تبلیغات
"/> گل نرگس - مطالب اسفند 1388
گل نرگس
یا صاحب الزمان ادرکنی
چهارشنبه 26 اسفند 1388 :: نویسنده : محمد امیرابادی

مهدویت و فرقه ‏هاى انحرافى فرقه شیخیه / احمد عابدى

احمد عابدى

 

مقدمه

مكتب شیخیه (كشفیه - پایین سرى) در اوایل قرن 13 ه .ق به وسیله احمد بن زین الدین معروف به «شیخ احمد احسایى‏» (1166- 1241 ق) پدید آمد. مكتبى كه نه تنها خود دستخوش تحولات زیاد گردید; بلكه باعث‏به وجود آمدن تحولات بسیار دینى و اجتماعى و حتى نظامى در كشور ایران شد و بذر بابیت و بهائیت پاشیده گردید.

 

شیخ احمد احسایى، گرچه در حوزه‏هاى علوم دینى حضور داشت; اما كمتر به درس اساتید حاضر مى‏شد و مدعى بود كه در فراگیرى علوم، شاگرد كسى نبوده و تنها آنچه را مى‏داند از راه خواب به دست آورده است. شاگردان او نیز این ادعا را درباره استاد خود تصدیق مى‏كردند. (1)

 

این نكته به رغم آن كه حكایت از نوعى بلوغ و رشد فكرى دارد، مى‏تواند نشانگر نقطه ضعفى نیز باشد; زیرا برخى از علوم و معارف، چیزى نیستند كه در قالب الفاظ و مفاهیم قرار گرفته و هر كسى بتواند بدون استاد آنها را به دست آورد. همان طور كه در مورد فلسفه و عرفان همیشه تذكر داده‏اند كه خواندن این درس‏ها، بدون استاد موجب زحمت‏براى خود و دیگران مى‏گردد. پیروان شیخیه، چنان در حق شیخ احمد مبالغه كرده كه ادعا نموده‏اند: «شیخ خدمت‏حضرت حجت (عج) رسیده است. (2)

 

این در حالى است كه حتى برخى از بزرگان، به انحراف و بلكه تكفیر شیخ احمد، حكم داده‏اند.

 

بدن هور قلیایى

یكى از مهم‏ترین اندیشه‏هاى شیخ احمد احسایى «بدن هور قلیایى‏» است كه این بدن در شهر «جابلقا و جابرسا» قرار دارد. او به گمان خود، با این نظریه سه مساله مهم دینى و عمیق فلسفى را تحلیل نموده است; یعنى، معراج جسمانى رسول خدا صلى الله علیه و آله، حیات امام زمان علیه السلام در طول بیش از ده قرن و معاد جسمانى را با این عقیده تفسیر كرده و هر سه را از یك باب مى‏داند. او نه تنها زمین محشر را «هور قلیایى‏» مى‏داند; (3) بلكه معتقد است كه امام زمان علیه السلام نیز با بدنى غیر عنصرى و تنها هور قلیایى و در شهر «جابلقا و جابرسا» زندگى مى‏كند. براى روشن شدن بحث لازم است در ابتدا این واژگان نامانوس و ماخذ آنها را توضیح دهیم; سپس دیدگاه شیخیه را نقل كرده، آن گاه به نقد و بررسى آن بپردازیم.

 

واژه‏شناسى

عبدالكریم صفى پور مى‏گوید: «جابلص (بفتح باء و لام یا به سكون لام) شهرى است‏به مغرب و لیس و راءه انسی، و جابلق شهرى است‏به مشرق برادر جابلص‏» . (4)

 

اما وى اشاره‏اى به هورقلیا ننموده است. در پاورقى برهان قاطع آمده است: «هورقلیا ظاهرا از كلمه عبرى «هبل‏» به معناى هواى گرم، تنفس و بخار و «قرنئیم‏» به معناى درخشش و شعاع است، و كلمه مركب به معناى تشعشع بخار است‏» . (5)

 

خلف تبریزى گوید: «جابلسا (بضم باى ابجد و سكون لام و سین بى نقطه بالف كشیده) نام شهرى است در جانب مغرب. گویند هزار دروازه دارد و در هر دروازه هزار پاسبان نشسته‏اند. برخى به جاى «لام‏» ، راى قرشت آورده گویند شهرى است‏به طرف مغرب; لیكن در عالم مثال، چنان كه گفته‏اند: «جابلقا و جابرسا و همامدینتان فى عالم المثل‏» و به اعتقاد محققان «منزل آخر سالك است در سعى وصول قید به اطلاق و مركز به محیط‏» . (6)

 

و سپس گوید «جابلقا» منزل اول سالك باشد.

