|
گل نرگس
یا صاحب الزمان ادرکنی
سه شنبه 6 بهمن 1388 :: نویسنده : محمد امیرابادی دین در عصر ظهور / محمدجواد فاضل لنكرانى هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره على الدین كله و لو كره المشركون [توبه / 33]
از موضوعات مهمى كه همیشه بشر در ارتباط با آن بوده و منشا بسیارى از تحولها قرار گرفته، موضوع دین و ابعاد آن است. این موضوع، از ابعاد گوناگونى قابل بررسى است. آن چه در این مختصر به دنبال آن هستیم، بررسى دین و چگونگى آن در عصر ظهور حضرت حجت، عجل الله تعالى فرجه الشریف، است .
یكى از پرسشهایى كه همیشه در پیش روى متفكران است، این است كه «آیا درزمان ظهور حضرت، احكام و قوانین جدیدى از سوى آن وجود شریف بیان خواهد شد؟ آیا به هتحكومت جهانى حضرت، دین، باساز وبرگى جدید و اصولى متناسب با آن زمان و قوانینى جدید جلوه مىكند؟» آیا مىتوان گفت، اكنون احكامى به حسب واقع وجود دارد كه مورد نظر خداوند تبارك و تعالى است و براى رشد و سعادت فرد و جامعه به آنها نیاز است و لكن تا زمان ظهور، به جهت وجود موانعى، به مرحله فعلیت نرسیده است، اما با ظهور آن حضرت چنین احكامى از مرحله انشاء خارج شده و لباس فعلیت مىپوشد یا این كه چنین چیزى مطرح نیستبلكه آن چه كه در زمان ظهور واقع مىشود، تنها، تحولى عظیم در مرحله اجراى احكام مقدس اسلام و احیانا توسعهاى در برخى از احكام محدود است؟
پاسخ به این پرسش مهم، نه تنها آگاهى انسان را نسبتبه حقیقت دین در زمان ظهور روشن مىسازد، بلكه نتایج مهم و چشمگیرى نسبتبه برخورد عالمان و متفكران با دین، در زمان قبل از ظهور دارد. در اینجا به برخى از آنها اشاره مىشود:
الف: از مجموع مطالبىكه دراین بحثبه میان خواهد آمد، روشن مىشود كه در زمان ظهور حضرت حجت، عجل الله فرجه الشریف، آن چه محور حكومت آن حضرت است دین است، این مطلب، ما را به این نتیجه روشن رهنمون مىسازد كه، دین، نه تنها لاحیتبراى حكومت دارد، بلكه تنها حكومتى كه مىتواند جامعه بشرى را از هر گونه ظلم و بى عدالتى و فساد و تباهى و یاس و ناامیدى نجات دهد، حكومت دینى است.
هرگز نباید تصور كرد كه در زمان ظهور، حكومت، به دستیك نیروى خارج از دین اجرا خواهد شد، بلكه دین با همه احكام و قوانین تضمین كننده سعادت بشریت در ختم عالم خواهد بود. البته نمىتوان منكر این مطلب گردید كه با حضور مستقیم معصوم علیه السلام ضمانت اجرایى دین افزایش خواهد یافت و چه بسا تفاوت بسیارى با غیر آن دارد. اما این بدان معنا نیست كه معصوم علیه السلام به دین و قوانین آن قابلیت اجرا را اعطا مىكند.
نتیجه واضح و روشن این مطلب، آن است، كه كسانى كه در عصر حاضر، منكر عنصرى به نام حكومتبراى دین هستند و دین را محدود به امور شخصى و فردى مىدانند یا باید حكومت جهانى حضرت ولى عصر، عجل الله تعالى فرجه الشریف، را منكر شوند و یا اینكه معتقد شوند كه در آن زمان، غیر از دین، امر دیگرى در حكومت دخالتخواهد داشت. طبیعى است كه روشنفكر متدین، به هیچ كدام یك از این ها نمىتواند ملتزم شود به عبارت دیگر، اگر دین، صلاحیتبراى حكومت نداشته باشد، در هیچ زمانى حتى در زمان ظهور نیز صلاحیتحكومت ندارد و اگر دین با قابلیت ذاتى خود و ویژگى هاى خاص خود، بتواند حكومت كند در هر زمانى، حتى در غیر عصر ظهور نیز - هر چند به صورت محدود - مىتواند حكومت كند.
ب: ظهور حضرت حجت ارواحنا فداه، كشف از ظهور یك واقعیت و یك حق واحد دارد. آن چه مقصود اصلى خداوند تبارك و تعالى براى بشریتبوده. و هست، حتما یكى است و نمىتوان ملتزم به كثرت حق و تكثر واقع شد.
«ان الدین عندالله الاسلام» (1)
به عبارت دیگر كسانى كه معتقد به تكثر گرایى در دین هستند، نمىتوانند حكومت آخرالزمان را از نظر اعتقادى بپذیرند; چرا كه آن حكومت، بر یك پایه و اساس استوار خواهد بود و آن، اسلام واقعى و حقیقى است و بقیه ادیان و مذاهب، در آن حكومت صحیح، نقش نخواهند داشت.
با تتبع ناقصى كه صورت گرفت، متاسفانه تاكنون محققان به این موضوع نپرداختهاند و این موضوع از عناوینى است كه به صورت عمیق و دقیق، ابعاد آن روشن نگشته و واضح است كه در این نوشتار نیز نمىتوانیم به صورت جامع به آن بپردازیم، اما خواهیم كوشید تا برخى از نكات و نقاط مبهم آن را اجمالا روشن كنیم ان شاء الله.
براى پاسخ به پرسشهایى كه در آغاز این نوشتار آمد، مطالبى را باید یادآور شویم.
یكم: با مرور زمان و تكامل علم و پیشرفت صنعت و فن آورى، نیاز بشر به دین كم نمىشود، بلكه این نیاز، به موازات تكامل علم و دانش، هر روز افزونتر مىگردد. این چنین نیست كه بپنداریم عقل بشرى، به تنهایى بتواند همه احتیاجات بشر، حتى نیازهاى مادى او را برطرف كند. براى اثبات این مطلب، مىتوان دلایل متعددى را اقامه كرد، یكى از آنها همین رشد عقلى بشر است. وقتى انسان داراى رشد عقلانى شد، ناخواسته، توجه او به یك امور جدیدى معطوف مىگردد كه براى حل آن امور، هیچ راهى جز دین و پاسخگویى دینى نیست. هر مقدار دامنه فكر و تعقل توسعه پیدا كند، دامنه شبهات و پرسشها، بیشتر مىگردد و در اینها، نه خود عقل قادر به پاسخگویى است و نه علم توان برخورد با آن را دارد.
بررسى تاریخى، ما را به این امر رهنمون مىسازد كه در قدیم، پرسشهاى كلامى، به مراتب از شبهات امروزه، كمتر وضعیفتر بوده است. هر چه بشر، پیشرفت مىكند سؤالات كلامى و اعتقادى او بیشتر مىشود. از امورى كه در توسعه علوم دخالت دارد، خصوصا در علوم انسانى، توسعه تفكر و اندیشه و تعقل انسان است. بنابراین یك ملازمه عادى و روشن بین رشد عقلانى و به وجود آمدن ابهامات و اشكالات وسیع و اساسى وجود دارد. به عبارت دیگر، هر مقدار كه تعقل بشرى، بسیط باشد، احتیاجات و نیازهاى او هم بسیط خواهد بود و هر مقدار تعقل و تفكر بشرى، توسعه و دامنه پیدا كند، احتیاجات او نیز بیشتر خواهد شد. و از طرفى روشن است كه خود عقل، در رفع و حل این احتیاجات، به تنهایى قادر نیست و آنچه كه مىتواند مشكلات و احتیاجات را برطرف سازد، باید نیرویى مافوق عقل و وسیعتر از آن باشد. آن نیرو، جز دین نمىتواند باشد. بررسى اجمالى تاریخ ادیان نشان مىدهد كه در هر زمانى، دین، متناسب با رشد و آگاهى مردم آن زمان، وجود داشته است و از طرفى درهیچ دوره متاخرى، دین، به صورت ضعیف تر و یا ناقص تر از دوره قبلى نبوده است. تكامل بشرى در هر دوره تاریخ، همراه با تكامل ادیان بوده است، به طورى كه به اعتقاد ما، آخرین دین و كاملترین دین، یعنى اسلام، براى مرحلهاى از تاریخبشرى آمده كه رشدبشر به مرحله عالى خود رسیده است.
از آنجا كه دین، ترسیم كننده سیر تكاملى بشر است و هدف و غایت را در همه ادوار به بشر نشان داده است و در هر زمانى، بشر داراى افكار متناسب با آن دوره را به هدف اصلى رهنمون ساخته است و نیز، دین تنظیم كننده جمیع رفتار فردى و اجتماعى و حكومتى است، روشن مىشود كه بشر، بدون دین، هرگز نمىتواند برنامهاى را، حتى در زندگى فردى بدون كمك دین، سامان دهد. فرد و جامعه، نمىتوانند با نیروى عقلى كه از درك بسیارى از حقایق عاجز است و توانایى درك بسیارى از ملاكات را ندارد، برنامهاى را براى خود ترسیم، و ارتباطات خویش را بر اساس آن تنظیم كند.
همان دلیلى كه اصل احتیاج بشر به دین را اثبات مىكند، مىتواند این مطلب را نیز روشن كند كه با افزونى احتیاجات بشر و با رشد تكاملى او، نیاز او به دین بیشتر مىگردد.
دوم: دین و مفاهیم اساسى آن، متاسفانه، از سوى برخى از روشنفكران، دستخوش تعابیر انسانى گردیده است. كسانى كه مفاهیم عالى در ادبیات دین، مانند «خاتمیت» را به معناى «سرآمدن دوران كودكى بشر» قرار دادهاند و «بشر را قافله سالار خود در همه ابعاد هدایت و سعادت مىدانند» ، نمىتوانند از حضور دین در هیچ عصرى بعد از بعثتسخن به میان آورند بنابراین، مقصود ما از مفهوم دین، آن گوهر اصلى و قدسى است كه از یك منبع غیبى در اختیار بشر قرار داده و در هر زمانى باید حافظى امین و معصوم داشته باشد و بدون هر گونه زنگ و زنگار باشد.
سوم: در جاى خود ثابت و روشن است كه عقل، قدرت و احاطه بر ملاكات جمیع افعال و امور را ندارد و تشخیص او در حد بسیار محدودى است. این امر، با توجه به این نكته روشنتر مىگردد كه اساسا، شناخت هیچ حقیقت و واقعیتى به آن نحو كه شاید و باید است، براى عقل میسور نیست تا جایى كه منطقیان نسبتبه فصل اشیاء - كه حقیقت هر نوعى را تشكیل مىدهد - فصل مشهورى را ذكر كردهاند كه از آثار و لوازم فصل حقیقى است و لذا در برخى از موارد، به جاى یك فصل، دو فصل براى یك نوع ذكر كردهاند، در حالىكه اشیاء، بیش از یك فصل حقیقى ندارند. از این رهگذر، ما به خوبى مىتوانیم بگوییم عقل، تنها، قدرت درك برخى از خواص و آثار افعال و اشیاء را دارد، آن هم به صورت محدود و ضعیف از این رو، بشر، نمىتواند تنها به عقل خودتكیه كند، بلكه او باید به سمت چیزى برود كه تمام ملاكها را درك كند و مطابق آنها، انسانها را هدایت كند.
چهارم: براى دین، دو مرحله وجود دارد: یكى، مرحله بیان و تبلیغ و دیگرى، مرحله اجرا است ما معتقدیم كه اكمال و اتمام دین از نظر بیان و تبلیغ با بعثت مقدس پیامبر صلى الله علیه و آله شكل گرفت و مرحله اجراى كامل، با ظهور حضرت حجت - عجل الله تعالى فرجه الشریف - انجام خواهد گرفت. به عبارت دیگر از یك طرف مىدانیم كه اگر دین كامل، اجراى كاملى را در پیش نداشته باشد، چه بسا بیان برخى از قوانین و احكام آنكه در هیچ زمانى به مرحله اجراء نرسد، لغو باشد. بنابراین، لازم استبراى دین كامل، مرحله اجراى كامل نیز باشد در زمان بعثت پیامبر صلى الله علیه و آله شرایط براى اجراى كامل آن هم به نحو جهانى و براى جمیع بشریت مهیا بوده است و از طرف دیگر آگاهیم كه، پس باید زمانى برسد كه دین، در سطح جهانى، اجرا شود و این، جز با ظهور حضرت حجت - عجل الله تعالى فرجه الشریف - میسر نمىشود.
در پرتو این مطالب، به راحتى مىتوان مقصود از روایاتى كه مىگوید: «ان الله یبعث لهذه الامة فى راس كل مئة سنة من یجدد لها دینها» (2) را دریافت.
معناى این مطلب، آن است كه بشر، در اثر نیاز به دین و ارتباط وثیق و محكمى كه با آن دارد، ممكن است دیندارى او به زیاده و نقصانى آمیخته شود و چون بشر، صاحب دین نیست و آشنایى كامل با دین ندارد لازم است مجددى قیام كند و دین را از افكار بشرى غیر صحیح غبارروبى كند.
پس از بیان این مطالب، اكنون لازم استبه بررسى روایاتى كه در مورد چگونگى دین در زمان ظهور وارد شده، بپردازیم و از تعبیراتى كه در آن ها به كار رفته است، نما و چهرهاى از دین را در آن زمان ترسیم كنیم.
روایات از نظر تعبیر، متعدد است. برخى از روایتها مىگوید:
1. دعوت مردم به امر جدید «ان قائمنا اذا قام دعا الناس الى امر جدید كما دعا رسول الله صلى الله علیه و آله و ان الاسلام بدا غریبا و سیعود غریبا كما بدا فطوبى للغرباء» ; (3)
«هنگامى كه قائم ما قیام كند، مردم را به امر جدیدى دعوت مىكند، همانگونه كه پیامبر مردم را به اصل دین اسلام دعوت كرد. و اسلام، شروع آن، با غربت و در آخر نیز گرفتار غربتخواهد شد و خوشا به حال غریبان!»
آنچه از این روایت استفاده مىشود، آن است كه حضرت، مردم را به یك امر جدیدى فرا مىخواند. باید دید مراد از این امر جدید چیست؟ آیا با قیام حضرت، قوانین و مقررات و در یك كلمه، دینى جدید آورده خواهد شد یا اینكه دینى جدید در كار نیست، بلكه احیاى همان قوانین پیامبر صلى الله علیه و آله و همان دستورهایى است كه در قرآن و سنت رسول آمده؟ از این بیان كه، اسلام، در آخر نیز گرفتار غربت مىشود، به خوبى مىتوان استفاده كرد كه همان قوانین گذشته كه دچار فراموشى یا تحریف شده استبا قیام آن حضرت، احیاء خواهد شد.به طورى كه دعوت آن حضرت به احكام و قوانین صحیح دینى، در نظر مردم، جدید و تازه جلوه مىكند; یعنى خود احكام جدید نیستبلكه در نظر مردم جدید خواهد بود.
2- اسلام جدید و انهدام آنچه كه قبل از آن بوده است «یهدم ما قبله كما صنع رسول الله صلى الله علیه و آله وسلم و یستانف الاسلام جدیدا» (4) ;
«گذشته را ویران مىسازد همانطورى كه پیامبر چنین نمود و اسلام را از نو آغاز مىكند» .
در این دسته از روایات، دو نكته وجود دارد: یكى آنكه با قیام آن حضرت، آن چه كه قبل از او بوده است، منهدم مىشود; یعنى، بدعتها و تحریفهایى كه واقع شده است، به طور كلى از بین خواهد رفت.
دیگر آنكه اسلام، به صورت جدید ظهور خواهد كرد. باید دید كلمه «جدیدا» آیا وصف «اسلام» استیا اینكه وصف «استیناف» است؟ (5) ظاهر این تعبیر، آن نیست كه یك اسلام جدید با مقرراتى جدید كه تاكنون در قرآن و سنت پیامبر صلى الله علیه و آله ذكر نشده است، آورده مىشود، بلكه شروع اسلام، به صورت مجدد خواهد بود. به تعبیر دیگر، اسلام، تولدى دیگر خواهد یافت و از نو به میدان عمل خواهد آمد و قوانین روشن و بسیار محكم و استوار آنكه به بوته فراموشى سپرده شده و یا گرفتار تحریفها و تحلیل هاى غلط گردیده بود و یا موانعى در اجراى كامل آنها بوده است، با ظهور آن حضرت به میدان عمل خواهد آمد و همه آن ها اجرا خواهد گشت.
3- استقبال به عدل قلت: «و ما كانتسیرة رسول الله؟» قال: «ابطل ما كان فی الجاهلیة و استقبل الناس بالعدل و كذلك القائم علیه السلام اذا قام یبطل ما كان فی الهدنة مما كان فی ایدى الناس و یستقبل بهم العدل.» ; (6)
«همان طورى كه پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله بعد از بعثت; مردم را به سوى قسط و عدل فرا خواند و همه بى عدالتى هاى جاهلیت را از بین برد، حضرت قائم علیه السلام نیز به همین سیره عمل مىكند و آن چه را كه در زمان گذشته در دست مردم بوده است، از بین مىبرد و عدل را براى آنان به ارمغان مىآورد» .
نكته حائز اهمیت آن است كه پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله با آنكه پیامبر همه عالمیان بود و همه، مورد خطاب او بودند، اما در محدوده جزیرة العرب، فریاد عدالتخواهى را سر داد و در تمام دنیا موفق به اجراى اسلام نشد، ولى خاتم اوصیاى او، فریاد عدالت را درسراسر گیتى گسترش خواهد داد و منطقهاى نخواهد ماند كه دعوت آن حضرت به عدل و قسط به آنجا نرسد.
4- تعلیم قرآن طبق آن چه كه خداوند نازل فرموده است «اذا قام قائم آل محمد صلى الله علیه و آله ضرب فساطیط لمن یعلم الناس القران على ما انزل الله جل جلاله;» (7)
«در زمانى كه قائم آل محمد علیه السلام قیام كند خیمههایى بر پا كرده تا به مردم قرآن را آنگونه كه خداى پاك ساحت نازل فرموده تعلیم كند» .
یكى از ویژگىهاى حكومتحضرت، تعلیم قرآن است طبق آن چه كه مقصود خداوند از آیات شریف است. مىتوان گفت، یكى از اسبابى كه جامعه مسلمانان و محافل علمى آنان را دچار ركود و توقف كرده است، اعتنا نكردن به قرآن است، علاوه بر آنكه نسبتبه برخى از آیات شریفه، توان فهم كامل ومراد اصلى آن را ندارند این، یكى از آثار محرومیت از حضور آن حضرت است. در زمان ما، مشاهده مىشود، صاحبان افكار و اندیشههاى متضارب، به برخى از آیات شریفه استدلال مىكنند. از بركات ظهور، آن حضرت تعلیم قرآن طبق مقصود اصلى خداوند است.
نكته قابل توجه، آن است كه نباید توهم شود كه ظاهر این روایات، با حجیت قرآن در زمان ما، یعنى قبل از ظهور، منافات دارد. قطعا، قرآن براى تمام اعصار و تمام مردم حجیت دارد و درهر زمانى باید به آن عمل شود، لكن آن چه از این گونه روایات استفاده مىشود، آن است كه در زمان ظهور، تمام جزئیات و خصوصیات آیات ازسوى آن حضرت براى مردم روشن مىشود، و تعلیم قرآن، به نحو جامع و كامل، در آن زمان خواهد بود.
5- عمل به كتاب خدا: «ان الدنیا لا تذهب حتى یبعث الله عز و جل رجلا منا اهل البیتیعمل بكتاب الله لا یرى فیكم منكرا الا انكره» ; (8)
«دنیا پایان نمىیابد تا خداى والا و شكوهمند مردى از ما اهل بیت را برانگیزد و به كتاب خدا عمل كند، زشتى در شما نبیند مگر اینكه از آن نهى كند» .
از خصوصیات دیگر درزمان ظهور، عمل به كتاب خدا است. قرآن، بعد از آنكه در طى زمانهاى متمادى و قرون متوالى، مهجور واقع شده است و به دستورها و احكام آن عمل نمىگردیده با ظهور آن حضرت، غبار بى اعتنایى از این كتاب شریف زدوده خواهد شد و معیار عمل تمام انسانها خواهد بود. البته، روشن است كه مقصود از عمل به قرآن، عمل به همه احكام و قوانین آن در جمیع ابعاد است و این منافات ندارد كه قبل از ظهور آن حضرت، اجمالا به قرآن عمل شود.
نكته قابل دقت، آن است كه از چنین تعبیراتى استفاده مىكنیم كه تنها فردى كه قادر بر فهم كتاب خدا و عمل دقیق به آن است، معصوم علیه السلام است و باید مردى از اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله حكومت را در اختیار گیرد و به نحو كامل به قرآن عمل كند و از این جهت است كه حكومتهاى قبل از آن حضرت، هرگزنمى توانند به كتاب خدا، به نحو كامل عمل كنند و حكومتى كه قبل از آن حضرت تشكیل شود، و چنین ادعایى را بكند مردود است . البته روشن است كه این مطلب مانع از لزوم تشكیل حكومت اسلامى قبل از ظهور آن حضرت نیست.
6- تكامل عقول بشرى «اذا قام قائمنا وضع الله یده على رؤوس العباد فجمع بها عقولهم و كملتبه احلامهم» (9)
«وقتى كه قائم ما قیام كند خدا دستش را بر سر بندگان مىگذارد تا عقل هایشان را جامع (و در بردارنده همه چیز) گرداند و افكار (و آرزوها) شان جامه كمال پوشد» .
با قیام قائم آل محمد صلى الله علیه و آله عقول بشرى به عنایتخاص خداوند، كامل گردیده و این امر، زمینه پذیرش دین و عمل به قوانین آن را فراهم مىسازد. همان طورى كه ذكر كردیم، به نظر ما، هر چه علم و عقل بشرى تكامل پیدا كند، نیاز بشر به دین، از یك طرف، و نیز پذیرش و تسلیم او نسبتبه قوانین و احكام دین، از طرف دیگر، بیشتر مىشود و میان این دو امر، ملازمه روشنى وجود دارد. هر چه جامعه، از حیث علم و عقل، در سطح بالاترى قرار گیرد، حضور قوانین سازنده و بسیار متعالى در آن، امكان بیشترى خواهد داشت و هر چه جامعه از جهت دانایى و اداراك، در مرحله پایینى باشد، روشن است كه نمىتوان همه قوانین حیات بخش دین را به آن عرضه كرد. همین مطلب، یكى از اسباب مهم تدریجى بودن بعثت انبیاء سلف است از این تعبیر استفاده مىكنیم كه ظهور آن حضرت، زمینهساز عنایتخاص و بزرگ خداوند به همه افراد بشر است و جامعه بشرى از نظر رشد عقلى و درك حقایق، به درجه بالایى خواهد رسید كه نخیتبا حكومت جهانى و عدالت گستر آن حضرت در همه ابعاد پیدا مىكند. یعنى، همین جهت كه بشریت صلاحیت و ظرفیت درك معارف والاى دینى را داشته باشد، از عنایات خاص خداوند است.
7- عمومیت و گستردگى دین در زمان آن حضرت «و لا تبقى فى الارض بقعة عبد فیها غیر الله عزوجل الا عبد الله فیها و یكون الدین لله و لو كره المشركون» (10)
«قطعه زمینى در زمین كه غیر خداى والا و شكوهمند در آن پرستش شده نیست مگر اینكه خدا در آن پرستش شود و دین براى خدا باشد هر چند براى مشركان ناخوشایند باشد» .
از امور بسیار مهم و قابل توجه، آن است كه با ظهور آن حضرت، دین اسلام، همه عالم را فرا خواهد گرفت و بر طبق برخى از روایات، با ظهور حضرت قائم علیه السلام، مكانى باقى نمىماند، مگر آنكه در آن مكان، شهادت به توحید و به رسالت پیامبر صلى الله علیه و آله داده خواهد شد.
در رابطه با این تعبیر باید نكاتى مورد توجه قرار گیرد.
نكته یكم: آیا درزمان ظهور حضرت، اسلام، براى همه مردم اجبارى خواهد شد وهیچ انسانى نمىتواند داراى مذهب دیگرى باشد یا اینكه در آن زمان، از نظر گزینش دین، و اختیار مذهب، همه مردم آزاد هستند و هر كسى مىتواند به میل و اختیار خود مذهبى را اختیار كند؟ دراین رابطه، روایات مختلفى وجود دارد كه لازم است در محل خود، به طور گسترده، از نظر سند و دلالتبه آنها پرداخته شود، لكن به صورت اجمال، از برخى روایات استفاده مىشود كه كسى كه در زمان آن حضرت اسلام نیاورد، مجازات خواهد شد و در برخى دیگر از روایات آمده است:
«لم یبق اهل دین حتى یظهروا الاسلام و یعترفوا بالایمان.» ; (11)
«اهل هیچ دین و مذهبى بر مسلك و عقیده خود باقى نخواهند ماند، مگر اینكه اعتراف به ایمان كند و اسلام خود را اظهار سازند».
در همین زمینه، روایتى از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در ذیل آیه شریف
«هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره على الدین كله و لو كره المشركون» (12)
وارد شده است كه حضرت از مردم سؤال فرمودند:
اظهر ذلك بعد كلا والذى نفسى بیده! حتى لا یبقى قریة الا و نودى فیها بشهادة ان لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله بكرة و عشیا (13)
حضرت خطاب به مردم فرمود: «آیا دراین زمان، خداوند، دین را براى همه مردم و جهانیان اظهار فرموده است؟» و خود ایشان پاسخ فرمود: «هرگز; قسم به آنكه جان من در دست او است (تحقق عینى این آیه شریفه، در زمان قیام قائم ما است) تا هیچ قریهاى باقى نماند مگر آنكه شهادت بر توحید، و نبوت صبح و شب، در آن سر داده شود» .
از اصل آیه شریفه استفاده مىشود كه مساله خاتمیت پیامبر صلى الله علیه و آله با خاتمیت وصایت گره خورده است، یعنى، با امامت ائمه معصوم علیهم السلام و درنهایت، با ظهور آخرین وصى، خاتمیت پیامبر صلى الله علیه و آله به بروز نهایى خواهد رسید. ازاین رو، بطلان این نظر كه از سوى برخى از روشنفكران ابراز مىشود كه «خاتمیت پیامبر، به این معنا است كه بعد از وى، بشر، با عقل خود مىتواند راه خودرا طى كند و دیگر نیازى به غیر ندارد» روشن مىشود. از این آیه شریف، به خوبى استفاده مىشود كه خاتمیت پیامبر به خاتمیت وصى نیاز دارد و اگر خاتم الاولیاء نباشد، دین، به معناى كامل و نهایى خود نمىتواند بر همه مردم و عقول عرضه شود.از این رو، در برخى از روایات از پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله رسیده است كه حضرت فرمودهاند:
«مهدى این امت از ما است و خداوند، در آخرالزمان دین را به دست او بر پا مىدارد همان طورى كه من در اول الزمان دین را بر پا داشتم» . (14)
با قطع نظر از این نكته، از آیه شریف، به ضمیمه روایاتى كه در ذیل آن وارد شده است، استفاده مىشود كه دین اسلام، با ظهور آن حضرت جهانى خواهد شد از طرف دیگر، طبق برخى از روایات، پیروان مذاهب مختلف، مانند یهودیت و مسیحیت، در زمان حكومت آن حضرت، جزیه پرداخت مىكنند. (15)
بنابراین باید دید جمع میان این دو دسته از روایات چگونه است؟
در این زمینه، راههاى متعددى براى جمع مىتوانیم بیان كنیم:
راه یكم
بگوییم دسته یكم دلالتبر غلبه دین اسلام بر سایر ادیان دارد. به این معنا كه درآن زمان، دین غالب مردم روى زمین، دین اسلام خواهد بود و در همه نقاط و مناطق و اماكن، شهادت بر توحید و رسالتحضرت ختمى مرتبتخواهد بود، اما این منافات ندارد كه دربرخى از نقاط، عده محدودى، به همان دین خود باقى بمانند و جزیه پرداخت كنند.
راه دوم
دسته یكم از روایات را بر این معنى حمل كنیم كه در زمان ظهور آن حضرت، هیچ كسى كه عنوان شرك را داشته باشد، نخواهد بود. اما پیروان مذاهب دیگر، اگر بر مذهب واقعى خود، بخواهند مىتوانند باقى بمانند. البته مىتوان گفت، همان گونه كه در زمان ظهور حضرت، قرآن بر، طبق آنچه كه واقعا بر پیامبر صلى الله علیه و آله نازل گردیده، به مرحله، بروز و عمل مىرسد، در آن زمان نیز كتب آسمانى دیگر، به صورت غیر محرف، خواهد بود و تورات واقعى و انجیل واقعى عرضه خواهد شد. در برخى از روایات - آمده است (دركتاب عقدالدرر، باب سوم، ص 40 و 41) كه حضرت مهدى را از آن رو «مهدى» مىگویند كه مردم را براى استخراج كتاب نورانى به كوههاى شام هدایت مىكند و با تورات واقعى بر یهود احتجاج مىكند و جماعتى و یا كثیرى از آنان، اسلام مىآورند.
بازگشتحضرت عیسى علیه السلام نیز مىتواند دلیلى بر این ادعا باشد.
راه سوم:
ممكن است روایاتى كه مىگوید: «اگر كسى اسلام نیاورد، گردن زده مىشود» بر این معنا حمل شود كه كسانى كه به حقانیت اسلام علم پیدا كنند، اما از روى عناد و لجاجت نپذیرند، دچار چنین عقوبتى شوند، بنابر این منافات ندارد كه عدهاى از یهود و نصارى كه عناد و لجاجت ندارند، بر مسلك خود باقى بمانند.
اینها، سه طریق براى جمع میان این دو دسته روایات است كه بر فرض صحتسند هر دو، مىتوان به یكى از اینها ملتزم شد و لو اینكه در نهایت، نمىتوان اذعان به عرفى بودن همه این طرق كرد.
نكته دوم قبلا گفتیم، حضرت، یك دین جدیدى كه از نظر ماهیت و واقعیت، با دین فعلى مختلف باشد، نخواهد آورد و همین دین كه ما را به مساله ظهور و آماده شدن براى ظهور ترغیب مىكند، در آن زمان هم اساس اعتقادى مردم و دین آنان است، اما ممكن ستبرخى از احكامى كه تاكنون بیان نشده، در آن زمان بیان شود. از برخى از تعابیر; مانند: «ان الله سكت عن اشیاء لم یسكت عنها نسیانا» (16) شاید بتوان همین معنا را استفاده كرد. البته، این احتمال وجود دارد كه مدلول این روایت، سكوت دائمى و همیشگى باشد; یعنى، خداوند ممكن است در هیچ زمانى آنها را بیان نفرماید.
از تتبع در مجموع روایات استفاده مىكنیم كه در زمان ظهور حضرت اولا، نحوه اجراى برخى از احكام تغییر خواهد كرد. در برخى از روایات وارد شده است كه هر كسى كه گنجى دارد، از سوى آن حضرت، گنج او حرام مىشود. امام صادق علیه السلام فرموده است: «بر شیعیان ما انفاق به معروف و به مقدارى كه مناسب است، مشروع شده است، اما هنگامى كه قائم آل محمد صلى الله علیه و آله ظهور فرماید، هر گنجى را بر صاحب آن حرام مىكند تا اینكه صاحب آن، گنج را بیاورد و حضرت به وسیله آن، بر دشمنان خودش پیروز گردد. (17)
نكته حایز اهمیت، آن است كه در دنباله روایت، حضرت فرمودهاند، این مطلب، معناى این آیه شریف است كه خداوند فرموده: «الذین یكنزون الذهب والفضة و لا ینفقونها فى سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم; (18) كسانى كه طلا و نقره را گنجینه قرار مىدهند و آن را در راه خدا خرج نمىكنند پس آنان را به عذاب دردناك مژده بخش» .
باید توجه داشتبر طبق چنین احادیثى مىتوان گفت، اساسا، بطون و تاویل اصلى برخى از آیات شریف در زمان ظهور حضرت روشن مىشود و نمىتوان گفت در زمان قبل از ظهور، كسانى كه گنج دارند، مشمول این آیه شریف هستند، یعنى، نمىتوان گفت، كسانى كه در این زمان، زكات و انفاق خود را به طور صحیح انجام مىدهند و داراى گنج نیز هستند، این گنج، بر آنان حرام است. بنابراین، تا زمان ظهور، انفاق به معروف لازم است و در زمان ظهور، به نحو دیگرى خواهد بود.
نمونه دیگر اینكه: در زمان ظهور، مانع الزكاة بر او حد جارى مىگردد; (19) یعنى، این عقوبت، اختصاص به آن زمان دارد و در زمان غیبت وجود ندارد.
ثانیا، برخى از احكام، در آن زمان، منسوخ مىشوند. مثلا تقیه كه در زمان ائمه معصوم علیهم السلام بوده است و در زمان غیبت نیز دوام دارد، بر طبق برخى از روایات، در زمان ظهور حضرت، مشروعیتخود را از دست مىدهد و نه امام علیه السلام به تقیه عمل خواهند كرد و نه مردم. (20)
ظاهر روایات، اطلاق دارد; یعنى، هیچ كدام از اقسام تقیه از قبیل مداراتى، خوفى و كتمانى در آن زمان مشروعیت ندارد علت این امر، آن است كه در آن زمان، احكام، به صورت واقعى ظهور خواهد داشت و لازم است احكام واقعى اجرا گردد و از طرفى مشروعیت تقیه، جهتحفظ عقائد صحیح و پیروان آن است.
از مجموع تعابیرى كه در روایات در مورد كیفیت دین درعصر ظهور وارد شده، استفاده مىكنیم كه درآن زمان، دین، با همه ابعاد، به مرحله اجرا در خواهد آمد و سعادت بشرى در پرتو آن، تحقق خواهد یافت و هیچ گونه محدودیتى در بیان و اجراى احكام وجود ندارد و هر آن چه به عنوان مانع تصور شود، از بین خواهد رفت.
پىنوشتها:
1) سوره آل عمران، آیه 19.
2) سنن ابى داود، ج 2، ص 312.
3) بحارالانوار، ج52، ص 366; الغیبةنعمانى، 172.
4) الغیبة نعمانى، ص 231، باب 13، ح 13; بحارالانوار، ج 52، ص 352.
5) یعنى «جدیدا» صفتبراى مفعول مطلق محذوف است; یعنى: یستانف الاسلام استینافا جدیدا.
6) تهذیب ج 6، ص 154، باب 70، ح 1; بحارالانوار ج 52، ص 381; اثبات الهداة ج 6، ص 377.
7) بحارالانوار، ج 52، ص 339 از ارشاد مفید ج 2، ص 386، با كمى اختلاف.
8) كافى ج 8، ص 396، بحار ج 52، ص 378.
9) كافى ج 1، ص 25; بحار ج 52، ص 328 و با كمى اختلاف كمال الدین ج 2، ص 685.
10) كمال الدین: 379; بحارالانوار، ج 51، ص 146.
11) ارشاد مفید، ص 705، باب 40، فصل 5، ح 7.
12) سوره توبه، آیه 33.
13) بحارالانوار، ج 53، ص 46; تاویلالآیات، ص 663.
14) بحارالانوار، ج 36، ص 342 و 344 و 325 از كفایة الاثر، ص 62.
15) بحارالانوار، ج51، ص60; ج52، ص375، 376.
16) من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 75.
17) تفسیر عیاشى، ج 2، ص 87; بحارالانوار، ج 73، ص 143.
18) سوره توبه، آیه 34.
19) كافى ج 3، ص 503.
20) بحار ج 52، ص 345; ج 53، ص 46. نوع مطلب : برچسب ها : درباره وبلاگ ![]() با سلام.از شما بازدید کنند گان خواهش مند است که ما را بانظرات خود یاری کنید.ین سایت در نظر دارد شمارا بیشتر با دوران اخرالزمان وظهور آشنا کند. مدیر وبلاگ : محمد امیرابادی موضوعات آرشیو وبلاگ پیوندها نویسندگان صفحات جانبی برچسبها آمار وبلاگ کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
|
|