|
گل نرگس
یا صاحب الزمان ادرکنی
دوشنبه 17 اسفند 1388 :: نویسنده : محمد امیرابادی عصر ظهور یا مدینه فاضله موعود در اسلام / دكتر حبیب الله طاهرى مقدمه انسان در طول تاریخ، هیچ گاه از اندیشه و رؤیاى «به زیستن» فارغ نبوده و نگاه او همواره براى یافتن آیندهاى بهتر و سامان یافتهتر، دوخته شده است.
با آن كه زورمداران و استضعاف گران، همیشه مخالفان رژیم خود را در هم مىكوبند، در بند مىكنند، به زندان مىاندازند، به خاك و خون مىكشند و مىخواهند از هر طریق ممكن موقعیتخویش را حفظ كنند; اما مستضعفان به امید رسیدن به روزى خوش - روزى كه به خواستههاى مشروع خود برسند - زندگى را بر حاكمان ستمگر، سخت و تلخ ساخته و مسیر تاریخ را عوض كردهاند. سیاه پوست آمریكایى و آفریقایى قیام كرده حقوق خود را مىطلبند. مردم اندونزى، الجزایر و ایران بپا خواسته استعمار و استعمارگران را طرد مىكنند و به حیات آنها خاتمه مىدهند و فلسطینىها به انتفاضه خود ادامه مىدهند.
آرزوى به زیستن و داشتن زندگى آرام، با زندگى بشر عجین بوده و در طول تاریخ، از آن جدا نشده است. او همواره، به فكر چنان روزى بوده و آنى از این اندیشه، جدا نشده است; گرچه هنوز در ایجاد چنان زندگى مطلوب و ایده آل خود، موفقیتى نداشته است.
رؤیاى مزبور در زندگى انسان، به گونههاى مختلفى تبلور یافته و اندیشمندان هر عصرى، براى تعبیر شدن آن، چارهها اندیشیده و آن را در قالب «مدینه فاضله» مطرح كردهاند كه در آن از نابسامانى و دغدغههاى جوامع موجود، اثر و نشانى نباشد. از مدینه فاضله افلاطونى گرفته تا مدینه فاضله فارابى، و از مدینه فاضله كمونیستها و سوسیالیستهاى تخیلى و بهشت موعود آنان، گرفته تا مدینه فاضله عصر روشنگرى و انسانمدارى ... آنها به خیال خود بشر را از قید و بند دین و آداب و تكالیف دینى آزاد نموده و انسان را محور همه چیز قرار دادهاند و دین و مذهب انسانیت را پایه گذارى كردهاند.
اما «مدینه فاضله موعود» اسلام - كه در قرآن و روایات وعده تحقق آن داده شده - غیر از این مدینههاى فاضلهاى است كه دیگران مطرح كردهاند; زیرا ویژگىهاى مدینه فاضله اسلامى - كه در عصر حكومتحضرت مهدى (عج) تحقق پیدا خواهد كرد - به گونهاى است كه آن را از سایر مدینههاى فاضله پیشنهادى دیگران، ممتاز مىسازد. در این مقاله نخستبه آینده جهان از دیدگاه اسلام اشاره مىشود; سپس ویژگىهاى عصر ظهور و مدینه فاضله اسلام بیان مىگردد.
الف) آینده جهان در دیدگاه اسلام اوضاع آشفته و اسفناك جهان، مردم را به وحشت انداخته و جنگهاى سرد و گرم، مسابقه تسلیحاتى، صف آرایى قدرتمندان و... جهانیان را خسته و فرسوده كرده است. تولید و تكثیر سلاحهاى جنگى، نسل بشر را تهدید به نابودى مىكند، و خودسرى و طغیان غارتگران بین المللى، ملل عقب نگاه داشته شده را از تمام شؤون زندگى ساقط ساخته است.
محرومیت روز افزون طبقه ضعیف، استمداد گرسنگان جهان و گسترش فقر و بىكارى، وجدانهاى زنده و دلهاى حساس را پریشان نموده است. تنزل اخلاق انسانها، بىرغبتى نسبتبه امور دینى، روى گردانى از قوانین الهى، افراط در مادىگرى و رونق یافتن مظاهر فساد و شهوت پرستى، روشنبینان و آگاهان جهان را مضطرب كرده است.
این اوضاع خیرخواهان، عاقبت اندیشان و اصلاح طلبان را سرگردان نموده و زنگ سقوط انسانیت در گوش آنان طنین انداخته است و آنان را نسبتبه اوضاع آینده جهان بدبین كرده است. آنان از عواقب وخیم و سرنوشتخطرناك آن به خود مىلرزند و از حل مشكل جهان اظهار عجز مىكنند.
در این میان مسلمانان آگاه - به ویژه شیعیان - از یاس و نومیدى دورى گزیده و به عاقبت و سرنوشتبشر خوشبیناند. آنان در انتظار روز موعود اسلام و مدینه فاضله آن، روز شمارى مىكنند و عاقبت كار را از آن مردم نیك كردار مىدانند. ایشان معتقداند كه از قوانین موضوعه و سازمانهاى پر زرق و برق بین المللى، كارى ساخته نیست. آن مدینه فاضله و عصر درخشانى كه در آن بشر به سعادت و كمال لایق خویش مىرسد. حاكمیت در آن زمان، از آن امام معصوم است كه از خطا، اشتباه و غرض ورزى منزه و پاك است. این همان روزى است كه قرآن كریم و روایات اهل بیت علیهم السلام، بشریت را مامور به انتظار چنان روزى نموده و دستور ایجاد زمینه و آمادگى از هر جهت را به بشریت دادهاند. این عقیده نشات گرفته از آیات قرآن و روایات متواتر قطعى از طریق اهل بیت علیهم السلام است.
انتظار در آیات و روایات: (1) آیات: 1. «قال موسى لقومه استعینوا بالله، واصبروا ان الارض لله یورثها من یشاء من عباده والعاقبة للمتقین; (2) موسى به قوم خود گفت: از خدا یارى بخواهید و شكیبایى كنید، به تحقیق كه زمین از آن خدا است; به هر كس از بندگانش بخواهد منتقل مىفرماید و حسن عاقبت از آن پرهیزكاران است» .
2. «واورثنا القوم الذین كانوا یستضعفون مشارق الارض ومغاربها التى باركنا فیها وتمت كلمة ربك الحسنى على بنى اسرائیل بما صبروا ودمرنا ما كان یصنع فرعون وقومه وما كانوا یعرشون; (3) و میراث دادیم به قومى كه ضعیف شمرده شده بودند خاورهاى زمین و باخترهاى آن را كه مبارك گردانیده بودیم، و تمام گردید كلمه و وعده نیكوى پروردگار تو بر بنى اسرائیل به سبب آن كه صبر كردند، و ویران ساختیم آنچه را فرعون و قومش مىساختند و آنچه را كه افراشته بودند» .
3. «بل نقذف بالحق على الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق; (4) بلكه حق را به شدت بر باطل افكنیم، پس حق باطل را در هم مىشكند، آن گاه از میان مىرود.»
4. «یریدون لیطفؤا نور الله بافواههم والله متم نوره ولو كره الكافرون (5) ; مىخواهند نور خدا را با دهانشان خاموش سازند و خداوند تمام كننده نور خویش است هر چند كافران را خوش نیاید» .
5. «ولقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان الارض یرثها عبادى الصالحون; (6) همانا در زبور پس از ذكر (تورات)، نگاشتیم كه زمین را بندگان شایسته به ارث مىبرند» .
6. «ونرید ان نمن على الذین استضعفوا فى الارض ونجعلهم ائمة ونجعلهم الوارثین; (7) ما اراده كردیم كه بر آنان كه در زمین استضعاف شدند، منت گذاریم و آنان را پیشواى مردم و وارث زمین و ملك و جاه گردانیم» .
7. «ولقد سبقت كلمتنا لعبادنا المرسلین انهم لهم المنصورون وان جندنا لهم الغالبون; (8) همانا عهد ما درباره بندگانى كه به رسالت فرستادیم، سبقت گرفته است كه البته آنها بر كافران فتح و پیروزى یابند و قطعا سپاهیان ما غالباند» .
8. «ویرید الله ان یحق الحق بكلماته ویقطع دابر الكافرین; (9) و خداوند مىخواست كه صدق سخنان حق را ثابت گردانیده و ریشه كافران را از بیخ بن بركند» .
9. «وعد الله الذین آمنوا منكم وعملوا الصالحات لیستخلفنهم فى الارض; (10) خداوند وعده فرموده به كسانى از شما كه ایمان آورده و نیكوكار گردد [به این كه] در زمین خلافت دهد» .
10. «فان حزب الله هم الغالبون; (11) همانا حزب خدا پیروز است.»
11. «هوالذى ارسل رسوله بالهدى ودین الحق لیظهره على الدین كله; (12) او استخدا كه رسول خود را با دین حق به هدایتخلق فرستاد تا بر همه ادیان عالم او را تسلط و برترى دهد.»
روایات: 1. حضرت على علیه السلام فرمود: لتعطفن الدنیا علینا بعد شماسها عطف الضروس على ولدها وتلى عقیب ذالك ونرید ان نمن على الذین استضعفوا فى الارض; (13) دنیا پس از چموشى - همچون شترى كه از دادن شیر به دوشندهاش خوددارى مىكند و براى بچهاش نگه مىدارد - به ما روى مىآورد...
[سپس حضرت آیه شریفه را قرائت كرد]» .
2. «قال رسول الله صلى الله علیه و آله وسلم لو لم یبق من الدهر الا یوم، لبعث الله رجلا من اهل بیتى یملاها عدلا كما ملئت جورا; (14) رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم فرمود: اگر باقى نماند از روزگار مگر یك روز، البته خداوند بر مىانگیزد مردى از اهل بیت مرا كه زمین را از عدل پر كند، همچنان كه از ستم پر شده باشد» .
3. «قال الصادق علیه السلام: ان لنا دولة یجیء الله بها اذا شاء، ثم قال: من سر ان یكون من اصحاب القائم فلینتظر ولیعمل بالورع ومحاسن الاخلاق وهو منتظر; (15) امام صادق علیه السلام فرمود: البته براى ما دولتى است كه وقتى خداوند خواست، آن را مىآورد. هر كس شاد مىشود كه از اصحاب قائم باشد باید منتظر باشد و باید كار به پارسایى و اخلاق نیك كند و چنین كسى منتظر است» .
روایات در این رابطه بسیار است كه نیاز به نقل همه آنها نیست.
طبق این آیات و روایات خداوند، وعده تشكیل حكومت واحد جهانى، بسط و غلبه دین اسلام بر كلیه ادیان، زمامدارى صالحان و شایستگان پیروزى حزب الله و غلبه لشكریان خدا بر جنود شیطان را داده است. البته این وعده تا كنون محقق نشده است و در روایات نیز، گفته شده كه این موضوع در عصر ظهور مهدى علیه السلام واقع خواهد شد. از این رو شیعه و آگاهان از اهل سنت، به چنان روزى معتقد شده و انتظار آن را مىكشند و كلام رسول خدا (افضل العبادة انتظار الفرج) (16) را مربوط به آن عصر و انتظار آن مدینه فاضله مىدانند.
بر اساس آیات قرآن و روایات اهل بیت، آینده جهان، روشن و امید بخش است; هرچند كه امروزه تیره و تاریك مىباشد. از این رو ما به امید روزى نشستهایم كه حاكمیت در آن، مخصوص ولى معصوم خدا و قوانین جارى در آن، مبتنى بر احكام الهى باشد، عدل و علم گسترش یافته و برادرى و برابرى در جامعه حاكم گردد. ظلم، ستم، جهل، تیرگى، كینه توزى و خونریزى در آن ریشه كن گردد و از اختلافات و وجود طبقات برتر و فروتر و استكبار و استضعاف در آن، خبرى نباشد.
ب) ویژگىهاى عصر ظهور (مدینه فاضله اسلامى) مدینه فاضله اسلامى - كه در عصر ظهور به دست مهدى آل محمد صلى الله علیه و آله وسلم بنا مىشود - ویژگىها و خصایصى دارد كه آن را از سایر مدینههاى بیان شده، ممتاز و جدا مىسازد; كه در ذیل به بعضى از آنها اشاره مىشود:
1. حاكم در عصر ظهور پیشرفتها در عصر ظهور، معلول عواملى است كه یكى از آنها وجود رهبرى معصوم، پاك و منزه از هر نوع عیب و نقص (از قبیل احساسات حیوانى، خشم، غضب بىجا، شهوت، كبر و غرور و خودخواهى) است. او فقط وابسته به خدا است و به همه ملتها، جمعیتها و نژادها، با چشم مهربانى و برابرى نگاه مىكند و فرقى بین اقوام و قبایل قائل نیست. بین سیاه و سفید، آسیایى و آمریكایى و اروپایى و آفریقایى فرقى نمىگذارد و به همه با دید یكسان مىنگرد; در حالى كه رهبران دیگر دنیا چنین نیستند، و عالىترین همت آنان، استثمار دیگران و هضم یك جامعه در جامعه قوىتر و كوشش براى یك ملت است. آنها مىخواهند ملتى را فداى ملت دیگر كنند و ذخایر طبیعى ملت ضعیف را به نفع ملتخود تصاحب نمایند.
اما رهبران الهى چون وابسته به جمعیتخاصى نبوده و خود را وابسته به خدایى مىدانند كه خالق و رازق همه است، هدفشان آسایش عمومى، آزادى گسترده و تشكیل یك سازمان عالى الهى است كه در سایه آن، بشر مانند افراد یك خانواده زندگى كنند و سفید و سیاه باهم برادر و برابر باشند.
آرى سرانجام اداره امور جهان، در كف با كفایت صالحترین افراد بشر قرار خواهد گرفت و به بركت وجود آن حاكم معصوم الهى، بشریت از آسیب ظلم و ستم نجات یافته، از ترس فقر، پریشانى، ناامنىهاى گوناگون و بى عدالتىها آزاد خواهد شد. اینك كه عالم به سوى یك آینده درخشان، تكامل روحانى و عقلانى، نظام مستحكم دینى و الهى، عصر صلح و صفا و برادرى و همكارى، پیش مىرود. ما نیز به امید آن عصر نورانى، با نشاط فراوان و دلى زنده پا برجا ایستاده و انجام وظیفه مىكنیم و تنها آرزوى ما، زندگى در پناه حكومت آن راد مرد عالم بشریتحضرت مهدى (عج) است.
2. حكومت در عصر ظهور حكومتى كه در مدینه فاضله اسلامى و در عصر حاكمیت امام مهدى (عج) مستقر خواهد شد، در تمام جهات با حكومتهاى موجود در عالم فرق دارد. حاكم، نوع حكومت، قوانین و نظامات جارى در آن، هیچ شباهتى با حكومتهاى موجود در عالم ندارد: نوع حكومتش، الهى و بر مبناى ایمان به خداى یگانه و توحید خالص است و هدفش متحد كردن جماعتها و ملتها، برداشتن دیوارهاى امتیازات و اعتبارات بیهوده، برقرار كردن توحید كلمه، ایجاد همكارى و ارتباط بین مردم است. حاكم آن نیز امام معصوم، احیا كننده شریعت نبوى و مجرى قوانین اسلامى و دستورات الهى است. اسلام مىخواهد تمام اختلافات و جدایىها را كه به نامهاى گوناگون پدید آمده، به وسیله عقیده توحیدى، از میان بردارد. تمامى اختلافات نژادى، طبقاتى، ملى، وطنى، جغرافیایى، مسلكى، حزبى و زبانى باید از میان برود و سبب امتیاز، افتخار و اعتبار نباشد و حتى در آن حكومت، اختلاف دینى هم باید كنار گذاشته شود و همه، در زیر پرچم اسلام تسلیم فرمان خدا باشند. این همان حكومت واحد جهانى است كه كره زمین با یك حاكم، یك نوع حكومت و با یك شیوه و روش عادلانه اداره مىشود. اسلام براى بشر چنین حكومتى را پیش بینى كرده و در حدودى كه وظیفه تشریع است، مقدمات آن را فراهم ساخته و عملى شدن آن را موكول به آماده شدن زمینه كامل آن كرده است. اساسا حفظ یك انسان كامل به عنوان ولى الله الاعظم و نگهدارى آن در پشت پرده غیبت، براى تشكیل چنان حكومت واحد جهانى است; زیرا تشكیل چنان حكومتى، از عهده انسانهاى عادى خارج است.
3. عدل در عصر ظهور در اسلام، مساله عدل، از روز نخست در تمام زمینهها مورد توجه و عنایتبوده است; از بعد عقیدتى و دینى گرفته تا بعد فقهى و اجتماعى، از قرآن و سنتبر مىآید كه عدل و مظاهر آن، پسندیده و موجب خشنودى حضرت حق است; اما قدر و منزلت آن، به علت گستردگى و اقامه آن در سطح وسیع اجتماعى است; یعنى، مردم آن قدر به رشد معنوى و كمال روحى نایل گردند كه تمام افراد یا حداقل اكثر آنان، خواهان عدل باشند و خود عملا آن را به اجرا گذارند.
پیامبران الهى، در ماموریت آسمانى خود، خواهان اقامه عدل در جهان و در بین همه انسانها بودهاند و مىخواستند مردم را طورى تربیت كنند كه آنان خود قسط و عدل را به پا دارند; نه آن كه به زور و قدرت حاكم به عدالت تن دهند. قرآن كریم مىفرماید: «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات وانزلنا معهم الكتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط» . (17)
از این آیه استفاده مىشود كه پیامبران مىخواستند، مردم را طورى تربیت كنند تا خود، قیام به قسط نمایند و عدل را بر پا دارند; لذا فرمود: «لیقوم الناس بالقسط» و نفرمود: «لیقیموا الناس بالقسط» تا معنایش این باشد كه پیامبران به عنوان حاكم عادل، مانند سایر زمامداران عادل، مردم را با نیروى نظامى و انتظامى و قدرتهاى اجرایى، به رعایت عدل وا دارند; زیرا فرق استبین این كه حاكمى خود عادل باشد و بخواهد در حكومت او عدل اجرا شود و به كسى ستم نگردد و بین آن كه مردم در جامعه، از نظر كمالات و درك عقلانى به جایى برسند كه خود اقامه عدل نمایند و بفهمند كه عدل برتر از ظلم است و در آنان كششى نسبتبه ظلم نباشد.
به هر حال در اسلام و تعالیم الهى، عدل از جایگاه رفیعى برخوردار است تا جایى كه همه انسانها مامور شدهاند در تمام زمینههاى زندگى خود - در اصول و فروع، در نظام اجتماعى و اقتصادى، سیاسى و نظامى، در گفتار و كردار و... عدالت را مراعات كنند:
«اعدلوا هو اقرب للتقوى; (18) عدالت ورزید كه عدالتبه تقوا نزدیكتر است» .
و «اذا قلتم فاعدلوا; (19) وقتى سخن گفتید به عدالتسخن گویید» .
و «ان الله یامر بالعدل و الاحسان; (20) خداى متعال به عدل و احسان امر مىكند» .
و «و لا یجرمنكم شنان قوم على ان لا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوى; (21) ...» .
رسول اكرم صلى الله علیه و آله فرموده است:
«من لم یحمد عدلا و لم یذم جورا فقد بارز الله تعالى بالمحاربة; (22) هر كس عدل را تمجید نكند و از جور و بیداد مذمت ننماید، به جنگ با خداى تعالى برخاسته است» .
آیات و روایات درباره شرافت، عظمت و اهمیت «عدالت» به قدرى زیاد است كه از گنجایش این نوشتار خارج است.
بنابراین كلمه عدل، واژه غریبى نیست; اما حقیقتى قریب هم نیست. بشر در طول تاریخ زندگى خود، همواره منتظر بوده كه روزى، این خواب تعبیر شود و عدل در جوامع بشرى حاكم گردد. انسانهاى بسیارى نیز با اندیشه عدل و عدالتخواهى، به فكر تعبیر این رؤیاى شیرین بشرى بر آمده و تلاش بسیار كردهاند; اما تلاش آنان در بیشتر موارد كم ثمر یا بىثمر مانده و عدالت در معناى حقیقى آن، همچنان در عالم رؤیا باقى مانده است. وه چقدر سخت است تعبیر نشدن این رؤیاى شیرین و دلپذیر! رؤیایى كه تمامى اجزاى وجود انسان، در طول تاریخ، با آن عجین بوده و نگاه پر انتظار او، در تعبیر آن خسته و كم سو گشته است.
با همه این احوال، هیچ گاه آرزوى تعبیر شدن این رؤیا، در اعماق دل و جان انسانها به یاس و ناامیدى تبدیل نشده است; اما هر چه بر شماره اوراق تاریخ افزون مىگردد، از شماره انتظار ما كاسته مىشود و این همان چراغ امیدى است كه قرنها در دل انسانها، به عشق آمدن آن منجى، روشن و فروزان است. به عشق او كه نامش «عدل» است:
«السلام على العدل المشتهر» و «اللهم صل على ولى امرك القائم المؤمل و العدل المنتظر» . (23)
دو چیز از شاخصههاى اصلى حكومت او است:
1. حكومت واحد جهانى كه تنها او است كه چنین حكومتى را ایجاد مىكند.
2. عدل جهانى كه تنها در جامعهاى كه او تشكیل مىدهد و خود در راس آن قرار مىگیرد، عدل با تمام ابعادش گسترده مىشود. همان گونه كه حكومت او جهانى است، عدل او نیز گسترده و جهانى است و در روایات، این شاخصه از سایر شاخصههاى دیگر كومتحضرت مهدى (عج)، بارزتر و بیشتر مورد توجه قرار گرفته است.
«یملا الله الارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا» .
رسول خدا در حدیثى فرمود: «ابشركم بالمهدى یبعث فى امتى على اختلاف من الناس و زلازل فیملا الارض قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما، یرضى عنه ساكن السماء و ساكن الارض...; (24)
مژده مىدهم شما را به مهدى كه او در امت من، به هنگام اختلاف و سختىها بر انگیخته مىشود. پس زمین را پر از قسط و عدل مىسازد; همان طورى كه از جور و ستم پر شده باشد. ساكنان آسمان و زمین از او راضى مىشوند و...» .
بنابراین در مدینه فاضله اسلامى و در عصر ظهور آن منجى عالم، عمدتا از عدل و قسط سخن به میان مىآید. دامنه عدالت او تا اقصى نقاط منازل و زوایاى ناپیداى جامعه، گسترده مىشود. عدالت همانند گرما و سرما در درون خانههاى مردمان نفوذ مىكند و مامن و مسكن وجود آنان را سامان مىبخشد. (25)
در حكومت آن حضرت هیچ ویژگى به اندازه «عدل و قسط» ، برجستگى و روشنى ندارد و مردم آن حضرت را عمدتا از عدل او مىشناسند و الآن نیز آنچه در اولین لحظه از نام مبارك او در ذهن خطور مىكند، عدل او است.
4. علم در عصر ظهور عصر ظهور، زمان گسترش و شكوفایى علم و دانایى است، و مدینه فاضله اسلامى، شهر علم و دانش است. با آمدن منجى عالم، همان گونه كه ظلم و بیداد جاى خود را به عدل و دادگرى مىسپارد، و نابسامانىهاى اجتماعى به سامان مىگراید; جهل و نادانى نیز جاى خود را به علم و دانایى مىدهد و جهان از نور عقل و دانش آكنده مىشود. علوم و دانشهایى كه در طول اعصار و قرون در پشت پردهها مكنون مانده بود، ابراز مىگردد و مرز دانایى و یادگیرى تا سراپرده منازل و اعماق وجود تك تك انسانها، گسترش مىیابد.
امام صادق علیه السلام در این باره فرموده است:
«العلم سبعة وعشرون حرفا فجمیع ما جائتبه الرسل حرفان، فلم یعرف الناس حتى الیوم غیر الحرفین فاذا قام قائمنا اخرج الخمسة و العشرین حرفا فبثها فى الناس و ضم الیها الحرفین حتى یبثها سبعة و عشرین حرفا; (26)
علم و دانش 27 حرف است و 27 شعبه و شاخه دارد. تمام آنچه پیامبران الهى براى مردم آوردند، دو حرف بیش نبود و مردم تا كنون جز آن دو حرف را نشناختهاند. اما هنگامى كه قائم ما قیام كند. 25 حرف و شاخه و شعبه دیگر را آشكار و در میان مردم منتشر مىسازد و دو حرف دیگر را با آن ضمیمه مىكند تا 27 حرف كامل و منتشر گردد» .
این حدیثبه روشنى، جهش فوق العاده علمى عصر انقلاب مهدى (عج) را مشخص مىسازد; یعنى، تحول و پیشرفتى به میزان بیش از دوازده برابر، نسبتبه تمامى علوم و دانشهایى كه در عصر همه پیامبران راستین به بشریت اعطا شده است، پیش مىآید و درهاى تمامى رشتهها و شاخههاى علوم مفید و سازنده، به روى انسانها گشوده مىشود و راهى را كه بشر طى هزاران سال پیموده، به میزان بیش از دوازده برابر آن در اندك زمانى پیموده مىشود.
حضرت امام باقر علیه السلام نیز فرموده است:
«اذا قام قائمنا وضع الله یده على رؤوس العباد فجمع بها عقولهم و كملتبها احلامهم; (27)
هنگامى كه قائم ما قیام كند، خداوند دست محبتش را به سر بندگان مىگذارد و عقول آنها را با آن كامل و افكارشان را پرورش داده تكمیل مىكند» .
بدین ترتیب، در پرتو ارشاد و هدایتحضرت مهدى (عج) و در زیر دست عنایت او، مغزها در مسیر كمال به حركت در مىآید و اندیشهها شكوفا مىشوند. كوته بینىها، تنگنظرىها و افكار پست و پلید - كه سرچشمه بسیارى از تضادها و برخوردهاى خشونتآمیز اجتماعى است - ، برطرف مىگردد. مردمى بلند نظر، با افكارى باز و سینههایى گشاده و همتى والا و بینشى وسیع، پرورش مىیابند، لذا هر 27 حرف علم پیاده مىشود.
5. ارتباطات در عصر ظهور در عصر ظهور، به جهت جهش علمى و پیشرفت فن آورى و صنعت، وسایل ارتباطات و اطلاعات آن قدر پیشرفته خواهد بود كه دنیا را همچون كف دست نشان مىدهد و براى آگاهى به اقصى نقاط كشور، نیازى به وسایل و ابزار ارتباطى امروزى نیست. از این رو حكومت مركزى، نسبتبه كل عالم - كه تحتحكومت واحد او هستند - تسلط كامل دارد و به موقع و بدون فوت وقت، وارد عمل شده، مشكل را حل مىكند و هرگونه توطئه و فساد را در نطفه خفه مىسازد. بین امام مهدى (عج) و مردم، نامه رسانى وجود ندارد و مردم در هر نقطهاى از كره زمین، امام را مشاهده مىكنند و امام با آنان سخن مىگوید. این مساله، اختصاص به امام و رعیت ندارد; بلكه مردم عادى نیز با همدیگر سخن مىگویند و همدیگر را مشاهده مىكنند، در حالى كه یكى در مشرق عالم و دیگرى در مغرب آن است.
امام صادق علیه السلام مىفرماید:
«ان قائمنا اذا قام مد الله لشیعتنا فى اسماعهم و ابصارهم حتى لا یكون بینهم و بین القائم علیه السلام برید، یكلمهم فیسمعون، و ینظرون الیه و هو فى مكانه; (28)
هنگامى كه قائم ما قیام كند، خداوند آن چنان گوش و چشم شیعیان ما را تقویت مىكند كه میان آنان و آن حضرت (رهبر و پیشوایان) نامه رسان نخواهد بود، با آنها سخن مىگوید و آنان سخنش را مىشنوند و او را مىبینند; در حالى كه او در مكان خویش است [و مردم در نقاط دیگر جهان]» .
وسایل انتقال صدا و تصویر، به طور همگانى، ساده و آسان در اختیار همه پیروان او قرار مىگیرد; آن چنان كه چیزى به نام اداره پست در آن عصر، چیز زایدى به حساب مىآید و مسائل جارى آن حكومت، بدون نیاز به كاغذ بازى، حل و فصل مىشود; زیرا همه دستورها و برنامهها با سیستم «شهود و حضور» ابلاغ و اجرا مىشود.
ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها : سه شنبه 6 بهمن 1388 :: نویسنده : محمد امیرابادی دین در عصر ظهور / محمدجواد فاضل لنكرانى هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره على الدین كله و لو كره المشركون [توبه / 33]
از موضوعات مهمى كه همیشه بشر در ارتباط با آن بوده و منشا بسیارى از تحولها قرار گرفته، موضوع دین و ابعاد آن است. این موضوع، از ابعاد گوناگونى قابل بررسى است. آن چه در این مختصر به دنبال آن هستیم، بررسى دین و چگونگى آن در عصر ظهور حضرت حجت، عجل الله تعالى فرجه الشریف، است .
یكى از پرسشهایى كه همیشه در پیش روى متفكران است، این است كه «آیا درزمان ظهور حضرت، احكام و قوانین جدیدى از سوى آن وجود شریف بیان خواهد شد؟ آیا به هتحكومت جهانى حضرت، دین، باساز وبرگى جدید و اصولى متناسب با آن زمان و قوانینى جدید جلوه مىكند؟» آیا مىتوان گفت، اكنون احكامى به حسب واقع وجود دارد كه مورد نظر خداوند تبارك و تعالى است و براى رشد و سعادت فرد و جامعه به آنها نیاز است و لكن تا زمان ظهور، به جهت وجود موانعى، به مرحله فعلیت نرسیده است، اما با ظهور آن حضرت چنین احكامى از مرحله انشاء خارج شده و لباس فعلیت مىپوشد یا این كه چنین چیزى مطرح نیستبلكه آن چه كه در زمان ظهور واقع مىشود، تنها، تحولى عظیم در مرحله اجراى احكام مقدس اسلام و احیانا توسعهاى در برخى از احكام محدود است؟
پاسخ به این پرسش مهم، نه تنها آگاهى انسان را نسبتبه حقیقت دین در زمان ظهور روشن مىسازد، بلكه نتایج مهم و چشمگیرى نسبتبه برخورد عالمان و متفكران با دین، در زمان قبل از ظهور دارد. در اینجا به برخى از آنها اشاره مىشود:
الف: از مجموع مطالبىكه دراین بحثبه میان خواهد آمد، روشن مىشود كه در زمان ظهور حضرت حجت، عجل الله فرجه الشریف، آن چه محور حكومت آن حضرت است دین است، این مطلب، ما را به این نتیجه روشن رهنمون مىسازد كه، دین، نه تنها لاحیتبراى حكومت دارد، بلكه تنها حكومتى كه مىتواند جامعه بشرى را از هر گونه ظلم و بى عدالتى و فساد و تباهى و یاس و ناامیدى نجات دهد، حكومت دینى است.
هرگز نباید تصور كرد كه در زمان ظهور، حكومت، به دستیك نیروى خارج از دین اجرا خواهد شد، بلكه دین با همه احكام و قوانین تضمین كننده سعادت بشریت در ختم عالم خواهد بود. البته نمىتوان منكر این مطلب گردید كه با حضور مستقیم معصوم علیه السلام ضمانت اجرایى دین افزایش خواهد یافت و چه بسا تفاوت بسیارى با غیر آن دارد. اما این بدان معنا نیست كه معصوم علیه السلام به دین و قوانین آن قابلیت اجرا را اعطا مىكند.
نتیجه واضح و روشن این مطلب، آن است، كه كسانى كه در عصر حاضر، منكر عنصرى به نام حكومتبراى دین هستند و دین را محدود به امور شخصى و فردى مىدانند یا باید حكومت جهانى حضرت ولى عصر، عجل الله تعالى فرجه الشریف، را منكر شوند و یا اینكه معتقد شوند كه در آن زمان، غیر از دین، امر دیگرى در حكومت دخالتخواهد داشت. طبیعى است كه روشنفكر متدین، به هیچ كدام یك از این ها نمىتواند ملتزم شود به عبارت دیگر، اگر دین، صلاحیتبراى حكومت نداشته باشد، در هیچ زمانى حتى در زمان ظهور نیز صلاحیتحكومت ندارد و اگر دین با قابلیت ذاتى خود و ویژگى هاى خاص خود، بتواند حكومت كند در هر زمانى، حتى در غیر عصر ظهور نیز - هر چند به صورت محدود - مىتواند حكومت كند.
ب: ظهور حضرت حجت ارواحنا فداه، كشف از ظهور یك واقعیت و یك حق واحد دارد. آن چه مقصود اصلى خداوند تبارك و تعالى براى بشریتبوده. و هست، حتما یكى است و نمىتوان ملتزم به كثرت حق و تكثر واقع شد.
«ان الدین عندالله الاسلام» (1)
به عبارت دیگر كسانى كه معتقد به تكثر گرایى در دین هستند، نمىتوانند حكومت آخرالزمان را از نظر اعتقادى بپذیرند; چرا كه آن حكومت، بر یك پایه و اساس استوار خواهد بود و آن، اسلام واقعى و حقیقى است و بقیه ادیان و مذاهب، در آن حكومت صحیح، نقش نخواهند داشت.
با تتبع ناقصى كه صورت گرفت، متاسفانه تاكنون محققان به این موضوع نپرداختهاند و این موضوع از عناوینى است كه به صورت عمیق و دقیق، ابعاد آن روشن نگشته و واضح است كه در این نوشتار نیز نمىتوانیم به صورت جامع به آن بپردازیم، اما خواهیم كوشید تا برخى از نكات و نقاط مبهم آن را اجمالا روشن كنیم ان شاء الله.
براى پاسخ به پرسشهایى كه در آغاز این نوشتار آمد، مطالبى را باید یادآور شویم.
یكم: با مرور زمان و تكامل علم و پیشرفت صنعت و فن آورى، نیاز بشر به دین كم نمىشود، بلكه این نیاز، به موازات تكامل علم و دانش، هر روز افزونتر مىگردد. این چنین نیست كه بپنداریم عقل بشرى، به تنهایى بتواند همه احتیاجات بشر، حتى نیازهاى مادى او را برطرف كند. براى اثبات این مطلب، مىتوان دلایل متعددى را اقامه كرد، یكى از آنها همین رشد عقلى بشر است. وقتى انسان داراى رشد عقلانى شد، ناخواسته، توجه او به یك امور جدیدى معطوف مىگردد كه براى حل آن امور، هیچ راهى جز دین و پاسخگویى دینى نیست. هر مقدار دامنه فكر و تعقل توسعه پیدا كند، دامنه شبهات و پرسشها، بیشتر مىگردد و در اینها، نه خود عقل قادر به پاسخگویى است و نه علم توان برخورد با آن را دارد.
بررسى تاریخى، ما را به این امر رهنمون مىسازد كه در قدیم، پرسشهاى كلامى، به مراتب از شبهات امروزه، كمتر وضعیفتر بوده است. هر چه بشر، پیشرفت مىكند سؤالات كلامى و اعتقادى او بیشتر مىشود. از امورى كه در توسعه علوم دخالت دارد، خصوصا در علوم انسانى، توسعه تفكر و اندیشه و تعقل انسان است. بنابراین یك ملازمه عادى و روشن بین رشد عقلانى و به وجود آمدن ابهامات و اشكالات وسیع و اساسى وجود دارد. به عبارت دیگر، هر مقدار كه تعقل بشرى، بسیط باشد، احتیاجات و نیازهاى او هم بسیط خواهد بود و هر مقدار تعقل و تفكر بشرى، توسعه و دامنه پیدا كند، احتیاجات او نیز بیشتر خواهد شد. و از طرفى روشن است كه خود عقل، در رفع و حل این احتیاجات، به تنهایى قادر نیست و آنچه كه مىتواند مشكلات و احتیاجات را برطرف سازد، باید نیرویى مافوق عقل و وسیعتر از آن باشد. آن نیرو، جز دین نمىتواند باشد. بررسى اجمالى تاریخ ادیان نشان مىدهد كه در هر زمانى، دین، متناسب با رشد و آگاهى مردم آن زمان، وجود داشته است و از طرفى درهیچ دوره متاخرى، دین، به صورت ضعیف تر و یا ناقص تر از دوره قبلى نبوده است. تكامل بشرى در هر دوره تاریخ، همراه با تكامل ادیان بوده است، به طورى كه به اعتقاد ما، آخرین دین و كاملترین دین، یعنى اسلام، براى مرحلهاى از تاریخبشرى آمده كه رشدبشر به مرحله عالى خود رسیده است.
از آنجا كه دین، ترسیم كننده سیر تكاملى بشر است و هدف و غایت را در همه ادوار به بشر نشان داده است و در هر زمانى، بشر داراى افكار متناسب با آن دوره را به هدف اصلى رهنمون ساخته است و نیز، دین تنظیم كننده جمیع رفتار فردى و اجتماعى و حكومتى است، روشن مىشود كه بشر، بدون دین، هرگز نمىتواند برنامهاى را، حتى در زندگى فردى بدون كمك دین، سامان دهد. فرد و جامعه، نمىتوانند با نیروى عقلى كه از درك بسیارى از حقایق عاجز است و توانایى درك بسیارى از ملاكات را ندارد، برنامهاى را براى خود ترسیم، و ارتباطات خویش را بر اساس آن تنظیم كند.
همان دلیلى كه اصل احتیاج بشر به دین را اثبات مىكند، مىتواند این مطلب را نیز روشن كند كه با افزونى احتیاجات بشر و با رشد تكاملى او، نیاز او به دین بیشتر مىگردد.
دوم: دین و مفاهیم اساسى آن، متاسفانه، از سوى برخى از روشنفكران، دستخوش تعابیر انسانى گردیده است. كسانى كه مفاهیم عالى در ادبیات دین، مانند «خاتمیت» را به معناى «سرآمدن دوران كودكى بشر» قرار دادهاند و «بشر را قافله سالار خود در همه ابعاد هدایت و سعادت مىدانند» ، نمىتوانند از حضور دین در هیچ عصرى بعد از بعثتسخن به میان آورند بنابراین، مقصود ما از مفهوم دین، آن گوهر اصلى و قدسى است كه از یك منبع غیبى در اختیار بشر قرار داده و در هر زمانى باید حافظى امین و معصوم داشته باشد و بدون هر گونه زنگ و زنگار باشد.
سوم: در جاى خود ثابت و روشن است كه عقل، قدرت و احاطه بر ملاكات جمیع افعال و امور را ندارد و تشخیص او در حد بسیار محدودى است. این امر، با توجه به این نكته روشنتر مىگردد كه اساسا، شناخت هیچ حقیقت و واقعیتى به آن نحو كه شاید و باید است، براى عقل میسور نیست تا جایى كه منطقیان نسبتبه فصل اشیاء - كه حقیقت هر نوعى را تشكیل مىدهد - فصل مشهورى را ذكر كردهاند كه از آثار و لوازم فصل حقیقى است و لذا در برخى از موارد، به جاى یك فصل، دو فصل براى یك نوع ذكر كردهاند، در حالىكه اشیاء، بیش از یك فصل حقیقى ندارند. از این رهگذر، ما به خوبى مىتوانیم بگوییم عقل، تنها، قدرت درك برخى از خواص و آثار افعال و اشیاء را دارد، آن هم به صورت محدود و ضعیف از این رو، بشر، نمىتواند تنها به عقل خودتكیه كند، بلكه او باید به سمت چیزى برود كه تمام ملاكها را درك كند و مطابق آنها، انسانها را هدایت كند.
چهارم: براى دین، دو مرحله وجود دارد: یكى، مرحله بیان و تبلیغ و دیگرى، مرحله اجرا است ما معتقدیم كه اكمال و اتمام دین از نظر بیان و تبلیغ با بعثت مقدس پیامبر صلى الله علیه و آله شكل گرفت و مرحله اجراى كامل، با ظهور حضرت حجت - عجل الله تعالى فرجه الشریف - انجام خواهد گرفت. به عبارت دیگر از یك طرف مىدانیم كه اگر دین كامل، اجراى كاملى را در پیش نداشته باشد، چه بسا بیان برخى از قوانین و احكام آنكه در هیچ زمانى به مرحله اجراء نرسد، لغو باشد. بنابراین، لازم استبراى دین كامل، مرحله اجراى كامل نیز باشد در زمان بعثت پیامبر صلى الله علیه و آله شرایط براى اجراى كامل آن هم به نحو جهانى و براى جمیع بشریت مهیا بوده است و از طرف دیگر آگاهیم كه، پس باید زمانى برسد كه دین، در سطح جهانى، اجرا شود و این، جز با ظهور حضرت حجت - عجل الله تعالى فرجه الشریف - میسر نمىشود.
در پرتو این مطالب، به راحتى مىتوان مقصود از روایاتى كه مىگوید: «ان الله یبعث لهذه الامة فى راس كل مئة سنة من یجدد لها دینها» (2) را دریافت.
معناى این مطلب، آن است كه بشر، در اثر نیاز به دین و ارتباط وثیق و محكمى كه با آن دارد، ممكن است دیندارى او به زیاده و نقصانى آمیخته شود و چون بشر، صاحب دین نیست و آشنایى كامل با دین ندارد لازم است مجددى قیام كند و دین را از افكار بشرى غیر صحیح غبارروبى كند.
پس از بیان این مطالب، اكنون لازم استبه بررسى روایاتى كه در مورد چگونگى دین در زمان ظهور وارد شده، بپردازیم و از تعبیراتى كه در آن ها به كار رفته است، نما و چهرهاى از دین را در آن زمان ترسیم كنیم.
روایات از نظر تعبیر، متعدد است. برخى از روایتها مىگوید:
1. دعوت مردم به امر جدید «ان قائمنا اذا قام دعا الناس الى امر جدید كما دعا رسول الله صلى الله علیه و آله و ان الاسلام بدا غریبا و سیعود غریبا كما بدا فطوبى للغرباء» ; (3)
«هنگامى كه قائم ما قیام كند، مردم را به امر جدیدى دعوت مىكند، همانگونه كه پیامبر مردم را به اصل دین اسلام دعوت كرد. و اسلام، شروع آن، با غربت و در آخر نیز گرفتار غربتخواهد شد و خوشا به حال غریبان!»
آنچه از این روایت استفاده مىشود، آن است كه حضرت، مردم را به یك امر جدیدى فرا مىخواند. باید دید مراد از این امر جدید چیست؟ آیا با قیام حضرت، قوانین و مقررات و در یك كلمه، دینى جدید آورده خواهد شد یا اینكه دینى جدید در كار نیست، بلكه احیاى همان قوانین پیامبر صلى الله علیه و آله و همان دستورهایى است كه در قرآن و سنت رسول آمده؟ از این بیان كه، اسلام، در آخر نیز گرفتار غربت مىشود، به خوبى مىتوان استفاده كرد كه همان قوانین گذشته كه دچار فراموشى یا تحریف شده استبا قیام آن حضرت، احیاء خواهد شد.به طورى كه دعوت آن حضرت به احكام و قوانین صحیح دینى، در نظر مردم، جدید و تازه جلوه مىكند; یعنى خود احكام جدید نیستبلكه در نظر مردم جدید خواهد بود.
2- اسلام جدید و انهدام آنچه كه قبل از آن بوده است «یهدم ما قبله كما صنع رسول الله صلى الله علیه و آله وسلم و یستانف الاسلام جدیدا» (4) ;
«گذشته را ویران مىسازد همانطورى كه پیامبر چنین نمود و اسلام را از نو آغاز مىكند» .
در این دسته از روایات، دو نكته وجود دارد: یكى آنكه با قیام آن حضرت، آن چه كه قبل از او بوده است، منهدم مىشود; یعنى، بدعتها و تحریفهایى كه واقع شده است، به طور كلى از بین خواهد رفت.
دیگر آنكه اسلام، به صورت جدید ظهور خواهد كرد. باید دید كلمه «جدیدا» آیا وصف «اسلام» استیا اینكه وصف «استیناف» است؟ (5) ظاهر این تعبیر، آن نیست كه یك اسلام جدید با مقرراتى جدید كه تاكنون در قرآن و سنت پیامبر صلى الله علیه و آله ذكر نشده است، آورده مىشود، بلكه شروع اسلام، به صورت مجدد خواهد بود. به تعبیر دیگر، اسلام، تولدى دیگر خواهد یافت و از نو به میدان عمل خواهد آمد و قوانین روشن و بسیار محكم و استوار آنكه به بوته فراموشى سپرده شده و یا گرفتار تحریفها و تحلیل هاى غلط گردیده بود و یا موانعى در اجراى كامل آنها بوده است، با ظهور آن حضرت به میدان عمل خواهد آمد و همه آن ها اجرا خواهد گشت.
3- استقبال به عدل قلت: «و ما كانتسیرة رسول الله؟» قال: «ابطل ما كان فی الجاهلیة و استقبل الناس بالعدل و كذلك القائم علیه السلام اذا قام یبطل ما كان فی الهدنة مما كان فی ایدى الناس و یستقبل بهم العدل.» ; (6)
«همان طورى كه پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله بعد از بعثت; مردم را به سوى قسط و عدل فرا خواند و همه بى عدالتى هاى جاهلیت را از بین برد، حضرت قائم علیه السلام نیز به همین سیره عمل مىكند و آن چه را كه در زمان گذشته در دست مردم بوده است، از بین مىبرد و عدل را براى آنان به ارمغان مىآورد» .
نكته حائز اهمیت آن است كه پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله با آنكه پیامبر همه عالمیان بود و همه، مورد خطاب او بودند، اما در محدوده جزیرة العرب، فریاد عدالتخواهى را سر داد و در تمام دنیا موفق به اجراى اسلام نشد، ولى خاتم اوصیاى او، فریاد عدالت را درسراسر گیتى گسترش خواهد داد و منطقهاى نخواهد ماند كه دعوت آن حضرت به عدل و قسط به آنجا نرسد.
4- تعلیم قرآن طبق آن چه كه خداوند نازل فرموده است «اذا قام قائم آل محمد صلى الله علیه و آله ضرب فساطیط لمن یعلم الناس القران على ما انزل الله جل جلاله;» (7)
«در زمانى كه قائم آل محمد علیه السلام قیام كند خیمههایى بر پا كرده تا به مردم قرآن را آنگونه كه خداى پاك ساحت نازل فرموده تعلیم كند» .
یكى از ویژگىهاى حكومتحضرت، تعلیم قرآن است طبق آن چه كه مقصود خداوند از آیات شریف است. مىتوان گفت، یكى از اسبابى كه جامعه مسلمانان و محافل علمى آنان را دچار ركود و توقف كرده است، اعتنا نكردن به قرآن است، علاوه بر آنكه نسبتبه برخى از آیات شریفه، توان فهم كامل ومراد اصلى آن را ندارند این، یكى از آثار محرومیت از حضور آن حضرت است. در زمان ما، مشاهده مىشود، صاحبان افكار و اندیشههاى متضارب، به برخى از آیات شریفه استدلال مىكنند. از بركات ظهور، آن حضرت تعلیم قرآن طبق مقصود اصلى خداوند است.
نكته قابل توجه، آن است كه نباید توهم شود كه ظاهر این روایات، با حجیت قرآن در زمان ما، یعنى قبل از ظهور، منافات دارد. قطعا، قرآن براى تمام اعصار و تمام مردم حجیت دارد و درهر زمانى باید به آن عمل شود، لكن آن چه از این گونه روایات استفاده مىشود، آن است كه در زمان ظهور، تمام جزئیات و خصوصیات آیات ازسوى آن حضرت براى مردم روشن مىشود، و تعلیم قرآن، به نحو جامع و كامل، در آن زمان خواهد بود.
5- عمل به كتاب خدا: «ان الدنیا لا تذهب حتى یبعث الله عز و جل رجلا منا اهل البیتیعمل بكتاب الله لا یرى فیكم منكرا الا انكره» ; (8)
«دنیا پایان نمىیابد تا خداى والا و شكوهمند مردى از ما اهل بیت را برانگیزد و به كتاب خدا عمل كند، زشتى در شما نبیند مگر اینكه از آن نهى كند» .
از خصوصیات دیگر درزمان ظهور، عمل به كتاب خدا است. قرآن، بعد از آنكه در طى زمانهاى متمادى و قرون متوالى، مهجور واقع شده است و به دستورها و احكام آن عمل نمىگردیده با ظهور آن حضرت، غبار بى اعتنایى از این كتاب شریف زدوده خواهد شد و معیار عمل تمام انسانها خواهد بود. البته، روشن است كه مقصود از عمل به قرآن، عمل به همه احكام و قوانین آن در جمیع ابعاد است و این منافات ندارد كه قبل از ظهور آن حضرت، اجمالا به قرآن عمل شود.
نكته قابل دقت، آن است كه از چنین تعبیراتى استفاده مىكنیم كه تنها فردى كه قادر بر فهم كتاب خدا و عمل دقیق به آن است، معصوم علیه السلام است و باید مردى از اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله حكومت را در اختیار گیرد و به نحو كامل به قرآن عمل كند و از این جهت است كه حكومتهاى قبل از آن حضرت، هرگزنمى توانند به كتاب خدا، به نحو كامل عمل كنند و حكومتى كه قبل از آن حضرت تشكیل شود، و چنین ادعایى را بكند مردود است . البته روشن است كه این مطلب مانع از لزوم تشكیل حكومت اسلامى قبل از ظهور آن حضرت نیست.
6- تكامل عقول بشرى «اذا قام قائمنا وضع الله یده على رؤوس العباد فجمع بها عقولهم و كملتبه احلامهم» (9)
«وقتى كه قائم ما قیام كند خدا دستش را بر سر بندگان مىگذارد تا عقل هایشان را جامع (و در بردارنده همه چیز) گرداند و افكار (و آرزوها) شان جامه كمال پوشد» .
با قیام قائم آل محمد صلى الله علیه و آله عقول بشرى به عنایتخاص خداوند، كامل گردیده و این امر، زمینه پذیرش دین و عمل به قوانین آن را فراهم مىسازد. همان طورى كه ذكر كردیم، به نظر ما، هر چه علم و عقل بشرى تكامل پیدا كند، نیاز بشر به دین، از یك طرف، و نیز پذیرش و تسلیم او نسبتبه قوانین و احكام دین، از طرف دیگر، بیشتر مىشود و میان این دو امر، ملازمه روشنى وجود دارد. هر چه جامعه، از حیث علم و عقل، در سطح بالاترى قرار گیرد، حضور قوانین سازنده و بسیار متعالى در آن، امكان بیشترى خواهد داشت و هر چه جامعه از جهت دانایى و اداراك، در مرحله پایینى باشد، روشن است كه نمىتوان همه قوانین حیات بخش دین را به آن عرضه كرد. همین مطلب، یكى از اسباب مهم تدریجى بودن بعثت انبیاء سلف است از این تعبیر استفاده مىكنیم كه ظهور آن حضرت، زمینهساز عنایتخاص و بزرگ خداوند به همه افراد بشر است و جامعه بشرى از نظر رشد عقلى و درك حقایق، به درجه بالایى خواهد رسید كه نخیتبا حكومت جهانى و عدالت گستر آن حضرت در همه ابعاد پیدا مىكند. یعنى، همین جهت كه بشریت صلاحیت و ظرفیت درك معارف والاى دینى را داشته باشد، از عنایات خاص خداوند است.
7- عمومیت و گستردگى دین در زمان آن حضرت «و لا تبقى فى الارض بقعة عبد فیها غیر الله عزوجل الا عبد الله فیها و یكون الدین لله و لو كره المشركون» (10)
«قطعه زمینى در زمین كه غیر خداى والا و شكوهمند در آن پرستش شده نیست مگر اینكه خدا در آن پرستش شود و دین براى خدا باشد هر چند براى مشركان ناخوشایند باشد» .
از امور بسیار مهم و قابل توجه، آن است كه با ظهور آن حضرت، دین اسلام، همه عالم را فرا خواهد گرفت و بر طبق برخى از روایات، با ظهور حضرت قائم علیه السلام، مكانى باقى نمىماند، مگر آنكه در آن مكان، شهادت به توحید و به رسالت پیامبر صلى الله علیه و آله داده خواهد شد.
در رابطه با این تعبیر باید نكاتى مورد توجه قرار گیرد.
نكته یكم: آیا درزمان ظهور حضرت، اسلام، براى همه مردم اجبارى خواهد شد وهیچ انسانى نمىتواند داراى مذهب دیگرى باشد یا اینكه در آن زمان، از نظر گزینش دین، و اختیار مذهب، همه مردم آزاد هستند و هر كسى مىتواند به میل و اختیار خود مذهبى را اختیار كند؟ دراین رابطه، روایات مختلفى وجود دارد كه لازم است در محل خود، به طور گسترده، از نظر سند و دلالتبه آنها پرداخته شود، لكن به صورت اجمال، از برخى روایات استفاده مىشود كه كسى كه در زمان آن حضرت اسلام نیاورد، مجازات خواهد شد و در برخى دیگر از روایات آمده است:
«لم یبق اهل دین حتى یظهروا الاسلام و یعترفوا بالایمان.» ; (11)
«اهل هیچ دین و مذهبى بر مسلك و عقیده خود باقى نخواهند ماند، مگر اینكه اعتراف به ایمان كند و اسلام خود را اظهار سازند».
در همین زمینه، روایتى از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در ذیل آیه شریف
«هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره على الدین كله و لو كره المشركون» (12)
وارد شده است كه حضرت از مردم سؤال فرمودند:
اظهر ذلك بعد كلا والذى نفسى بیده! حتى لا یبقى قریة الا و نودى فیها بشهادة ان لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله بكرة و عشیا (13)
حضرت خطاب به مردم فرمود: «آیا دراین زمان، خداوند، دین را براى همه مردم و جهانیان اظهار فرموده است؟» و خود ایشان پاسخ فرمود: «هرگز; قسم به آنكه جان من در دست او است (تحقق عینى این آیه شریفه، در زمان قیام قائم ما است) تا هیچ قریهاى باقى نماند مگر آنكه شهادت بر توحید، و نبوت صبح و شب، در آن سر داده شود» .
از اصل آیه شریفه استفاده مىشود كه مساله خاتمیت پیامبر صلى الله علیه و آله با خاتمیت وصایت گره خورده است، یعنى، با امامت ائمه معصوم علیهم السلام و درنهایت، با ظهور آخرین وصى، خاتمیت پیامبر صلى الله علیه و آله به بروز نهایى خواهد رسید. ازاین رو، بطلان این نظر كه از سوى برخى از روشنفكران ابراز مىشود كه «خاتمیت پیامبر، به این معنا است كه بعد از وى، بشر، با عقل خود مىتواند راه خودرا طى كند و دیگر نیازى به غیر ندارد» روشن مىشود. از این آیه شریف، به خوبى استفاده مىشود كه خاتمیت پیامبر به خاتمیت وصى نیاز دارد و اگر خاتم الاولیاء نباشد، دین، به معناى كامل و نهایى خود نمىتواند بر همه مردم و عقول عرضه شود.از این رو، در برخى از روایات از پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله رسیده است كه حضرت فرمودهاند:
«مهدى این امت از ما است و خداوند، در آخرالزمان دین را به دست او بر پا مىدارد همان طورى كه من در اول الزمان دین را بر پا داشتم» . (14)
با قطع نظر از این نكته، از آیه شریف، به ضمیمه روایاتى كه در ذیل آن وارد شده است، استفاده مىشود كه دین اسلام، با ظهور آن حضرت جهانى خواهد شد از طرف دیگر، طبق برخى از روایات، پیروان مذاهب مختلف، مانند یهودیت و مسیحیت، در زمان حكومت آن حضرت، جزیه پرداخت مىكنند. (15)
بنابراین باید دید جمع میان این دو دسته از روایات چگونه است؟
در این زمینه، راههاى متعددى براى جمع مىتوانیم بیان كنیم:
راه یكم
بگوییم دسته یكم دلالتبر غلبه دین اسلام بر سایر ادیان دارد. به این معنا كه درآن زمان، دین غالب مردم روى زمین، دین اسلام خواهد بود و در همه نقاط و مناطق و اماكن، شهادت بر توحید و رسالتحضرت ختمى مرتبتخواهد بود، اما این منافات ندارد كه دربرخى از نقاط، عده محدودى، به همان دین خود باقى بمانند و جزیه پرداخت كنند.
راه دوم
دسته یكم از روایات را بر این معنى حمل كنیم كه در زمان ظهور آن حضرت، هیچ كسى كه عنوان شرك را داشته باشد، نخواهد بود. اما پیروان مذاهب دیگر، اگر بر مذهب واقعى خود، بخواهند مىتوانند باقى بمانند. البته مىتوان گفت، همان گونه كه در زمان ظهور حضرت، قرآن بر، طبق آنچه كه واقعا بر پیامبر صلى الله علیه و آله نازل گردیده، به مرحله، بروز و عمل مىرسد، در آن زمان نیز كتب آسمانى دیگر، به صورت غیر محرف، خواهد بود و تورات واقعى و انجیل واقعى عرضه خواهد شد. در برخى از روایات - آمده است (دركتاب عقدالدرر، باب سوم، ص 40 و 41) كه حضرت مهدى را از آن رو «مهدى» مىگویند كه مردم را براى استخراج كتاب نورانى به كوههاى شام هدایت مىكند و با تورات واقعى بر یهود احتجاج مىكند و جماعتى و یا كثیرى از آنان، اسلام مىآورند.
بازگشتحضرت عیسى علیه السلام نیز مىتواند دلیلى بر این ادعا باشد.
راه سوم:
ممكن است روایاتى كه مىگوید: «اگر كسى اسلام نیاورد، گردن زده مىشود» بر این معنا حمل شود كه كسانى كه به حقانیت اسلام علم پیدا كنند، اما از روى عناد و لجاجت نپذیرند، دچار چنین عقوبتى شوند، بنابر این منافات ندارد كه عدهاى از یهود و نصارى كه عناد و لجاجت ندارند، بر مسلك خود باقى بمانند.
اینها، سه طریق براى جمع میان این دو دسته روایات است كه بر فرض صحتسند هر دو، مىتوان به یكى از اینها ملتزم شد و لو اینكه در نهایت، نمىتوان اذعان به عرفى بودن همه این طرق كرد.
نكته دوم قبلا گفتیم، حضرت، یك دین جدیدى كه از نظر ماهیت و واقعیت، با دین فعلى مختلف باشد، نخواهد آورد و همین دین كه ما را به مساله ظهور و آماده شدن براى ظهور ترغیب مىكند، در آن زمان هم اساس اعتقادى مردم و دین آنان است، اما ممكن ستبرخى از احكامى كه تاكنون بیان نشده، در آن زمان بیان شود. از برخى از تعابیر; مانند: «ان الله سكت عن اشیاء لم یسكت عنها نسیانا» (16) شاید بتوان همین معنا را استفاده كرد. البته، این احتمال وجود دارد كه مدلول این روایت، سكوت دائمى و همیشگى باشد; یعنى، خداوند ممكن است در هیچ زمانى آنها را بیان نفرماید.
از تتبع در مجموع روایات استفاده مىكنیم كه در زمان ظهور حضرت اولا، نحوه اجراى برخى از احكام تغییر خواهد كرد. در برخى از روایات وارد شده است كه هر كسى كه گنجى دارد، از سوى آن حضرت، گنج او حرام مىشود. امام صادق علیه السلام فرموده است: «بر شیعیان ما انفاق به معروف و به مقدارى كه مناسب است، مشروع شده است، اما هنگامى كه قائم آل محمد صلى الله علیه و آله ظهور فرماید، هر گنجى را بر صاحب آن حرام مىكند تا اینكه صاحب آن، گنج را بیاورد و حضرت به وسیله آن، بر دشمنان خودش پیروز گردد. (17)
نكته حایز اهمیت، آن است كه در دنباله روایت، حضرت فرمودهاند، این مطلب، معناى این آیه شریف است كه خداوند فرموده: «الذین یكنزون الذهب والفضة و لا ینفقونها فى سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم; (18) كسانى كه طلا و نقره را گنجینه قرار مىدهند و آن را در راه خدا خرج نمىكنند پس آنان را به عذاب دردناك مژده بخش» .
باید توجه داشتبر طبق چنین احادیثى مىتوان گفت، اساسا، بطون و تاویل اصلى برخى از آیات شریف در زمان ظهور حضرت روشن مىشود و نمىتوان گفت در زمان قبل از ظهور، كسانى كه گنج دارند، مشمول این آیه شریف هستند، یعنى، نمىتوان گفت، كسانى كه در این زمان، زكات و انفاق خود را به طور صحیح انجام مىدهند و داراى گنج نیز هستند، این گنج، بر آنان حرام است. بنابراین، تا زمان ظهور، انفاق به معروف لازم است و در زمان ظهور، به نحو دیگرى خواهد بود.
نمونه دیگر اینكه: در زمان ظهور، مانع الزكاة بر او حد جارى مىگردد; (19) یعنى، این عقوبت، اختصاص به آن زمان دارد و در زمان غیبت وجود ندارد.
ثانیا، برخى از احكام، در آن زمان، منسوخ مىشوند. مثلا تقیه كه در زمان ائمه معصوم علیهم السلام بوده است و در زمان غیبت نیز دوام دارد، بر طبق برخى از روایات، در زمان ظهور حضرت، مشروعیتخود را از دست مىدهد و نه امام علیه السلام به تقیه عمل خواهند كرد و نه مردم. (20)
ظاهر روایات، اطلاق دارد; یعنى، هیچ كدام از اقسام تقیه از قبیل مداراتى، خوفى و كتمانى در آن زمان مشروعیت ندارد علت این امر، آن است كه در آن زمان، احكام، به صورت واقعى ظهور خواهد داشت و لازم است احكام واقعى اجرا گردد و از طرفى مشروعیت تقیه، جهتحفظ عقائد صحیح و پیروان آن است.
از مجموع تعابیرى كه در روایات در مورد كیفیت دین درعصر ظهور وارد شده، استفاده مىكنیم كه درآن زمان، دین، با همه ابعاد، به مرحله اجرا در خواهد آمد و سعادت بشرى در پرتو آن، تحقق خواهد یافت و هیچ گونه محدودیتى در بیان و اجراى احكام وجود ندارد و هر آن چه به عنوان مانع تصور شود، از بین خواهد رفت.
پىنوشتها:
1) سوره آل عمران، آیه 19.
2) سنن ابى داود، ج 2، ص 312.
3) بحارالانوار، ج52، ص 366; الغیبةنعمانى، 172.
4) الغیبة نعمانى، ص 231، باب 13، ح 13; بحارالانوار، ج 52، ص 352.
5) یعنى «جدیدا» صفتبراى مفعول مطلق محذوف است; یعنى: یستانف الاسلام استینافا جدیدا.
6) تهذیب ج 6، ص 154، باب 70، ح 1; بحارالانوار ج 52، ص 381; اثبات الهداة ج 6، ص 377.
7) بحارالانوار، ج 52، ص 339 از ارشاد مفید ج 2، ص 386، با كمى اختلاف.
8) كافى ج 8، ص 396، بحار ج 52، ص 378.
9) كافى ج 1، ص 25; بحار ج 52، ص 328 و با كمى اختلاف كمال الدین ج 2، ص 685.
10) كمال الدین: 379; بحارالانوار، ج 51، ص 146.
11) ارشاد مفید، ص 705، باب 40، فصل 5، ح 7.
12) سوره توبه، آیه 33.
13) بحارالانوار، ج 53، ص 46; تاویلالآیات، ص 663.
14) بحارالانوار، ج 36، ص 342 و 344 و 325 از كفایة الاثر، ص 62.
15) بحارالانوار، ج51، ص60; ج52، ص375، 376.
16) من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 75.
17) تفسیر عیاشى، ج 2، ص 87; بحارالانوار، ج 73، ص 143.
18) سوره توبه، آیه 34.
19) كافى ج 3، ص 503.
20) بحار ج 52، ص 345; ج 53، ص 46. نوع مطلب : برچسب ها : سه شنبه 24 آذر 1388 :: نویسنده : محمد امیرابادی
مهدویت در تاریخ اسلام از قدمت و اهمیتبه سزایى برخوردار است . از این رو، كتابهاى متعدد و فراوانى طى قرون گذشته، حتى قبل از ولادت آن حضرت و سالهاى اخیر نوشته شده است كه هركدام، زوایایى از ابعاد مختلف و متعدد مهدویت را مورد تامل و امكان نظر قرار دادهاند . نوع مطلب : برچسب ها : مقالات، درباره وبلاگ ![]() با سلام.از شما بازدید کنند گان خواهش مند است که ما را بانظرات خود یاری کنید.ین سایت در نظر دارد شمارا بیشتر با دوران اخرالزمان وظهور آشنا کند. مدیر وبلاگ : محمد امیرابادی موضوعات آرشیو وبلاگ پیوندها نویسندگان صفحات جانبی برچسبها آمار وبلاگ کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
|
|