 

شیخ احمد احسایى معتقد است كه «هورقلیایى‏» ، لغتى سریانى و از زبان صابئین گرفته شده است. (7)

 

به احتمال قوى، شیخ احمد سه واژه «هورقلیایى‏» ، «جابلقا» و «جابرسا» را از شیخ اشراق گرفته باشد (8) البته این كلمات در بعضى از روایات نیز به كار رفته است و شیخ احمد - كه گرایش اخبارى گرى داشته و برخى از اصطلاحات فلسفى را مطالعه كرده بود - به تلفیق و تركیب آنها پرداخت. او از اندیشه‏هاى باطنى مذهب اسماعیلیه نیز كمك گرفت و از مجموع آنها مذهب «كشفیه‏» را بنا نهاد. در مذهب اسماعیلیه و حتى اندیشه‏هاى مسیح نیز نوعى گرایش به «جسم لطیف‏» یا «جسم پاك‏» و... وجود دارد; مثلا «هانرى كربن‏» معتقد است: «ارض ملكوت هورقلیا، ارض نورانى آیین مانوى در عالم ملموس اما وراى حس است و با عضوى كه خاص چنین ادراكى باشد، شناخته مى‏شود. و به نوعى از مسیحیت و اندیشه مسیحیان درباره جسم لطیف داشتن عیسى متاثر است‏» . (9)

 

ظاهرا اولین كسى كه اصطلاح «عالم هورقلیایى‏» را در جهان اسلام مطرح كرد، سهروردى است.

 

وى در فلسفه اشراق (در بحث از «احوال سالكین‏») پس از توضیح انوار قاهره و انوار معلقه، مى‏گوید: «آنچه ذكر شد احكام اقلیم هشتم است كه جابلق و جابرص و هورقلیاى شگفت در آن قرار دارد» . (10)

 

در «مطارحات‏» آمده است: «جمیع سالكان از امم انبیاى سابق نیز، از وجود این اصوات خبر داده و گفته‏اند كه این اصوات در مقام جابرقا و جابرصا نیست; بلكه در مقام هورقلیا است كه از بلاد افلاك عالم مثالى است‏» . (11)

 

در این عبارت بین دو شهر «جابلقا و جابرصا» ، با عالم «هورقلیا» تفاوت گذاشته شده و مقامى بالاتر از آن دو شهر شمرده شده است. «شهر زورى‏» نیز همین گونه ادعا كرده است. (12)

 

مقصود از آن كه «هورقلیا» را اقلیم هشتم شمرده‏اند، این است كه تمام عالم جسمانى، به هفت اقلیم تقسیم مى‏شود و عالمى كه مقدار داشته و خارج از این عالم باشد، اقلیم هشتم است. خود آن اقلیم نیز، به هفت اقلیم قابل تقسیم است; اما چون آگاهى و دانش ما از آن اقلیم اندك است، آن را تنها یك اقلیم قرار داده‏اند. (13)

 

قطب الدین شیرازى، تفاوت جابلقا و جابرسا را این گونه بیان مى‏كند: «جابلقا و جابرصا نام دو شهر از شهرهاى عالم «عناصر مثل‏» است و هورقلیا از جنس «افلاك مثل‏» است. پس هورقلیا بالاتر است‏» . پس از آن مى‏گوید: «این نام‏ها را رسول خدا صلى الله علیه و آله بیان كرده است و هیچ كس حتى انبیا و اولیا علیهم السلام با بدن عنصرى، نمى‏توانند وارد این عالم شوند» . (14)

 

عارف بزرگ محمد لاهیجى در شرح این بیت‏شبسترى كه:

 

بیا بنما كه جابلقا كدام است جهان شهر جابلسا كدام است

 

گفته است: «در قصص و تواریخ مذكور است كه جابلقا شهرى است در غایت‏بزرگى در مشرق، و جابلسا نیز شهرى است‏به غایت‏بزرگ و عظیم در مغرب - در مقابل جابلقا - و ارباب تاویل در این باب سخنان بسیار گفته‏اند. و آنچه بر خاطر این فقیر قرار گرفته، بى تقلید غیرى به طریق اشاره دو چیز است: یكى آن كه جابلقا عالم مثالى است كه در جانب مشرق ارواح واقع است كه برزخ است میان غیب و شهادت، و مشتمل است‏بر صور عالم. پس هر آینه شهرى باشد در غایت‏بزرگى، و جابلسا عالم مثال و عالم برزخ است كه ارواح بعد از مفارقت «نشاه دنیویه‏» در آن جا باشند و صور جمیع اعمال و اخلاق و افعال حسنه و سیئه كه در نشاه دنیا كسب كرده‏اند - چنانچه در احادیث و آیات وارد است - در آن جا باشند. و این برزخ در جانب مغرب اجسام واقع است و هر آینه شهرى است در غایت‏بزرگى و در مقابل جابلقا است. خلق شهر جابلقا الطف و اصفایند; زیرا كه خلق شهر جابلسا به حسب اعمال و اخلاق ردیه - كه در نشاه دنیویه كسب كرده‏اند - بیشتر آن است كه مصور به صور مظلمه باشند. و اكثر خلایق را تصور آن است كه این هر دو برزخ یكى است. فاما باید دانست كه برزخى كه بعد از مفارقت نشاه دنیا، ارواح در آن خواهند بود، غیر از برزخى است كه میان ارواح مجرده و اجسام واقع است; زیرا كه مراتب تنزلات وجود و معارج او «دورى‏» است; چون اتصال نقطه اخیر به نقطه اول، جز در حركت دورى متصور نیست.

