|
گل نرگس
یا صاحب الزمان ادرکنی
چهارشنبه 26 اسفند 1388 :: نویسنده : محمد امیرابادی مهدویت و فرقه هاى انحرافى فرقه شیخیه / احمد عابدى احمد عابدى
مقدمه مكتب شیخیه (كشفیه - پایین سرى) در اوایل قرن 13 ه .ق به وسیله احمد بن زین الدین معروف به «شیخ احمد احسایى» (1166- 1241 ق) پدید آمد. مكتبى كه نه تنها خود دستخوش تحولات زیاد گردید; بلكه باعثبه وجود آمدن تحولات بسیار دینى و اجتماعى و حتى نظامى در كشور ایران شد و بذر بابیت و بهائیت پاشیده گردید.
شیخ احمد احسایى، گرچه در حوزههاى علوم دینى حضور داشت; اما كمتر به درس اساتید حاضر مىشد و مدعى بود كه در فراگیرى علوم، شاگرد كسى نبوده و تنها آنچه را مىداند از راه خواب به دست آورده است. شاگردان او نیز این ادعا را درباره استاد خود تصدیق مىكردند. (1)
این نكته به رغم آن كه حكایت از نوعى بلوغ و رشد فكرى دارد، مىتواند نشانگر نقطه ضعفى نیز باشد; زیرا برخى از علوم و معارف، چیزى نیستند كه در قالب الفاظ و مفاهیم قرار گرفته و هر كسى بتواند بدون استاد آنها را به دست آورد. همان طور كه در مورد فلسفه و عرفان همیشه تذكر دادهاند كه خواندن این درسها، بدون استاد موجب زحمتبراى خود و دیگران مىگردد. پیروان شیخیه، چنان در حق شیخ احمد مبالغه كرده كه ادعا نمودهاند: «شیخ خدمتحضرت حجت (عج) رسیده است. (2)
این در حالى است كه حتى برخى از بزرگان، به انحراف و بلكه تكفیر شیخ احمد، حكم دادهاند.
بدن هور قلیایى یكى از مهمترین اندیشههاى شیخ احمد احسایى «بدن هور قلیایى» است كه این بدن در شهر «جابلقا و جابرسا» قرار دارد. او به گمان خود، با این نظریه سه مساله مهم دینى و عمیق فلسفى را تحلیل نموده است; یعنى، معراج جسمانى رسول خدا صلى الله علیه و آله، حیات امام زمان علیه السلام در طول بیش از ده قرن و معاد جسمانى را با این عقیده تفسیر كرده و هر سه را از یك باب مىداند. او نه تنها زمین محشر را «هور قلیایى» مىداند; (3) بلكه معتقد است كه امام زمان علیه السلام نیز با بدنى غیر عنصرى و تنها هور قلیایى و در شهر «جابلقا و جابرسا» زندگى مىكند. براى روشن شدن بحث لازم است در ابتدا این واژگان نامانوس و ماخذ آنها را توضیح دهیم; سپس دیدگاه شیخیه را نقل كرده، آن گاه به نقد و بررسى آن بپردازیم.
واژهشناسى عبدالكریم صفى پور مىگوید: «جابلص (بفتح باء و لام یا به سكون لام) شهرى استبه مغرب و لیس و راءه انسی، و جابلق شهرى استبه مشرق برادر جابلص» . (4)
اما وى اشارهاى به هورقلیا ننموده است. در پاورقى برهان قاطع آمده است: «هورقلیا ظاهرا از كلمه عبرى «هبل» به معناى هواى گرم، تنفس و بخار و «قرنئیم» به معناى درخشش و شعاع است، و كلمه مركب به معناى تشعشع بخار است» . (5)
خلف تبریزى گوید: «جابلسا (بضم باى ابجد و سكون لام و سین بى نقطه بالف كشیده) نام شهرى است در جانب مغرب. گویند هزار دروازه دارد و در هر دروازه هزار پاسبان نشستهاند. برخى به جاى «لام» ، راى قرشت آورده گویند شهرى استبه طرف مغرب; لیكن در عالم مثال، چنان كه گفتهاند: «جابلقا و جابرسا و همامدینتان فى عالم المثل» و به اعتقاد محققان «منزل آخر سالك است در سعى وصول قید به اطلاق و مركز به محیط» . (6)
و سپس گوید «جابلقا» منزل اول سالك باشد.
شیخ احمد احسایى معتقد است كه «هورقلیایى» ، لغتى سریانى و از زبان صابئین گرفته شده است. (7)
به احتمال قوى، شیخ احمد سه واژه «هورقلیایى» ، «جابلقا» و «جابرسا» را از شیخ اشراق گرفته باشد (8) البته این كلمات در بعضى از روایات نیز به كار رفته است و شیخ احمد - كه گرایش اخبارى گرى داشته و برخى از اصطلاحات فلسفى را مطالعه كرده بود - به تلفیق و تركیب آنها پرداخت. او از اندیشههاى باطنى مذهب اسماعیلیه نیز كمك گرفت و از مجموع آنها مذهب «كشفیه» را بنا نهاد. در مذهب اسماعیلیه و حتى اندیشههاى مسیح نیز نوعى گرایش به «جسم لطیف» یا «جسم پاك» و... وجود دارد; مثلا «هانرى كربن» معتقد است: «ارض ملكوت هورقلیا، ارض نورانى آیین مانوى در عالم ملموس اما وراى حس است و با عضوى كه خاص چنین ادراكى باشد، شناخته مىشود. و به نوعى از مسیحیت و اندیشه مسیحیان درباره جسم لطیف داشتن عیسى متاثر است» . (9)
ظاهرا اولین كسى كه اصطلاح «عالم هورقلیایى» را در جهان اسلام مطرح كرد، سهروردى است.
وى در فلسفه اشراق (در بحث از «احوال سالكین») پس از توضیح انوار قاهره و انوار معلقه، مىگوید: «آنچه ذكر شد احكام اقلیم هشتم است كه جابلق و جابرص و هورقلیاى شگفت در آن قرار دارد» . (10)
در «مطارحات» آمده است: «جمیع سالكان از امم انبیاى سابق نیز، از وجود این اصوات خبر داده و گفتهاند كه این اصوات در مقام جابرقا و جابرصا نیست; بلكه در مقام هورقلیا است كه از بلاد افلاك عالم مثالى است» . (11)
در این عبارت بین دو شهر «جابلقا و جابرصا» ، با عالم «هورقلیا» تفاوت گذاشته شده و مقامى بالاتر از آن دو شهر شمرده شده است. «شهر زورى» نیز همین گونه ادعا كرده است. (12)
مقصود از آن كه «هورقلیا» را اقلیم هشتم شمردهاند، این است كه تمام عالم جسمانى، به هفت اقلیم تقسیم مىشود و عالمى كه مقدار داشته و خارج از این عالم باشد، اقلیم هشتم است. خود آن اقلیم نیز، به هفت اقلیم قابل تقسیم است; اما چون آگاهى و دانش ما از آن اقلیم اندك است، آن را تنها یك اقلیم قرار دادهاند. (13)
قطب الدین شیرازى، تفاوت جابلقا و جابرسا را این گونه بیان مىكند: «جابلقا و جابرصا نام دو شهر از شهرهاى عالم «عناصر مثل» است و هورقلیا از جنس «افلاك مثل» است. پس هورقلیا بالاتر است» . پس از آن مىگوید: «این نامها را رسول خدا صلى الله علیه و آله بیان كرده است و هیچ كس حتى انبیا و اولیا علیهم السلام با بدن عنصرى، نمىتوانند وارد این عالم شوند» . (14)
عارف بزرگ محمد لاهیجى در شرح این بیتشبسترى كه:
بیا بنما كه جابلقا كدام است جهان شهر جابلسا كدام است
گفته است: «در قصص و تواریخ مذكور است كه جابلقا شهرى است در غایتبزرگى در مشرق، و جابلسا نیز شهرى استبه غایتبزرگ و عظیم در مغرب - در مقابل جابلقا - و ارباب تاویل در این باب سخنان بسیار گفتهاند. و آنچه بر خاطر این فقیر قرار گرفته، بى تقلید غیرى به طریق اشاره دو چیز است: یكى آن كه جابلقا عالم مثالى است كه در جانب مشرق ارواح واقع است كه برزخ است میان غیب و شهادت، و مشتمل استبر صور عالم. پس هر آینه شهرى باشد در غایتبزرگى، و جابلسا عالم مثال و عالم برزخ است كه ارواح بعد از مفارقت «نشاه دنیویه» در آن جا باشند و صور جمیع اعمال و اخلاق و افعال حسنه و سیئه كه در نشاه دنیا كسب كردهاند - چنانچه در احادیث و آیات وارد است - در آن جا باشند. و این برزخ در جانب مغرب اجسام واقع است و هر آینه شهرى است در غایتبزرگى و در مقابل جابلقا است. خلق شهر جابلقا الطف و اصفایند; زیرا كه خلق شهر جابلسا به حسب اعمال و اخلاق ردیه - كه در نشاه دنیویه كسب كردهاند - بیشتر آن است كه مصور به صور مظلمه باشند. و اكثر خلایق را تصور آن است كه این هر دو برزخ یكى است. فاما باید دانست كه برزخى كه بعد از مفارقت نشاه دنیا، ارواح در آن خواهند بود، غیر از برزخى است كه میان ارواح مجرده و اجسام واقع است; زیرا كه مراتب تنزلات وجود و معارج او «دورى» است; چون اتصال نقطه اخیر به نقطه اول، جز در حركت دورى متصور نیست.
و آن برزخى كه قبل از نشاه دنیوى است، از مراتب تنزلات او است و او را نسبتبا نشاه دنیا اولیت است و آن برزخى كه بعد از نشاه دنیویه است، از مراتب معارج است و او را نسبتبا نشاه دنیوى آخریت است... و معناى دوم آن كه شهر جابلقا مرتبه الهیه - كه مجمع البحرین وجوب و امكان است - باشد كه صور اعیان جمیع اشیاء از مراتب كلیه و جزویه و لطایف و كثایف و اعمال و افعال و حركات و سكنات در او است و محیط است «بما كان و ما یكون» ، و در مشرق است; زیرا كه در یلى مرتبه ذات است و فاصله بینهما نیست، و شموس و اقمار و نجوم اسما و صفات و اعیان از مشرق ذات طلوع نموده و تابان گشتهاند و شهر جابلسا نشاه انسانى است كه مجلاى جمیع حقایق اسماى الهیه و حقایق كونیه است. هر چه از مشرق ذات طلوع كرده در مغرب تعین انسانى غروب نموده و در صورت او مخفى گشته است. (15) ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها : دوشنبه 17 اسفند 1388 :: نویسنده : محمد امیرابادی عصر ظهور یا مدینه فاضله موعود در اسلام / دكتر حبیب الله طاهرى مقدمه انسان در طول تاریخ، هیچ گاه از اندیشه و رؤیاى «به زیستن» فارغ نبوده و نگاه او همواره براى یافتن آیندهاى بهتر و سامان یافتهتر، دوخته شده است.
با آن كه زورمداران و استضعاف گران، همیشه مخالفان رژیم خود را در هم مىكوبند، در بند مىكنند، به زندان مىاندازند، به خاك و خون مىكشند و مىخواهند از هر طریق ممكن موقعیتخویش را حفظ كنند; اما مستضعفان به امید رسیدن به روزى خوش - روزى كه به خواستههاى مشروع خود برسند - زندگى را بر حاكمان ستمگر، سخت و تلخ ساخته و مسیر تاریخ را عوض كردهاند. سیاه پوست آمریكایى و آفریقایى قیام كرده حقوق خود را مىطلبند. مردم اندونزى، الجزایر و ایران بپا خواسته استعمار و استعمارگران را طرد مىكنند و به حیات آنها خاتمه مىدهند و فلسطینىها به انتفاضه خود ادامه مىدهند.
آرزوى به زیستن و داشتن زندگى آرام، با زندگى بشر عجین بوده و در طول تاریخ، از آن جدا نشده است. او همواره، به فكر چنان روزى بوده و آنى از این اندیشه، جدا نشده است; گرچه هنوز در ایجاد چنان زندگى مطلوب و ایده آل خود، موفقیتى نداشته است.
رؤیاى مزبور در زندگى انسان، به گونههاى مختلفى تبلور یافته و اندیشمندان هر عصرى، براى تعبیر شدن آن، چارهها اندیشیده و آن را در قالب «مدینه فاضله» مطرح كردهاند كه در آن از نابسامانى و دغدغههاى جوامع موجود، اثر و نشانى نباشد. از مدینه فاضله افلاطونى گرفته تا مدینه فاضله فارابى، و از مدینه فاضله كمونیستها و سوسیالیستهاى تخیلى و بهشت موعود آنان، گرفته تا مدینه فاضله عصر روشنگرى و انسانمدارى ... آنها به خیال خود بشر را از قید و بند دین و آداب و تكالیف دینى آزاد نموده و انسان را محور همه چیز قرار دادهاند و دین و مذهب انسانیت را پایه گذارى كردهاند.
اما «مدینه فاضله موعود» اسلام - كه در قرآن و روایات وعده تحقق آن داده شده - غیر از این مدینههاى فاضلهاى است كه دیگران مطرح كردهاند; زیرا ویژگىهاى مدینه فاضله اسلامى - كه در عصر حكومتحضرت مهدى (عج) تحقق پیدا خواهد كرد - به گونهاى است كه آن را از سایر مدینههاى فاضله پیشنهادى دیگران، ممتاز مىسازد. در این مقاله نخستبه آینده جهان از دیدگاه اسلام اشاره مىشود; سپس ویژگىهاى عصر ظهور و مدینه فاضله اسلام بیان مىگردد.
الف) آینده جهان در دیدگاه اسلام اوضاع آشفته و اسفناك جهان، مردم را به وحشت انداخته و جنگهاى سرد و گرم، مسابقه تسلیحاتى، صف آرایى قدرتمندان و... جهانیان را خسته و فرسوده كرده است. تولید و تكثیر سلاحهاى جنگى، نسل بشر را تهدید به نابودى مىكند، و خودسرى و طغیان غارتگران بین المللى، ملل عقب نگاه داشته شده را از تمام شؤون زندگى ساقط ساخته است.
محرومیت روز افزون طبقه ضعیف، استمداد گرسنگان جهان و گسترش فقر و بىكارى، وجدانهاى زنده و دلهاى حساس را پریشان نموده است. تنزل اخلاق انسانها، بىرغبتى نسبتبه امور دینى، روى گردانى از قوانین الهى، افراط در مادىگرى و رونق یافتن مظاهر فساد و شهوت پرستى، روشنبینان و آگاهان جهان را مضطرب كرده است.
این اوضاع خیرخواهان، عاقبت اندیشان و اصلاح طلبان را سرگردان نموده و زنگ سقوط انسانیت در گوش آنان طنین انداخته است و آنان را نسبتبه اوضاع آینده جهان بدبین كرده است. آنان از عواقب وخیم و سرنوشتخطرناك آن به خود مىلرزند و از حل مشكل جهان اظهار عجز مىكنند.
در این میان مسلمانان آگاه - به ویژه شیعیان - از یاس و نومیدى دورى گزیده و به عاقبت و سرنوشتبشر خوشبیناند. آنان در انتظار روز موعود اسلام و مدینه فاضله آن، روز شمارى مىكنند و عاقبت كار را از آن مردم نیك كردار مىدانند. ایشان معتقداند كه از قوانین موضوعه و سازمانهاى پر زرق و برق بین المللى، كارى ساخته نیست. آن مدینه فاضله و عصر درخشانى كه در آن بشر به سعادت و كمال لایق خویش مىرسد. حاكمیت در آن زمان، از آن امام معصوم است كه از خطا، اشتباه و غرض ورزى منزه و پاك است. این همان روزى است كه قرآن كریم و روایات اهل بیت علیهم السلام، بشریت را مامور به انتظار چنان روزى نموده و دستور ایجاد زمینه و آمادگى از هر جهت را به بشریت دادهاند. این عقیده نشات گرفته از آیات قرآن و روایات متواتر قطعى از طریق اهل بیت علیهم السلام است.
انتظار در آیات و روایات: (1) آیات: 1. «قال موسى لقومه استعینوا بالله، واصبروا ان الارض لله یورثها من یشاء من عباده والعاقبة للمتقین; (2) موسى به قوم خود گفت: از خدا یارى بخواهید و شكیبایى كنید، به تحقیق كه زمین از آن خدا است; به هر كس از بندگانش بخواهد منتقل مىفرماید و حسن عاقبت از آن پرهیزكاران است» .
2. «واورثنا القوم الذین كانوا یستضعفون مشارق الارض ومغاربها التى باركنا فیها وتمت كلمة ربك الحسنى على بنى اسرائیل بما صبروا ودمرنا ما كان یصنع فرعون وقومه وما كانوا یعرشون; (3) و میراث دادیم به قومى كه ضعیف شمرده شده بودند خاورهاى زمین و باخترهاى آن را كه مبارك گردانیده بودیم، و تمام گردید كلمه و وعده نیكوى پروردگار تو بر بنى اسرائیل به سبب آن كه صبر كردند، و ویران ساختیم آنچه را فرعون و قومش مىساختند و آنچه را كه افراشته بودند» .
3. «بل نقذف بالحق على الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق; (4) بلكه حق را به شدت بر باطل افكنیم، پس حق باطل را در هم مىشكند، آن گاه از میان مىرود.»
4. «یریدون لیطفؤا نور الله بافواههم والله متم نوره ولو كره الكافرون (5) ; مىخواهند نور خدا را با دهانشان خاموش سازند و خداوند تمام كننده نور خویش است هر چند كافران را خوش نیاید» .
5. «ولقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان الارض یرثها عبادى الصالحون; (6) همانا در زبور پس از ذكر (تورات)، نگاشتیم كه زمین را بندگان شایسته به ارث مىبرند» .
6. «ونرید ان نمن على الذین استضعفوا فى الارض ونجعلهم ائمة ونجعلهم الوارثین; (7) ما اراده كردیم كه بر آنان كه در زمین استضعاف شدند، منت گذاریم و آنان را پیشواى مردم و وارث زمین و ملك و جاه گردانیم» .
7. «ولقد سبقت كلمتنا لعبادنا المرسلین انهم لهم المنصورون وان جندنا لهم الغالبون; (8) همانا عهد ما درباره بندگانى كه به رسالت فرستادیم، سبقت گرفته است كه البته آنها بر كافران فتح و پیروزى یابند و قطعا سپاهیان ما غالباند» .
8. «ویرید الله ان یحق الحق بكلماته ویقطع دابر الكافرین; (9) و خداوند مىخواست كه صدق سخنان حق را ثابت گردانیده و ریشه كافران را از بیخ بن بركند» .
9. «وعد الله الذین آمنوا منكم وعملوا الصالحات لیستخلفنهم فى الارض; (10) خداوند وعده فرموده به كسانى از شما كه ایمان آورده و نیكوكار گردد [به این كه] در زمین خلافت دهد» .
10. «فان حزب الله هم الغالبون; (11) همانا حزب خدا پیروز است.»
11. «هوالذى ارسل رسوله بالهدى ودین الحق لیظهره على الدین كله; (12) او استخدا كه رسول خود را با دین حق به هدایتخلق فرستاد تا بر همه ادیان عالم او را تسلط و برترى دهد.»
روایات: 1. حضرت على علیه السلام فرمود: لتعطفن الدنیا علینا بعد شماسها عطف الضروس على ولدها وتلى عقیب ذالك ونرید ان نمن على الذین استضعفوا فى الارض; (13) دنیا پس از چموشى - همچون شترى كه از دادن شیر به دوشندهاش خوددارى مىكند و براى بچهاش نگه مىدارد - به ما روى مىآورد...
[سپس حضرت آیه شریفه را قرائت كرد]» .
2. «قال رسول الله صلى الله علیه و آله وسلم لو لم یبق من الدهر الا یوم، لبعث الله رجلا من اهل بیتى یملاها عدلا كما ملئت جورا; (14) رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم فرمود: اگر باقى نماند از روزگار مگر یك روز، البته خداوند بر مىانگیزد مردى از اهل بیت مرا كه زمین را از عدل پر كند، همچنان كه از ستم پر شده باشد» .
3. «قال الصادق علیه السلام: ان لنا دولة یجیء الله بها اذا شاء، ثم قال: من سر ان یكون من اصحاب القائم فلینتظر ولیعمل بالورع ومحاسن الاخلاق وهو منتظر; (15) امام صادق علیه السلام فرمود: البته براى ما دولتى است كه وقتى خداوند خواست، آن را مىآورد. هر كس شاد مىشود كه از اصحاب قائم باشد باید منتظر باشد و باید كار به پارسایى و اخلاق نیك كند و چنین كسى منتظر است» .
روایات در این رابطه بسیار است كه نیاز به نقل همه آنها نیست.
طبق این آیات و روایات خداوند، وعده تشكیل حكومت واحد جهانى، بسط و غلبه دین اسلام بر كلیه ادیان، زمامدارى صالحان و شایستگان پیروزى حزب الله و غلبه لشكریان خدا بر جنود شیطان را داده است. البته این وعده تا كنون محقق نشده است و در روایات نیز، گفته شده كه این موضوع در عصر ظهور مهدى علیه السلام واقع خواهد شد. از این رو شیعه و آگاهان از اهل سنت، به چنان روزى معتقد شده و انتظار آن را مىكشند و كلام رسول خدا (افضل العبادة انتظار الفرج) (16) را مربوط به آن عصر و انتظار آن مدینه فاضله مىدانند.
بر اساس آیات قرآن و روایات اهل بیت، آینده جهان، روشن و امید بخش است; هرچند كه امروزه تیره و تاریك مىباشد. از این رو ما به امید روزى نشستهایم كه حاكمیت در آن، مخصوص ولى معصوم خدا و قوانین جارى در آن، مبتنى بر احكام الهى باشد، عدل و علم گسترش یافته و برادرى و برابرى در جامعه حاكم گردد. ظلم، ستم، جهل، تیرگى، كینه توزى و خونریزى در آن ریشه كن گردد و از اختلافات و وجود طبقات برتر و فروتر و استكبار و استضعاف در آن، خبرى نباشد.
ب) ویژگىهاى عصر ظهور (مدینه فاضله اسلامى) مدینه فاضله اسلامى - كه در عصر ظهور به دست مهدى آل محمد صلى الله علیه و آله وسلم بنا مىشود - ویژگىها و خصایصى دارد كه آن را از سایر مدینههاى بیان شده، ممتاز و جدا مىسازد; كه در ذیل به بعضى از آنها اشاره مىشود:
1. حاكم در عصر ظهور پیشرفتها در عصر ظهور، معلول عواملى است كه یكى از آنها وجود رهبرى معصوم، پاك و منزه از هر نوع عیب و نقص (از قبیل احساسات حیوانى، خشم، غضب بىجا، شهوت، كبر و غرور و خودخواهى) است. او فقط وابسته به خدا است و به همه ملتها، جمعیتها و نژادها، با چشم مهربانى و برابرى نگاه مىكند و فرقى بین اقوام و قبایل قائل نیست. بین سیاه و سفید، آسیایى و آمریكایى و اروپایى و آفریقایى فرقى نمىگذارد و به همه با دید یكسان مىنگرد; در حالى كه رهبران دیگر دنیا چنین نیستند، و عالىترین همت آنان، استثمار دیگران و هضم یك جامعه در جامعه قوىتر و كوشش براى یك ملت است. آنها مىخواهند ملتى را فداى ملت دیگر كنند و ذخایر طبیعى ملت ضعیف را به نفع ملتخود تصاحب نمایند.
اما رهبران الهى چون وابسته به جمعیتخاصى نبوده و خود را وابسته به خدایى مىدانند كه خالق و رازق همه است، هدفشان آسایش عمومى، آزادى گسترده و تشكیل یك سازمان عالى الهى است كه در سایه آن، بشر مانند افراد یك خانواده زندگى كنند و سفید و سیاه باهم برادر و برابر باشند.
آرى سرانجام اداره امور جهان، در كف با كفایت صالحترین افراد بشر قرار خواهد گرفت و به بركت وجود آن حاكم معصوم الهى، بشریت از آسیب ظلم و ستم نجات یافته، از ترس فقر، پریشانى، ناامنىهاى گوناگون و بى عدالتىها آزاد خواهد شد. اینك كه عالم به سوى یك آینده درخشان، تكامل روحانى و عقلانى، نظام مستحكم دینى و الهى، عصر صلح و صفا و برادرى و همكارى، پیش مىرود. ما نیز به امید آن عصر نورانى، با نشاط فراوان و دلى زنده پا برجا ایستاده و انجام وظیفه مىكنیم و تنها آرزوى ما، زندگى در پناه حكومت آن راد مرد عالم بشریتحضرت مهدى (عج) است.
2. حكومت در عصر ظهور حكومتى كه در مدینه فاضله اسلامى و در عصر حاكمیت امام مهدى (عج) مستقر خواهد شد، در تمام جهات با حكومتهاى موجود در عالم فرق دارد. حاكم، نوع حكومت، قوانین و نظامات جارى در آن، هیچ شباهتى با حكومتهاى موجود در عالم ندارد: نوع حكومتش، الهى و بر مبناى ایمان به خداى یگانه و توحید خالص است و هدفش متحد كردن جماعتها و ملتها، برداشتن دیوارهاى امتیازات و اعتبارات بیهوده، برقرار كردن توحید كلمه، ایجاد همكارى و ارتباط بین مردم است. حاكم آن نیز امام معصوم، احیا كننده شریعت نبوى و مجرى قوانین اسلامى و دستورات الهى است. اسلام مىخواهد تمام اختلافات و جدایىها را كه به نامهاى گوناگون پدید آمده، به وسیله عقیده توحیدى، از میان بردارد. تمامى اختلافات نژادى، طبقاتى، ملى، وطنى، جغرافیایى، مسلكى، حزبى و زبانى باید از میان برود و سبب امتیاز، افتخار و اعتبار نباشد و حتى در آن حكومت، اختلاف دینى هم باید كنار گذاشته شود و همه، در زیر پرچم اسلام تسلیم فرمان خدا باشند. این همان حكومت واحد جهانى است كه كره زمین با یك حاكم، یك نوع حكومت و با یك شیوه و روش عادلانه اداره مىشود. اسلام براى بشر چنین حكومتى را پیش بینى كرده و در حدودى كه وظیفه تشریع است، مقدمات آن را فراهم ساخته و عملى شدن آن را موكول به آماده شدن زمینه كامل آن كرده است. اساسا حفظ یك انسان كامل به عنوان ولى الله الاعظم و نگهدارى آن در پشت پرده غیبت، براى تشكیل چنان حكومت واحد جهانى است; زیرا تشكیل چنان حكومتى، از عهده انسانهاى عادى خارج است.
3. عدل در عصر ظهور در اسلام، مساله عدل، از روز نخست در تمام زمینهها مورد توجه و عنایتبوده است; از بعد عقیدتى و دینى گرفته تا بعد فقهى و اجتماعى، از قرآن و سنتبر مىآید كه عدل و مظاهر آن، پسندیده و موجب خشنودى حضرت حق است; اما قدر و منزلت آن، به علت گستردگى و اقامه آن در سطح وسیع اجتماعى است; یعنى، مردم آن قدر به رشد معنوى و كمال روحى نایل گردند كه تمام افراد یا حداقل اكثر آنان، خواهان عدل باشند و خود عملا آن را به اجرا گذارند.
پیامبران الهى، در ماموریت آسمانى خود، خواهان اقامه عدل در جهان و در بین همه انسانها بودهاند و مىخواستند مردم را طورى تربیت كنند كه آنان خود قسط و عدل را به پا دارند; نه آن كه به زور و قدرت حاكم به عدالت تن دهند. قرآن كریم مىفرماید: «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات وانزلنا معهم الكتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط» . (17)
از این آیه استفاده مىشود كه پیامبران مىخواستند، مردم را طورى تربیت كنند تا خود، قیام به قسط نمایند و عدل را بر پا دارند; لذا فرمود: «لیقوم الناس بالقسط» و نفرمود: «لیقیموا الناس بالقسط» تا معنایش این باشد كه پیامبران به عنوان حاكم عادل، مانند سایر زمامداران عادل، مردم را با نیروى نظامى و انتظامى و قدرتهاى اجرایى، به رعایت عدل وا دارند; زیرا فرق استبین این كه حاكمى خود عادل باشد و بخواهد در حكومت او عدل اجرا شود و به كسى ستم نگردد و بین آن كه مردم در جامعه، از نظر كمالات و درك عقلانى به جایى برسند كه خود اقامه عدل نمایند و بفهمند كه عدل برتر از ظلم است و در آنان كششى نسبتبه ظلم نباشد.
به هر حال در اسلام و تعالیم الهى، عدل از جایگاه رفیعى برخوردار است تا جایى كه همه انسانها مامور شدهاند در تمام زمینههاى زندگى خود - در اصول و فروع، در نظام اجتماعى و اقتصادى، سیاسى و نظامى، در گفتار و كردار و... عدالت را مراعات كنند:
«اعدلوا هو اقرب للتقوى; (18) عدالت ورزید كه عدالتبه تقوا نزدیكتر است» .
و «اذا قلتم فاعدلوا; (19) وقتى سخن گفتید به عدالتسخن گویید» .
و «ان الله یامر بالعدل و الاحسان; (20) خداى متعال به عدل و احسان امر مىكند» .
و «و لا یجرمنكم شنان قوم على ان لا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوى; (21) ...» .
رسول اكرم صلى الله علیه و آله فرموده است:
«من لم یحمد عدلا و لم یذم جورا فقد بارز الله تعالى بالمحاربة; (22) هر كس عدل را تمجید نكند و از جور و بیداد مذمت ننماید، به جنگ با خداى تعالى برخاسته است» .
آیات و روایات درباره شرافت، عظمت و اهمیت «عدالت» به قدرى زیاد است كه از گنجایش این نوشتار خارج است.
بنابراین كلمه عدل، واژه غریبى نیست; اما حقیقتى قریب هم نیست. بشر در طول تاریخ زندگى خود، همواره منتظر بوده كه روزى، این خواب تعبیر شود و عدل در جوامع بشرى حاكم گردد. انسانهاى بسیارى نیز با اندیشه عدل و عدالتخواهى، به فكر تعبیر این رؤیاى شیرین بشرى بر آمده و تلاش بسیار كردهاند; اما تلاش آنان در بیشتر موارد كم ثمر یا بىثمر مانده و عدالت در معناى حقیقى آن، همچنان در عالم رؤیا باقى مانده است. وه چقدر سخت است تعبیر نشدن این رؤیاى شیرین و دلپذیر! رؤیایى كه تمامى اجزاى وجود انسان، در طول تاریخ، با آن عجین بوده و نگاه پر انتظار او، در تعبیر آن خسته و كم سو گشته است.
با همه این احوال، هیچ گاه آرزوى تعبیر شدن این رؤیا، در اعماق دل و جان انسانها به یاس و ناامیدى تبدیل نشده است; اما هر چه بر شماره اوراق تاریخ افزون مىگردد، از شماره انتظار ما كاسته مىشود و این همان چراغ امیدى است كه قرنها در دل انسانها، به عشق آمدن آن منجى، روشن و فروزان است. به عشق او كه نامش «عدل» است:
«السلام على العدل المشتهر» و «اللهم صل على ولى امرك القائم المؤمل و العدل المنتظر» . (23)
دو چیز از شاخصههاى اصلى حكومت او است:
1. حكومت واحد جهانى كه تنها او است كه چنین حكومتى را ایجاد مىكند.
2. عدل جهانى كه تنها در جامعهاى كه او تشكیل مىدهد و خود در راس آن قرار مىگیرد، عدل با تمام ابعادش گسترده مىشود. همان گونه كه حكومت او جهانى است، عدل او نیز گسترده و جهانى است و در روایات، این شاخصه از سایر شاخصههاى دیگر كومتحضرت مهدى (عج)، بارزتر و بیشتر مورد توجه قرار گرفته است.
«یملا الله الارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا» .
رسول خدا در حدیثى فرمود: «ابشركم بالمهدى یبعث فى امتى على اختلاف من الناس و زلازل فیملا الارض قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما، یرضى عنه ساكن السماء و ساكن الارض...; (24)
مژده مىدهم شما را به مهدى كه او در امت من، به هنگام اختلاف و سختىها بر انگیخته مىشود. پس زمین را پر از قسط و عدل مىسازد; همان طورى كه از جور و ستم پر شده باشد. ساكنان آسمان و زمین از او راضى مىشوند و...» .
بنابراین در مدینه فاضله اسلامى و در عصر ظهور آن منجى عالم، عمدتا از عدل و قسط سخن به میان مىآید. دامنه عدالت او تا اقصى نقاط منازل و زوایاى ناپیداى جامعه، گسترده مىشود. عدالت همانند گرما و سرما در درون خانههاى مردمان نفوذ مىكند و مامن و مسكن وجود آنان را سامان مىبخشد. (25)
در حكومت آن حضرت هیچ ویژگى به اندازه «عدل و قسط» ، برجستگى و روشنى ندارد و مردم آن حضرت را عمدتا از عدل او مىشناسند و الآن نیز آنچه در اولین لحظه از نام مبارك او در ذهن خطور مىكند، عدل او است.
4. علم در عصر ظهور عصر ظهور، زمان گسترش و شكوفایى علم و دانایى است، و مدینه فاضله اسلامى، شهر علم و دانش است. با آمدن منجى عالم، همان گونه كه ظلم و بیداد جاى خود را به عدل و دادگرى مىسپارد، و نابسامانىهاى اجتماعى به سامان مىگراید; جهل و نادانى نیز جاى خود را به علم و دانایى مىدهد و جهان از نور عقل و دانش آكنده مىشود. علوم و دانشهایى كه در طول اعصار و قرون در پشت پردهها مكنون مانده بود، ابراز مىگردد و مرز دانایى و یادگیرى تا سراپرده منازل و اعماق وجود تك تك انسانها، گسترش مىیابد.
امام صادق علیه السلام در این باره فرموده است:
«العلم سبعة وعشرون حرفا فجمیع ما جائتبه الرسل حرفان، فلم یعرف الناس حتى الیوم غیر الحرفین فاذا قام قائمنا اخرج الخمسة و العشرین حرفا فبثها فى الناس و ضم الیها الحرفین حتى یبثها سبعة و عشرین حرفا; (26)
علم و دانش 27 حرف است و 27 شعبه و شاخه دارد. تمام آنچه پیامبران الهى براى مردم آوردند، دو حرف بیش نبود و مردم تا كنون جز آن دو حرف را نشناختهاند. اما هنگامى كه قائم ما قیام كند. 25 حرف و شاخه و شعبه دیگر را آشكار و در میان مردم منتشر مىسازد و دو حرف دیگر را با آن ضمیمه مىكند تا 27 حرف كامل و منتشر گردد» .
این حدیثبه روشنى، جهش فوق العاده علمى عصر انقلاب مهدى (عج) را مشخص مىسازد; یعنى، تحول و پیشرفتى به میزان بیش از دوازده برابر، نسبتبه تمامى علوم و دانشهایى كه در عصر همه پیامبران راستین به بشریت اعطا شده است، پیش مىآید و درهاى تمامى رشتهها و شاخههاى علوم مفید و سازنده، به روى انسانها گشوده مىشود و راهى را كه بشر طى هزاران سال پیموده، به میزان بیش از دوازده برابر آن در اندك زمانى پیموده مىشود.
حضرت امام باقر علیه السلام نیز فرموده است:
«اذا قام قائمنا وضع الله یده على رؤوس العباد فجمع بها عقولهم و كملتبها احلامهم; (27)
هنگامى كه قائم ما قیام كند، خداوند دست محبتش را به سر بندگان مىگذارد و عقول آنها را با آن كامل و افكارشان را پرورش داده تكمیل مىكند» .
بدین ترتیب، در پرتو ارشاد و هدایتحضرت مهدى (عج) و در زیر دست عنایت او، مغزها در مسیر كمال به حركت در مىآید و اندیشهها شكوفا مىشوند. كوته بینىها، تنگنظرىها و افكار پست و پلید - كه سرچشمه بسیارى از تضادها و برخوردهاى خشونتآمیز اجتماعى است - ، برطرف مىگردد. مردمى بلند نظر، با افكارى باز و سینههایى گشاده و همتى والا و بینشى وسیع، پرورش مىیابند، لذا هر 27 حرف علم پیاده مىشود.
5. ارتباطات در عصر ظهور در عصر ظهور، به جهت جهش علمى و پیشرفت فن آورى و صنعت، وسایل ارتباطات و اطلاعات آن قدر پیشرفته خواهد بود كه دنیا را همچون كف دست نشان مىدهد و براى آگاهى به اقصى نقاط كشور، نیازى به وسایل و ابزار ارتباطى امروزى نیست. از این رو حكومت مركزى، نسبتبه كل عالم - كه تحتحكومت واحد او هستند - تسلط كامل دارد و به موقع و بدون فوت وقت، وارد عمل شده، مشكل را حل مىكند و هرگونه توطئه و فساد را در نطفه خفه مىسازد. بین امام مهدى (عج) و مردم، نامه رسانى وجود ندارد و مردم در هر نقطهاى از كره زمین، امام را مشاهده مىكنند و امام با آنان سخن مىگوید. این مساله، اختصاص به امام و رعیت ندارد; بلكه مردم عادى نیز با همدیگر سخن مىگویند و همدیگر را مشاهده مىكنند، در حالى كه یكى در مشرق عالم و دیگرى در مغرب آن است.
امام صادق علیه السلام مىفرماید:
«ان قائمنا اذا قام مد الله لشیعتنا فى اسماعهم و ابصارهم حتى لا یكون بینهم و بین القائم علیه السلام برید، یكلمهم فیسمعون، و ینظرون الیه و هو فى مكانه; (28)
هنگامى كه قائم ما قیام كند، خداوند آن چنان گوش و چشم شیعیان ما را تقویت مىكند كه میان آنان و آن حضرت (رهبر و پیشوایان) نامه رسان نخواهد بود، با آنها سخن مىگوید و آنان سخنش را مىشنوند و او را مىبینند; در حالى كه او در مكان خویش است [و مردم در نقاط دیگر جهان]» .
وسایل انتقال صدا و تصویر، به طور همگانى، ساده و آسان در اختیار همه پیروان او قرار مىگیرد; آن چنان كه چیزى به نام اداره پست در آن عصر، چیز زایدى به حساب مىآید و مسائل جارى آن حكومت، بدون نیاز به كاغذ بازى، حل و فصل مىشود; زیرا همه دستورها و برنامهها با سیستم «شهود و حضور» ابلاغ و اجرا مىشود.
ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها : درباره وبلاگ ![]() با سلام.از شما بازدید کنند گان خواهش مند است که ما را بانظرات خود یاری کنید.ین سایت در نظر دارد شمارا بیشتر با دوران اخرالزمان وظهور آشنا کند. مدیر وبلاگ : محمد امیرابادی موضوعات آرشیو وبلاگ پیوندها نویسندگان صفحات جانبی برچسبها آمار وبلاگ کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
|
|