|
گل نرگس
یا صاحب الزمان ادرکنی
پنجشنبه 20 خرداد 1389 :: نویسنده : محمد امیرابادی تنها راه (1)/ مرورى بر زیارت حضرت صاحب الامر (عج) / صادق سهرابى در یك نگاه كلى و جامع زیارت از سه دیدگاه قابل مطالعه و بررسى است : 1. سلام، 2. شهادت، 3. توسل. هر یك از این محورها، مضامین بلندى دارد در »معنا و محتوا«؛ »سلام«، معرفت، محبت و اطاعت پاكان را صلا مىزند و تولاّى آنان را بازخوانى مىكند. انسان با بیان سلامهاى خود مانند )السلام علیك یا سبیل الله الذى من سلك غیره هلك(، مهر و عشق خود را به »تنها راه« اظهار مىكند و به راه مىافتد. »شهادت«، حضور یافتن در ساحت »معرفت«، »محبت« و »اطاعت« و بار یافتن در ساحل »تولاّىِ پاكان و پاكىها« است. این حضور و گواهى، در گلزار سخن و كلام و دامنه سرسبز بیان، جلوه مىكند و زیبایىها را در »اشهد ان بولایتك تقبل الاعمال و...«، این گونه به تماشا مىگذارد. با »توسل« به قامت بلند »تنها راه«، روح خود را به سوى دشت و دمن »پاكان« روانه مىسازد و زمینههاى درخواست و اجابت آن را از معبود خود فراهم مىكند و این سان ناله و نجوا سر مىدهد: »و اتوسل بك و... واسئله... أن تجعل لى كثرةً فى ظهورك و رجعةً فى ایّامك لا بلغ من طاعتك ومرادى« و »اللهم انصره نصراً عزیزاً و افتح له فتحاً یسیراً« و ظهور، نصرت، فتح و... را براى »تنها راه« از خدا، دعا و طلب مىكند. مقدمه احساس »غربت« امرى آشنا و ملموس براى همه انسانها است. این احساس، فقط مربوط به هنگام نبود رفاه و آسایش نیست؛ بلكه اشخاصى كه در رفاه و آسایش مادى نیز به سر مىبرند، با آن آشنا هستند. شاید بتوان گفت آنان بیشتر با این احساس، درگیرند؛ زیرا آنان زودتر به انتهاى خط رسیدهاند. از آن جایى كه آنان به قصد و هدفِ خود دست یافتهاند، از خود مىپرسند: »بعدش چه...؟« تكرار زندگى خویش و تلاوت چرخان زندگى، انسان را به سرعت، گیج و خسته مىكند. در نتیجه سؤالهاى گوناگون رخ مىنماید و نوشها را با نیشها، گره مى زند. انسان در این دیار، در مىیابد كه در لایههاى درونى خویش، كنش هایى دارد. نیازهایى او را بانگ مىزند و قرار از او مىستاند. البته گاهى، با یافته هایى رو به رو مىشود و خیال مىكند كه به »مطلوب خود رسیده است« و دیگر دغدغهاى نخواهد داشت. از طرفى شاهد دعوتگرانى هستیم كه مىگویند: »ما نسخههاى شفابخش ارائه مىكنیم«. این مدعیان، چنان فراواناند كه به خوبى مىتوان دریافت، دیوارى كوتاهتر از دیوار »هدایت« و »رهبرى« انسانها نیست. آنان بشر را با كج راههها، سر مىدوانند و اسمش را، راه »سعادت و خوشبختى« مىگذارند. این راههاى انحرافى، در برخى از افراد خیلى عادى و طبیعى جلوه مىنماید. این گونه افراد، در خرید كوچكترین وسایل زندگى، بسیار اهل دقّتاند و از متخصصان كمك مىگیرند؛ اما در آن چه كه مربوط به اصل »حیات و ممات« آنان است، دقت و ژرف نگرى ندارند و »قلب و روح و فكر« خود را در اختیار مدعیان دروغین قرار مىدهند. اینها بدان جهت است كه »دشمن جدى« در صحنه حضور دارد، ولى »جدى« گرفته نشده است. آن دشمن، قسم یاد كرده است: »سر راه بندگان نشسته، تك تك آنها را گمراه خواهد كرد و تا زمانى كه آنان را گمراه نسازد و به بیراهه نكشاند، آرام نخواهد گرفت«.(2) خصومت وكینه این دشمن، آشكار و پیدا است و آفریدگار هستى، از ما انسانها خواسته است كه آن را جدى بگیریم(3) و مواظب دسیسهها و فریبهاى او باشیم. »شیطان« دشمن هوشمند و دانایى است كه با طرّارى، ایجاد شبهه مىكند و با توسعه شهوات، آنها را عَلَم مىسازد. وى با گل آلود ساختن محیط، اندیشههاى گمراه را طعمه قرار مىدهد. در این وادى تباهآلود، چه صیدهاى كوچك و بزرگى كه نصیب »عدوّ مبین«(4) و دشمن درون خانه بشر نمى شود؟! »شیطان« ما را با همه كس پیوند مىدهد و به همه راهها آشنا مىكند و از تنها راه »رشدو هدایت« باز مىدارد. او فرصت اندیشه و پرسیدن را از ما مىگیرد و مانع شكوفایى و پویایى ما مىشود. مگر مىتوان، براى انسان با این »قدر و اندازه«، »استمرار و ادامه نامحدود« و »ارتباطهاى گستردهاش«، برنامه صحیح نداشت و او را در برهوت »دنیا« رها كرد. همانگونه كه یك كارخانه عظیم و پیچیده »هستهاى«، چنانچه بدون توجه به ظرفیتها و ظرافت هایش بدون وجود دانشمند مسلّط بر آن، به دست نااهلان بیفتد، فاجعه آفرین خواهد شد. هدایت و سرپرستى انسانها نیز با این »عظمت و اندازه« و »استمرار و ارتباط« بدون امام مسلّط بر »اندازه، استمرار و ارتباط«، به كج راهه خواهد رفت. ما نیازمند و مضطرّ به امام طلایهدارى هستیم كه آگاه به تمام مراحل و راهها و آزاد از كششها و جاذبه است. تنها چنین امامى، مىتواند رهبر و چراغ راه بشر باشد؛ بشرى كه داراى »قدر و اندازه عظیم« است و »استمرار« دارد و »ارتباطها« او را در خود پیچیده است. ما باید در پرتو راهنمایىهاى این عنصر »آگاه و آزاد«، قلّههاى رشد و هدایت را درنوردیم و مقام »قرب« را به آغوش كشیم و در ساحل »رضوان حق« آرام گیریم. این مسیر را بدون »خلیفة الله« و كسانى كه نشان از او دارند، نمىتوان پیمود. مسیر حق را باید با پاى حق و به همراهى حق و نشانههاى او پیمود. ما با درك این اضطرارها، سلام و درود خود را نثار »خلیفة الله« و جانشین خدا مىكنیم: »السلام علیك یا خلیفة الله«. سلام ما ریشه در تسلیم به »معرفت«، »محبت« و »اطاعت« از جانشین و نماینده خدا دارد. این سلام، زبان و ادبیات جریان دار ما، در این سه حیطه است و نمایانگر »شناخت«، »عمل« و »عشق« ما به نماینده خدا است. سلام ما، بازخوانى انس و ارتباط با او و كوششى براى جلب نظر او و تقرّب به درگاه او است. ما خود را به شط جارى عنایت »خلیفة الله« مىسپاریم تا آن كند كه مىپسندد. این »خلیفة الله« است كه بر تمام راهها آگاه است؛ یعنى، »قدر«، »استمرار« و »ارتباط« انسان را در كل هستى مىداند و براساس آن، محاسبات، جایگاه و حركات ما را رهبرى مىكند. او راه را به ما نشان مىدهد تا همراه و هماهنگ با نظام حاكم بر هستى به راه افتیم و از »رشد و هدایت« برخوردار شویم. سلام ما بر »خلیفة الله« اى است كه جانشین پدران گرامى خود است. آنان، همگى هدایتگران رشد و شكوفایى بشر بودهاند و یار سفر كرده ما، جانشین این هدایتگران فرزانه است. »عبدالله بن سنان« گوید: از حضرت صادقعلیه السلام درباره قول خداوند »وعد الله الذین آمنوا منكم و عملوا الصالحات لیستخلفنّهم فى الارض...« پرسیدم؛ حضرت فرمود: »مقصود از آیه، ما ائمه هستیم«. جعفرى گوید از امام كاظمعلیه السلام شنیدم كه مىفرمود: »ائمهعلیهم السلام جانشینان و خلفاى خداوند در روى زمین هستند«.(5)
»السلام علیك یا وصىّ الاوصیاء الماضین« سلام بر تو اى سفارش تمامى سفارش كنندگان گذشته تو آن یوسف گمگشتهاى كه تمامى اوصیاى الهى، یعقوب وار چشم به راه تو بودهاند و از غم فراق تو، در اشك و غصّه غنودهاند. آنان مدام از تو سخن رانده و سفارشها كردهاند. از پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله گرفته تا امام حسن عسكرى، غزلواره شوق دیدار و نصرت تو را سرودهاند؛ چنان كه امام صادق علیه السلام مىفرمود: »اگر رؤیتش كنم، خدمتش خواهم كرد«.(6) امام زمان (عج) وصىّ و جانشین گذشتگان خود است؛ آنان كه هر یك پس از دیگرى، جانشین قبل از خود بودهاند.
»السلام علیك یاحافظ اسرار رب العالمین« سلام بر تو اى نگهبان اسرار پروردگار جهانیان! تو حافظ و نگهبان اسرار الهى هستى. امامان معصوم همگى پاسداران اسرار الهىاند: »و حفظة سرّ الله«.(7) هیچ فرشته مقرّب و پیامبر مرسل، نمىتواند آن اسرار را در سینه حفظ كند. فاش كردنِ آن اسرار، جز براى كسانى كه قابلیّت آن را داشته باشند )مثل سلمان و كمیل بن زیاد( جایز نیست. ابى الصّامت گوید: »حضرت صادق علیه السلام فرمود: »همانا گفتار ما دشوار، مشكل، ارزشمند، دقیق و راهنماى دیگران است كه هیچ فرشته مقرّب، پیامبر مرسل و مؤمن آزموده شده، نمىتواند آن را در سینه خود حفظ كند«. عرض كردم: فدایت شوم! پس چه كسى مىتواند آن را در سینه حفظ كند. حضرت فرمود: »كسى كه ما بخواهیم«. »ابوالصامت« گفت: من از این فرمایش حضرت صادق علیه السلام پى بردم كه خداوند، بندگانى دارد كه برتر از فرشته مقرّب، پیامبر مرسل و مؤمن آزموده شدهاند«.(8) »ابو الصامت« از حضرت صادق علیه السلام نقل كرده است كه فرمود: »بعضى از گفتار و اسرار ما، چنان است كه هیچ فرشته مقرب، پیامبر مرسل و بنده مؤمن، نمىتواند آن را در سینه خود حفظ كند«. عرض كردم: پس چه كسى، مىتواند آن را بازگو كند؟ فرمود: »ما ائمه مىتوانیم آن را در سینه خود، حفظ كنیم و براى هر كسى فاش نسازیم«.(9) از »ابىجارود« روایت شده است كه گفت: از حضرت محمد باقر علیه السلام شنیدم كه مىفرمود: »همانا حدیث آل محمد صلى الله علیه وآله دشوار، مشكل، سنگین، پنهان، تازه و دقیق است و كسى جز فرشته مقرّب، پیامبر مرسل و یا بندهاى كه خداوند قلبش را براى پایدارى در ایمان امتحان كرده است... نمىتواند آن را در سینه حفظ كند و چون قائم ما، حضرت مهدى (عج) قیام كند، آن گفتار اسرارآمیز را فاش سازد و قرآن نیز آن حضرت را تصدیق مىكند«.(10) ابان بن عثمان گوید: حضرت صادق علیه السلام به من فرمود: »همانا سرّ ما، پنهان و پوشیده است و همراه با پیمان الهى است، هر كس آن را خوار بشمارد، خداوند او را ذلیل و خوار خواهد كرد«.(11) پس عبارت »واختاركم لسرّه«(12)؛ یعنى، خداوند شما امامان معصوم را به عنوان گنجوران راز خویش، برگزیده است. ابى جارود از امام محمد باقر علیه السلام روایت كرده است كه فرمود: »رسول خدا صلى الله علیه وآله در حالى كه مریض بود و به همان مرض رحلت فرمود، امام على علیه السلام را فرا خواند و فرمود: اى على! به من نزدیك شو تا رازى را به تو بگویم كه خداوند به من گفت و چیزى را به تو بسپارم كه خداوند آن را به من سپرد. پس پیامبر صلى الله علیه وآله راز را با حضرت على علیه السلام بازگفت و آن حضرت نیز آن را به امام حسن علیه السلام و ایشان آن را به امام حسین علیه السلام و آن حضرت به پدرم امام سجاد علیه السلام و پدرم هم آن را به من باز گفت«.(13) »و حفظه لسرّه«(14)؛ یعنى، ائمهعلیهم السلام نگهبان سرّ خداوند هستند. »وُلاةُ أَمرِكَ المَأْمُونونَ على سرِّكَ«؛(15) یعنى، والیان امرت كه امین سرّ تو مىباشند.
»السلام علیك یا بقیة الله من الصَّفْوَةِ المنتجبین« سلام و درود بر تو اى باقىمانده بندگان خاص و برگزیده خدا! تو ادامه آن سلسله پاكان هستى كه خداوند آنان را به عنوان خلیفه و جانشین خود برگزید و مشعل هدایت را به دست آنان سپرد. ما در غمِ انتظارِ آن باقیمانده خدا، »ندبه« سرمىدهیم. خداوند بهار مردم و خرّمى ایام و روزگاران را در ساحت مقدس »بقیة الله« قرار داده است. از این رو غزل عاشقان كوى آن محبوب این است كه: »السلام على ربیع الانام و نَضْرةِ الأیّام«. امامان علیهم السلام بازماندگان پیامبران، اوصیا و حجتهاى خداوند بر روى زمین هستند. ممكن است این مطلب به این آیه »بقیة الله خیرٌ لكم ان كنتم مؤمنین...« نیز اشاره داشته باشد. »بقیة« به معناى »رحمت« نیز مىآید؛ یعنى، ائمهعلیهم السلام رحمت خداوند هستند كه خداوند به سبب آفرینش ایشان، بر بندگانش منت گذاشته است و احتمال دارد معنا چنین باشد ائمهعلیهم السلام، كسانىاند كه خداوند به سبب ایشان بندگانش را باقى گذاشته و بر آنان رحم كرده است. پس اطلاق »بقیه« بر ائمهعلیهم السلام، مفید مبالغه است. و نیز این جمله به قول خداوند )اولوبقیة( اشاره دارد و گفته شده است كه معناى آن »اولو تمییز و طاعة«؛ یعنى، امامانعلیهم السلام صاحب تشخیص و اطاعتاند. در زبان عرب گفته مىشود: »فى فلانٍ بقیّة«؛ یعنى، در فلانى برترى و فضلى هست كه سبب ستایش مىشود«.(16)
»السلام علیك یابن الأنْوارِ الزّاهِرة« درود بر تو اى فرزند نورهاى درخشان! تو خود، نور هستى و از خاندان انوار درخشانى. خداوند شما را نورانى خلق كرده و نور شما را بر مردم شناسانده است: »خلقكم الله انواراً فجعلكم بعرشه محدقین؛(17) خداوند شما ائمهعلیهم السلام را همچون انوارى درخشان آفرید كه در گرد عرش طواف مىكردید«. »عرّفَهُمْ... تمامَ نورِكُمْ«(18)؛ خداوند شما امامان معصوم را به سبب نورش )هدایت ربّانى، علوم قرآنى و كمالات قدسى( برگزید. شما به سبب این نورها و علوم و كمالات، مردم را به دینِ خدا هدایت مىكنید و انوار الهى در روى زمین هستید. محمد بن مروان مىگوید: از حضرت صادق علیه السلام شنیدم كه فرمود: »خداوند، ما اهل بیتعلیهم السلام را از نور عظمت خود، آفرید. سپس از سرشتى پنهانى - كه در مرتبه پایینتر از آن نور بود - به ما شكل داد. براى هیچ فردى در قالب خلقت، بهرهاى از این نور عظمتِ خویش قرار نداد؛ جز براى پیامبران. لذا نجاتیافتگان، ما و پیامبران هستیم و دیگر مردم در معرض سقوط در آتش دوزخ، قرار دارند«.(19) »و نُورُهُ و بُرْهانُه عندكم«(20)؛ مقصود از نور خداوند، علوم الهى، معارف ربّانى و هدایاى سبحانى است؛ یعنى، نور و برهان خداوند نزد شما است و شما نمایانگر آیات و علوم خداوند هستید.(21) »و نُورُهُ و بُرهانُه عندكم«(22)؛ نور كیفیتى است كه خود به خود روشن است و روشن كننده چیزهاى دیگر نیز هست. مقصود از این كه امامانعلیهم السلام نور خداوند هستند، این است كه ایشان جهان را به وسیله علم و هدایت الهى و یا به وسیله نور وجود خود، روشنایى بخشیدهاند. ایشان دلایل روشن و نورهاى درخشانىاند كه به قلوب مردم روشنایى مىبخشند و لذا مردم از ایشان پیروى مىكنند. ابوخالد كابلى گوید: از حضرت محمد باقر علیه السلام درباره آیه »فَامِنوا باللّهِ و رسوله و النّورِ الّذى اَنزلنا...« پرسیدم، حضرت فرمود: سوگند به خدا! مقصود از نور، امامانى از اهل بیت محمد صلى الله علیه وآله مىباشند كه تا روز قیامت مردم را هدایت مىكنند. آنان نور خداوند در آسمان و زمیناند. اى اباخالد! به خدا سوگند كه نور امام، در قلوب مؤمنان، درخشانتر از نور خورشید در روز است. به خدا كه امامان، قلوب مؤمنان را نورانى مىكنند و خداوند نور امامان را از هر كه بخواهد، پوشیده مىدارد و قلوب ایشان را سیاه مىكند«.(23) در صحیفه سجادیه آمده است: »وَهَبْ لى نوراً اَمْشِى به فِى النّاسِ وَ اهتدى بهِ فِى الظّلمات وَاَسْتضىءُ به من الشّك و الشّبهات«. حضرت سجّاد در این دعا به ما مىآموزد كه چگونه از خداوند، بخواهیم تا این كه ما را از نور خود بهرهمند سازد و براساس آن بتوانیم مشى خود را در میان مردم بنا سازیم«. براى این كه بین مردم درست مشى كنیم و رفق و مدارا هم داشته باشیم و... نیاز به نورى الهى و توجه امام علیه السلام داریم تا با آن نور الهى و عنایت امام، بتوانیم ظلمتها را درنوردیم. اگر این نور عنایت امام نباشد، از دست خواهیم رفت و در گرداب ظلمتها گمراه خواهیم شد؛ زیرا در گردونه این همه ارتباطها، اگر از آن نور محروم باشیم، نه تنها راهیاب نخواهیم شد؛ بلكه گرفتار »شك و شبهه«هاى ویرانگر خواهیم شد. از حضرت صادق علیه السلام درباره آیه كریمه »وَابْتغوُا النّورَ الّذى اُنزلَ معه اولئك هم المفلحون« سؤال شد؛ حضرت فرمود: »مقصود از نور در این آیه، امیرمؤمنان على علیه السلام و امامانعلیهم السلام هستند«.(24) حضرت باقر علیه السلام درباره آیه كریمه »یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و آمنوا برسوله یؤتكم كفلین من رحمته و یجعل لكم نوراً تمشون به...« فرمود: »مقصود از نور، امام علیه السلام است كه مردم از او پیروى مىكنند«.(25) محمد بن فضیل گوید: از امام كاظم علیه السلام درباره تفسیر آیه كریمه »یریدون لیطفئوا نورالله بافواههم...« پرسیدم، فرمود: »مقصود این است كه دشمنان، مىخواهند نور ولایت حضرت على علیه السلام را با دهانهایشان خاموش كنند«. عرض كردم: تفسیر »واللّه متمّ نوره...« چیست؟ فرمود: یعنى خداوند، خود تمام كننده وكامل كننده امامت است؛ زیرا »امامت« همان »نور« است و در »فامنوا بالله و رسوله والنور الذى انزلنا...« نیز مقصود از نور، امام علیه السلام است«.(26) امام زمان (عج)، نور درخشان و فرزند »انوار زاهره« )نورهاى درخشان( است؛ نورهایى كه هستى، از درخشش انوار آنان روشنى مىگیرد و دیدگان مردم از نور آنان توان و بینایى دارد: »وَ نُورِ اَبْصار الْورى«(27). این گونه است كه امام زمان (عج) »نور دیده همه مردم« است، یعنى؛ »دیده و بصر« مردم و »دید و بصیرت« آنان از نور آن امام، روشنى مىستاند.
»السلام على... و النّور الباهر«؛ درود بر نور درخشان و خیره كننده و بر امام زمان (عج).
»السلام علیك یابنَ الْاَعْلامِ الباهرة«؛ سلام بر تو اى فرزند نشانههاى درخشان و خیره كننده. »اعلام« )جمع عَلَم( به معناى علامت، نشانه، كوه و یا آتشى است كه براى راهیابى و نشان افروخته مىشود. در »زیارت جامعه كبیره« آمده است: »واعلام التقى«؛ یعنى، امامانعلیهم السلام در نزد هر كسى، به تقوا معروفاند )مثل آتشى كه پنهان نمىماند( و یا این كه تقوا، جز از طریق ایشان شناخته و جز از محضر آنان، آموخته نمىشود؛ زیرا ایشان باتقواترین پرهیزكاراناند. امامان نشانههایىاند كه مردم، به وسیله ایشان راه مىیابند و هدایت مىشوند. »داود جصاص« گوید: از حضرت صادق علیه السلام شنیدم كه در تفسیر آیه »و علاماتٌ و بالنّجم هم یهتدون«، مىفرمود: »مقصود از نجم )ستاره(، رسول خدا صلى الله علیه وآله است و مراد از علامات )نشانهها(، ائمهعلیهم السلام هستند«.(28) حضرت رضا علیه السلام فرمود: »ما ائمهعلیهم السلام علامات و نشانهها هستیم و رسول خدا صلى الله علیه وآله نجم است«.(29) حضرت صادق علیه السلام نیز فرمود: »پیامبرصلى الله علیه وآله ستاره است و ائمهعلیهم السلام نشانهها هستند«.(30) در قسمت دیگر از »زیارت جامعه« آمده است: »وَ اَعْلاماً لعباده وَ مناراً فى بلاده؛ مردم به سبب ائمهعلیهم السلام به امور دنیا و آخرت و معاش و معاد خود آگاه مىشوند«. عبارت »و مناراً...«، یعنى، مردم به سبب ایشان، هدایت مىشوند و روایات و آثار آنان، قلبهاى مردم را روشن و نورانى مىكند؛ آن چنان كه مشعل آتش در برجها، راه را به مسافران مىنمایاند.(31)
»السلام علیك یابن العترة الطّاهرة«؛ سلام بر تو اى فرزند خاندان پاك و مطهّر! مقصود از عترت، انسان،نسل، نواده و خاندان نزدیك است. »عترة الطاهره«، خاندان پاك پیامبر اكرماند؛ چنان كه خود آن حضرت فرمود: »من در میان شما دو چیز گرانبها باقى گذاشتم. كتاب خدا )قرآن( و عترت خودم )اهل بیتعلیهم السلام(«.(32) این خاندان از تمامى پلیدىها پاك و مطهراند و گوهر عصمت تنها شایسته این بزرگواران است. ایشان آگاه به تمام راهها و آزاد از تمامى كشتها و جاذبهها هستند و تنها آنان مىتوانند هدایت بشر را عهده دار شوند.
»السلام علیك یا معدن العلوم النّبوة«؛ سلام بر تو اى جایگاه استقرار علوم نبویّه و مركز علمهاى نبىّ اكرم صلى الله علیه وآله! »معدن« در لغت از »عدن« مىباشد؛ یعنى، محل استقرار و مركز شىء. پیامبر صلى الله علیه وآله فرموده است: »الناس معادن كمعادن الذهب و الفضة«؛ یعنى، به لحاظ مكارم اخلاق و محاسن صفات، متفاوتاند؛ همانند تفاوت معادن كه مواد مستقر در آن، تفاوت جوهرى با هم دارد. »معدن الرحمه« در زیارت جامعه كبیره ،به معناى ذوات مقدس امامان معصوم است كه مركز رحمت و محل اقامت و استقرار رحمت الهىاند.(33) ابوبصیر گوید: امام صادق و امام باقرعلیهم السلام فرمودند: »خداوند متعال داراى دو علم است: علمى كه اختصاص به خداوند دارد و هیچ مخلوقى از آن آگاه نیست و علمى كه آن را به فرشتگان و پیامبرانش آموخته است و این علم است كه اكنون به ما اهل بیتعلیهم السلام رسیده است«.(34) »خزّان العلم« در زیارت جامعه كبیره به معناى علوم الهى، اسرار ربانى و دانشهاى حقیقى است. هر آنچه كه كتابهاى الهى شامل آن است، در نزد امامان معصومعلیهم السلام ذخیره شده است. ایشان، راسخان در علم و دانایان به تأویل قرآن و فصل الخطاب هستند. ابى بصیر گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: »ما راسخان در علم هستیم و به تأویل قرآن آگاهیم«.(35) حضرت باقر علیه السلام فرمود: »به خدا سوگند! من گنجینه خداوند در آسمان و زمین هستم؛ لكن نه گنجینه طلا و نقره؛ بلكه، گنجینه دانش الهىام«.(36) زراره گوید: خدمت امام باقر علیه السلام بودم كه مردى از اهل كوفه از آن حضرت درباره فرموده امیرالمؤمنین علیه السلام »هر چه خواهید از من بپرسید كه هر چه از من بپرسید به شما خبر مىدهم« سؤال كرد؛ آن حضرت فرمود: هیچ كس علمى ندارد، جز آن چه از امیرالمؤمنین علیه السلام استفاده شده است. مردم هر كجا خواهند بروند، به خدا علم درست جز اینها نیست و با دست اشاره به خانه خود كرد )مقصود خانه وحى و نبوت و امامت است(«.(37) امام باقر علیه السلام فرموده است:»به خدا كه پیغمبر صلى الله علیه وآله از آنچه خدایش تعلیم داد، حرفى نیاموخت؛ جز آن كه آن را به على علیه السلام تعلیم داد. سپس آن علم به ما رسید، آن گاه دست بر سینه خود زد«.(38)
ع پىنوشتها:
...................( Anotates )................. 1) منابع و سند زیارت زیارت یاد شده در چندین كتاب معتبر شیعه، ذكر شده است: مزار شیخ مفید. مزار كبیر مشهدى، ص 86. مصباح الزائر سید بن طاووس، ص 437. مزار شهید اول، ص 226. البلد الامین كفعمى، ص 402. مصباح كفعمى، ج 2، ص 579. بحارالانوار، علامه مجلسى )به نقل از مزار شیخ مفید؛ مزار كبیر مشهدى؛ مصباح الزائر سید ابن طاووس؛ مزار شهید اول(. ج 120، ص 98، ص 98 و 117. 2) قال فبعزّتك لاغوینّهم اجمعین الاّ عبادك منهم المخلصین«. سوره ص (38)، آیه 82. 3) انّ الشیطان لكم عدوٌّ فاتّخذوه عدوّاً«. فاطر (35)، آیه 6. 4) انه لكم عدوّ مبین«. زخرف (43)، آیه 43. 5) شرح زیارت جامعه كبیره، ترجمه فارسى، ص 126، به نقل از كافى، ج 1، كتاب الحجة، باب ان الائمة خلفاء الله فى ارضه و ابوابه التى منها، رقم 1، ص 193. 6) غیبت نعمانى، ص 245: »سئل ابوعبدالله علیه السلام: هل ولد القائم علیه السلام؟ فقال: لا، ولو أدركته لخدمته ایّام حیاتى؛ از امام صادق علیه السلام سؤال شد: آیا حضرتقائم متولد شده است؟ فرمود: نه، و اگر من به او مىرسیدم همه عمرم را در خدمت او به سر مىبردم«. 7) زیارت جامعه كبیره. 8) شرح زیارت جامعه، به نقل از بصائر الدرجات، جزء اول، ب 11. 9) همان، ب 11. 10) همان، ب 11. 11) همان، ب 11. 12) زیارت جامعه كبیره. 13) شرح زیارت جامعه كبیره، ص 122، )به نقل از بصائر الدرجات، جزء 8، باب 3، رقم 1، ص 377). 14) زیارت جامعه كبیره. 15) دعاهاى هر روز ماه رجب. 16) شرح زیارت جامعه كبیره، ص 108. 17) زیارت جامعه كبیره. 18) همان. 19) شرح زیارت جامعه كبیره، ص 123 )به نقل از بصائر الدرجات، جزء 1، باب 10، رقم 3، ص 20). 20) همان، ص 140. 21) همان. 22) همان، ص 111. 23) كافى، ج 1، كتاب الحجة، باب ان الائمة نور الله، رقم 1، ص 194.
24) شرح زیارت جامعه كبیره، ص 112 - 11. 25) همان. 26) همان. 27) زیارت حضرت صاحب الامر )به نقل از سید بن طاوس، مفاتیح الجنان(. 28) شرح زیارت جامعه كبیره، ص 74 و 75 )به نقل از كافى، ج 1، كتاب الحجة، باب ان الائمة هم العلامات التى ذكرها الله فى كتاب، رقم 2، ص 207. 29) همان. 30) همان. 31) همان، ص 128 و 129. 32) همان، ص 71. 33) انوار ساطعه فى شرح زیارة الجامعه، شیخ جواد كربلائى، ج 1، ص 455 - 454. 34) شرح زیارت جامعه كبیره، ص 89؛ كافى، ج 1، باب ان الائمة یعلمون جمیع العلوم التى خرجت الى الملائكة و الانبیاء و الرسل، رقم، ص 255. 35) همان، ص 58 از كافى، كتاب الحجة، باب ان الراسخین فى العلم هم الائمة، رقم 1، ص 213. 36) همان، ص 127 از كافى، ج 1، باب ان الائمة ولاة امر الله و خزنة علمه، رقم 2، ص 192. 37) همان، ج 2، كتاب الحجة، ص 251، ح 2. 38) همان، ج 1، كتاب الحجة، ص 393، ح 3. نوع مطلب : برچسب ها : درباره وبلاگ ![]() با سلام.از شما بازدید کنند گان خواهش مند است که ما را بانظرات خود یاری کنید.ین سایت در نظر دارد شمارا بیشتر با دوران اخرالزمان وظهور آشنا کند. مدیر وبلاگ : محمد امیرابادی موضوعات آرشیو وبلاگ پیوندها نویسندگان صفحات جانبی برچسبها آمار وبلاگ کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
|
|