 

و آن برزخى كه قبل از نشاه دنیوى است، از مراتب تنزلات او است و او را نسبت‏با نشاه دنیا اولیت است و آن برزخى كه بعد از نشاه دنیویه است، از مراتب معارج است و او را نسبت‏با نشاه دنیوى آخریت است... و معناى دوم آن كه شهر جابلقا مرتبه الهیه - كه مجمع البحرین وجوب و امكان است - باشد كه صور اعیان جمیع اشیاء از مراتب كلیه و جزویه و لطایف و كثایف و اعمال و افعال و حركات و سكنات در او است و محیط است «بما كان و ما یكون‏» ، و در مشرق است; زیرا كه در یلى مرتبه ذات است و فاصله بینهما نیست، و شموس و اقمار و نجوم اسما و صفات و اعیان از مشرق ذات طلوع نموده و تابان گشته‏اند و شهر جابلسا نشاه انسانى است كه مجلاى جمیع حقایق اسماى الهیه و حقایق كونیه است. هر چه از مشرق ذات طلوع كرده در مغرب تعین انسانى غروب نموده و در صورت او مخفى گشته است. (15)



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :

عصر ظهور یا مدینه فاضله موعود در اسلام / دكتر حبیب الله طاهرى

مقدمه

انسان در طول تاریخ، هیچ گاه از اندیشه و رؤیاى «به زیستن‏» فارغ نبوده و نگاه او همواره براى یافتن آینده‏اى بهتر و سامان یافته‏تر، دوخته شده است.

 

با آن كه زورمداران و استضعاف گران، همیشه مخالفان رژیم خود را در هم مى‏كوبند، در بند مى‏كنند، به زندان مى‏اندازند، به خاك و خون مى‏كشند و مى‏خواهند از هر طریق ممكن موقعیت‏خویش را حفظ كنند; اما مستضعفان به امید رسیدن به روزى خوش - روزى كه به خواسته‏هاى مشروع خود برسند - زندگى را بر حاكمان ستمگر، سخت و تلخ ساخته و مسیر تاریخ را عوض كرده‏اند. سیاه پوست آمریكایى و آفریقایى قیام كرده حقوق خود را مى‏طلبند. مردم اندونزى، الجزایر و ایران بپا خواسته استعمار و استعمارگران را طرد مى‏كنند و به حیات آنها خاتمه مى‏دهند و فلسطینى‏ها به انتفاضه خود ادامه مى‏دهند.

 

آرزوى به زیستن و داشتن زندگى آرام، با زندگى بشر عجین بوده و در طول تاریخ، از آن جدا نشده است. او همواره، به فكر چنان روزى بوده و آنى از این اندیشه، جدا نشده است; گرچه هنوز در ایجاد چنان زندگى مطلوب و ایده آل خود، موفقیتى نداشته است.

 

رؤیاى مزبور در زندگى انسان، به گونه‏هاى مختلفى تبلور یافته و اندیشمندان هر عصرى، براى تعبیر شدن آن، چاره‏ها اندیشیده و آن را در قالب «مدینه فاضله‏» مطرح كرده‏اند كه در آن از نابسامانى و دغدغه‏هاى جوامع موجود، اثر و نشانى نباشد. از مدینه فاضله افلاطونى گرفته تا مدینه فاضله فارابى، و از مدینه فاضله كمونیست‏ها و سوسیالیست‏هاى تخیلى و بهشت موعود آنان، گرفته تا مدینه فاضله عصر روشنگرى و انسان‏مدارى ... آنها به خیال خود بشر را از قید و بند دین و آداب و تكالیف دینى آزاد نموده و انسان را محور همه چیز قرار داده‏اند و دین و مذهب انسانیت را پایه گذارى كرده‏اند.

 

اما «مدینه فاضله موعود» اسلام - كه در قرآن و روایات وعده تحقق آن داده شده - غیر از این مدینه‏هاى فاضله‏اى است كه دیگران مطرح كرده‏اند; زیرا ویژگى‏هاى مدینه فاضله اسلامى - كه در عصر حكومت‏حضرت مهدى (عج) تحقق پیدا خواهد كرد - به گونه‏اى است كه آن را از سایر مدینه‏هاى فاضله پیشنهادى دیگران، ممتاز مى‏سازد. در این مقاله نخست‏به آینده جهان از دیدگاه اسلام اشاره مى‏شود; سپس ویژگى‏هاى عصر ظهور و مدینه فاضله اسلام بیان مى‏گردد.

 

الف) آینده جهان در دیدگاه اسلام

اوضاع آشفته و اسفناك جهان، مردم را به وحشت انداخته و جنگ‏هاى سرد و گرم، مسابقه تسلیحاتى، صف آرایى قدرتمندان و... جهانیان را خسته و فرسوده كرده است. تولید و تكثیر سلاح‏هاى جنگى، نسل بشر را تهدید به نابودى مى‏كند، و خودسرى و طغیان غارت‏گران بین المللى، ملل عقب نگاه داشته شده را از تمام شؤون زندگى ساقط ساخته است.

 

محرومیت روز افزون طبقه ضعیف، استمداد گرسنگان جهان و گسترش فقر و بى‏كارى، وجدان‏هاى زنده و دل‏هاى حساس را پریشان نموده است. تنزل اخلاق انسان‏ها، بى‏رغبتى نسبت‏به امور دینى، روى گردانى از قوانین الهى، افراط در مادى‏گرى و رونق یافتن مظاهر فساد و شهوت پرستى، روشن‏بینان و آگاهان جهان را مضطرب كرده است.

 

این اوضاع خیرخواهان، عاقبت اندیشان و اصلاح طلبان را سرگردان نموده و زنگ سقوط انسانیت در گوش آنان طنین انداخته است و آنان را نسبت‏به اوضاع آینده جهان بدبین كرده است. آنان از عواقب وخیم و سرنوشت‏خطرناك آن به خود مى‏لرزند و از حل مشكل جهان اظهار عجز مى‏كنند.

 

در این میان مسلمانان آگاه - به ویژه شیعیان - از یاس و نومیدى دورى گزیده و به عاقبت و سرنوشت‏بشر خوشبین‏اند. آنان در انتظار روز موعود اسلام و مدینه فاضله آن، روز شمارى مى‏كنند و عاقبت كار را از آن مردم نیك كردار مى‏دانند. ایشان معتقداند كه از قوانین موضوعه و سازمان‏هاى پر زرق و برق بین المللى، كارى ساخته نیست. آن مدینه فاضله و عصر درخشانى كه در آن بشر به سعادت و كمال لایق خویش مى‏رسد. حاكمیت در آن زمان، از آن امام معصوم است كه از خطا، اشتباه و غرض ورزى منزه و پاك است. این همان روزى است كه قرآن كریم و روایات اهل بیت علیهم السلام، بشریت را مامور به انتظار چنان روزى نموده و دستور ایجاد زمینه و آمادگى از هر جهت را به بشریت داده‏اند. این عقیده نشات گرفته از آیات قرآن و روایات متواتر قطعى از طریق اهل بیت علیهم السلام است.

 

انتظار در آیات و روایات: (1)

آیات:

1. «قال موسى لقومه استعینوا بالله، واصبروا ان الارض لله یورثها من یشاء من عباده والعاقبة للمتقین; (2) موسى به قوم خود گفت: از خدا یارى بخواهید و شكیبایى كنید، به تحقیق كه زمین از آن خدا است; به هر كس از بندگانش بخواهد منتقل مى‏فرماید و حسن عاقبت از آن پرهیزكاران است‏» .

 

2. «واورثنا القوم الذین كانوا یستضعفون مشارق الارض ومغاربها التى باركنا فیها وتمت كلمة ربك الحسنى على بنى اسرائیل بما صبروا ودمرنا ما كان یصنع فرعون وقومه وما كانوا یعرشون; (3) و میراث دادیم به قومى كه ضعیف شمرده شده بودند خاورهاى زمین و باخترهاى آن را كه مبارك گردانیده بودیم، و تمام گردید كلمه و وعده نیكوى پروردگار تو بر بنى اسرائیل به سبب آن كه صبر كردند، و ویران ساختیم آنچه را فرعون و قومش مى‏ساختند و آنچه را كه افراشته بودند» .

 

3. «بل نقذف بالحق على الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق; (4) بلكه حق را به شدت بر باطل افكنیم، پس حق باطل را در هم مى‏شكند، آن گاه از میان مى‏رود.»

 

4. «یریدون لیطفؤا نور الله بافواههم والله متم نوره ولو كره الكافرون (5) ; مى‏خواهند نور خدا را با دهانشان خاموش سازند و خداوند تمام كننده نور خویش است هر چند كافران را خوش نیاید» .

 

5. «ولقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان الارض یرثها عبادى الصالحون; (6) همانا در زبور پس از ذكر (تورات)، نگاشتیم كه زمین را بندگان شایسته به ارث مى‏برند» .

 

6. «ونرید ان نمن على الذین استضعفوا فى الارض ونجعلهم ائمة ونجعلهم الوارثین; (7) ما اراده كردیم كه بر آنان كه در زمین استضعاف شدند، منت گذاریم و آنان را پیشواى مردم و وارث زمین و ملك و جاه گردانیم‏» .

 

7. «ولقد سبقت كلمتنا لعبادنا المرسلین انهم لهم المنصورون وان جندنا لهم الغالبون; (8) همانا عهد ما درباره بندگانى كه به رسالت فرستادیم، سبقت گرفته است كه البته آنها بر كافران فتح و پیروزى یابند و قطعا سپاهیان ما غالب‏اند» .

 

8. «ویرید الله ان یحق الحق بكلماته ویقطع دابر الكافرین; (9) و خداوند مى‏خواست كه صدق سخنان حق را ثابت گردانیده و ریشه كافران را از بیخ بن بركند» .

 

9. «وعد الله الذین آمنوا منكم وعملوا الصالحات لیستخلفنهم فى الارض; (10) خداوند وعده فرموده به كسانى از شما كه ایمان آورده و نیكوكار گردد [به این كه] در زمین خلافت دهد» .

 

10. «فان حزب الله هم الغالبون; (11) همانا حزب خدا پیروز است.»

 

11. «هوالذى ارسل رسوله بالهدى ودین الحق لیظهره على الدین كله; (12) او است‏خدا كه رسول خود را با دین حق به هدایت‏خلق فرستاد تا بر همه ادیان عالم او را تسلط و برترى دهد.»

 

روایات:

1. حضرت على علیه السلام فرمود: لتعطفن الدنیا علینا بعد شماسها عطف الضروس على ولدها وتلى عقیب ذالك ونرید ان نمن على الذین استضعفوا فى الارض; (13) دنیا پس از چموشى - همچون شترى كه از دادن شیر به دوشنده‏اش خوددارى مى‏كند و براى بچه‏اش نگه مى‏دارد - به ما روى مى‏آورد...

 

[سپس حضرت آیه شریفه را قرائت كرد]» .

 

2. «قال رسول الله صلى الله علیه و آله وسلم لو لم یبق من الدهر الا یوم، لبعث الله رجلا من اهل بیتى یملاها عدلا كما ملئت جورا; (14) رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم فرمود: اگر باقى نماند از روزگار مگر یك روز، البته خداوند بر مى‏انگیزد مردى از اهل بیت مرا كه زمین را از عدل پر كند، همچنان كه از ستم پر شده باشد» .

 

3. «قال الصادق علیه السلام: ان لنا دولة یجی‏ء الله بها اذا شاء، ثم قال: من سر ان یكون من اصحاب القائم فلینتظر ولیعمل بالورع ومحاسن الاخلاق وهو منتظر; (15) امام صادق علیه السلام فرمود: البته براى ما دولتى است كه وقتى خداوند خواست، آن را مى‏آورد. هر كس شاد مى‏شود كه از اصحاب قائم باشد باید منتظر باشد و باید كار به پارسایى و اخلاق نیك كند و چنین كسى منتظر است‏» .

 

روایات در این رابطه بسیار است كه نیاز به نقل همه آنها نیست.

 

طبق این آیات و روایات خداوند، وعده تشكیل حكومت واحد جهانى، بسط و غلبه دین اسلام بر كلیه ادیان، زمامدارى صالحان و شایستگان پیروزى حزب الله و غلبه لشكریان خدا بر جنود شیطان را داده است. البته این وعده تا كنون محقق نشده است و در روایات نیز، گفته شده كه این موضوع در عصر ظهور مهدى علیه السلام واقع خواهد شد. از این رو شیعه و آگاهان از اهل سنت، به چنان روزى معتقد شده و انتظار آن را مى‏كشند و كلام رسول خدا (افضل العبادة انتظار الفرج) (16) را مربوط به آن عصر و انتظار آن مدینه فاضله مى‏دانند.

 

بر اساس آیات قرآن و روایات اهل بیت، آینده جهان، روشن و امید بخش است; هرچند كه امروزه تیره و تاریك مى‏باشد. از این رو ما به امید روزى نشسته‏ایم كه حاكمیت در آن، مخصوص ولى معصوم خدا و قوانین جارى در آن، مبتنى بر احكام الهى باشد، عدل و علم گسترش یافته و برادرى و برابرى در جامعه حاكم گردد. ظلم، ستم، جهل، تیرگى، كینه توزى و خون‏ریزى در آن ریشه كن گردد و از اختلافات و وجود طبقات برتر و فروتر و استكبار و استضعاف در آن، خبرى نباشد.

 

ب) ویژگى‏هاى عصر ظهور (مدینه فاضله اسلامى)

مدینه فاضله اسلامى - كه در عصر ظهور به دست مهدى آل محمد صلى الله علیه و آله وسلم بنا مى‏شود - ویژگى‏ها و خصایصى دارد كه آن را از سایر مدینه‏هاى بیان شده، ممتاز و جدا مى‏سازد; كه در ذیل به بعضى از آنها اشاره مى‏شود:

 

1. حاكم در عصر ظهور

پیشرفت‏ها در عصر ظهور، معلول عواملى است كه یكى از آنها وجود رهبرى معصوم، پاك و منزه از هر نوع عیب و نقص (از قبیل احساسات حیوانى، خشم، غضب بى‏جا، شهوت، كبر و غرور و خودخواهى) است. او فقط وابسته به خدا است و به همه ملت‏ها، جمعیت‏ها و نژادها، با چشم مهربانى و برابرى نگاه مى‏كند و فرقى بین اقوام و قبایل قائل نیست. بین سیاه و سفید، آسیایى و آمریكایى و اروپایى و آفریقایى فرقى نمى‏گذارد و به همه با دید یكسان مى‏نگرد; در حالى كه رهبران دیگر دنیا چنین نیستند، و عالى‏ترین همت آنان، استثمار دیگران و هضم یك جامعه در جامعه قوى‏تر و كوشش براى یك ملت است. آنها مى‏خواهند ملتى را فداى ملت دیگر كنند و ذخایر طبیعى ملت ضعیف را به نفع ملت‏خود تصاحب نمایند.

 

اما رهبران الهى چون وابسته به جمعیت‏خاصى نبوده و خود را وابسته به خدایى مى‏دانند كه خالق و رازق همه است، هدفشان آسایش عمومى، آزادى گسترده و تشكیل یك سازمان عالى الهى است كه در سایه آن، بشر مانند افراد یك خانواده زندگى كنند و سفید و سیاه باهم برادر و برابر باشند.

 

آرى سرانجام اداره امور جهان، در كف با كفایت صالح‏ترین افراد بشر قرار خواهد گرفت و به بركت وجود آن حاكم معصوم الهى، بشریت از آسیب ظلم و ستم نجات یافته، از ترس فقر، پریشانى، ناامنى‏هاى گوناگون و بى عدالتى‏ها آزاد خواهد شد. اینك كه عالم به سوى یك آینده درخشان، تكامل روحانى و عقلانى، نظام مستحكم دینى و الهى، عصر صلح و صفا و برادرى و همكارى، پیش مى‏رود. ما نیز به امید آن عصر نورانى، با نشاط فراوان و دلى زنده پا برجا ایستاده و انجام وظیفه مى‏كنیم و تنها آرزوى ما، زندگى در پناه حكومت آن راد مرد عالم بشریت‏حضرت مهدى (عج) است.

 

2. حكومت در عصر ظهور

حكومتى كه در مدینه فاضله اسلامى و در عصر حاكمیت امام مهدى (عج) مستقر خواهد شد، در تمام جهات با حكومت‏هاى موجود در عالم فرق دارد. حاكم، نوع حكومت، قوانین و نظامات جارى در آن، هیچ شباهتى با حكومت‏هاى موجود در عالم ندارد: نوع حكومتش، الهى و بر مبناى ایمان به خداى یگانه و توحید خالص است و هدفش متحد كردن جماعت‏ها و ملت‏ها، برداشتن دیوارهاى امتیازات و اعتبارات بیهوده، برقرار كردن توحید كلمه، ایجاد همكارى و ارتباط بین مردم است. حاكم آن نیز امام معصوم، احیا كننده شریعت نبوى و مجرى قوانین اسلامى و دستورات الهى است. اسلام مى‏خواهد تمام اختلافات و جدایى‏ها را كه به نام‏هاى گوناگون پدید آمده، به وسیله عقیده توحیدى، از میان بردارد. تمامى اختلافات نژادى، طبقاتى، ملى، وطنى، جغرافیایى، مسلكى، حزبى و زبانى باید از میان برود و سبب امتیاز، افتخار و اعتبار نباشد و حتى در آن حكومت، اختلاف دینى هم باید كنار گذاشته شود و همه، در زیر پرچم اسلام تسلیم فرمان خدا باشند. این همان حكومت واحد جهانى است كه كره زمین با یك حاكم، یك نوع حكومت و با یك شیوه و روش عادلانه اداره مى‏شود. اسلام براى بشر چنین حكومتى را پیش بینى كرده و در حدودى كه وظیفه تشریع است، مقدمات آن را فراهم ساخته و عملى شدن آن را موكول به آماده شدن زمینه كامل آن كرده است. اساسا حفظ یك انسان كامل به عنوان ولى الله الاعظم و نگه‏دارى آن در پشت پرده غیبت، براى تشكیل چنان حكومت واحد جهانى است; زیرا تشكیل چنان حكومتى، از عهده انسان‏هاى عادى خارج است.

 

3. عدل در عصر ظهور

در اسلام، مساله عدل، از روز نخست در تمام زمینه‏ها مورد توجه و عنایت‏بوده است; از بعد عقیدتى و دینى گرفته تا بعد فقهى و اجتماعى، از قرآن و سنت‏بر مى‏آید كه عدل و مظاهر آن، پسندیده و موجب خشنودى حضرت حق است; اما قدر و منزلت آن، به علت گستردگى و اقامه آن در سطح وسیع اجتماعى است; یعنى، مردم آن قدر به رشد معنوى و كمال روحى نایل گردند كه تمام افراد یا حداقل اكثر آنان، خواهان عدل باشند و خود عملا آن را به اجرا گذارند.

 

پیامبران الهى، در ماموریت آسمانى خود، خواهان اقامه عدل در جهان و در بین همه انسان‏ها بوده‏اند و مى‏خواستند مردم را طورى تربیت كنند كه آنان خود قسط و عدل را به پا دارند; نه آن كه به زور و قدرت حاكم به عدالت تن دهند. قرآن كریم مى‏فرماید: «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات وانزلنا معهم الكتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط‏» . (17)

 

از این آیه استفاده مى‏شود كه پیامبران مى‏خواستند، مردم را طورى تربیت كنند تا خود، قیام به قسط نمایند و عدل را بر پا دارند; لذا فرمود: «لیقوم الناس بالقسط‏» و نفرمود: «لیقیموا الناس بالقسط‏» تا معنایش این باشد كه پیامبران به عنوان حاكم عادل، مانند سایر زمامداران عادل، مردم را با نیروى نظامى و انتظامى و قدرت‏هاى اجرایى، به رعایت عدل وا دارند; زیرا فرق است‏بین این كه حاكمى خود عادل باشد و بخواهد در حكومت او عدل اجرا شود و به كسى ستم نگردد و بین آن كه مردم در جامعه، از نظر كمالات و درك عقلانى به جایى برسند كه خود اقامه عدل نمایند و بفهمند كه عدل برتر از ظلم است و در آنان كششى نسبت‏به ظلم نباشد.

 

به هر حال در اسلام و تعالیم الهى، عدل از جایگاه رفیعى برخوردار است تا جایى كه همه انسان‏ها مامور شده‏اند در تمام زمینه‏هاى زندگى خود - در اصول و فروع، در نظام اجتماعى و اقتصادى، سیاسى و نظامى، در گفتار و كردار و... عدالت را مراعات كنند:

 

«اعدلوا هو اقرب للتقوى; (18) عدالت ورزید كه عدالت‏به تقوا نزدیك‏تر است‏» .

 

و «اذا قلتم فاعدلوا; (19) وقتى سخن گفتید به عدالت‏سخن گویید» .

 

و «ان الله یامر بالعدل و الاحسان; (20) خداى متعال به عدل و احسان امر مى‏كند» .

 

و «و لا یجرمنكم شنان قوم على ان لا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوى; (21) ...» .

 

رسول اكرم صلى الله علیه و آله فرموده است:

 

«من لم یحمد عدلا و لم یذم جورا فقد بارز الله تعالى بالمحاربة; (22) هر كس عدل را تمجید نكند و از جور و بیداد مذمت ننماید، به جنگ با خداى تعالى برخاسته است‏» .

 

آیات و روایات درباره شرافت، عظمت و اهمیت «عدالت‏» به قدرى زیاد است كه از گنجایش این نوشتار خارج است.

 

بنابراین كلمه عدل، واژه غریبى نیست; اما حقیقتى قریب هم نیست. بشر در طول تاریخ زندگى خود، همواره منتظر بوده كه روزى، این خواب تعبیر شود و عدل در جوامع بشرى حاكم گردد. انسان‏هاى بسیارى نیز با اندیشه عدل و عدالت‏خواهى، به فكر تعبیر این رؤیاى شیرین بشرى بر آمده و تلاش بسیار كرده‏اند; اما تلاش آنان در بیشتر موارد كم ثمر یا بى‏ثمر مانده و عدالت در معناى حقیقى آن، همچنان در عالم رؤیا باقى مانده است. وه چقدر سخت است تعبیر نشدن این رؤیاى شیرین و دلپذیر! رؤیایى كه تمامى اجزاى وجود انسان، در طول تاریخ، با آن عجین بوده و نگاه پر انتظار او، در تعبیر آن خسته و كم سو گشته است.

 

با همه این احوال، هیچ گاه آرزوى تعبیر شدن این رؤیا، در اعماق دل و جان انسان‏ها به یاس و ناامیدى تبدیل نشده است; اما هر چه بر شماره اوراق تاریخ افزون مى‏گردد، از شماره انتظار ما كاسته مى‏شود و این همان چراغ امیدى است كه قرن‏ها در دل انسان‏ها، به عشق آمدن آن منجى، روشن و فروزان است. به عشق او كه نامش «عدل‏» است:

 

«السلام على العدل المشتهر» و «اللهم صل على ولى امرك القائم المؤمل و العدل المنتظر» . (23)

 

دو چیز از شاخصه‏هاى اصلى حكومت او است:

 

1. حكومت واحد جهانى كه تنها او است كه چنین حكومتى را ایجاد مى‏كند.

 

2. عدل جهانى كه تنها در جامعه‏اى كه او تشكیل مى‏دهد و خود در راس آن قرار مى‏گیرد، عدل با تمام ابعادش گسترده مى‏شود. همان گونه كه حكومت او جهانى است، عدل او نیز گسترده و جهانى است و در روایات، این شاخصه از سایر شاخصه‏هاى دیگر كومت‏حضرت مهدى (عج)، بارزتر و بیشتر مورد توجه قرار گرفته است.

 

«یملا الله الارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا» .

 

رسول خدا در حدیثى فرمود: «ابشركم بالمهدى یبعث فى امتى على اختلاف من الناس و زلازل فیملا الارض قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما، یرضى عنه ساكن السماء و ساكن الارض...; (24)

 

مژده مى‏دهم شما را به مهدى كه او در امت من، به هنگام اختلاف و سختى‏ها بر انگیخته مى‏شود. پس زمین را پر از قسط و عدل مى‏سازد; همان طورى كه از جور و ستم پر شده باشد. ساكنان آسمان و زمین از او راضى مى‏شوند و...» .

 

بنابراین در مدینه فاضله اسلامى و در عصر ظهور آن منجى عالم، عمدتا از عدل و قسط سخن به میان مى‏آید. دامنه عدالت او تا اقصى نقاط منازل و زوایاى ناپیداى جامعه، گسترده مى‏شود. عدالت همانند گرما و سرما در درون خانه‏هاى مردمان نفوذ مى‏كند و مامن و مسكن وجود آنان را سامان مى‏بخشد. (25)

 

در حكومت آن حضرت هیچ ویژگى به اندازه «عدل و قسط‏» ، برجستگى و روشنى ندارد و مردم آن حضرت را عمدتا از عدل او مى‏شناسند و الآن نیز آنچه در اولین لحظه از نام مبارك او در ذهن خطور مى‏كند، عدل او است.

 

4. علم در عصر ظهور

عصر ظهور، زمان گسترش و شكوفایى علم و دانایى است، و مدینه فاضله اسلامى، شهر علم و دانش است. با آمدن منجى عالم، همان گونه كه ظلم و بیداد جاى خود را به عدل و دادگرى مى‏سپارد، و نابسامانى‏هاى اجتماعى به سامان مى‏گراید; جهل و نادانى نیز جاى خود را به علم و دانایى مى‏دهد و جهان از نور عقل و دانش آكنده مى‏شود. علوم و دانش‏هایى كه در طول اعصار و قرون در پشت پرده‏ها مكنون مانده بود، ابراز مى‏گردد و مرز دانایى و یادگیرى تا سراپرده منازل و اعماق وجود تك تك انسان‏ها، گسترش مى‏یابد.

 

امام صادق علیه السلام در این باره فرموده است:

 

«العلم سبعة وعشرون حرفا فجمیع ما جائت‏به الرسل حرفان، فلم یعرف الناس حتى الیوم غیر الحرفین فاذا قام قائمنا اخرج الخمسة و العشرین حرفا فبثها فى الناس و ضم الیها الحرفین حتى یبثها سبعة و عشرین حرفا; (26)

 

علم و دانش 27 حرف است و 27 شعبه و شاخه دارد. تمام آنچه پیامبران الهى براى مردم آوردند، دو حرف بیش نبود و مردم تا كنون جز آن دو حرف را نشناخته‏اند. اما هنگامى كه قائم ما قیام كند. 25 حرف و شاخه و شعبه دیگر را آشكار و در میان مردم منتشر مى‏سازد و دو حرف دیگر را با آن ضمیمه مى‏كند تا 27 حرف كامل و منتشر گردد» .

 

این حدیث‏به روشنى، جهش فوق العاده علمى عصر انقلاب مهدى (عج) را مشخص مى‏سازد; یعنى، تحول و پیشرفتى به میزان بیش از دوازده برابر، نسبت‏به تمامى علوم و دانش‏هایى كه در عصر همه پیامبران راستین به بشریت اعطا شده است، پیش مى‏آید و درهاى تمامى رشته‏ها و شاخه‏هاى علوم مفید و سازنده، به روى انسان‏ها گشوده مى‏شود و راهى را كه بشر طى هزاران سال پیموده، به میزان بیش از دوازده برابر آن در اندك زمانى پیموده مى‏شود.

 

حضرت امام باقر علیه السلام نیز فرموده است:

 

«اذا قام قائمنا وضع الله یده على رؤوس العباد فجمع بها عقولهم و كملت‏بها احلامهم; (27)

 

هنگامى كه قائم ما قیام كند، خداوند دست محبتش را به سر بندگان مى‏گذارد و عقول آنها را با آن كامل و افكارشان را پرورش داده تكمیل مى‏كند» .

 

بدین ترتیب، در پرتو ارشاد و هدایت‏حضرت مهدى (عج) و در زیر دست عنایت او، مغزها در مسیر كمال به حركت در مى‏آید و اندیشه‏ها شكوفا مى‏شوند. كوته بینى‏ها، تنگ‏نظرى‏ها و افكار پست و پلید - كه سرچشمه بسیارى از تضادها و برخوردهاى خشونت‏آمیز اجتماعى است - ، برطرف مى‏گردد. مردمى بلند نظر، با افكارى باز و سینه‏هایى گشاده و همتى والا و بینشى وسیع، پرورش مى‏یابند، لذا هر 27 حرف علم پیاده مى‏شود.

 

5. ارتباطات در عصر ظهور

در عصر ظهور، به جهت جهش علمى و پیشرفت فن آورى و صنعت، وسایل ارتباطات و اطلاعات آن قدر پیشرفته خواهد بود كه دنیا را همچون كف دست نشان مى‏دهد و براى آگاهى به اقصى نقاط كشور، نیازى به وسایل و ابزار ارتباطى امروزى نیست. از این رو حكومت مركزى، نسبت‏به كل عالم - كه تحت‏حكومت واحد او هستند - تسلط كامل دارد و به موقع و بدون فوت وقت، وارد عمل شده، مشكل را حل مى‏كند و هرگونه توطئه و فساد را در نطفه خفه مى‏سازد. بین امام مهدى (عج) و مردم، نامه رسانى وجود ندارد و مردم در هر نقطه‏اى از كره زمین، امام را مشاهده مى‏كنند و امام با آنان سخن مى‏گوید. این مساله، اختصاص به امام و رعیت ندارد; بلكه مردم عادى نیز با همدیگر سخن مى‏گویند و همدیگر را مشاهده مى‏كنند، در حالى كه یكى در مشرق عالم و دیگرى در مغرب آن است.

 

امام صادق علیه السلام مى‏فرماید:

 

«ان قائمنا اذا قام مد الله لشیعتنا فى اسماعهم و ابصارهم حتى لا یكون بینهم و بین القائم علیه السلام برید، یكلمهم فیسمعون، و ینظرون الیه و هو فى مكانه; (28)

 

هنگامى كه قائم ما قیام كند، خداوند آن چنان گوش و چشم شیعیان ما را تقویت مى‏كند كه میان آنان و آن حضرت (رهبر و پیشوایان) نامه رسان نخواهد بود، با آنها سخن مى‏گوید و آنان سخنش را مى‏شنوند و او را مى‏بینند; در حالى كه او در مكان خویش است [و مردم در نقاط دیگر جهان]» .

 

وسایل انتقال صدا و تصویر، به طور همگانى، ساده و آسان در اختیار همه پیروان او قرار مى‏گیرد; آن چنان كه چیزى به نام اداره پست در آن عصر، چیز زایدى به حساب مى‏آید و مسائل جارى آن حكومت، بدون نیاز به كاغذ بازى، حل و فصل مى‏شود; زیرا همه دستورها و برنامه‏ها با سیستم «شهود و حضور» ابلاغ و اجرا مى‏شود.

 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ

با سلام.از شما بازدید کنند گان خواهش مند است که ما را بانظرات خود یاری کنید.ین سایت در نظر دارد شمارا بیشتر با دوران اخرالزمان وظهور آشنا کند.
مدیر وبلاگ : محمد امیرابادی
موضوعات
نویسندگان
برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :