیك كردار مى‏دانند. ایشان معتقداند كه از قوانین موضوعه و سازمان‏هاى پر زرق و برق بین المللى، كارى ساخته نیست. آن مدینه فاضله و عصر درخشانى كه در آن بشر به سعادت و كمال لایق خویش مى‏رسد. حاكمیت در آن زمان، از آن امام معصوم است كه از خطا، اشتباه و غرض ورزى منزه و پاك است. این همان روزى است كه قرآن كریم و روایات اهل بیت علیهم السلام، بشریت را مامور به انتظار چنان روزى نموده و دستور ایجاد زمینه و آمادگى از هر جهت را به بشریت داده‏اند. این عقیده نشات گرفته از آیات قرآن و روایات متواتر قطعى از طریق اهل بیت علیهم السلام است.

 

انتظار در آیات و روایات: (1)

آیات:

1. «قال موسى لقومه استعینوا بالله، واصبروا ان الارض لله یورثها من یشاء من عباده والعاقبة للمتقین; (2) موسى به قوم خود گفت: از خدا یارى بخواهید و شكیبایى كنید، به تحقیق كه زمین از آن خدا است; به هر كس از بندگانش بخواهد منتقل مى‏فرماید و حسن عاقبت از آن پرهیزكاران است‏» .

 

2. «واورثنا القوم الذین كانوا یستضعفون مشارق الارض ومغاربها التى باركنا فیها وتمت كلمة ربك الحسنى على بنى اسرائیل بما صبروا ودمرنا ما كان یصنع فرعون وقومه وما كانوا یعرشون; (3) و میراث دادیم به قومى كه ضعیف شمرده شده بودند خاورهاى زمین و باخترهاى آن را كه مبارك گردانیده بودیم، و تمام گردید كلمه و وعده نیكوى پروردگار تو بر بنى اسرائیل به سبب آن كه صبر كردند، و ویران ساختیم آنچه را فرعون و قومش مى‏ساختند و آنچه را كه افراشته بودند» .

 

3. «بل نقذف بالحق على الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق; (4) بلكه حق را به شدت بر باطل افكنیم، پس حق باطل را در هم مى‏شكند، آن گاه از میان مى‏رود.»

 

4. «یریدون لیطفؤا نور الله بافواههم والله متم نوره ولو كره الكافرون (5) ; مى‏خواهند نور خدا را با دهانشان خاموش سازند و خداوند تمام كننده نور خویش است هر چند كافران را خوش نیاید» .

 

5. «ولقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان الارض یرثها عبادى الصالحون; (6) همانا در زبور پس از ذكر (تورات)، نگاشتیم كه زمین را بندگان شایسته به ارث مى‏برند» .

 

6. «ونرید ان نمن على الذین استضعفوا فى الارض ونجعلهم ائمة ونجعلهم الوارثین; (7) ما اراده كردیم كه بر آنان كه در زمین استضعاف شدند، منت گذاریم و آنان را پیشواى مردم و وارث زمین و ملك و جاه گردانیم‏» .

 

7. «ولقد سبقت كلمتنا لعبادنا المرسلین انهم لهم المنصورون وان جندنا لهم الغالبون; (8) همانا عهد ما درباره بندگانى كه به رسالت فرستادیم، سبقت گرفته است كه البته آنها بر كافران فتح و پیروزى یابند و قطعا سپاهیان ما غالب‏اند» .

 

8. «ویرید الله ان یحق الحق بكلماته ویقطع دابر الكافرین; (9) و خداوند مى‏خواست كه صدق سخنان حق را ثابت گردانیده و ریشه كافران را از بیخ بن بركند» .

 

9. «وعد الله الذین آمنوا منكم وعملوا الصالحات لیستخلفنهم فى الارض; (10) خداوند وعده فرموده به كسانى از شما كه ایمان آورده و نیكوكار گردد [به این كه] در زمین خلافت دهد» .

 

10. «فان حزب الله هم الغالبون; (11) همانا حزب خدا پیروز است.»

 

11. «هوالذى ارسل رسوله بالهدى ودین الحق لیظهره على الدین كله; (12) او است‏خدا كه رسول خود را با دین حق به هدایت‏خلق فرستاد تا بر همه ادیان عالم او را تسلط و برترى دهد.»

 

روایات:

1. حضرت على علیه السلام فرمود: لتعطفن الدنیا علینا بعد شماسها عطف الضروس على ولدها وتلى عقیب ذالك ونرید ان نمن على الذین استضعفوا فى الارض; (13) دنیا پس از چموشى - همچون شترى كه از دادن شیر به دوشنده‏اش خوددارى مى‏كند و براى بچه‏اش نگه مى‏دارد - به ما روى مى‏آورد...

 

[سپس حضرت آیه شریفه را قرائت كرد]» .

 

2. «قال رسول الله صلى الله علیه و آله وسلم لو لم یبق من الدهر الا یوم، لبعث الله رجلا من اهل بیتى یملاها عدلا كما ملئت جورا; (14) رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم فرمود: اگر باقى نماند از روزگار مگر یك روز، البته خداوند بر مى‏انگیزد مردى از اهل بیت مرا كه زمین را از عدل پر كند، همچنان كه از ستم پر شده باشد» .

 

3. «قال الصادق علیه السلام: ان لنا دولة یجی‏ء الله بها اذا شاء، ثم قال: من سر ان یكون من اصحاب القائم فلینتظر ولیعمل بالورع ومحاسن الاخلاق وهو منتظر; (15) امام صادق علیه السلام فرمود: البته براى ما دولتى است كه وقتى خداوند خواست، آن را مى‏آورد. هر كس شاد مى‏شود كه از اصحاب قائم باشد باید منتظر باشد و باید كار به پارسایى و اخلاق نیك كند و چنین كسى منتظر است‏» .

 

روایات در این رابطه بسیار است كه نیاز به نقل همه آنها نیست.

 

طبق این آیات و روایات خداوند، وعده تشكیل حكومت واحد جهانى، بسط و غلبه دین اسلام بر كلیه ادیان، زمامدارى صالحان و شایستگان پیروزى حزب الله و غلبه لشكریان خدا بر جنود شیطان را داده است. البته این وعده تا كنون محقق نشده است و در روایات نیز، گفته شده كه این موضوع در عصر ظهور مهدى علیه السلام واقع خواهد شد. از این رو شیعه و آگاهان از اهل سنت، به چنان روزى معتقد شده و انتظار آن را مى‏كشند و كلام رسول خدا (افضل العبادة انتظار الفرج) (16) را مربوط به آن عصر و انتظار آن مدینه فاضله مى‏دانند.

 

بر اساس آیات قرآن و روایات اهل بیت، آینده جهان، روشن و امید بخش است; هرچند كه امروزه تیره و تاریك مى‏باشد. از این رو ما به امید روزى نشسته‏ایم كه حاكمیت در آن، مخصوص ولى معصوم خدا و قوانین جارى در آن، مبتنى بر احكام الهى باشد، عدل و علم گسترش یافته و برادرى و برابرى در جامعه حاكم گردد. ظلم، ستم، جهل، تیرگى، كینه توزى و خون‏ریزى در آن ریشه كن گردد و از اختلافات و وجود طبقات برتر و فروتر و استكبار و استضعاف در آن، خبرى نباشد.

 

ب) ویژگى‏هاى عصر ظهور (مدینه فاضله اسلامى)

مدینه فاضله اسلامى - كه در عصر ظهور به دست مهدى آل محمد صلى الله علیه و آله وسلم بنا مى‏شود - ویژگى‏ها و خصایصى دارد كه آن را از سایر مدینه‏هاى بیان شده، ممتاز و جدا مى‏سازد; كه در ذیل به بعضى از آنها اشاره مى‏شود:

 

1. حاكم در عصر ظهور

پیشرفت‏ها در عصر ظهور، معلول عواملى است كه یكى از آنها وجود رهبرى معصوم، پاك و منزه از هر نوع عیب و نقص (از قبیل احساسات حیوانى، خشم، غضب بى‏جا، شهوت، كبر و غرور و خودخواهى) است. او فقط وابسته به خدا است و به همه ملت‏ها، جمعیت‏ها و نژادها، با چشم مهربانى و برابرى نگاه مى‏كند و فرقى بین اقوام و قبایل قائل نیست. بین سیاه و سفید، آسیایى و آمریكایى و اروپایى و آفریقایى فرقى نمى‏گذارد و به همه با دید یكسان مى‏نگرد; در حالى كه رهبران دیگر دنیا چنین نیستند، و عالى‏ترین همت آنان، استثمار دیگران و هضم یك جامعه در جامعه قوى‏تر و كوشش براى یك ملت است. آنها مى‏خواهند ملتى را فداى ملت دیگر كنند و ذخایر طبیعى ملت ضعیف را به نفع ملت‏خود تصاحب نمایند.

 

اما رهبران الهى چون وابسته به جمعیت‏خاصى نبوده و خود را وابسته به خدایى مى‏دانند كه خالق و رازق همه است، هدفشان آسایش عمومى، آزادى گسترده و تشكیل یك سازمان عالى الهى است كه در سایه آن، بشر مانند افراد یك خانواده زندگى كنند و سفید و سیاه باهم برادر و برابر باشند.

 

آرى سرانجام اداره امور جهان، در كف با كفایت صالح‏ترین افراد بشر قرار خواهد گرفت و به بركت وجود آن حاكم معصوم الهى، بشریت از آسیب ظلم و ستم نجات یافته، از ترس فقر، پریشانى، ناامنى‏هاى گوناگون و بى عدالتى‏ها آزاد خواهد شد. اینك كه عالم به سوى یك آینده درخشان، تكامل روحانى و عقلانى، نظام مستحكم دینى و الهى، عصر صلح و صفا و برادرى و همكارى، پیش مى‏رود. ما نیز به امید آن عصر نورانى، با نشاط فراوان و دلى زنده پا برجا ایستاده و انجام وظیفه مى‏كنیم و تنها آرزوى ما، زندگى در پناه حكومت آن راد مرد عالم بشریت‏حضرت مهدى (عج) است.

 

2. حكومت در عصر ظهور

حكومتى كه در مدینه فاضله اسلامى و در عصر حاكمیت امام مهدى (عج) مستقر خواهد شد، در تمام جهات با حكومت‏هاى موجود در عالم فرق دارد. حاكم، نوع حكومت، قوانین و نظامات جارى در آن، هیچ شباهتى با حكومت‏هاى موجود در عالم ندارد: نوع حكومتش، الهى و بر مبناى ایمان به خداى یگانه و توحید خالص است و هدفش متحد كردن جماعت‏ها و ملت‏ها، برداشتن دیوارهاى امتیازات و اعتبارات بیهوده، برقرار كردن توحید كلمه، ایجاد همكارى و ارتباط بین مردم است. حاكم آن نیز امام معصوم، احیا كننده شریعت نبوى و مجرى قوانین اسلامى و دستورات الهى است. اسلام مى‏خواهد تمام اختلافات و جدایى‏ها را كه به نام‏هاى گوناگون پدید آمده، به وسیله عقیده توحیدى، از میان بردارد. تمامى اختلافات نژادى، طبقاتى، ملى، وطنى، جغرافیایى، مسلكى، حزبى و زبانى باید از میان برود و سبب امتیاز، افتخار و اعتبار نباشد و حتى در آن حكومت، اختلاف دینى هم باید كنار گذاشته شود و همه، در زیر پرچم اسلام تسلیم فرمان خدا باشند. این همان حكومت واحد جهانى است كه كره زمین با یك حاكم، یك نوع حكومت و با یك شیوه و روش عادلانه اداره مى‏شود. اسلام براى بشر چنین حكومتى را پیش بینى كرده و در حدودى كه وظیفه تشریع است، مقدمات آن را فراهم ساخته و عملى شدن آن را موكول به آماده شدن زمینه كامل آن كرده است. اساسا حفظ یك انسان كامل به عنوان ولى الله الاعظم و نگه‏دارى آن در پشت پرده غیبت، براى تشكیل چنان حكومت واحد جهانى است; زیرا تشكیل چنان حكومتى، از عهده انسان‏هاى عادى خارج است.

 

3. عدل در عصر ظهور

در اسلام، مساله عدل، از روز نخست در تمام زمینه‏ها مورد توجه و عنایت‏بوده است; از بعد عقیدتى و دینى گرفته تا بعد فقهى و اجتماعى، از قرآن و سنت‏بر مى‏آید كه عدل و مظاهر آن، پسندیده و موجب خشنودى حضرت حق است; اما قدر و منزلت آن، به علت گستردگى و اقامه آن در سطح وسیع اجتماعى است; یعنى، مردم آن قدر به رشد معنوى و كمال روحى نایل گردند كه تمام افراد یا حداقل اكثر آنان، خواهان عدل باشند و خود عملا آن را به اجرا گذارند.

 

پیامبران الهى، در ماموریت آسمانى خود، خواهان اقامه عدل در جهان و در بین همه انسان‏ها بوده‏اند و مى‏خواستند مردم را طورى تربیت كنند كه آنان خود قسط و عدل را به پا دارند; نه آن كه به زور و قدرت حاكم به عدالت تن دهند. قرآن كریم مى‏فرماید: «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات وانزلنا معهم الكتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط‏» . (17)

 

از این آیه استفاده مى‏شود كه پیامبران مى‏خواستند، مردم را طورى تربیت كنند تا خود، قیام به قسط نمایند و عدل را بر پا دارند; لذا فرمود: «لیقوم الناس بالقسط‏» و نفرمود: «لیقیموا الناس بالقسط‏» تا معنایش این باشد كه پیامبران به عنوان حاكم عادل، مانند سایر زمامداران عادل، مردم را با نیروى نظامى و انتظامى و قدرت‏هاى اجرایى، به رعایت عدل وا دارند; زیرا فرق است‏بین این كه حاكمى خود عادل باشد و بخواهد در حكومت او عدل اجرا شود و به كسى ستم نگردد و بین آن كه مردم در جامعه، از نظر كمالات و درك عقلانى به جایى برسند كه خود اقامه عدل نمایند و بفهمند كه عدل برتر از ظلم است و در آنان كششى نسبت‏به ظلم نباشد.

 

به هر حال در اسلام و تعالیم الهى، عدل از جایگاه رفیعى برخوردار است تا جایى كه همه انسان‏ها مامور شده‏اند در تمام زمینه‏هاى زندگى خود - در اصول و فروع، در نظام اجتماعى و اقتصادى، سیاسى و نظامى، در گفتار و كردار و... عدالت را مراعات كنند:

 

«اعدلوا هو اقرب للتقوى; (18) عدالت ورزید كه عدالت‏به تقوا نزدیك‏تر است‏» .

 

و «اذا قلتم فاعدلوا; (19) وقتى سخن گفتید به عدالت‏سخن گویید» .

 

و «ان الله یامر بالعدل و الاحسان; (20) خداى متعال به عدل و احسان امر مى‏كند» .

 

و «و لا یجرمنكم شنان قوم على ان لا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوى; (21) ...» .

 

رسول اكرم صلى الله علیه و آله فرموده است:

 

«من لم یحمد عدلا و لم یذم جورا فقد بارز الله تعالى بالمحاربة; (22) هر كس عدل را تمجید نكند و از جور و بیداد مذمت ننماید، به جنگ با خداى تعالى برخاسته است‏» .

 

آیات و روایات درباره شرافت، عظمت و اهمیت «عدالت‏» به قدرى زیاد است كه از گنجایش این نوشتار خارج است.

 

بنابراین كلمه عدل، واژه غریبى نیست; اما حقیقتى قریب هم نیست. بشر در طول تاریخ زندگى خود، همواره منتظر بوده كه روزى، این خواب تعبیر شود و عدل در جوامع بشرى حاكم گردد. انسان‏هاى بسیارى نیز با اندیشه عدل و عدالت‏خواهى، به فكر تعبیر این رؤیاى شیرین بشرى بر آمده و تلاش بسیار كرده‏اند; اما تلاش آنان در بیشتر موارد كم ثمر یا بى‏ثمر مانده و عدالت در معناى حقیقى آن، همچنان در عالم رؤیا باقى مانده است. وه چقدر سخت است تعبیر نشدن این رؤیاى شیرین و دلپذیر! رؤیایى كه تمامى اجزاى وجود انسان، در طول تاریخ، با آن عجین بوده و نگاه پر انتظار او، در تعبیر آن خسته و كم سو گشته است.

 

با همه این احوال، هیچ گاه آرزوى تعبیر شدن این رؤیا، در اعماق دل و جان انسان‏ها به یاس و ناامیدى تبدیل نشده است; اما هر چه بر شماره اوراق تاریخ افزون مى‏گردد، از شماره انتظار ما كاسته مى‏شود و این همان چراغ امیدى است كه قرن‏ها در دل انسان‏ها، به عشق آمدن آن منجى، روشن و فروزان است. به عشق او كه نامش «عدل‏» است:

 

«السلام على العدل المشتهر» و «اللهم صل على ولى امرك القائم المؤمل و العدل المنتظر» . (23)

 

دو چیز از شاخصه‏هاى اصلى حكومت او است:

 

1. حكومت واحد جهانى كه تنها او است كه چنین حكومتى را ایجاد مى‏كند.

 

2. عدل جهانى كه تنها در جامعه‏اى كه او تشكیل مى‏دهد و خود در راس آن قرار مى‏گیرد، عدل با تمام ابعادش گسترده مى‏شود. همان گونه كه حكومت او جهانى است، عدل او نیز گسترده و جهانى است و در روایات، این شاخصه از سایر شاخصه‏هاى دیگر كومت‏حضرت مهدى (عج)، بارزتر و بیشتر مورد توجه قرار گرفته است.

 

«یملا الله الارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا» .

 

رسول خدا در حدیثى فرمود: «ابشركم بالمهدى یبعث فى امتى على اختلاف من الناس و زلازل فیملا الارض قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما، یرضى عنه ساكن السماء و ساكن الارض...; (24)

 

مژده مى‏دهم شما را به مهدى كه او در امت من، به هنگام اختلاف و سختى‏ها بر انگیخته مى‏شود. پس زمین را پر از قسط و عدل مى‏سازد; همان طورى كه از جور و ستم پر شده باشد. ساكنان آسمان و زمین از او راضى مى‏شوند و...» .

 

بنابراین در مدینه فاضله اسلامى و در عصر ظهور آن منجى عالم، عمدتا از عدل و قسط سخن به میان مى‏آید. دامنه عدالت او تا اقصى نقاط منازل و زوایاى ناپیداى جامعه، گسترده مى‏شود. عدالت همانند گرما و سرما در درون خانه‏هاى مردمان نفوذ مى‏كند و مامن و مسكن وجود آنان را سامان مى‏بخشد. (25)

 

در حكومت آن حضرت هیچ ویژگى به اندازه «عدل و قسط‏» ، برجستگى و روشنى ندارد و مردم آن حضرت را عمدتا از عدل او مى‏شناسند و الآن نیز آنچه در اولین لحظه از نام مبارك او در ذهن خطور مى‏كند، عدل او است.

 

4. علم در عصر ظهور

عصر ظهور، زمان گسترش و شكوفایى علم و دانایى است، و مدینه فاضله اسلامى، شهر علم و دانش است. با آمدن منجى عالم، همان گونه كه ظلم و بیداد جاى خود را به عدل و دادگرى مى‏سپارد، و نابسامانى‏هاى اجتماعى به سامان مى‏گراید; جهل و نادانى نیز جاى خود را به علم و دانایى مى‏دهد و جهان از نور عقل و دانش آكنده مى‏شود. علوم و دانش‏هایى كه در طول اعصار و قرون در پشت پرده‏ها مكنون مانده بود، ابراز مى‏گردد و مرز دانایى و یادگیرى تا سراپرده منازل و اعماق وجود تك تك انسان‏ها، گسترش مى‏یابد.

 

امام صادق علیه السلام در این باره فرموده است:

 

«العلم سبعة وعشرون حرفا فجمیع ما جائت‏به الرسل حرفان، فلم یعرف الناس حتى الیوم غیر الحرفین فاذا قام قائمنا اخرج الخمسة و العشرین حرفا فبثها فى الناس و ضم الیها الحرفین حتى یبثها سبعة و عشرین حرفا; (26)

 

علم و دانش 27 حرف است و 27 شعبه و شاخه دارد. تمام آنچه پیامبران الهى براى مردم آوردند، دو حرف بیش نبود و مردم تا كنون جز آن دو حرف را نشناخته‏اند. اما هنگامى كه قائم ما قیام كند. 25 حرف و شاخه و شعبه دیگر را آشكار و در میان مردم منتشر مى‏سازد و دو حرف دیگر را با آن ضمیمه مى‏كند تا 27 حرف كامل و منتشر گردد» .

 

این حدیث‏به روشنى، جهش فوق العاده علمى عصر انقلاب مهدى (عج) را مشخص مى‏سازد; یعنى، تحول و پیشرفتى به میزان بیش از دوازده برابر، نسبت‏به تمامى علوم و دانش‏هایى كه در عصر همه پیامبران راستین به بشریت اعطا شده است، پیش مى‏آید و درهاى تمامى رشته‏ها و شاخه‏هاى علوم مفید و سازنده، به روى انسان‏ها گشوده مى‏شود و راهى را كه بشر طى هزاران سال پیموده، به میزان بیش از دوازده برابر آن در اندك زمانى پیموده مى‏شود.

 

حضرت امام باقر علیه السلام نیز فرموده است:

 

«اذا قام قائمنا وضع الله یده على رؤوس العباد فجمع بها عقولهم و كملت‏بها احلامهم; (27)

 

هنگامى كه قائم ما قیام كند، خداوند دست محبتش را به سر بندگان مى‏گذارد و عقول آنها را با آن كامل و افكارشان را پرورش داده تكمیل مى‏كند» .

 

بدین ترتیب، در پرتو ارشاد و هدایت‏حضرت مهدى (عج) و در زیر دست عنایت او، مغزها در مسیر كمال به حركت در مى‏آید و اندیشه‏ها شكوفا مى‏شوند. كوته بینى‏ها، تنگ‏نظرى‏ها و افكار پست و پلید - كه سرچشمه بسیارى از تضادها و برخوردهاى خشونت‏آمیز اجتماعى است - ، برطرف مى‏گردد. مردمى بلند نظر، با افكارى باز و سینه‏هایى گشاده و همتى والا و بینشى وسیع، پرورش مى‏یابند، لذا هر 27 حرف علم پیاده مى‏شود.

 

5. ارتباطات در عصر ظهور

در عصر ظهور، به جهت جهش علمى و پیشرفت فن آورى و صنعت، وسایل ارتباطات و اطلاعات آن قدر پیشرفته خواهد بود كه دنیا را همچون كف دست نشان مى‏دهد و براى آگاهى به اقصى نقاط كشور، نیازى به وسایل و ابزار ارتباطى امروزى نیست. از این رو حكومت مركزى، نسبت‏به كل عالم - كه تحت‏حكومت واحد او هستند - تسلط كامل دارد و به موقع و بدون فوت وقت، وارد عمل شده، مشكل را حل مى‏كند و هرگونه توطئه و فساد را در نطفه خفه مى‏سازد. بین امام مهدى (عج) و مردم، نامه رسانى وجود ندارد و مردم در هر نقطه‏اى از كره زمین، امام را مشاهده مى‏كنند و امام با آنان سخن مى‏گوید. این مساله، اختصاص به امام و رعیت ندارد; بلكه مردم عادى نیز با همدیگر سخن مى‏گویند و همدیگر را مشاهده مى‏كنند، در حالى كه یكى در مشرق عالم و دیگرى در مغرب آن است.

 

امام صادق علیه السلام مى‏فرماید:

 

«ان قائمنا اذا قام مد الله لشیعتنا فى اسماعهم و ابصارهم حتى لا یكون بینهم و بین القائم علیه السلام برید، یكلمهم فیسمعون، و ینظرون الیه و هو فى مكانه; (28)

 

هنگامى كه قائم ما قیام كند، خداوند آن چنان گوش و چشم شیعیان ما را تقویت مى‏كند كه میان آنان و آن حضرت (رهبر و پیشوایان) نامه رسان نخواهد بود، با آنها سخن مى‏گوید و آنان سخنش را مى‏شنوند و او را مى‏بینند; در حالى كه او در مكان خویش است [و مردم در نقاط دیگر جهان]» .

 

وسایل انتقال صدا و تصویر، به طور همگانى، ساده و آسان در اختیار همه پیروان او قرار مى‏گیرد; آن چنان كه چیزى به نام اداره پست در آن عصر، چیز زایدى به حساب مى‏آید و مسائل جارى آن حكومت، بدون نیاز به كاغذ بازى، حل و فصل مى‏شود; زیرا همه دستورها و برنامه‏ها با سیستم «شهود و حضور» ابلاغ و اجرا مى‏شود.

 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
سه شنبه 6 بهمن 1388 :: نویسنده : محمد امیرابادی

دین در عصر ظهور / محمدجواد فاضل‏ لنكرانى

هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره على الدین كله و لو كره المشركون [توبه / 33]

 

از موضوعات مهمى كه همیشه بشر در ارتباط با آن بوده و منشا بسیارى از تحول‏ها قرار گرفته، موضوع دین و ابعاد آن است. این موضوع، از ابعاد گوناگونى قابل بررسى است. آن چه در این مختصر به دنبال آن هستیم، بررسى دین و چگونگى آن در عصر ظهور حضرت حجت، عجل الله تعالى فرجه الشریف، است .

 

یكى از پرسش‏هایى كه همیشه در پیش روى متفكران است، این است كه «آیا درزمان ظهور حضرت، احكام و قوانین جدیدى از سوى آن وجود شریف بیان خواهد شد؟ آیا به هت‏حكومت جهانى حضرت، دین، باساز وبرگى جدید و اصولى متناسب با آن زمان و قوانینى جدید جلوه مى‏كند؟» آیا مى‏توان گفت، اكنون احكامى به حسب واقع وجود دارد كه مورد نظر خداوند تبارك و تعالى است و براى رشد و سعادت فرد و جامعه به آن‏ها نیاز است و لكن تا زمان ظهور، به جهت وجود موانعى، به مرحله فعلیت نرسیده است، اما با ظهور آن حضرت چنین احكامى از مرحله انشاء خارج شده و لباس فعلیت مى‏پوشد یا این كه چنین چیزى مطرح نیست‏بلكه آن چه كه در زمان ظهور واقع مى‏شود، تنها، تحولى عظیم در مرحله اجراى احكام مقدس اسلام و احیانا توسعه‏اى در برخى از احكام محدود است؟

 

پاسخ به این پرسش مهم، نه تنها آگاهى انسان را نسبت‏به حقیقت دین در زمان ظهور روشن مى‏سازد، بلكه نتایج مهم و چشم‏گیرى نسبت‏به برخورد عالمان و متفكران با دین، در زمان قبل از ظهور دارد. در اینجا به برخى از آن‏ها اشاره مى‏شود:

 

الف: از مجموع مطالبى‏كه دراین بحث‏به میان خواهد آمد، روشن مى‏شود كه در زمان ظهور حضرت حجت، عجل الله فرجه الشریف، آن چه محور حكومت آن حضرت است دین است، این مطلب، ما را به این نتیجه روشن رهنمون مى‏سازد كه، دین، نه تنها لاحیت‏براى حكومت دارد، بلكه تنها حكومتى كه مى‏تواند جامعه بشرى را از هر گونه ظلم و بى عدالتى و فساد و تباهى و یاس و ناامیدى نجات دهد، حكومت دینى است.

 

هرگز نباید تصور كرد كه در زمان ظهور، حكومت، به دست‏یك نیروى خارج از دین اجرا خواهد شد، بلكه دین با همه احكام و قوانین تضمین كننده سعادت بشریت در ختم عالم خواهد بود. البته نمى‏توان منكر این مطلب گردید كه با حضور مستقیم معصوم علیه السلام ضمانت اجرایى دین افزایش خواهد یافت و چه بسا تفاوت بسیارى با غیر آن دارد. اما این بدان معنا نیست كه معصوم علیه السلام به دین و قوانین آن قابلیت اجرا را اعطا مى‏كند.

 

نتیجه واضح و روشن این مطلب، آن است، كه كسانى كه در عصر حاضر، منكر عنصرى به نام حكومت‏براى دین هستند و دین را محدود به امور شخصى و فردى مى‏دانند یا باید حكومت جهانى حضرت ولى عصر، عجل الله تعالى فرجه الشریف، را منكر شوند و یا اینكه معتقد شوند كه در آن زمان، غیر از دین، امر دیگرى در حكومت دخالت‏خواهد داشت. طبیعى است كه روشنفكر متدین، به هیچ كدام یك از این ها نمى‏تواند ملتزم شود به عبارت دیگر، اگر دین، صلاحیت‏براى حكومت نداشته باشد، در هیچ زمانى حتى در زمان ظهور نیز صلاحیت‏حكومت ندارد و اگر دین با قابلیت ذاتى خود و ویژگى هاى خاص خود، بتواند حكومت كند در هر زمانى، حتى در غیر عصر ظهور نیز - هر چند به صورت محدود - مى‏تواند حكومت كند.

 

ب: ظهور حضرت حجت ارواحنا فداه، كشف از ظهور یك واقعیت و یك حق واحد دارد. آن چه مقصود اصلى خداوند تبارك و تعالى براى بشریت‏بوده. و هست، حتما یكى است و نمى‏توان ملتزم به كثرت حق و تكثر واقع شد.

 

«ان الدین عندالله الاسلام‏» (1)

 

به عبارت دیگر كسانى كه معتقد به تكثر گرایى در دین هستند، نمى‏توانند حكومت آخرالزمان را از نظر اعتقادى بپذیرند; چرا كه آن حكومت، بر یك پایه و اساس استوار خواهد بود و آن، اسلام واقعى و حقیقى است و بقیه ادیان و مذاهب، در آن حكومت صحیح، نقش نخواهند داشت.

 

با تتبع ناقصى كه صورت گرفت، متاسفانه تاكنون محققان به این موضوع نپرداخته‏اند و این موضوع از عناوینى است كه به صورت عمیق و دقیق، ابعاد آن روشن نگشته و واضح است كه در این نوشتار نیز نمى‏توانیم به صورت جامع به آن بپردازیم، اما خواهیم كوشید تا برخى از نكات و نقاط مبهم آن را اجمالا روشن كنیم ان شاء الله.

 

براى پاسخ به پرسش‏هایى كه در آغاز این نوشتار آمد، مطالبى را باید یادآور شویم.

 

یكم:

با مرور زمان و تكامل علم و پیشرفت صنعت و فن آورى، نیاز بشر به دین كم نمى‏شود، بلكه این نیاز، به موازات تكامل علم و دانش، هر روز افزون‏تر مى‏گردد. این چنین نیست كه بپنداریم عقل بشرى، به تنهایى بتواند همه احتیاجات بشر، حتى نیازهاى مادى او را برطرف كند. براى اثبات این مطلب، مى‏توان دلایل متعددى را اقامه كرد، یكى از آن‏ها همین رشد عقلى بشر است. وقتى انسان داراى رشد عقلانى شد، ناخواسته، توجه او به یك امور جدیدى معطوف مى‏گردد كه براى حل آن امور، هیچ راهى جز دین و پاسخگویى دینى نیست. هر مقدار دامنه فكر و تعقل توسعه پیدا كند، دامنه شبهات و پرسش‏ها، بیشتر مى‏گردد و در این‏ها، نه خود عقل قادر به پاسخگویى است و نه علم توان برخورد با آن را دارد.

 

بررسى تاریخى، ما را به این امر رهنمون مى‏سازد كه در قدیم، پرسش‏هاى كلامى، به مراتب از شبهات امروزه، كم‏تر وضعیف‏تر بوده است. هر چه بشر، پیشرفت مى‏كند سؤالات كلامى و اعتقادى او بیش‏تر مى‏شود. از امورى كه در توسعه علوم دخالت دارد، خصوصا در علوم انسانى، توسعه تفكر و اندیشه و تعقل انسان است. بنابراین یك ملازمه عادى و روشن بین رشد عقلانى و به وجود آمدن ابهامات و اشكالات وسیع و اساسى وجود دارد. به عبارت دیگر، هر مقدار كه تعقل بشرى، بسیط باشد، احتیاجات و نیازهاى او هم بسیط خواهد بود و هر مقدار تعقل و تفكر بشرى، توسعه و دامنه پیدا كند، احتیاجات او نیز بیش‏تر خواهد شد. و از طرفى روشن است كه خود عقل، در رفع و حل این احتیاجات، به تنهایى قادر نیست و آن‏چه كه مى‏تواند مشكلات و احتیاجات را برطرف سازد، باید نیرویى مافوق عقل و وسیع‏تر از آن باشد. آن نیرو، جز دین نمى‏تواند باشد. بررسى اجمالى تاریخ ادیان نشان مى‏دهد كه در هر زمانى، دین، متناسب با رشد و آگاهى مردم آن زمان، وجود داشته است و از طرفى درهیچ دوره متاخرى، دین، به صورت ضعیف تر و یا ناقص تر از دوره قبلى نبوده است. تكامل بشرى در هر دوره تاریخ، همراه با تكامل ادیان بوده است، به طورى كه به اعتقاد ما، آخرین دین و كامل‏ترین دین، یعنى اسلام، براى مرحله‏اى از تاریخ‏بشرى آمده كه رشدبشر به مرحله عالى خود رسیده است.

 

از آن‏جا كه دین، ترسیم كننده سیر تكاملى بشر است و هدف و غایت را در همه ادوار به بشر نشان داده است و در هر زمانى، بشر داراى افكار متناسب با آن دوره را به هدف اصلى رهنمون ساخته است و نیز، دین تنظیم كننده جمیع رفتار فردى و اجتماعى و حكومتى است، روشن مى‏شود كه بشر، بدون دین، هرگز نمى‏تواند برنامه‏اى را، حتى در زندگى فردى بدون كمك دین، سامان دهد. فرد و جامعه، نمى‏توانند با نیروى عقلى كه از درك بسیارى از حقایق عاجز است و توانایى درك بسیارى از ملاكات را ندارد، برنامه‏اى را براى خود ترسیم، و ارتباطات خویش را بر اساس آن تنظیم كند.

 

همان دلیلى كه اصل احتیاج بشر به دین را اثبات مى‏كند، مى‏تواند این مطلب را نیز روشن كند كه با افزونى احتیاجات بشر و با رشد تكاملى او، نیاز او به دین بیش‏تر مى‏گردد.

 

دوم:

دین و مفاهیم اساسى آن، متاسفانه، از سوى برخى از روشنفكران، دست‏خوش تعابیر انسانى گردیده است. كسانى كه مفاهیم عالى در ادبیات دین، مانند «خاتمیت‏» را به معناى «سرآمدن دوران كودكى بشر» قرار داده‏اند و «بشر را قافله سالار خود در همه ابعاد هدایت و سعادت مى‏دانند» ، نمى‏توانند از حضور دین در هیچ عصرى بعد از بعثت‏سخن به میان آورند بنابراین، مقصود ما از مفهوم دین، آن گوهر اصلى و قدسى است كه از یك منبع غیبى در اختیار بشر قرار داده و در هر زمانى باید حافظى امین و معصوم داشته باشد و بدون هر گونه زنگ و زنگار باشد.

 

سوم:

در جاى خود ثابت و روشن است كه عقل، قدرت و احاطه بر ملاكات جمیع افعال و امور را ندارد و تشخیص او در حد بسیار محدودى است. این امر، با توجه به این نكته روشن‏تر مى‏گردد كه اساسا، شناخت هیچ حقیقت و واقعیتى به آن نحو كه شاید و باید است، براى عقل میسور نیست تا جایى كه منطقیان نسبت‏به فصل اشیاء - كه حقیقت هر نوعى را تشكیل مى‏دهد - فصل مشهورى را ذكر كرده‏اند كه از آثار و لوازم فصل حقیقى است و لذا در برخى از موارد، به جاى یك فصل، دو فصل براى یك نوع ذكر كرده‏اند، در حالى‏كه اشیاء، بیش از یك فصل حقیقى ندارند. از این رهگذر، ما به خوبى مى‏توانیم بگوییم عقل، تنها، قدرت درك برخى از خواص و آثار افعال و اشیاء را دارد، آن هم به صورت محدود و ضعیف از این رو، بشر، نمى‏تواند تنها به عقل خودتكیه كند، بلكه او باید به سمت چیزى برود كه تمام ملاك‏ها را درك كند و مطابق آن‏ها، انسان‏ها را هدایت كند.

 

چهارم:

براى دین، دو مرحله وجود دارد: یكى، مرحله بیان و تبلیغ و دیگرى، مرحله اجرا است ما معتقدیم كه اكمال و اتمام دین از نظر بیان و تبلیغ با بعثت مقدس پیامبر صلى الله علیه و آله شكل گرفت و مرحله اجراى كامل، با ظهور حضرت حجت - عجل الله تعالى فرجه الشریف - انجام خواهد گرفت. به عبارت دیگر از یك طرف مى‏دانیم كه اگر دین كامل، اجراى كاملى را در پیش نداشته باشد، چه بسا بیان برخى از قوانین و احكام آنكه در هیچ زمانى به مرحله اجراء نرسد، لغو باشد. بنابراین، لازم است‏براى دین كامل، مرحله اجراى كامل نیز باشد در زمان بعثت پیامبر صلى الله علیه و آله شرایط براى اجراى كامل آن هم به نحو جهانى و براى جمیع بشریت مهیا بوده است و از طرف دیگر آگاهیم كه، پس باید زمانى برسد كه دین، در سطح جهانى، اجرا شود و این، جز با ظهور حضرت حجت - عجل الله تعالى فرجه الشریف - میسر نمى‏شود.

 

در پرتو این مطالب، به راحتى مى‏توان مقصود از روایاتى كه مى‏گوید: «ان الله یبعث لهذه الامة فى راس كل مئة سنة من یجدد لها دینها» (2) را دریافت.

 

معناى این مطلب، آن است كه بشر، در اثر نیاز به دین و ارتباط وثیق و محكمى كه با آن دارد، ممكن است دیندارى او به زیاده و نقصانى آمیخته شود و چون بشر، صاحب دین نیست و آشنایى كامل با دین ندارد لازم است مجددى قیام كند و دین را از افكار بشرى غیر صحیح غبارروبى كند.

 

پس از بیان این مطالب، اكنون لازم است‏به بررسى روایاتى كه در مورد چگونگى دین در زمان ظهور وارد شده، بپردازیم و از تعبیراتى كه در آن ها به كار رفته است، نما و چهره‏اى از دین را در آن زمان ترسیم كنیم.

 

روایات از نظر تعبیر، متعدد است. برخى از روایت‏ها مى‏گوید:

 

1. دعوت مردم به امر جدید

«ان قائمنا اذا قام دعا الناس الى امر جدید كما دعا رسول الله صلى الله علیه و آله و ان الاسلام بدا غریبا و سیعود غریبا كما بدا فطوبى للغرباء» ; (3)

 

«هنگامى كه قائم ما قیام كند، مردم را به امر جدیدى دعوت مى‏كند، همان‏گونه كه پیامبر مردم را به اصل دین اسلام دعوت كرد. و اسلام، شروع آن، با غربت و در آخر نیز گرفتار غربت‏خواهد شد و خوشا به حال غریبان!»

 

آن‏چه از این روایت استفاده مى‏شود، آن است كه حضرت، مردم را به یك امر جدیدى فرا مى‏خواند. باید دید مراد از این امر جدید چیست؟ آیا با قیام حضرت، قوانین و مقررات و در یك كلمه، دینى جدید آورده خواهد شد یا این‏كه دینى جدید در كار نیست، بلكه احیاى همان قوانین پیامبر صلى الله علیه و آله و همان دستورهایى است كه در قرآن و سنت رسول آمده؟ از این بیان كه، اسلام، در آخر نیز گرفتار غربت مى‏شود، به خوبى مى‏توان استفاده كرد كه همان قوانین گذشته كه دچار فراموشى یا تحریف شده است‏با قیام آن حضرت، احیاء خواهد شد.به طورى كه دعوت آن حضرت به احكام و قوانین صحیح دینى، در نظر مردم، جدید و تازه جلوه مى‏كند; یعنى خود احكام جدید نیست‏بلكه در نظر مردم جدید خواهد بود.

 

2- اسلام جدید و انهدام آن‏چه كه قبل از آن بوده است

«یهدم ما قبله كما صنع رسول الله صلى الله علیه و آله وسلم و یستانف الاسلام جدیدا» (4) ;

 

«گذشته را ویران مى‏سازد همانطورى كه پیامبر چنین نمود و اسلام را از نو آغاز مى‏كند» .

 

در این دسته از روایات، دو نكته وجود دارد: یكى آنكه با قیام آن حضرت، آن چه كه قبل از او بوده است، منهدم مى‏شود; یعنى، بدعت‏ها و تحریفهایى كه واقع شده است، به طور كلى از بین خواهد رفت.

 

دیگر آنكه اسلام، به صورت جدید ظهور خواهد كرد. باید دید كلمه «جدیدا» آیا وصف «اسلام‏» است‏یا این‏كه وصف «استیناف‏» است؟ (5) ظاهر این تعبیر، آن نیست كه یك اسلام جدید با مقرراتى جدید كه تاكنون در قرآن و سنت پیامبر صلى الله علیه و آله ذكر نشده است، آورده مى‏شود، بلكه شروع اسلام، به صورت مجدد خواهد بود. به تعبیر دیگر، اسلام، تولدى دیگر خواهد یافت و از نو به میدان عمل خواهد آمد و قوانین روشن و بسیار محكم و استوار آنكه به بوته فراموشى سپرده شده و یا گرفتار تحریف‏ها و تحلیل هاى غلط گردیده بود و یا موانعى در اجراى كامل آن‏ها بوده است، با ظهور آن حضرت به میدان عمل خواهد آمد و همه آن ها اجرا خواهد گشت.

 

3- استقبال به عدل

قلت: «و ما كانت‏سیرة رسول الله؟» قال: «ابطل ما كان فی الجاهلیة و استقبل الناس بالعدل و كذلك القائم علیه السلام اذا قام یبطل ما كان فی الهدنة مما كان فی ایدى الناس و یستقبل بهم العدل.» ; (6)

 

«همان طورى كه پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله بعد از بعثت; مردم را به سوى قسط و عدل فرا خواند و همه بى عدالتى هاى جاهلیت را از بین برد، حضرت قائم علیه السلام نیز به همین سیره عمل مى‏كند و آن چه را كه در زمان گذشته در دست مردم بوده است، از بین مى‏برد و عدل را براى آنان به ارمغان مى‏آورد» .

 

نكته حائز اهمیت آن است كه پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله با آنكه پیامبر همه عالمیان بود و همه، مورد خطاب او بودند، اما در محدوده جزیرة العرب، فریاد عدالت‏خواهى را سر داد و در تمام دنیا موفق به اجراى اسلام نشد، ولى خاتم اوصیاى او، فریاد عدالت را درسراسر گیتى گسترش خواهد داد و منطقه‏اى نخواهد ماند كه دعوت آن حضرت به عدل و قسط به آن‏جا نرسد.

 

4- تعلیم قرآن طبق آن چه كه خداوند نازل فرموده است

«اذا قام قائم آل محمد صلى الله علیه و آله ضرب فساطیط لمن یعلم الناس القران على ما انزل الله جل جلاله;» (7)

 

«در زمانى كه قائم آل محمد علیه السلام قیام كند خیمه‏هایى بر پا كرده تا به مردم قرآن را آنگونه كه خداى پاك ساحت نازل فرموده تعلیم كند» .

 

یكى از ویژگى‏هاى حكومت‏حضرت، تعلیم قرآن است طبق آن چه كه مقصود خداوند از آیات شریف است. مى‏توان گفت، یكى از اسبابى كه جامعه مسلمانان و محافل علمى آنان را دچار ركود و توقف كرده است، اعتنا نكردن به قرآن است، علاوه بر آنكه نسبت‏به برخى از آیات شریفه، توان فهم كامل ومراد اصلى آن را ندارند این، یكى از آثار محرومیت از حضور آن حضرت است. در زمان ما، مشاهده مى‏شود، صاحبان افكار و اندیشه‏هاى متضارب، به برخى از آیات شریفه استدلال مى‏كنند. از بركات ظهور، آن حضرت تعلیم قرآن طبق مقصود اصلى خداوند است.

 

نكته قابل توجه، آن است كه نباید توهم شود كه ظاهر این روایات، با حجیت قرآن در زمان ما، یعنى قبل از ظهور، منافات دارد. قطعا، قرآن براى تمام اعصار و تمام مردم حجیت دارد و درهر زمانى باید به آن عمل شود، لكن آن چه از این گونه روایات استفاده مى‏شود، آن است كه در زمان ظهور، تمام جزئیات و خصوصیات آیات ازسوى آن حضرت براى مردم روشن مى‏شود، و تعلیم قرآن، به نحو جامع و كامل، در آن زمان خواهد بود.

 

5- عمل به كتاب خدا:

«ان الدنیا لا تذهب حتى یبعث الله عز و جل رجلا منا اهل البیت‏یعمل بكتاب الله لا یرى فیكم منكرا الا انكره‏» ; (8)

 

«دنیا پایان نمى‏یابد تا خداى والا و شكوه‏مند مردى از ما اهل بیت را برانگیزد و به كتاب خدا عمل كند، زشتى در شما نبیند مگر اینكه از آن نهى كند» .

 

از خصوصیات دیگر درزمان ظهور، عمل به كتاب خدا است. قرآن، بعد از آنكه در طى زمان‏هاى متمادى و قرون متوالى، مهجور واقع شده است و به دستورها و احكام آن عمل نمى‏گردیده با ظهور آن حضرت، غبار بى اعتنایى از این كتاب شریف زدوده خواهد شد و معیار عمل تمام انسان‏ها خواهد بود. البته، روشن است كه مقصود از عمل به قرآن، عمل به همه احكام و قوانین آن در جمیع ابعاد است و این منافات ندارد كه قبل از ظهور آن حضرت، اجمالا به قرآن عمل شود.

 

نكته قابل دقت، آن است كه از چنین تعبیراتى استفاده مى‏كنیم كه تنها فردى كه قادر بر فهم كتاب خدا و عمل دقیق به آن است، معصوم علیه السلام است و باید مردى از اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله حكومت را در اختیار گیرد و به نحو كامل به قرآن عمل كند و از این جهت است كه حكومت‏هاى قبل از آن حضرت، هرگزنمى توانند به كتاب خدا، به نحو كامل عمل كنند و حكومتى كه قبل از آن حضرت تشكیل شود، و چنین ادعایى را بكند مردود است . البته روشن است كه این مطلب مانع از لزوم تشكیل حكومت اسلامى قبل از ظهور آن حضرت نیست.

 

6- تكامل عقول بشرى

«اذا قام قائمنا وضع الله یده على رؤوس العباد فجمع بها عقولهم و كملت‏به احلامهم‏» (9)

 

«وقتى كه قائم ما قیام كند خدا دستش را بر سر بندگان مى‏گذارد تا عقل هایشان را جامع (و در بردارنده همه چیز) گرداند و افكار (و آرزوها) شان جامه كمال پوشد» .

 

با قیام قائم آل محمد صلى الله علیه و آله عقول بشرى به عنایت‏خاص خداوند، كامل گردیده و این امر، زمینه پذیرش دین و عمل به قوانین آن را فراهم مى‏سازد. همان طورى كه ذكر كردیم، به نظر ما، هر چه علم و عقل بشرى تكامل پیدا كند، نیاز بشر به دین، از یك طرف، و نیز پذیرش و تسلیم او نسبت‏به قوانین و احكام دین، از طرف دیگر، بیش‏تر مى‏شود و میان این دو امر، ملازمه روشنى وجود دارد. هر چه جامعه، از حیث علم و عقل، در سطح بالاترى قرار گیرد، حضور قوانین سازنده و بسیار متعالى در آن، امكان بیش‏ترى خواهد داشت و هر چه جامعه از جهت دانایى و اداراك، در مرحله پایینى باشد، روشن است كه نمى‏توان همه قوانین حیات بخش دین را به آن عرضه كرد. همین مطلب، یكى از اسباب مهم تدریجى بودن بعثت انبیاء سلف است از این تعبیر استفاده مى‏كنیم كه ظهور آن حضرت، زمینه‏ساز عنایت‏خاص و بزرگ خداوند به همه افراد بشر است و جامعه بشرى از نظر رشد عقلى و درك حقایق، به درجه بالایى خواهد رسید كه نخیت‏با حكومت جهانى و عدالت گستر آن حضرت در همه ابعاد پیدا مى‏كند. یعنى، همین جهت كه بشریت صلاحیت و ظرفیت درك معارف والاى دینى را داشته باشد، از عنایات خاص خداوند است.

 

7- عمومیت و گستردگى دین در زمان آن حضرت

«و لا تبقى فى الارض بقعة عبد فیها غیر الله عزوجل الا عبد الله فیها و یكون الدین لله و لو كره المشركون‏» (10)

 

«قطعه زمینى در زمین كه غیر خداى والا و شكوه‏مند در آن پرستش شده نیست مگر اینكه خدا در آن پرستش شود و دین براى خدا باشد هر چند براى مشركان ناخوشایند باشد» .

 

از امور بسیار مهم و قابل توجه، آن است كه با ظهور آن حضرت، دین اسلام، همه عالم را فرا خواهد گرفت و بر طبق برخى از روایات، با ظهور حضرت قائم علیه السلام، مكانى باقى نمى‏ماند، مگر آنكه در آن مكان، شهادت به توحید و به رسالت پیامبر صلى الله علیه و آله داده خواهد شد.

 

در رابطه با این تعبیر باید نكاتى مورد توجه قرار گیرد.

 

نكته یكم:

آیا درزمان ظهور حضرت، اسلام، براى همه مردم اجبارى خواهد شد وهیچ انسانى نمى‏تواند داراى مذهب دیگرى باشد یا اینكه در آن زمان، از نظر گزینش دین، و اختیار مذهب، همه مردم آزاد هستند و هر كسى مى‏تواند به میل و اختیار خود مذهبى را اختیار كند؟ دراین رابطه، روایات مختلفى وجود دارد كه لازم است در محل خود، به طور گسترده، از نظر سند و دلالت‏به آن‏ها پرداخته شود، لكن به صورت اجمال، از برخى روایات استفاده مى‏شود كه كسى كه در زمان آن حضرت اسلام نیاورد، مجازات خواهد شد و در برخى دیگر از روایات آمده است:

 

«لم یبق اهل دین حتى یظهروا الاسلام و یعترفوا بالایمان.» ; (11)

 

«اهل هیچ دین و مذهبى بر مسلك و عقیده خود باقى نخواهند ماند، مگر اینكه اعتراف به ایمان كند و اسلام خود را اظهار سازند».

 

در همین زمینه، روایتى از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در ذیل آیه شریف

 

«هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره على الدین كله و لو كره المشركون‏» (12)

 

وارد شده است كه حضرت از مردم سؤال فرمودند:

 

اظهر ذلك بعد كلا والذى نفسى بیده! حتى لا یبقى قریة الا و نودى فیها بشهادة ان لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله بكرة و عشیا (13)

 

حضرت خطاب به مردم فرمود: «آیا دراین زمان، خداوند، دین را براى همه مردم و جهانیان اظهار فرموده است؟» و خود ایشان پاسخ فرمود: «هرگز; قسم به آنكه جان من در دست او است (تحقق عینى این آیه شریفه، در زمان قیام قائم ما است) تا هیچ قریه‏اى باقى نماند مگر آنكه شهادت بر توحید، و نبوت صبح و شب، در آن سر داده شود» .

 

از اصل آیه شریفه استفاده مى‏شود كه مساله خاتمیت پیامبر صلى الله علیه و آله با خاتمیت وصایت گره خورده است، یعنى، با امامت ائمه معصوم علیهم السلام و درنهایت، با ظهور آخرین وصى، خاتمیت پیامبر صلى الله علیه و آله به بروز نهایى خواهد رسید. ازاین رو، بطلان این نظر كه از سوى برخى از روشنفكران ابراز مى‏شود كه «خاتمیت پیامبر، به این معنا است كه بعد از وى، بشر، با عقل خود مى‏تواند راه خودرا طى كند و دیگر نیازى به غیر ندارد» روشن مى‏شود. از این آیه شریف، به خوبى استفاده مى‏شود كه خاتمیت پیامبر به خاتمیت وصى نیاز دارد و اگر خاتم الاولیاء نباشد، دین، به معناى كامل و نهایى خود نمى‏تواند بر همه مردم و عقول عرضه شود.از این رو، در برخى از روایات از پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله رسیده است كه حضرت فرموده‏اند:

 

«مهدى این امت از ما است و خداوند، در آخرالزمان دین را به دست او بر پا مى‏دارد همان طورى كه من در اول الزمان دین را بر پا داشتم‏» . (14)

 

با قطع نظر از این نكته، از آیه شریف، به ضمیمه روایاتى كه در ذیل آن وارد شده است، استفاده مى‏شود كه دین اسلام، با ظهور آن حضرت جهانى خواهد شد از طرف دیگر، طبق برخى از روایات، پیروان مذاهب مختلف، مانند یهودیت و مسیحیت، در زمان حكومت آن حضرت، جزیه پرداخت مى‏كنند. (15)

 

بنابراین باید دید جمع میان این دو دسته از روایات چگونه است؟

 

در این زمینه، راه‏هاى متعددى براى جمع مى‏توانیم بیان كنیم:

 

راه یكم

 

بگوییم دسته یكم دلالت‏بر غلبه دین اسلام بر سایر ادیان دارد. به این معنا كه درآن زمان، دین غالب مردم روى زمین، دین اسلام خواهد بود و در همه نقاط و مناطق و اماكن، شهادت بر توحید و رسالت‏حضرت ختمى مرتبت‏خواهد بود، اما این منافات ندارد كه دربرخى از نقاط، عده محدودى، به همان دین خود باقى بمانند و جزیه پرداخت كنند.

 

راه دوم

 

دسته یكم از روایات را بر این معنى حمل كنیم كه در زمان ظهور آن حضرت، هیچ كسى كه عنوان شرك را داشته باشد، نخواهد بود. اما پیروان مذاهب دیگر، اگر بر مذهب واقعى خود، بخواهند مى‏توانند باقى بمانند. البته مى‏توان گفت، همان گونه كه در زمان ظهور حضرت، قرآن بر، طبق آن‏چه كه واقعا بر پیامبر صلى الله علیه و آله نازل گردیده، به مرحله، بروز و عمل مى‏رسد، در آن زمان نیز كتب آسمانى دیگر، به صورت غیر محرف، خواهد بود و تورات واقعى و انجیل واقعى عرضه خواهد شد. در برخى از روایات - آمده است (دركتاب عقدالدرر، باب سوم، ص 40 و 41) كه حضرت مهدى را از آن رو «مهدى‏» مى‏گویند كه مردم را براى استخراج كتاب نورانى به كوه‏هاى شام هدایت مى‏كند و با تورات واقعى بر یهود احتجاج مى‏كند و جماعتى و یا كثیرى از آنان، اسلام مى‏آورند.

 

بازگشت‏حضرت عیسى علیه السلام نیز مى‏تواند دلیلى بر این ادعا باشد.

 

راه سوم:

 

ممكن است روایاتى كه مى‏گوید: «اگر كسى اسلام نیاورد، گردن زده مى‏شود» بر این معنا حمل شود كه كسانى كه به حقانیت اسلام علم پیدا كنند، اما از روى عناد و لجاجت نپذیرند، دچار چنین عقوبتى شوند، بنابر این منافات ندارد كه عده‏اى از یهود و نصارى كه عناد و لجاجت ندارند، بر مسلك خود باقى بمانند.

 

این‏ها، سه طریق براى جمع میان این دو دسته روایات است كه بر فرض صحت‏سند هر دو، مى‏توان به یكى از این‏ها ملتزم شد و لو اینكه در نهایت، نمى‏توان اذعان به عرفى بودن همه این طرق كرد.

 

نكته دوم

قبلا گفتیم، حضرت، یك دین جدیدى كه از نظر ماهیت و واقعیت، با دین فعلى مختلف باشد، نخواهد آورد و همین دین كه ما را به مساله ظهور و آماده شدن براى ظهور ترغیب مى‏كند، در آن زمان هم اساس اعتقادى مردم و دین آنان است، اما ممكن ست‏برخى از احكامى كه تاكنون بیان نشده، در آن زمان بیان شود. از برخى از تعابیر; مانند: «ان الله سكت عن اشیاء لم یسكت عنها نسیانا» (16) شاید بتوان همین معنا را استفاده كرد. البته، این احتمال وجود دارد كه مدلول این روایت، سكوت دائمى و همیشگى باشد; یعنى، خداوند ممكن است در هیچ زمانى آن‏ها را بیان نفرماید.

 

از تتبع در مجموع روایات استفاده مى‏كنیم كه در زمان ظهور حضرت اولا، نحوه اجراى برخى از احكام تغییر خواهد كرد. در برخى از روایات وارد شده است كه هر كسى كه گنجى دارد، از سوى آن حضرت، گنج او حرام مى‏شود. امام صادق علیه السلام فرموده است: «بر شیعیان ما انفاق به معروف و به مقدارى كه مناسب است، مشروع شده است، اما هنگامى كه قائم آل محمد صلى الله علیه و آله ظهور فرماید، هر گنجى را بر صاحب آن حرام مى‏كند تا اینكه صاحب آن، گنج را بیاورد و حضرت به وسیله آن، بر دشمنان خودش پیروز گردد. (17)

 

نكته حایز اهمیت، آن است كه در دنباله روایت، حضرت فرموده‏اند، این مطلب، معناى این آیه شریف است كه خداوند فرموده: «الذین یكنزون الذهب والفضة و لا ینفقونها فى سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم; (18) كسانى كه طلا و نقره را گنجینه قرار مى‏دهند و آن را در راه خدا خرج نمى‏كنند پس آنان را به عذاب دردناك مژده بخش‏» .

 

باید توجه داشت‏بر طبق چنین احادیثى مى‏توان گفت، اساسا، بطون و تاویل اصلى برخى از آیات شریف در زمان ظهور حضرت روشن مى‏شود و نمى‏توان گفت در زمان قبل از ظهور، كسانى كه گنج دارند، مشمول این آیه شریف هستند، یعنى، نمى‏توان گفت، كسانى كه در این زمان، زكات و انفاق خود را به طور صحیح انجام مى‏دهند و داراى گنج نیز هستند، این گنج، بر آنان حرام است. بنابراین، تا زمان ظهور، انفاق به معروف لازم است و در زمان ظهور، به نحو دیگرى خواهد بود.

 

نمونه دیگر اینكه: در زمان ظهور، مانع الزكاة بر او حد جارى مى‏گردد; (19) یعنى، این عقوبت، اختصاص به آن زمان دارد و در زمان غیبت وجود ندارد.

 

ثانیا، برخى از احكام، در آن زمان، منسوخ مى‏شوند. مثلا تقیه كه در زمان ائمه معصوم علیهم السلام بوده است و در زمان غیبت نیز دوام دارد، بر طبق برخى از روایات، در زمان ظهور حضرت، مشروعیت‏خود را از دست مى‏دهد و نه امام علیه السلام به تقیه عمل خواهند كرد و نه مردم. (20)

 

ظاهر روایات، اطلاق دارد; یعنى، هیچ كدام از اقسام تقیه از قبیل مداراتى، خوفى و كتمانى در آن زمان مشروعیت ندارد علت این امر، آن است كه در آن زمان، احكام، به صورت واقعى ظهور خواهد داشت و لازم است احكام واقعى اجرا گردد و از طرفى مشروعیت تقیه، جهت‏حفظ عقائد صحیح و پیروان آن است.

 

از مجموع تعابیرى كه در روایات در مورد كیفیت دین درعصر ظهور وارد شده، استفاده مى‏كنیم كه درآن زمان، دین، با همه ابعاد، به مرحله اجرا در خواهد آمد و سعادت بشرى در پرتو آن، تحقق خواهد یافت و هیچ گونه محدودیتى در بیان و اجراى احكام وجود ندارد و هر آن چه به عنوان مانع تصور شود، از بین خواهد رفت.

 

پى‏نوشت‏ها:

 

1) سوره آل عمران، آیه 19.

 

2) سنن ابى داود، ج 2، ص 312.

 

3) بحارالانوار، ج‏52، ص 366; الغیبة‏نعمانى، 172.

 

4) الغیبة نعمانى، ص 231، باب 13، ح 13; بحارالانوار، ج 52، ص 352.

 

5) یعنى «جدیدا» صفت‏براى مفعول مطلق محذوف است; یعنى: یستانف الاسلام استینافا جدیدا.

 

6) تهذیب ج 6، ص 154، باب 70، ح 1; بحارالانوار ج 52، ص 381; اثبات الهداة ج 6، ص 377.

 

7) بحارالانوار، ج 52، ص 339 از ارشاد مفید ج 2، ص 386، با كمى اختلاف.

 

8) كافى ج 8، ص 396، بحار ج 52، ص 378.

 

9) كافى ج 1، ص 25; بحار ج 52، ص 328 و با كمى اختلاف كمال الدین ج 2، ص 685.

 

10) كمال الدین: 379; بحارالانوار، ج 51، ص 146.

 

11) ارشاد مفید، ص 705، باب 40، فصل 5، ح 7.

 

12) سوره توبه، آیه 33.

 

13) بحارالانوار، ج 53، ص 46; تاویل‏الآیات، ص 663.

 

14) بحارالانوار، ج 36، ص 342 و 344 و 325 از كفایة الاثر، ص 62.

 

15) بحارالانوار، ج‏51، ص‏60; ج‏52، ص‏375، 376.

 

16) من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 75.

 

17) تفسیر عیاشى، ج 2، ص 87; بحارالانوار، ج 73، ص 143.

 

18) سوره توبه، آیه 34.

 

19) كافى ج 3، ص 503.

 

20) بحار ج 52، ص 345; ج 53، ص 46.





نوع مطلب :
برچسب ها :
سه شنبه 24 آذر 1388 :: نویسنده : محمد امیرابادی

 


مهدویت در تاریخ اسلام از قدمت و اهمیت‏به سزایى برخوردار است . از این رو، كتاب‏هاى متعدد و فراوانى طى قرون گذشته، حتى قبل از ولادت آن حضرت و سال‏هاى اخیر نوشته شده است كه هركدام، زوایایى از ابعاد مختلف و متعدد مهدویت را مورد تامل و امكان نظر قرار داده‏اند .



از جمله كتاب‏هایى كه در دهه‏هاى اخیر نوشته شده و افق جدیدى را بر روى محققین گشوده است، كتاب تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم (عج) اثر محققانه‏ى دكتر جاسم حسین است . این كتاب كه به حق، در نوع خود كم‏نظیر است، به تاریخ سازمان وكالت و نقش آن در دوران غیبت صغرى مى‏پردازد .



متاسفانه به نظر مى‏رسد این كتاب آن گونه كه شایسته آن است در میان دانش‏پژوهان و محققان ایران شناخته شده نیست . از این رو، بسیار مناسب است كه به معرفى و نقد و بررسى آن پرداخته شود كه تتبع و تحقیق بیشتر را به عهده علاقه‏مندان مى‏گذاریم . البته جا دارد از مترجم این كتاب، آقاى دكتر سید محمد تقى آیت‏اللهى كه به حق، ترجمه‏اى قوى و روان را انجام داده‏اند، تقدیر به عمل آید .



مترجم محترم در جاهاى مختلف در برخى پاورقى‏ها به نقد و بررسى این كتاب پرداخته است . از جمله در صفحات 44، 46، 88، 113، 238، 239 .



این كتاب كه توسط انتشارات امیر كبیر در قطع وزیرى در دو نوبت‏به چاپ رسیده، مدت‏هاست كه نسخه‏هاى آن نایاب شده است . امید است مسؤلان امر نسبت‏به تجدید چاپ این اثر ارزنده اهتمام ورزند تا محققان به نحو احسن از این اثر ارزشمند استفاده كنند .



آشنایى با مؤلف كتاب

دكتر جاسم محمد حسین، اهل عراق و متخصص در تاریخ اسلام است . وى تحصیلات خود رادر تاریخ خاور میانه در بصره، بغداد و ادینبورگ به انجام رسانده و دكتراى خود را از دانشگاه ادینبورگ اخذ كرده است . سپس در بخش «مطالعات اسلامى و خاور میانه‏» دانشگاه ادینبورگ، دوره‏ى تحقیقات فوق دكترا را ادامه مى‏دهد .



علاوه بر تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم (عج)، مقالات و كتاب‏هاى محققانه‏ى دیگرى نیز از دكتر جاسم حسین، به زبان‏هاى انگلیسى، عربى و اردو به چاپ رسیده است . برخى از آن‏ها عبارتند از:



1 . بررسى مراسم مذهبى تعزیه در میان شیعیان از دیدگاه تاریخى و جامعه‏شناسى .



2 . سیاست اصولى و منسجم امامان علیهم السلام .



3 . نقش احادیث مذهبى در غیبت امام دوازدهم (عج .)



4 . تاثیر غیبت كبرى امام دوازدهم (عج) بر موقعیت‏سیاسى و مذهبى فقهاى امامیه .



5 . نقش وكالت امامیه با عنایت‏خاص نسبت‏به دوران نخستین سفیر . (1)



آشنایى با كتاب و فصل‏هاى مختلف آن

این اثر با ورود و خروج بسیار عالى به مباحث، یك سیر تحقیقى محققانه و منصفانه را پى مى‏گیرد و از یك مقدمه، هفت فصل و نتیجه‏گیرى تشكیل شده است .



مقدمه: معرفى منابع اولیه و بررسى آن‏ها .



فصل اول: نقش احادیث در غیبت امام دوازدهم (عج .)



فصل دوم: نقش امامان در فعالیت‏هاى مخفى و تاثیر آن بر تكامل تدریجى غیبت .



فصل سوم: دیدگاه‏هاى امامیه درباره‏ى امام غائب و ولادت آن حضرت .



فصل چهارم: بازتاب فعالیت‏هاى مخفى امام دوازدهم (عج) در اقدامات سفیران آن حضرت .



فصل پنجم: فعالیت‏هاى مخفى دومین سفیر امام دوازدهم (عج .)



فصل ششم: دوران نوبختى، سومین سفیر .



فصل هفتم: سفیر چهارم و غیبت كبرى امام دوازدهم (عج .)



نتیجه‏گیرى: از كل مباحثى كه در كتاب مطرح شده است .



مقدمه

نویسنده با تفكیك نگاه تاریخى از اعتقادى و اهمیت نگاه اعتقادى، به معرفى و بررسى مآخذ و منابع تاریخ عصر غیبت مى‏پردازد . وى منابع را به سه بخش تقسیم مى‏كند، آن‏گاه به بررسى هر بخش مى‏پردازد .



بخش اول - كتاب‏هایى كه در خصوص غیبت نوشته شده است:



الف) قبل از سال 260ه/874 م .



ب) در سال‏هاى 260 ه - 329ه/874- 941 م .



ج) بعد از سال 329ه/941 م .



بخش دوم - كتاب‏هاى رجالى:



الف) معرفة الناقلین عن الائمة الصادقین، اثر: محمد بن عمر كشى (متوفى 368ه/978 م) .



ب) الفهرست‏شیخ طوسى .



ج) الرجال شیخ طوسى .



د) فهرست اسماء مصنفى الشیعة، اثر احمد بن على‏نجاشى (متوفى‏450ه/1058م) .



بخش سوم - كتاب‏هاى تاریخ عمومى:



الف) تاریخ الرسل و الملوك، طبرى .



ب) مروج الذهب، التنبیه و الاشراف، مسعودى و اثبات الوصایة، (منسوب به او .)



ج) الكامل فى التاریخ، ابن اثیر .



فصل اول

نویسنده در این فصل، نقش احادیث ائمه‏ى معصوم علیهم السلام را در غیبت امام دوازدهم (عج) بررسى مى‏كند . او ابتدا، واژه‏ى مهدى را ریشه یابى مى‏كند كه گروه‏هایى مثل كیسانیه، زیدیه، ناووسیه و . . . چگونه از این واژه بهره مى‏برند . سپس به غیبت قائم مهدى (عج) در قرآن مى‏پردازد و بیان مى‏دارد كه تفاسیر شیعه، به بسیارى از آیات به عنوان مظهرى از نقش قائم و غیبت او مى‏نگرند .



وى در ادامه، احادیثى را كه مربوط به امام دوازدهم (عج) و غیبت آن حضرت مى‏باشد، بررسى مى‏كند و معتقد است رقابت‏سیاسى موجود در میان مسلمین، افرادى را تشجیع مى‏كرد تا از این امید بزرگ، سوء استفاده كنند و احادیث نبوى را به نفع خود در تلاش خویش براى كسب قدرت، منحرف سازند .



نویسنده، احادیث اهل سنت را درباره‏ى جانشینان پیامبر صلى الله علیه و آله كه دوازده نفرند، مى‏آورد و یادآورى مى‏كند كه در آن روایات، سخنى از این كه دوازدهمین آن‏ها در پرده‏ى غیبت‏به سر مى‏برد، نیست، با آن كه او، قائم مهدى (عج) است . بعد، احادیث زیدیه و امامیه را بیان مى‏كند كه به وضوح نشان مى‏دهد، امام دوازدهم قائم است . نویسنده در ادامه به نقش سیاسى قائم در جامعه مى‏پردازد و ایجاد زمینه سازى توسط امامان و علایم ظهور قائم را توضیح مى‏دهد .



فصل دوم

نویسنده در این فصل، نقش امامان علیهم السلام در فعالیت‏هاى مخفى و زیرزمینى و تاثیر آن بر تكامل تدریجى غیبت از امام ششم علیه السلام به بعد را بررسى مى‏كند كه چگونه با فشارهاى عباسیان سیاست تقیه را در پیش گرفته بودند . علاوه بر آن شكاف‏هاى ایجاد شده در میان امامیه را توضیح مى‏دهد .



مؤلف، موقعیت امام صادق علیه السلام و نگرش امام علیه السلام به نظام سیاسى جدید را با شرایط بحرانى‏اى كه عباسیان به وجود آورده بودند، توضیح مى‏دهد و مى‏گوید كه همین مساله امام علیه السلام را واداشت تا ابزار جدیدى براى ارتباط با اعضاى جامعه‏ى خود جست و جو كند . لذا امام، نظام زیرزمینى ارتباطات (التنظیم السرى) را در جامعه به كار گرفت .



در دوره‏ى امام كاظم علیه السلام، امامیه به علت فشار عباسیان و قیام اسماعیلیه، ضعیف شده بودند . لذا امام علیه السلام با در پیش گرفتن سیاست تقیه، هواداران خود را از هرگونه قیام مسلحانه، منع مى‏كرد . با شهادت امام كاظم علیه السلام، شكاف دیگرى میان امامیه ایجاد شد و بخش عظیمى واقفیه شدند; یعنى امام كاظم علیه السلام را قائم مهدى دانستند . در این‏جا، نویسنده چهار گروهى را كه در مرگ امام علیه السلام اختلاف داشتند، توضیح مى‏دهد، كه سه گروه به رحلت امام علیه السلام معتقد بودند و یك گروه منكر . علت اصلى انكارشان به خاطر اموال و پول‏هایى بود كه به عنوان سهم امام علیه السلام در اختیار داشتند و مى‏خواستند به بهانه و عذرى آن‏ها را پس ندهند . سپس دوران امام رضا علیه السلام را توضیح مى‏دهد كه سیاست تقیه هم‏چنان ادامه دارد و امام علیه السلام چون با مامون در حكومت نقش دارد، لذا در این زمان، از نهاد وكالت‏سخنى در میان نیست . ولى گسترش سازمان امامت (وكالت) را در زمان امام جواد علیه السلام، شاهد هستیم و امام علیه السلام به هواداران خود اجازه‏ى نفوذ به دستگاه عباسیان را مى‏دهد . البته فعالیت‏هاى مخفى تنها به منظور هدایت امور مالى و مذهبى امامیه صورت مى‏گرفت، نه تهدید حكومت مامون .



نویسنده در ادامه، به دیدگاه عباسیان نسبت‏به فعالیت امام هادى علیه السلام مى‏پردازد و شیوه‏ى خشن برخورد متوكل در قالب اقدامات ضد شیعى و تاسیس ارتش نوین موسوم به «شاكریه‏» را كه به ضد علوى معروف بودند، بررسى مى‏كند كه چگونه وكلاى امام را دستگیر و شكنجه و به شهادت مى‏رساندند و حتى قبور ائمه علیهم السلام را تخریب كردند . اقدامات متوكل لطمات جدى به ارتباطات شبكه‏ى وكالت وارد كرد، ولى مانع از فعالیت امام هادى علیه السلام نشد . در زمان منتصر، اوضاع كمى بهتر شد، ولى قیام‏هاى متعدد باعث‏شد عباسیان، قیام‏ها را با امامیه مرتبط بدانند و رهبران امامیه را به سامراء فرابخوانند .



بعد از شهادت امام هادى علیه السلام، دیدگاه محتاطانه‏ى حكومت نسبت‏به امامیه در طول امامت امام عسكرى علیه السلام ادامه یافت و حضرت هم سیاست تقیه را در پیش گرفت .



نویسنده در پایان فصل، نتیجه مى‏گیرد كه امامان علیهم السلام بعد از شهادت امام حسین علیه السلام، حالت تقیه نسبت‏به خلفاء را در پیش گرفتند و پیوسته آماده‏ى قیام بودند و اگر پیروان متعهدى داشتند، قیام مى‏كردند . لذا با توجه به اوضاع و شرایط سیاسى، سیاست تقیه، بهترین روش بود . از سویى تا زمان امام عصر (عج)، نهاد یا سازمان مخفى وكالت را تشكیل دادند .



فصل سوم

نویسنده در این فصل، دیدگاه‏هاى امامیه را درباره‏ى امام غایب و ولادت آن حضرت و انشعاباتى را كه بعد از شهادت امام عسكرى علیه السلام میان هواداران حضرت به وجود آمده است، تحلیل مى‏كند . بررسى تاریخى و اعتقادى حاكى از آن است كه در رحلت امام عسكرى علیه السلام ، امامیه درگیر مسایلى شدند كه مانند آن پس از رحلت امام هفتم علیه السلام پیش آمد . اینان به واقفه، محمدیه، جعفریه و قطعیه منشعب شدند .



نویسنده در ادامه به بررسى روایت صدوق‏قدس سره پیرامون مادر حضرت اشاره دارد و شواهدى را بر عدم صحت این روایت و علت تعدد نام مادر حضرت بیان مى‏دارد .



سپس نویسنده، دلایل غیبت صغرى را بیان مى‏كند و نتیجه مى‏گیرد كه این عوامل اعث‏شد فعالیت‏هاى سازمان امامت‏به طور مخفى انجام گیرد و حتى امام دوازدهم علیه السلام را هم ناچار ساخت تا از پیروان خود، غیبت كند و از طریق سازمان مخفى امامت، فعالیت‏هاى خود را ادامه دهد .



نویسنده در پایان این فصل، به طرح امام عسكرى علیه السلام براى اختفاى جانشین خود، تغییر مكان آن حضرت، ادامه‏ى فعالیت‏هاى سیاسى و مذهبى از طریق نهاد وكالت، تلاش عباسیان براى دستگیرى فرزند امام عسكرى علیه السلام اشاره دارد .



فصل چهارم

نویسنده در این فصل، به بازتاب فعالیت‏هاى مخفى امام دوازدهم علیه السلام در اقدامات سفیران آن حضرت با بررسى اجمالى وكالت قبل از امام دوازدهم علیه السلام از زمان امام صادق علیه السلام پرداخته و وظایف اصلى وكلا را برمى‏شمارد . سپس به دوره‏ى اولیه زندگى عثمان بن سعید پرداخته كه از سن یازده سالگى در خدمت امام جواد علیه السلام و بعد از آن در خدمت امام هادى علیه السلام بوده است . در این دوره، عثمان بن سعید، عهده دار امور داخلى سازمان و تنظیم روابط بین مركز سازمان و دیگر شعب بود . وى در دوران امام یازدهم علیه السلام هم‏چنان در سمت‏خود ابقا شد .



نویسنده در ادامه، به مخالفین سفیر اول پرداخته و به وكالت عثمان بن سعید در زمان امام دوازدهم (عج) و مهاجرت او به بغداد و زندگى‏اش به صورت تقیه اشاره دارد . این تقیه تا آن جا بود كه او حتى در مجادلات سیاسى نیز وارد نمى‏شد و در شغل روغن فروشى، زندگى را مى‏گذارند . سازمان وكالت در دوران سفیر اول، پنج ناحیه را پوشش مى‏داد كه عبارتند از:



1- عراق كه مركز سفارت بود .



2- مصر، حجاز، یمن كه به نظر مى‏رسد مركز اصلى سازمان در این ناحیه، مدینه باشد .



3- آذربایجان و اران .



4- قم و دینور .



5- رى و خراسان .



مؤلف در انتهاى این فصل مى‏افزاید كه سال وفات سفیر اول معلوم نیست و قبر وى در قسمت غربى بغداد در مسجد «درب‏» قرار دارد .



فصل پنجم

در این فصل، به فعالیت‏هاى مخفى دومین سفیر امام (عج) ; محمد بن عثمان بن سعید عمرى پرداخته مى‏شود . آن‏گاه انگیزه‏هاى افرادى را كه منكر وكالت وى شدند، بررسى مى‏كند; افرادى هم‏چون ابن هلال، بلالى و محمد بن نضیر . سپس به فعالیت‏هاى وى درباره‏ى وكلاى دروغین و فشار عباسیان مى‏پردازد .



وكیل دوم، بسیار زیرك و دقیق بود، تا آن‏جا كه هیچ ردپایى از كارهاى خود باقى نمى‏گذاشت و همواره جان خود و امام را از خطر، محفوظ نگاه مى‏داشت .



نویسنده در ادامه، تاثیر فعالیت‏هاى انقلابى سایر گروه‏هاى شیعه بر نگرش عباسیان را نسبت‏به امام (عج) بررسى مى‏كند و عواملى را كه باعث تیره شدن روابط عباسیان با امامیه مى‏شود، برمى‏شمارد، مثل: قیام زنگیان یا كشف فعالیت‏هاى زیرزمینى گروه‏هاى اسماعیلیه‏ى اصلى و قرامطه . چون عباسیان بین فرق شیعه، تفاوت قایل نبودند .



مؤلف در پایان فصل، به وفات ابوجعفر اشاره دارد كه وى زمان مرگ خود را پیش‏گویى كرد و سنگ قبر خود را آماده ساخته بود . قبر وى در جاده‏اى كه به كوفه ختم مى‏شود، در سمت غربى بغداد مى‏باشد .



فصل ششم

این فصل به سومین سفیر; یعنى ابوالقاسم حسین بن روح بن ابى بحر نوبختى، اختصاص دارد . در ابتدا به معرفى نوبختى و فعالیت‏هاى او در دوران سفیر دوم مى‏پردازد . بعد نحوه‏ى انتصاب او را بیان مى‏كند كه سفیر دوم در بستر مرگ، در حالى كه همگى بر بالین او گرد آمده بودند، ابن روح نوبختى را با بیان این مطلب كه امام دوازدهم (عج) دستور فرموده‏اند، منصوب كرد . سپس نویسنده به فعالیت‏ها و اقدامات ابن روح پرداخته و این كه وى به صورت تقیه و با هشیارى كامل، وظایف محوله را به نحو احسن پى‏گیرى مى‏كرده است .



نویسنده در ادامه اشاره دارد به تقابل نوبختى با شلمغانى كه ابتدا دستیار و قائم مقام نوبختى بود و بعدها به خاطر عقاید الحادى و انحرافى شلمغانى، از هم جدا شدند . از امام دوازدهم (عج) درباره‏ى ارتداد و انحراف شلمغانى، توقیعى توسط سفیر سوم انتشار یافت .



پس از مرگ شلمغانى 323 ه/934 م، اقتدار ابن روح نوبختى حتى میان عباسیان هم بالا گرفت . ابن روح در سال 326 ه . ق رحلت‏یافت و در قریه‏ى «نوبختیه‏» در غرب بغداد دفن گردید .



فصل هفتم

مؤلف در این فصل، به زندگى و فعالیت‏هاى ابوالحسن على بن محمد سمرى و حوادث ابتداى غیبت كبرى مى‏پردازد . به گفته‏ى وى، چون دوران سفارت سفیر چهارم كوتاه بود (329ه - 326ه/941م - 937م)، تغییرات قابل ملاحظه‏اى در روابط او با وكلا نمى‏توانست پدید آید . یك هفته قبل از فوت وى، امام (عج) در توقیعى به پایان ارتباط مستقیم بین سفیران با امام و آغاز غیبت كبرى اشاره دارند .



نویسنده در ادامه، به نگرش فضلاى امامیه نسبت‏به غیبت كبرى مى‏پردازد . از این دوران به دوران «حیرت و امتحان‏» یاد مى‏شود . این دوران با حملات گروه‏هاى مخالف همراه بود . این حملات، علماى امامیه را وادار ساخت كه بیشتر به مباحث كلامى روى آورند .



نویسنده در انتها، عواملى را كه باعث گسترش نقش علما و فقها پس از غیبت كبرى مى‏شود، توضیح مى‏دهد .



نتیجه‏گیرى

1- این كه ماهیت غیبت امام دوازدهم (عج) در تاریخ شیعه از قدمت‏بسیار برخوردار است و با مساله‏ى امامت، ارتباط نزدیك دارد و ائمه علیهم السلام فرصت نیافتند به جز چند سال از حكومت على علیه السلام حكم برانند . لذا فعالیت‏هاى خود را در سه زمینه‏ى عمده، محدود ساخته بودند:



الف) نشر احادیث نبوى میان مردم و آشنایى مردم با رهبران واقعى جامعه .



ب) از زمان امام صادق علیه السلام، احادیث مربوط به قیام امام (عج) و تشكیل حكومت جهانى نشر داده شد، اما احادیث، تاریخ قیام را تعیین نمى‏كرد و این ابهام باعث‏سوء استفاده‏هایى هم شد .



ج) ائمه‏ى نخستین معتقد بودند كه اگر شرایط ایجاب كند، هر یك از آنان مى‏توانند قائم مهدى باشند، اما پس از شكست قیام مورد نظرشان به سال 140 ه . ق . مصمم شدند تا پیروان حق را به تعمق در امور مذهبى تشویق و شرایط سیاسى را به نفع خود هموار كنند . از نتایج این سیاست‏ها، تاسیس سازمان وكالت در دوران امام صادق علیه السلام بود كه به صورت ابزارى براى سرپرستى فعالیت‏هاى امامیه و در نهایت، تاسیس حكومت‏حقه اسلامى به كار مى‏رفت .



2- عباسیان متوجه خطر امامیه و شیعیان براى خود بودند، لذا در پى انحراف توجه مردم به آنان برآمدند و به جعل احادیثى مبنى بر این كه امام و پیشواى بعد از پیامبر صلى الله علیه و آله، عباس است نه على علیه السلام پرداختند . هم‏چنین به اقداماتى در جهت انشعاب میان شیعیان دست زدند . آنان براى نظارت مستقیم بر رهبران امامیه، پاى امامان علیهم السلام را به دربار كشاندند . سپس روابط بین پیروان و امامان مشكل شده بود . در این زمان، اختیاراتى به سفیران تفویض شد تا فعالیت‏هاى امامیه را سرپرستى كنند .



3- این كتاب كوششى است در راستاى اثبات امام دوازدهم (عج)، جانشین امام حسن عسكرى علیه السلام كه موسوم به محمد مى‏باشد و دو غیبت دارد كه غیبت اول با گسترش نقش وكالت و فعالیت‏هاى چهار سفیر همراه است .



مطالعه‏ى منتقدانه‏ى این دوره نشان مى‏دهد كه وظیفه‏ى اصلى سفرا، انجام وظایف خاصى بود كه پیش از این، ائمه به عهده داشتند تا امام را از فشارهاى سیاسى كه توسط عباسیان اعمال مى‏شد، محفوظ دارند .



4- با فوت سفیر چهارم، ارتباط مستقیم با امام خاتمه یافت و نهاد وكالت هم به پایان خود رسید و امامیه در غیبت كبرى و در انتظار واقع شد . فقها در این زمان به خود جرات نمى‏دادند به نمایندگى از سوى امام اقدامى كنند، ولى طولانى شدن دوران غیبت، فقها را بر آن داشت تا خلا موجود را پر كنند . لذا با توجه بیشترى به امور عقیدتى پرداختند و به تدریج‏به عنوان نایبان غیر مستقیم (نایب عام) امام غایب مورد توجه قرار گرفتند و جامعه را به فقه اسلامى رهبرى و هدایت كردند .



نقد و بررسى

1- این اثر اثبات مى‏كند كه آن امام منتظر و موعود، امام دوازدهم (عج) شیعیان است كه در پرده‏ى غیبت‏به سر مى‏برد و زمانى كه علایم ظهور مندرج در حدیث نبوى آشكار شود، ظهور خواهد كرد .



2- مؤلف با تكیه بر منابع قدیمى و اصیل شیعه با تحقیقى عمیق، زمینه‏هاى تاریخى غیبت امام را از زمان امام صادق علیه السلام بررسى و قائمیت امام زمان را اثبات مى‏كند .



3- رعایت اصل ریشه‏یابى دقیق نسبت‏به حوادث عصر غیبت صغرى، موجب پدید آمدن امتیاز خاص و شاید منحصر به فردى در این اثر شده و آن همانا پرداختن به مساله‏ى سازمان وكالت و نگاه دقیق و تفصیلى به آن است; زیرا در حقیقت‏سازمان وكالت در عصر غیبت صغرى ادامه‏ى حركتى بود كه از عصر امام صادق علیه السلام پدید آمد و با گزینش وكلا و اعزام آنان به مناطق شیعى محقق شد . البته برخى دیگر از محققین، شروع سازمان وكالت را از زمان امام هفتم علیه السلام مى‏دانند و این نظریه‏ى نویسنده را رد مى‏كنند، (2) اما به نظر مى‏رسد، حق با جاسم حسین باشد . (3)



4- این اثر از جمله معدود منابع تحقیقى و پژوهشى پیرامون عصر غیبت صغرى است كه با دید تحلیلى - انتقادى به بررسى وضعیت‏سیاسى، اجتماعى، دینى و فرهنگى این عصر پرداخته است .



5- از ویژگى‏ها و امتیازات این اثر آن است كه مؤلف سعى كرده است كه حوادث و جریانات موجود در عصر غیبت صغرى را با ملاحظه‏ى ریشه‏هاى تاریخى آن در عصر حضور ائمه بررسى كند . ایشان به ذكر احادیثى مى‏پردازد كه از دیرباز درباره‏ى مهدى (عج) در میان شیعیان رایج‏بوده است و مشخصا اثبات مى‏كند كه مهدى موعود (عج)، همان امام دوازدهم شیعیان است .



6- مؤلف در موارد بسیارى، فراتر از ظواهر نصوص حركت كرده و از خلال نصوص تاریخى توانسته است پیام، نص یا لوازم آن را نیز استكشاف كند .



7- از آن جا كه كشف روابط درون گروهى شیعه در عصر غیبت صغرى و ارتباطات شیعیان با سفراى ناحیه‏ى مقدسه، نقش بسیار مهمى در شناخت دقیق وضعیت‏سیاسى و اجتماعى شیعه در این عصر دارد، لذا مؤلف ضمن نگاه دقیق به مسایل عصر نواب اربعه با بهره‏گیرى از منابعى كه بعضا شهرت چندانى ندارند، سعى كرده است‏یك چارچوب منطقى را براى ترسیم وقایع این عصر فراهم آورد .



8- این اثر در زبان انگلیسى، اولین تالیفى است كه به وجود امام دوازدهم علیه السلام به طور كامل بحث كرده و آن را اثبات كرده است . البته به زبان عربى، اردو و فارسى نیز ترجمه شده است .



9- گرچه مؤلف سعى كرده است اسامى اعضاى سازمان وكالت را از عصر امام صادق علیه السلام به بعد كشف و در جاى خود نقل كند و تا حدود زیادى نیز در این جهت موفق بوده، اما در برخى موارد، معرفى كامل نبوده است و در مواردى، افرادى را به عنوان وكیل معرفى كرده كه وكالت‏شان اثبات نشده است . برخى از آن‏ها عبارتند از:



الف) على بن بابویه (ص 26)



ب) محمد بن ابى عمیر (ص 135) كه وكیل بغداد معرفى شده، ولى وكالت وى با توجه به كتب رجالى، ثابت نشده است .



ج) حسن بن فضل بن زید یمانى (صص 150 و 171) كه وكیل توس معرفى شده است، در حالى كه شیخ صدوق‏قدس سره به عدم وكالت وى، تصریح دارد . (4) گرچه قرینه‏اى بر وكالت وى مى‏توان یافت، ولى در هر حال تصریح نشده است .



د) عبدالله بن جعفر حمیرى (ص 153 .) به عنوان وكیل برجسته‏ى قم معرفى شده، در حالى كه وكالت وى ثابت نشده است .



ه) احمد بن محمد دینورى (ص 153 .) گرچه قرینه‏اى هست كه ایشان وكیل است، ولى تصریحى بر وكالت ایشان نیست . بهتر آن است كه اسم‏شان جزء محتمل الوكالة معرفى شود .



و) احمد بن حسن مادرایى (ص 153) به عنوان وكیل نیشابور معرفى شده است . گرچه احتمال وكالت وى زیاد است، ولى در منابع رجالى، تصریحى به آن نیست .



ح) ابوسهل بن نوبختى (ص 198) كه وكالت وى ثابت نشده است .



9- مؤلف در برخى موارد با دقت‏هاى موشكافانه، به نقد و بررسى برخى روایت‏ها مى‏پردازد . از جمله مى‏توان به بررسى وى در مورد روایت صدوق‏قدس سره پیرامون مادر حضرت حجت (عج) اشاره كرد كه در پایان، مناسب است تمامى متن آن آورده شود . (5)



مادر امام دوازدهم

مسعودى، قدیمى‏ترین عالم امامى است كه درباره‏ى امام دوازدهم خبر مى‏دهد . بنا به گزارش او، مادر ایشان، كنیزى به نام نرجس بوده است . [53 (6) ] شهید (متوفى 786 ه/1384 م) نام او را مریم بن زید علویه ذكر مى‏كند [54 ] و دیگر اخبار، او را ریحانه، صیقل و سوسن مى‏نامند . [55 ] امكان دارد نام اصلى او همان نرجس باشد و دیگر اسامى به جز صیقل را بانوى او حكیمه; دختر امام جواد علیه السلام به وى داده باشد . مردم آن زمان، كنیزان را براى خوش‏آمدگویى به اسامى گوناگون مى‏خواندند و نرجس، ریحانه و سوسن همه اسامى گل‏ها هستند .



قدیمى‏ترین خبر درباره‏ى ملیت مادر امام دوازدهم، به سال 286ه/899م برمى‏گردد . صدوق قدس سره نخستین بار به نقل از محمد بن بحر شیبانى كه روایت‏خود را به بشر بن سلیمان نخاس منسوب مى‏داند، این موضوع را ذكر كرده است . طبق این خبر، او شخصى مسیحى مذهب از روم بود كه توسط نیروهاى اسلامى به اسارت درآمد و به صورت كنیز در معرض فروش قرار گرفت . نخاس، وى را از بازار برده فروشان بغداد خرید و به محضر امام دهم رحمه الله حضرت على هادى علیه السلام در سامراء فرستاد . روایت مذكور، پس از بیان این مطلب، اعتبار خود را از دست داده و به سبك شرح نویسى زندگى اولیا و قدیسین درمى‏آید . روایت مى‏شود كه مادر امام دوازدهم، ملیكه بنت‏یشوع، نوه‏ى دخترى قیصر روم بود و مادرش از اعقاب شمعون; حوارى عیسى علیه السلام بوده است . زمانى كه ملیكه در كاخ جدش، مریم رحمه الله مادر عیسى علیه السلام و حضرت فاطمه علیها السلام، دختر پیامبر اسلام را در عالم رؤیا مى‏بیند، حضرت فاطمه علیها السلام در عالم رؤیا، او را به اسلام دعوت مى‏كند و وى را متقاعد مى‏سازد تا خود را به اسارت لشكریان اسلام درآورد . [56 ] توثیق این روایت از جنبه‏هاى گوناگون مورد سؤال قرار گرفته است . شك‏آورترین نكته در بخش آخر این روایت ملاحظه مى‏شود:



اولا: پس از سال 242ه/856م جنگ عمده‏اى بین عباسیان و رومیان وجود نداشته و هیچ دلیلى هم در مآخذ دیده نمى‏شود كه امپراتور روم از عباسیان، تقاضاى آزادى نواده‏ى دخترى خود را كرده باشد . [57]



ثانیا: نویسندگان متقدم امامى به ویژه قمى، نوبختى، كلینى و مسعودى كه معاصر شیبانى (راوى حدیث) بوده‏اند، در آثار خود به این روایت رجوع نكرده‏اند . به علاوه، كشى كه از یاران شیبانى است و نجاشى و ابن داود از علماى بعدى، مدعى هستند كه وى از غلات بوده است . [58]



ثالثا: كلینى مى‏گوید كه مادر قائم، كنیزى از نویه، استان شمالى سودان بوده است . [59] به علاوه، نعمانى و صدوق، احادیث دیگرى را روایت مى‏كنند كه حاكى از آن است كه مادر قائم، كنیزى سیاه بوده است . [60 ] امكان دارد علت آن‏كه متاخرین امامیه، این روایات را نادیده انگاشته و روایت‏شیبانى را موثق پنداشته‏اند، آن باشد كه روایت مذكور، مادر امام قائم را از نسلى شریف و طبقه‏ى ممتاز اجتماعى مى‏داند . به ویژه وجود رابطه‏اى بین امام دوازدهم، قائم (عج) و عیسى علیه السلام در این حدیث، آن‏ها را مجذوب كرده است; زیرا احادیث نبوى حكایت از آن دارد كه هر دو با هم قیام كرده و دنیا را از شر ظلم و جور، رهایى مى‏بخشند . [61]



با ملاحظه‏ى این سه نكته، روایت محمد بن بحر شیبانى را مى‏توان رد كرد، با وجود آن‏كه طوسى و ابن رستم طبرى آن را موثق مى‏دانند . [62]



احتمالا شیخ مفید، خبر صحیحى از منشا مادر قائم ارایه داده باشد . وى مى‏گوید: آن بانو، كنیزى بود كه در خانه‏ى حكیمه، خواهر امام دهم علیه السلام، بزرگ شد . بنا به گفته‏ى او، چون امام سیماى او را دید، پیش بینى كرد كه از وى، فرزندى با نایت‏خاص الهى به دنیا خواهد آمد . [63 ] طبق نظریه‏ى صدوق، وى قبل از رحلت‏شوهرش، امام حسن عسكرى علیه السلام به سال 260ه/874م درگذشته است، [64] ولى بنا بر روایت نجاشى، پس از این سال نیز در قید حیات بوده و در خانه‏ى محمد بن على بن حمزه از دستیاران نزدیك همسرش، امام حسن عسكرى علیه السلام پنهان شده است . [65]



پى‏نوشت‏ها:



1. تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم (عج)، جاسم حسین، ترجمه: دكتر آیت اللهى، ص 12 .



2. مكتب در فرآیند تكامل، دكتر سید حسن مدرسى طباطبایى، ترجمه هاشم ایزدپناه، ص 20 .



3. تاریخ عصر غیبت، (آقایى، جبارى، عاشورى حكیم)، ص 185 .



4. كمال الدین، شیخ صدوق‏قدس سره، ص 426 .



5. شایان ذكر است كه نقل سخن جاسم حسین به معناى پذیرش آن نیست‏بلكه از باب نمونه است .



6. این شماره‏ها، شماره‏هاى پى‏نوشت كتاب است . علاقه‏مندان مى‏توانند به اصل كتاب صص 114- 115 مراجعه كنند .
 





نوع مطلب :
برچسب ها : مقالات،


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ

با سلام.از شما بازدید کنند گان خواهش مند است که ما را بانظرات خود یاری کنید.ین سایت در نظر دارد شمارا بیشتر با دوران اخرالزمان وظهور آشنا کند.
مدیر وبلاگ : محمد امیرابادی
موضوعات
نویسندگان
برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :