|
گل نرگس
یا صاحب الزمان ادرکنی
پنجشنبه 20 خرداد 1389 :: نویسنده : محمد امیرابادی تنها راه (1)/ مرورى بر زیارت حضرت صاحب الامر (عج) / صادق سهرابى در یك نگاه كلى و جامع زیارت از سه دیدگاه قابل مطالعه و بررسى است : 1. سلام، 2. شهادت، 3. توسل. هر یك از این محورها، مضامین بلندى دارد در »معنا و محتوا«؛ »سلام«، معرفت، محبت و اطاعت پاكان را صلا مىزند و تولاّى آنان را بازخوانى مىكند. انسان با بیان سلامهاى خود مانند )السلام علیك یا سبیل الله الذى من سلك غیره هلك(، مهر و عشق خود را به »تنها راه« اظهار مىكند و به راه مىافتد. »شهادت«، حضور یافتن در ساحت »معرفت«، »محبت« و »اطاعت« و بار یافتن در ساحل »تولاّىِ پاكان و پاكىها« است. این حضور و گواهى، در گلزار سخن و كلام و دامنه سرسبز بیان، جلوه مىكند و زیبایىها را در »اشهد ان بولایتك تقبل الاعمال و...«، این گونه به تماشا مىگذارد. با »توسل« به قامت بلند »تنها راه«، روح خود را به سوى دشت و دمن »پاكان« روانه مىسازد و زمینههاى درخواست و اجابت آن را از معبود خود فراهم مىكند و این سان ناله و نجوا سر مىدهد: »و اتوسل بك و... واسئله... أن تجعل لى كثرةً فى ظهورك و رجعةً فى ایّامك لا بلغ من طاعتك ومرادى« و »اللهم انصره نصراً عزیزاً و افتح له فتحاً یسیراً« و ظهور، نصرت، فتح و... را براى »تنها راه« از خدا، دعا و طلب مىكند. مقدمه احساس »غربت« امرى آشنا و ملموس براى همه انسانها است. این احساس، فقط مربوط به هنگام نبود رفاه و آسایش نیست؛ بلكه اشخاصى كه در رفاه و آسایش مادى نیز به سر مىبرند، با آن آشنا هستند. شاید بتوان گفت آنان بیشتر با این احساس، درگیرند؛ زیرا آنان زودتر به انتهاى خط رسیدهاند. از آن جایى كه آنان به قصد و هدفِ خود دست یافتهاند، از خود مىپرسند: »بعدش چه...؟« تكرار زندگى خویش و تلاوت چرخان زندگى، انسان را به سرعت، گیج و خسته مىكند. در نتیجه سؤالهاى گوناگون رخ مىنماید و نوشها را با نیشها، گره مى زند. انسان در این دیار، در مىیابد كه در لایههاى درونى خویش، كنش هایى دارد. نیازهایى او را بانگ مىزند و قرار از او مىستاند. البته گاهى، با یافته هایى رو به رو مىشود و خیال مىكند كه به »مطلوب خود رسیده است« و دیگر دغدغهاى نخواهد داشت. از طرفى شاهد دعوتگرانى هستیم كه مىگویند: »ما نسخههاى شفابخش ارائه مىكنیم«. این مدعیان، چنان فراواناند كه به خوبى مىتوان دریافت، دیوارى كوتاهتر از دیوار »هدایت« و »رهبرى« انسانها نیست. آنان بشر را با كج راههها، سر مىدوانند و اسمش را، راه »سعادت و خوشبختى« مىگذارند. این راههاى انحرافى، در برخى از افراد خیلى عادى و طبیعى جلوه مىنماید. این گونه افراد، در خرید كوچكترین وسایل زندگى، بسیار اهل دقّتاند و از متخصصان كمك مىگیرند؛ اما در آن چه كه مربوط به اصل »حیات و ممات« آنان است، دقت و ژرف نگرى ندارند و »قلب و روح و فكر« خود را در اختیار مدعیان دروغین قرار مىدهند. اینها بدان جهت است كه »دشمن جدى« در صحنه حضور دارد، ولى »جدى« گرفته نشده است. آن دشمن، قسم یاد كرده است: »سر راه بندگان نشسته، تك تك آنها را گمراه خواهد كرد و تا زمانى كه آنان را گمراه نسازد و به بیراهه نكشاند، آرام نخواهد گرفت«.(2) خصومت وكینه این دشمن، آشكار و پیدا است و آفریدگار هستى، از ما انسانها خواسته است كه آن را جدى بگیریم(3) و مواظب دسیسهها و فریبهاى او باشیم. »شیطان« دشمن هوشمند و دانایى است كه با طرّارى، ایجاد شبهه مىكند و با توسعه شهوات، آنها را عَلَم مىسازد. وى با گل آلود ساختن محیط، اندیشههاى گمراه را طعمه قرار مىدهد. در این وادى تباهآلود، چه صیدهاى كوچك و بزرگى كه نصیب »عدوّ مبین«(4) و دشمن درون خانه بشر نمى شود؟! »شیطان« ما را با همه كس پیوند مىدهد و به همه راهها آشنا مىكند و از تنها راه »رشدو هدایت« باز مىدارد. او فرصت اندیشه و پرسیدن را از ما مىگیرد و مانع شكوفایى و پویایى ما مىشود. مگر مىتوان، براى انسان با این »قدر و اندازه«، »استمرار و ادامه نامحدود« و »ارتباطهاى گستردهاش«، برنامه صحیح نداشت و او را در برهوت »دنیا« رها كرد. همانگونه كه یك كارخانه عظیم و پیچیده »هستهاى«، چنانچه بدون توجه به ظرفیتها و ظرافت هایش بدون وجود دانشمند مسلّط بر آن، به دست نااهلان بیفتد، فاجعه آفرین خواهد شد. هدایت و سرپرستى انسانها نیز با این »عظمت و اندازه« و »استمرار و ارتباط« بدون امام مسلّط بر »اندازه، استمرار و ارتباط«، به كج راهه خواهد رفت. ما نیازمند و مضطرّ به امام طلایهدارى هستیم كه آگاه به تمام مراحل و راهها و آزاد از كششها و جاذبه است. تنها چنین امامى، مىتواند رهبر و چراغ راه بشر باشد؛ بشرى كه داراى »قدر و اندازه عظیم« است و »استمرار« دارد و »ارتباطها« او را در خود پیچیده است. ما باید در پرتو راهنمایىهاى این عنصر »آگاه و آزاد«، قلّههاى رشد و هدایت را درنوردیم و مقام »قرب« را به آغوش كشیم و در ساحل »رضوان حق« آرام گیریم. این مسیر را بدون »خلیفة الله« و كسانى كه نشان از او دارند، نمىتوان پیمود. مسیر حق را باید با پاى حق و به همراهى حق و نشانههاى او پیمود. ما با درك این اضطرارها، سلام و درود خود را نثار »خلیفة الله« و جانشین خدا مىكنیم: »السلام علیك یا خلیفة الله«. سلام ما ریشه در تسلیم به »معرفت«، »محبت« و »اطاعت« از جانشین و نماینده خدا دارد. این سلام، زبان و ادبیات جریان دار ما، در این سه حیطه است و نمایانگر »شناخت«، »عمل« و »عشق« ما به نماینده خدا است. سلام ما، بازخوانى انس و ارتباط با او و كوششى براى جلب نظر او و تقرّب به درگاه او است. ما خود را به شط جارى عنایت »خلیفة الله« مىسپاریم تا آن كند كه مىپسندد. این »خلیفة الله« است كه بر تمام راهها آگاه است؛ یعنى، »قدر«، »استمرار« و »ارتباط« انسان را در كل هستى مىداند و براساس آن، محاسبات، جایگاه و حركات ما را رهبرى مىكند. او راه را به ما نشان مىدهد تا همراه و هماهنگ با نظام حاكم بر هستى به راه افتیم و از »رشد و هدایت« برخوردار شویم. سلام ما بر »خلیفة الله« اى است كه جانشین پدران گرامى خود است. آنان، همگى هدایتگران رشد و شكوفایى بشر بودهاند و یار سفر كرده ما، جانشین این هدایتگران فرزانه است. »عبدالله بن سنان« گوید: از حضرت صادقعلیه السلام درباره قول خداوند »وعد الله الذین آمنوا منكم و عملوا الصالحات لیستخلفنّهم فى الارض...« پرسیدم؛ حضرت فرمود: »مقصود از آیه، ما ائمه هستیم«. جعفرى گوید از امام كاظمعلیه السلام شنیدم كه مىفرمود: »ائمهعلیهم السلام جانشینان و خلفاى خداوند در روى زمین هستند«.(5)
»السلام علیك یا وصىّ الاوصیاء الماضین« سلام بر تو اى سفارش تمامى سفارش كنندگان گذشته تو آن یوسف گمگشتهاى كه تمامى اوصیاى الهى، یعقوب وار چشم به راه تو بودهاند و از غم فراق تو، در اشك و غصّه غنودهاند. آنان مدام از تو سخن رانده و سفارشها كردهاند. از پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله گرفته تا امام حسن عسكرى، غزلواره شوق دیدار و نصرت تو را سرودهاند؛ چنان كه امام صادق علیه السلام مىفرمود: »اگر رؤیتش كنم، خدمتش خواهم كرد«.(6) امام زمان (عج) وصىّ و جانشین گذشتگان خود است؛ آنان كه هر یك پس از دیگرى، جانشین قبل از خود بودهاند.
»السلام علیك یاحافظ اسرار رب العالمین« سلام بر تو اى نگهبان اسرار پروردگار جهانیان! تو حافظ و نگهبان اسرار الهى هستى. امامان معصوم همگى پاسداران اسرار الهىاند: »و حفظة سرّ الله«.(7) هیچ فرشته مقرّب و پیامبر مرسل، نمىتواند آن اسرار را در سینه حفظ كند. فاش كردنِ آن اسرار، جز براى كسانى كه قابلیّت آن را داشته باشند )مثل سلمان و كمیل بن زیاد( جایز نیست. ابى الصّامت گوید: »حضرت صادق علیه السلام فرمود: »همانا گفتار ما دشوار، مشكل، ارزشمند، دقیق و راهنماى دیگران است كه هیچ فرشته مقرّب، پیامبر مرسل و مؤمن آزموده شده، نمىتواند آن را در سینه خود حفظ كند«. عرض كردم: فدایت شوم! پس چه كسى مىتواند آن را در سینه حفظ كند. حضرت فرمود: »كسى كه ما بخواهیم«. »ابوالصامت« گفت: من از این فرمایش حضرت صادق علیه السلام پى بردم كه خداوند، بندگانى دارد كه برتر از فرشته مقرّب، پیامبر مرسل و مؤمن آزموده شدهاند«.(8) »ابو الصامت« از حضرت صادق علیه السلام نقل كرده است كه فرمود: »بعضى از گفتار و اسرار ما، چنان است كه هیچ فرشته مقرب، پیامبر مرسل و بنده مؤمن، نمىتواند آن را در سینه خود حفظ كند«. عرض كردم: پس چه كسى، مىتواند آن را بازگو كند؟ فرمود: »ما ائمه مىتوانیم آن را در سینه خود، حفظ كنیم و براى هر كسى فاش نسازیم«.(9) از »ابىجارود« روایت شده است كه گفت: از حضرت محمد باقر علیه السلام شنیدم كه مىفرمود: »همانا حدیث آل محمد صلى الله علیه وآله دشوار، مشكل، سنگین، پنهان، تازه و دقیق است و كسى جز فرشته مقرّب، پیامبر مرسل و یا بندهاى كه خداوند قلبش را براى پایدارى در ایمان امتحان كرده است... نمىتواند آن را در سینه حفظ كند و چون قائم ما، حضرت مهدى (عج) قیام كند، آن گفتار اسرارآمیز را فاش سازد و قرآن نیز آن حضرت را تصدیق مىكند«.(10) ابان بن عثمان گوید: حضرت صادق علیه السلام به من فرمود: »همانا سرّ ما، پنهان و پوشیده است و همراه با پیمان الهى است، هر كس آن را خوار بشمارد، خداوند او را ذلیل و خوار خواهد كرد«.(11) پس عبارت »واختاركم لسرّه«(12)؛ یعنى، خداوند شما امامان معصوم را به عنوان گنجوران راز خویش، برگزیده است. ابى جارود از امام محمد باقر علیه السلام روایت كرده است كه فرمود: »رسول خدا صلى الله علیه وآله در حالى كه مریض بود و به همان مرض رحلت فرمود، امام على علیه السلام را فرا خواند و فرمود: اى على! به من نزدیك شو تا رازى را به تو بگویم كه خداوند به من گفت و چیزى را به تو بسپارم كه خداوند آن را به من سپرد. پس پیامبر صلى الله علیه وآله راز را با حضرت على علیه السلام بازگفت و آن حضرت نیز آن را به امام حسن علیه السلام و ایشان آن را به امام حسین علیه السلام و آن حضرت به پدرم امام سجاد علیه السلام و پدرم هم آن را به من باز گفت«.(13) »و حفظه لسرّه«(14)؛ یعنى، ائمهعلیهم السلام نگهبان سرّ خداوند هستند. »وُلاةُ أَمرِكَ المَأْمُونونَ على سرِّكَ«؛(15) یعنى، والیان امرت كه امین سرّ تو مىباشند.
»السلام علیك یا بقیة الله من الصَّفْوَةِ المنتجبین« سلام و درود بر تو اى باقىمانده بندگان خاص و برگزیده خدا! تو ادامه آن سلسله پاكان هستى كه خداوند آنان را به عنوان خلیفه و جانشین خود برگزید و مشعل هدایت را به دست آنان سپرد. ما در غمِ انتظارِ آن باقیمانده خدا، »ندبه« سرمىدهیم. خداوند بهار مردم و خرّمى ایام و روزگاران را در ساحت مقدس »بقیة الله« قرار داده است. از این رو غزل عاشقان كوى آن محبوب این است كه: »السلام على ربیع الانام و نَضْرةِ الأیّام«. امامان علیهم السلام بازماندگان پیامبران، اوصیا و حجتهاى خداوند بر روى زمین هستند. ممكن است این مطلب به این آیه »بقیة الله خیرٌ لكم ان كنتم مؤمنین...« نیز اشاره داشته باشد. »بقیة« به معناى »رحمت« نیز مىآید؛ یعنى، ائمهعلیهم السلام رحمت خداوند هستند كه خداوند به سبب آفرینش ایشان، بر بندگانش منت گذاشته است و احتمال دارد معنا چنین باشد ائمهعلیهم السلام، كسانىاند كه خداوند به سبب ایشان بندگانش را باقى گذاشته و بر آنان رحم كرده است. پس اطلاق »بقیه« بر ائمهعلیهم السلام، مفید مبالغه است. و نیز این جمله به قول خداوند )اولوبقیة( اشاره دارد و گفته شده است كه معناى آن »اولو تمییز و طاعة«؛ یعنى، امامانعلیهم السلام صاحب تشخیص و اطاعتاند. در زبان عرب گفته مىشود: »فى فلانٍ بقیّة«؛ یعنى، در فلانى برترى و فضلى هست كه سبب ستایش مىشود«.(16)
»السلام علیك یابن الأنْوارِ الزّاهِرة« درود بر تو اى فرزند نورهاى درخشان! تو خود، نور هستى و از خاندان انوار درخشانى. خداوند شما را نورانى خلق كرده و نور شما را بر مردم شناسانده است: »خلقكم الله انواراً فجعلكم بعرشه محدقین؛(17) خداوند شما ائمهعلیهم السلام را همچون انوارى درخشان آفرید كه در گرد عرش طواف مىكردید«. »عرّفَهُمْ... تمامَ نورِكُمْ«(18)؛ خداوند شما امامان معصوم را به سبب نورش )هدایت ربّانى، علوم قرآنى و كمالات قدسى( برگزید. شما به سبب این نورها و علوم و كمالات، مردم را به دینِ خدا هدایت مىكنید و انوار الهى در روى زمین هستید. محمد بن مروان مىگوید: از حضرت صادق علیه السلام شنیدم كه فرمود: »خداوند، ما اهل بیتعلیهم السلام را از نور عظمت خود، آفرید. سپس از سرشتى پنهانى - كه در مرتبه پایینتر از آن نور بود - به ما شكل داد. براى هیچ فردى در قالب خلقت، بهرهاى از این نور عظمتِ خویش قرار نداد؛ جز براى پیامبران. لذا نجاتیافتگان، ما و پیامبران هستیم و دیگر مردم در معرض سقوط در آتش دوزخ، قرار دارند«.(19) »و نُورُهُ و بُرْهانُه عندكم«(20)؛ مقصود از نور خداوند، علوم الهى، معارف ربّانى و هدایاى سبحانى است؛ یعنى، نور و برهان خداوند نزد شما است و شما نمایانگر آیات و علوم خداوند هستید.(21) »و نُورُهُ و بُرهانُه عندكم«(22)؛ نور كیفیتى است كه خود به خود روشن است و روشن كننده چیزهاى دیگر نیز هست. مقصود از این كه امامانعلیهم السلام نور خداوند هستند، این است كه ایشان جهان را به وسیله علم و هدایت الهى و یا به وسیله نور وجود خود، روشنایى بخشیدهاند. ایشان دلایل روشن و نورهاى درخشانىاند كه به قلوب مردم روشنایى مىبخشند و لذا مردم از ایشان پیروى مىكنند. ابوخالد كابلى گوید: از حضرت محمد باقر علیه السلام درباره آیه »فَامِنوا باللّهِ و رسوله و النّورِ الّذى اَنزلنا...« پرسیدم، حضرت فرمود: سوگند به خدا! مقصود از نور، امامانى از اهل بیت محمد صلى الله علیه وآله مىباشند كه تا روز قیامت مردم را هدایت مىكنند. آنان نور خداوند در آسمان و زمیناند. اى اباخالد! به خدا سوگند كه نور امام، در قلوب مؤمنان، درخشانتر از نور خورشید در روز است. به خدا كه امامان، قلوب مؤمنان را نورانى مىكنند و خداوند نور امامان را از هر كه بخواهد، پوشیده مىدارد و قلوب ایشان را سیاه مىكند«.(23) در صحیفه سجادیه آمده است: »وَهَبْ لى نوراً اَمْشِى به فِى النّاسِ وَ اهتدى بهِ فِى الظّلمات وَاَسْتضىءُ به من الشّك و الشّبهات«. حضرت سجّاد در این دعا به ما مىآموزد كه چگونه از خداوند، بخواهیم تا این كه ما را از نور خود بهرهمند سازد و براساس آن بتوانیم مشى خود را در میان مردم بنا سازیم«. براى این كه بین مردم درست مشى كنیم و رفق و مدارا هم داشته باشیم و... نیاز به نورى الهى و توجه امام علیه السلام داریم تا با آن نور الهى و عنایت امام، بتوانیم ظلمتها را درنوردیم. اگر این نور عنایت امام نباشد، از دست خواهیم رفت و در گرداب ظلمتها گمراه خواهیم شد؛ زیرا در گردونه این همه ارتباطها، اگر از آن نور محروم باشیم، نه تنها راهیاب نخواهیم شد؛ بلكه گرفتار »شك و شبهه«هاى ویرانگر خواهیم شد. از حضرت صادق علیه السلام درباره آیه كریمه »وَابْتغوُا النّورَ الّذى اُنزلَ معه اولئك هم المفلحون« سؤال شد؛ حضرت فرمود: »مقصود از نور در این آیه، امیرمؤمنان على علیه السلام و امامانعلیهم السلام هستند«.(24) حضرت باقر علیه السلام درباره آیه كریمه »یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و آمنوا برسوله یؤتكم كفلین من رحمته و یجعل لكم نوراً تمشون به...« فرمود: »مقصود از نور، امام علیه السلام است كه مردم از او پیروى مىكنند«.(25) محمد بن فضیل گوید: از امام كاظم علیه السلام درباره تفسیر آیه كریمه »یریدون لیطفئوا نورالله بافواههم...« پرسیدم، فرمود: »مقصود این است كه دشمنان، مىخواهند نور ولایت حضرت على علیه السلام را با دهانهایشان خاموش كنند«. عرض كردم: تفسیر »واللّه متمّ نوره...« چیست؟ فرمود: یعنى خداوند، خود تمام كننده وكامل كننده امامت است؛ زیرا »امامت« همان »نور« است و در »فامنوا بالله و رسوله والنور الذى انزلنا...« نیز مقصود از نور، امام علیه السلام است«.(26) امام زمان (عج)، نور درخشان و فرزند »انوار زاهره« )نورهاى درخشان( است؛ نورهایى كه هستى، از درخشش انوار آنان روشنى مىگیرد و دیدگان مردم از نور آنان توان و بینایى دارد: »وَ نُورِ اَبْصار الْورى«(27). این گونه است كه امام زمان (عج) »نور دیده همه مردم« است، یعنى؛ »دیده و بصر« مردم و »دید و بصیرت« آنان از نور آن امام، روشنى مىستاند.
»السلام على... و النّور الباهر«؛ درود بر نور درخشان و خیره كننده و بر امام زمان (عج).
»السلام علیك یابنَ الْاَعْلامِ الباهرة«؛ سلام بر تو اى فرزند نشانههاى درخشان و خیره كننده. »اعلام« )جمع عَلَم( به معناى علامت، نشانه، كوه و یا آتشى است كه براى راهیابى و نشان افروخته مىشود. در »زیارت جامعه كبیره« آمده است: »واعلام التقى«؛ یعنى، امامانعلیهم السلام در نزد هر كسى، به تقوا معروفاند )مثل آتشى كه پنهان نمىماند( و یا این كه تقوا، جز از طریق ایشان شناخته و جز از محضر آنان، آموخته نمىشود؛ زیرا ایشان باتقواترین پرهیزكاراناند. امامان نشانههایىاند كه مردم، به وسیله ایشان راه مىیابند و هدایت مىشوند. »داود جصاص« گوید: از حضرت صادق علیه السلام شنیدم كه در تفسیر آیه »و علاماتٌ و بالنّجم هم یهتدون«، مىفرمود: »مقصود از نجم )ستاره(، رسول خدا صلى الله علیه وآله است و مراد از علامات )نشانهها(، ائمهعلیهم السلام هستند«.(28) حضرت رضا علیه السلام فرمود: »ما ائمهعلیهم السلام علامات و نشانهها هستیم و رسول خدا صلى الله علیه وآله نجم است«.(29) حضرت صادق علیه السلام نیز فرمود: »پیامبرصلى الله علیه وآله ستاره است و ائمهعلیهم السلام نشانهها هستند«.(30) در قسمت دیگر از »زیارت جامعه« آمده است: »وَ اَعْلاماً لعباده وَ مناراً فى بلاده؛ مردم به سبب ائمهعلیهم السلام به امور دنیا و آخرت و معاش و معاد خود آگاه مىشوند«. عبارت »و مناراً...«، یعنى، مردم به سبب ایشان، هدایت مىشوند و روایات و آثار آنان، قلبهاى مردم را روشن و نورانى مىكند؛ آن چنان كه مشعل آتش در برجها، راه را به مسافران مىنمایاند.(31)
»السلام علیك یابن العترة الطّاهرة«؛ سلام بر تو اى فرزند خاندان پاك و مطهّر! مقصود از عترت، انسان،نسل، نواده و خاندان نزدیك است. »عترة الطاهره«، خاندان پاك پیامبر اكرماند؛ چنان كه خود آن حضرت فرمود: »من در میان شما دو چیز گرانبها باقى گذاشتم. كتاب خدا )قرآن( و عترت خودم )اهل بیتعلیهم السلام(«.(32) این خاندان از تمامى پلیدىها پاك و مطهراند و گوهر عصمت تنها شایسته این بزرگواران است. ایشان آگاه به تمام راهها و آزاد از تمامى كشتها و جاذبهها هستند و تنها آنان مىتوانند هدایت بشر را عهده دار شوند.
»السلام علیك یا معدن العلوم النّبوة«؛ سلام بر تو اى جایگاه استقرار علوم نبویّه و مركز علمهاى نبىّ اكرم صلى الله علیه وآله! »معدن« در لغت از »عدن« مىباشد؛ یعنى، محل استقرار و مركز شىء. پیامبر صلى الله علیه وآله فرموده است: »الناس معادن كمعادن الذهب و الفضة«؛ یعنى، به لحاظ مكارم اخلاق و محاسن صفات، متفاوتاند؛ همانند تفاوت معادن كه مواد مستقر در آن، تفاوت جوهرى با هم دارد. »معدن الرحمه« در زیارت جامعه كبیره ،به معناى ذوات مقدس امامان معصوم است كه مركز رحمت و محل اقامت و استقرار رحمت الهىاند.(33) ابوبصیر گوید: امام صادق و امام باقرعلیهم السلام فرمودند: »خداوند متعال داراى دو علم است: علمى كه اختصاص به خداوند دارد و هیچ مخلوقى از آن آگاه نیست و علمى كه آن را به فرشتگان و پیامبرانش آموخته است و این علم است كه اكنون به ما اهل بیتعلیهم السلام رسیده است«.(34) »خزّان العلم« در زیارت جامعه كبیره به معناى علوم الهى، اسرار ربانى و دانشهاى حقیقى است. هر آنچه كه كتابهاى الهى شامل آن است، در نزد امامان معصومعلیهم السلام ذخیره شده است. ایشان، راسخان در علم و دانایان به تأویل قرآن و فصل الخطاب هستند. ابى بصیر گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: »ما راسخان در علم هستیم و به تأویل قرآن آگاهیم«.(35) حضرت باقر علیه السلام فرمود: »به خدا سوگند! من گنجینه خداوند در آسمان و زمین هستم؛ لكن نه گنجینه طلا و نقره؛ بلكه، گنجینه دانش الهىام«.(36) زراره گوید: خدمت امام باقر علیه السلام بودم كه مردى از اهل كوفه از آن حضرت درباره فرموده امیرالمؤمنین علیه السلام »هر چه خواهید از من بپرسید كه هر چه از من بپرسید به شما خبر مىدهم« سؤال كرد؛ آن حضرت فرمود: هیچ كس علمى ندارد، جز آن چه از امیرالمؤمنین علیه السلام استفاده شده است. مردم هر كجا خواهند بروند، به خدا علم درست جز اینها نیست و با دست اشاره به خانه خود كرد )مقصود خانه وحى و نبوت و امامت است(«.(37) امام باقر علیه السلام فرموده است:»به خدا كه پیغمبر صلى الله علیه وآله از آنچه خدایش تعلیم داد، حرفى نیاموخت؛ جز آن كه آن را به على علیه السلام تعلیم داد. سپس آن علم به ما رسید، آن گاه دست بر سینه خود زد«.(38)
ع پىنوشتها:
...................( Anotates )................. 1) منابع و سند زیارت زیارت یاد شده در چندین كتاب معتبر شیعه، ذكر شده است: مزار شیخ مفید. مزار كبیر مشهدى، ص 86. مصباح الزائر سید بن طاووس، ص 437. مزار شهید اول، ص 226. البلد الامین كفعمى، ص 402. مصباح كفعمى، ج 2، ص 579. بحارالانوار، علامه مجلسى )به نقل از مزار شیخ مفید؛ مزار كبیر مشهدى؛ مصباح الزائر سید ابن طاووس؛ مزار شهید اول(. ج 120، ص 98، ص 98 و 117. 2) قال فبعزّتك لاغوینّهم اجمعین الاّ عبادك منهم المخلصین«. سوره ص (38)، آیه 82. 3) انّ الشیطان لكم عدوٌّ فاتّخذوه عدوّاً«. فاطر (35)، آیه 6. 4) انه لكم عدوّ مبین«. زخرف (43)، آیه 43. 5) شرح زیارت جامعه كبیره، ترجمه فارسى، ص 126، به نقل از كافى، ج 1، كتاب الحجة، باب ان الائمة خلفاء الله فى ارضه و ابوابه التى منها، رقم 1، ص 193. 6) غیبت نعمانى، ص 245: »سئل ابوعبدالله علیه السلام: هل ولد القائم علیه السلام؟ فقال: لا، ولو أدركته لخدمته ایّام حیاتى؛ از امام صادق علیه السلام سؤال شد: آیا حضرتقائم متولد شده است؟ فرمود: نه، و اگر من به او مىرسیدم همه عمرم را در خدمت او به سر مىبردم«. 7) زیارت جامعه كبیره. 8) شرح زیارت جامعه، به نقل از بصائر الدرجات، جزء اول، ب 11. 9) همان، ب 11. 10) همان، ب 11. 11) همان، ب 11. 12) زیارت جامعه كبیره. 13) شرح زیارت جامعه كبیره، ص 122، )به نقل از بصائر الدرجات، جزء 8، باب 3، رقم 1، ص 377). 14) زیارت جامعه كبیره. 15) دعاهاى هر روز ماه رجب. 16) شرح زیارت جامعه كبیره، ص 108. 17) زیارت جامعه كبیره. 18) همان. 19) شرح زیارت جامعه كبیره، ص 123 )به نقل از بصائر الدرجات، جزء 1، باب 10، رقم 3، ص 20). 20) همان، ص 140. 21) همان. 22) همان، ص 111. 23) كافى، ج 1، كتاب الحجة، باب ان الائمة نور الله، رقم 1، ص 194.
24) شرح زیارت جامعه كبیره، ص 112 - 11. 25) همان. 26) همان. 27) زیارت حضرت صاحب الامر )به نقل از سید بن طاوس، مفاتیح الجنان(. 28) شرح زیارت جامعه كبیره، ص 74 و 75 )به نقل از كافى، ج 1، كتاب الحجة، باب ان الائمة هم العلامات التى ذكرها الله فى كتاب، رقم 2، ص 207. 29) همان. 30) همان. 31) همان، ص 128 و 129. 32) همان، ص 71. 33) انوار ساطعه فى شرح زیارة الجامعه، شیخ جواد كربلائى، ج 1، ص 455 - 454. 34) شرح زیارت جامعه كبیره، ص 89؛ كافى، ج 1، باب ان الائمة یعلمون جمیع العلوم التى خرجت الى الملائكة و الانبیاء و الرسل، رقم، ص 255. 35) همان، ص 58 از كافى، كتاب الحجة، باب ان الراسخین فى العلم هم الائمة، رقم 1، ص 213. 36) همان، ص 127 از كافى، ج 1، باب ان الائمة ولاة امر الله و خزنة علمه، رقم 2، ص 192. 37) همان، ج 2، كتاب الحجة، ص 251، ح 2. 38) همان، ج 1، كتاب الحجة، ص 393، ح 3. نوع مطلب : برچسب ها : پنجشنبه 5 فروردین 1389 :: نویسنده : محمد امیرابادی مهدى یاوران/ نصرت الله آیتى مقدمه هر جنبش و انقلابى، به یاران و همراهانى نیاز دارد؛ یارانى كه ستونهاى انقلاباند و سنگینى آن را بر دوش مىكشند. سستى و استوارى هر یك از این دو، با سستى و استوارى دیگرى ارتباطى تنگاتنگ دارد؛ یعنى، هر اندازه حجم بناى انقلاب كمتر باشد، پایههاى آن از استحكام كمترى برخوردار خواهد بود و به هر میزان كه آن بنا، بلندتر و گستردهتر باشد، به ستونهاى محكمترى نیاز خواهد داشت. ما با نگاه به حجم و گستردگى این بنا، مىتوانیم دریابیم بر چه ستونهایى افراشته شده است؛ همچنانكه با تأمّل در اهداف و غایات آن نیز مىتوانیم، میزان و حجم ابزار و وسایل مورد نیاز و نیز پدیدآورندگان آنرا گمانه زنیم. در این نوشتار، بهدنبال تبیین ویژگىهاى یاوران امام مهدى علیه السلام و همراهان او هستیم؛ كسانى كه در حركت جهانى او، به مثابه بازوان نیرومند آن حضرت، در خدمت او و اهداف او هستند. این نوشتار دو نتیجه اساسى در پى خواهد داشت: اوّل اینكه دانستن این ویژگىها، مىتواند مقیاسى براى محك زدن خود و اهداف خود و معیارى براى فهم میزان قابلیت ما، در همراهى با حضرت و جهاد در ركاب او باشد. ما همیشه، منتظر رؤیت خورشید بودهایم و شاید فردا، روز موعود باشد! آیا ما خود را براى آن روز مهیا كردهایم؟ با فهم این ویژگىها، مىتوانیم دریابیم كه پاى رفتن این راه را داریم یا نه و در آن روز موعود در كنار حضرتیم یا در مقابل او. ثمره دوم، زمینه سازى براى ظهور است. توضیح اینكه فرا رسیدن روز سراسر مبارك ظهور، بسته به دو عامل اساسى است كه منطقاً، با فقدان هر كدام از آنها، قیام حضرت، بىنتیجه خواهد بود: 1. وجود زمینه مردمى؛ اگر در مردم، احساس نیاز به امام شكل نگیرد، وقتى او بیاید، قدرش را نخواهند دانست و به راحتى او را تنها خواهند گذاشت؛ بلكه شاید علیه او شمشیر نیز بكشند، همانگونه كه اغلب مردم با پیشوایان معصوم پیشینعلیهم السلام چنین كردند. 2. فراهم آمدن یاران، همراهان و همرزمانى كارآمد و توانمند كه با فقدانشان، كار حكومت، هدایت و رشد به سامان نخواهد رسید. دانستن ویژگىهاى یاران حضرت و تلاش در راه كسب آنها، در واقع تلاش براى زمینه سازى ظهور و فرا رسیدن آن روز مبارك است. در روایات، گرچه از این صفات، به عنوان ویژگىهاى یاران حضرت یاد شده است؛ امّا بدون تردید یكى از پیامهاى این روایات، بر شمردن شرایط آرمانى یك منتظر است. اهدافى كه یك منتظر واقعى باید براى خود ترسیم كند و تمام توان خود را در راه رسیدن به آنها بهكار بندد و اوجهایى كه یك شیعه در تمام قرنها و عصرها باید بدانها چشم دوخته، خود را در مسیر دست یافتن بدانها قرار دهد. ویژگىهاى یاران امام زمانعلیه السلام براى فهم ویژگىهاى یاران امام مهدىعلیه السلام، از دو مسیر مىتوان حركت كرد: مسیر نخست، تأمّل در روایاتى است كه آن خصوصیّات را بیان مىكند. مسیر دوم، تحلیل میزان عظمت و وسعت انقلاب و گستره حركت حضرت و نیز توجّه و تأمّل در اهداف و آرمانهاى آن حركت است. در این گفتار، مسیر دوم را خواهیم پیمود؛ گر چه از روایات مربوط به این موضوع نیز بهره خواهیم برد. ابعاد حركت امام عصر )عج( انقلاب امام مهدى علیه السلام، بزرگترین جنبش تاریخ بشریت است و از ویژگىهاى منحصر به فردى برخوردار است؛ از جمله: عمق؛ این حركت، از عمیقترین جنبشهاى بشریت است. منظور ما از 'عمق'، بلنداى اهداف و عظمت آرمانها است كه در عمل نیز به وقوع خواهد پیوست. این جنبش، به شعارهاى پرزرق و برق و اهداف كم مایه نمىپردازد؛ بلكه انسانها را به سوى معنویّت و رشد، هدایت مىكند و تمام استعدادهاى آنان را به سمت تعالى و شكوفایى جهت مىدهد. امام باقر علیه السلام مىفرماید: 'إذا قام قائمنا وضع یده على رؤوس العباد فجمع به عقولهم و أكمل به أخلاقهم؛(1) چون قائم ما قیام كند، دستش را بر سر بندگان گذارد و عقول آنان را متمركز ساخته و اخلاقشان را به كمال برساند'. و در جایى دیگر مىفرماید: 'تؤتَوْن الحكمة فی زمانه؛(2) در دولت مهدىعلیه السلام به شما حكمت بیاموزند'. گستردگى؛ این جنبش از نظر جغرافیایى و كمّى، گستردهترین جنبشها است. موجاین حركت، از بزرگترین قارهها گرفته تا كوچكترین روستاها و كپرها را در مىنوردد و آنها را به تلاطم درمىآورد. امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه 'و عداللّه الذین، آمنوا منكم و عملوا الصالحات لیستخلفنّهم فى الأرض...'(3) فرمودند: 'لم یجىء تأویل هذه الآیة و لو قام قائمنا بعدُ سیَرى مَنْ یُدركه ما یكون من تأویل هذه الایة و لیَبْلُغَنّ دین محمدصلى الله علیه وآله ما بلغ اللیل...؛(4) تأویل این آیه، هنوز نیامده است. هنگامى كه قائم ما قیام كرد، كسى كه او را ببیند، تأویل این آیه را خواهد دید كه دین محمدصلى الله علیه وآله به هر جا كه شب وارد شود، خواهد رسید'. امداد الهى؛ امداد الهى، پشتوانه این حركت است و اراده خداوند بر این تعلّق گرفته كه این حركت به ثمر نشسته و حكومت صالحان سرانجام، سراسر گیتى را فرا گیرد: 'و نرید أن نمنّ على الذین استضعفوا فى الأرض و نجعلهم أئمة و نجعلهم الوارثین'؛(5) 'ما خواستیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روى زمین قرار دهیم'. امام علىعلیه السلام درتفسیر این آیه فرمودند: ' هم آل محمّد یبعث اللّه مهدیَّهم بعد جُهدهم فیُعزّهم و یُذلّ عدوَّهم(6)؛ آنان اهل بیت پیامبرند كه خداوند، پس از سختىهایى كه بر آنان مىرسد، مهدى شان را بر مىانگیزد و آنان را عزت بخشیده و دشمنانشان را خوار مىگرداند'. رهبرى منحصر به فرد؛ رهبرى ویژه این انقلاب، از دیگر اَبعاد عظمت آن است. براى مرتبه بلند او، همین بس كه امام صادق علیه السلام در وصف او فرمودند:'و لو أدركتُه لخدمتُه أیّام حیاتی؛(7) اگر او را درك مىكردم، تمام عمر به خدمت او مىپرداختم'. اصالت؛ جنبش حضرت، از نظر تاریخى، از ریشه دارترین حركتها است. اعتقاد به مصلح، درتمام ادیان و بسیارى از نحلهها و مكاتب بشرى، وجود دارد؛ از آیین زرتشت گرفته تا یهودیّت و مسیحیّت و ... .(8) این توضیحى كوتاه درباره برخى از اَبعاد حركت بزرگ امام عصرعلیه السلام بود. حال به تبیین لوازم آن مىپردازیم. نخستین بُعد از ابعاد عظمت حركت حضرت، عمق آن بود. از عمق این حركت و اهداف بلند آن، مىتوان به عمق باورها و ژرفاى نگاهها رسید؛ چرا كه آن ثمره ارزشمند، جز بر این ریشهها و شاخهها نمىروید. مگر مىتوان بدون برخوردارى از اعتقادات و نگاههاى عمیق، اهدافى با این حد و اندازه داشت و نگاهها را به افقهایى این چنین بلند دوخت؟! یكم. بینش عمیق یاران مهدىعلیه السلام، از بینشهایى عمیق و ژرف، نسبت به خداوند، امام، انسان و هستى برخوردارند.
1. بینش عمیق نسبت به حق تعالى 'رجالٌ عرفوااللّه حقَّ معرفته و هم أنصارالمهدی فى آخرالزمان(9)؛ مردانى كه خدا را آن چنان كه شایسته است، شناختهاند، و آنان، یاران مهدى علیه السلام در آخر الزماناند'. 'رجالٌ كأنّ قلوبهم زُبُر الحدید لا یشوُبها شكّ فی ذات اللّه اشدّ من الحجر؛(10) آنان مردانىاند كه دلهایشان گویا پارههاى آهن است )سختتر از سنگ(. بدون هیچ تردیدى نسبت به ذات مقدّس خداوند'. این باور، آن قدر با صلابت و استوار است كه مرارتها و مصیبتها، در آن خللى ایجاد نمىكند و بلاها و امتحانات، آرامشش را به تلاطم نمىافكند و شبهات و سؤالات، در آن رخنهاى ایجاد نمىكند. آنان، از سرچشمه توحید ناب، سیراباند و به حضرت حق - آن چنان كه شایسته است - اعتقاد دارند: 'فهم الذین وحّدوا الله حقَّ توحیده؛(11) آنان به وحدانیّت خداوند، آنچنان كه حق وحدانیت او است، اعتقاد دارند'. حرم دلهایشان را بتهاى نفس، ثروت و مقام نیالوده و در آن حریم امن، جز خداوند حضور ندارد. نتیجه این بینش عمیق، ایمان و تقوا است. این دو را هم در چهره عبادتها و راز و نیازهایشان مىتوان دید 'ذكر' و هم در آینه تلاش و كوششى كه در طریق عبادت و بندگى حضرت حق دارند 'تلاش'.
الف( ذكر: 'لهم فی اللیل أصوات كأصوات الثّواكل حَزناً من خشیةالله؛(12) در دل شب، از خشیت خداوند، نالههایى دارند مانند ناله مادران پسرمرده'. 'قُوّام باللیل صُوّام بالنّهار؛(13) شبها را با عبادت به صبح مىرسانند و روزها را با روزه به پایان مىبرند'. 'رجالٌ لا ینامون اللیل لهم دوىّ فى صلواتهم كدوىّ النّحل یبیتون قیاماً على اطرافهم و یسبّحون على خیولهم'(14)؛ مردان شب زندهدارى كه زمزمه نمازشان، مانند نغمه زنبوران كندو، به گوش مىرسد. شبها را با زندهدارى سپرى مىكنند و بر فراز اسبها، خدا را تسبیح مىگویند'.
ب( تلاش: یاران مهدىعلیه السلام، نه تنها اهل 'اطاعت و بندگى'اند؛ بلكه دراین مسیر، اهل 'جدیّت و تلاش' نیز هستند و تمام توان خود را در این راه به كار مىگیرند: 'مُجدّون فى طاعة الله؛(15) آنان در طریق عبودیّت، اهل جدیّت و تلاش اند'. 2. بینش عمیق نسبت به امامعلیه السلام یاران مهدى)ع(، امام خود را مىشناسند و به او اعتقاد دارند: 'القائلین بإمامته'(16) اعتقادى كه در ژرفاى وجودشان ریشه دوانده و سراسر جان شان را فرا گرفته است. این معرفت، شناخت شناسنامهاى و دانستن نام و نشان او، و دانستن اسم پدر و مادر و محلِّ تولّد او نیست؛ بلكه معرفت به 'حقّ ولایت' است؛ یعنى، فهم این حقیقت كه او از من، به من نزدیكتر و سزاوارتر است و از مادر به من مهربانتر؛ چرا كه عشق مادر، و حتى عشق من به خودم، غریزى است؛ اما عشق او، الهى و آسمانى است. او به سه دلیل، مرا براى خودم مىخواهد: 1. به جهت آگاهىاش به تمام هستى و استعدادها و توانمندىهاى من؛ 2. آزادى او از بند هوا و هوسها و زندان خودخواهىها و خودبینىها و... ؛ 3. و قرب و اتصالى كه به منبع لایزال رحمت و لطف هستى دارد. او مىخواهد سرشارم كند، تا آلودگىهاى نشسته بر بال روحم را بزداید و لطافت و سفیدى پرهاى آن را، دوباره به آن بازگرداند و بر دستهاى مهربانش نشانده، به اوج آسمانها و كنگره عرش الهى پرواز دهد. نتیجه این بینش عمیق، محبت و اطاعت است:
الف( محبت: دلهاى یاران مهدىعلیه السلام، سرشار از محبت او است. بر آنلوحها، جز الف قامت او نوشتهاى نیست. این شیدایى تا بدان حدّ است كه حتّى زین اسب او را، مایه بركت مىدانند و به آن تبرّك مىجویند:'یتمسّحون بسَرج الامام یطلبون بذلك البركة؛(17) به عنوان تبرك، بر زین اسب امام دست مىكشند'. به جهت همین عشق آتشین، آنان در آوردگاه رزم، او را مانند نگینى در برمىگیرند و جان خود را سپر بلایش مىكنند: 'یحفّون به و یقُونه بأنفسهم فی الحرب؛(18) در میدان رزم، گردش مىچرخند و با جان خود، از او محافظت مىكنند'. چه بسیار است فاصله میان ما و یاران او؛ چرا كه ما از جان و حتى وقت خود، براى او سهمى قرار ندادهایم، و چه اهداف و آرمانهایى از او كه به جهت سستى ما بر زمین مانده و چه دعوتهایى از او كه بى پاسخ مانده است!؟
ب( اطاعت: دومین ثمره درخت بینش، 'اطاعت' و مقدَّم داشتن اراده او بر اراده خوداست. یاران امام عصر )عج(، این چنیناند و در برابر او تسلیم و خاضعاند: 'هم أطوع من الأَمة لسیّدها؛(19) اطاعت آنان از امام، از فرمانبردارى كنیز در برابر مولایش بیشتر است'. آنان در برابر قرائت امام، از خود قرائتى ندارند و اراده نفس اماره خود و اكثریّت را، بر اراده و میل او مقدَّم نمىپندارند. یاران او، نیك مىدانند كه حق، با امام است و او با حق؛ چه دیگران بپذیرند و چه انكار كنند. آنان به بهانه نواندیشى و روشنبینى، از امام خود سبقت نمىگیرند و گرچه پشت سر او در حركتاند، ولى پاى از دامها برمىگیرند تا از او فاصله نگیرند. آنان نه تنها مطیعاند، بلكه بر خلاف بسیارى - كه به بهانه فقدان زمینه، امكانات، سختى راه و... - از خدمت به او و اهدافش شانه خالى مىكنند؛ در اطاعت او، اهل جدیّت و تلاشاند و براى بر زمین نماندن آرمانهاى او، خود را به آب و آتش مىزنند و از هیچ كوششى فروگذارى نمىكنند: '...مجدّون فی طاعته'(20) و دراین رسالت بزرگ همراه و هم پاى امام هستند: 'بهم ینصُراللّه إمامَ الحق'.(21)
3. بینش عمیق نسبت به انسان و هستى اگر یاران او به كمها قانع نیستند و در حركت فراگیرشان، اهداف كم مایه را دنبال نمىكنند؛ جهت ژرفاى نگاهى است كه نسبت به خود و جهان پیرامون خود دارند. نگاههاى آنان، از آرمانهاى كمارزش، برگرفته و به اوجهاى متعالى دوخته مىشود. یاران او، با تأمّل در خویشتن و استعدادهاى شگفتانگیزشان، عظمت قدر خود را در مىیابند و از اینكه دنیا و معبودهاى دنیوى، آنان را پر نمىكنند، مسیر بودن دنیا و سالك بودن خویش را مىفهمند. آنان با این نگاه، به معبودى پیوند مىخورند كه از تمام كاستىها و زشتىها مبرّا است و مىتواند آنان را سرشار و ظرفیّتهایشان را تكمیل كند. پیوند با این معبود نامحدود و مهربان، نگاهها را زیبا و متعالى مىكند. گذر از امتحانات عمق و ژرفاى این نگاه، آنان را از سیل امتحانات، سر افرازانه بیرون مىبرد: 'إنَّ أصحاب طالوت ابتلوُا بالنّهر الذى قال الله تعالى: 'مبتلیكم بنَهر' و ان اصحاب القائم علیه السلام یُبتَلون بمثل ذلك؛ سپاهیان طالوت، با نهر آبى آزمایش شدند، همان كه خداوند دربارهاش مىفرماید:]خداوند[، شما را با نهر آبى مىآزماید'، و یاران امام مهدىعلیه السلام نیز مثل آنان آزمایش مىشوند'. آرزوى شهادت و آنان را مشتاق شهادت و لقاى الهى مىكند: 'و یتمنَّون أنْ یُقتلوا فی سبیل الله؛(22) آرزو مىكنند كه در راه خدا به شهادت برسند'. دوم. گستردگى دومین بعد از ابعاد عظمت حركت امام مهدى، جهانى بودن و گستردگى آن است كه بر این اساس به تبیین ویژگىهاى یاران حضرت مىپردازیم: 1. طرح و برنامه جهانى اگر یاران حضرت مىخواهند در ركاب او و هم پاى او، جهانى را به معنویّت و رشد برسانند و دنیا را سرشار از هدایت كنند؛ بدون تردید باید دیدهایى وسیع، نگاهى جهانى و طرحها و برنامههایى فراگیر داشته باشند. بدون برخوردارى از این نگاهها و طرحها، انتظار انقلاب جهانى، انتظارى بیهوده است. با این حساب، چند گروه، با آن حضرت نسبتى نخواهند داشت: 1. تنگنظرانى كه تنها مقابل پاى خویش را مىبینند و وسعت نگاهشان از خود و محدوده خود فراتر نمىرود؛ 2. كوتهبینانى كه در لاك خویش فرو رفتهاند و از دنیاى پیرامون خود و تحوّلات آن و نیز از جبهه كفر و اهداف و ابزارهاى تحت اختیارش بى خبراند؛ 3. كسانى كه از اینها مطّلعاند؛ ولى براى رویارویى با آن طرح و برنامهاى ندارند. مگر مىتوان بدون طرح و برنامهاى جهانى، دنیا را به سعادت و خوشبختى رساند؟ 2. جهاد و مبارزه جهانى بعد از آن طرح و برنامه فراگیر، امام بر آن خواهد شد تا دنیا را سرشار از هدایت كند و یاران او نیز در این سازندگى پا به پاى او خواهند آمد و در عیان و نهان، مردم را به خدا و دین او دعوت خواهند كرد:'الدعاة إلى دین الله سرّاً و جهراً'.(23) دراین میان، هدایت گریزان و عدالت ستیزان فراوانى نیز وجود خواهند داشت كه در برابر او، صف كشیده و سدِّ راهش خواهند شد. آنان، به مثابه غدّهاى چركین و عضوى فاسد، براى پیكر جامعه بشریّتاند و امام چارهاى جز جهاد و مبارزه براى قطع آن اعضاى فاسد نخواهد داشت. بنابراین یاران و همراهان او نیز، باید اهل جهاد و مقاومت باشند؛ جهادى كه 'فى سبیل الله' است؛ نه به هدف غنیمتیابى و زراندوزى. امام علىعلیه السلام درتفسیر آیه 'یجاهدون فى سبیل الله...'(24) فرمودند: 'هم أصحاب القائم؛(25) آنان، یاران امام قائماند'. این جهاد، مبارزه با دنیایى از ظلم و ستم است و به همین سبب امام رضا علیه السلام به اصحاب خود فرمود: 'امروز، شما آسودهتر از آن روزید )روز ظهور(' پرسیدند: چرا؟ فرمودند: 'اگر قائم ما علیه السلام قیام كند، چیزى وجود نخواهد داشت جز خون بسته شده و عرق پیشانى و خواب برزین اسبها'.(26) دنیا خواهان و رفاه طلبانى كه به خوشىها خو كردهاند و از جنگ و جهاد گریزاناند و مقدّسمآبان بزدلى كه با جهاد و مقاومت و خون و شمشیر بیگانهاند؛ در حلقه یاران حضرت راهى نخواهند داشت. 3. شجاعت اگر جهاد و مبارزه، جهانى و فراگیر است، پس یاران ایشان هم باید شجاعت و جسارتى در خور و عزمهایى پولادین داشته باشند؛ چراكه بدون آن، قدمهایاراى حركت نخواهد داشت: 'كلّهم لیوثٌ قد خرجوا من غاباتهم لو أنهم همّوا بإزالة الجبال لأزالوها عن مواضعها؛(27) همه شیرانىاند كه از بیشهها خارج شدهاند و اگر اراده كنند، كوهها را از جا برمى كنند'. 'جُعلت قلوبهم كزبرالحدید؛(28) دل هایشان، چون پارههاى آهن شده است'. 'فإنَّ الرجل منهم یُعطى قوة اربعین رجلاً؛(29) به هر كدامشان، نیروى چهل مرد داده شده است'. 'لو مرّوا بالجبال لقطعوها؛(30) اگر به كوههاى آهن روى آورند، آنها را قطعه قطعه مىكنند'. 4. ایثار آن حركت گسترده، براى هدایت و سازندگى است؛ نه جهان گشایى و زمینگیرى. جهاد، مقدمه این آرمان الهى است و آنچنان كه رسولصلى الله علیه وآله از حقِّ اهل بیت خودعلیهم السلام چشم مىپوشاند و آنان را در تنگنا و مضیقه قرار مىداد، تا دیگران به رفاه برسند و از این رهگذر دلهایشان نرم و نسبت به دین مایل گردد. حضرت على علیه السلام مىفرماید: 'كان من تألُفّه لهم اَن كان الناس فى السَّكن و القرار و الشّبَع و الرّىّ و اللباس و الوطأ والدثار و نحن اهل بیت محمدصلى الله علیه وآله لا سقوفَ لبیوتنا و لا ابواب و لا سوُر الا الجرائد و ما اشبهها و لا وطأ لنا و لا دثار علینا تُداولنا الثوبُ الواحد فى الصلاة اكثرَنا و نطوى الایام و اللیالى جوعاً عامتنا... فیؤثر به رسول الله صلى الله علیه وآله اربابَ النِّعم و الاموال تألُّفاً منه لهم و استكانة منه لهم؛(31) از جمله مهربانىهاى پیامبرصلى الله علیه وآله نسبت به مردم این بود كه آنان در آرامش و سیرى و پوشش بودند. زیرانداز و روانداز داشتند؛ ولى خانههاى ما )خاندان او( سقف و در و دیوارى به جز شاخههاى خرما و مانند آن نداشت و فرش و رواندازى نداشتیم؛ بیشتر ما، براى نماز تنها لباسمان را دست بهدست مىچرخاندیم و روزها و شبهاى سالمان را به گرسنگى سپرى مىكردیم ... او از سر مهربانى و فروتنى، صاحبان نعمت و مكنت را بر ما مقدَّم مىداشت'. یاران حضرت مهدى )عج( نیز سختىها را به جان مىخرند و از خوشىها و لذایذ چشم مىپوشند و با دستهاى مهربانشان، خوبىها و خوشىها را به دیگران هدیه مىدهند؛ تا از این رهگذر، قلبها را نرم كنند و رهیدگان را به دامان پر از مهر و محبت دین برگردانند. 5. بردبارى تصوّر اینكه درعصر ظهور كارها، خود به خود به سامان مىرسد وبدون تحمّل مشقّتها، كاستىها و كژىها، از جامعه رخت بر مىبندد و از همان ابتدا، همه غرق رفاه و لذّت مىشوند؛ خیال خام و تصوّر باطلى است. مفضل بن عمر مىگوید: نزد امام صادق علیه السلام بودم؛ از سبب ناراحتى و غمگینى من پرسیدند. عرض كردم: به وضع بنى عباس و حكومت و جبروت شان مىنگرم. اگر این حكومت براى شما بود، ما نیز همراه شما بودیم و از آن بهره مىبردیم. حضرت فرمودند: 'اى مفضل! بدان كه اگر چنان مىشد، شبها، كارى نبود جز سیاست و تدبیر امور مردم و روزها، جز درگیر كار مردم بودن، غذاى نامطبوع وناگوار و لباس خشن مانند علىعلیه السلام، و الاّ آتش بود و دوزخ'.(32) به راستى مگر مى شود امام مهدى علیه السلام خود، لباس خشن بپوشد و طعام ناگوار بخورد: 'ما لباس القائم الا الغلیظ و ما طعامه إلا الجَشِب'؛(33) ولى یاران و همراهانش غرق رفاه و خوشى باشند؟'. امام علىعلیه السلام در وصف یاران مهدىعلیه السلام مىفرماید: 'إنَّه یأخذ البیعة عن أصحابه أنْ لا یكنزوا ذهباً و لا فضّة و بُرّاً و لا شعیراً و یلبسون الخشِن من الثیاب؛(34) او از یارانش بیعت مىگیرد كه طلا و نقرهاى نیندوزند و گندم و جویى ذخیره نكنند و لباس خشن بپوشند و... '. آنان، در راه تحقّق آرمانهاى جهانى امام مهدىعلیه السلام، مشكلات و مصائب فراوانى را به جان مىخرند؛ ولى از سر اخلاص و تواضع، عمل خود را هیچ مىپندارند و به جهت هجوم سختىها و تحمّل مشقتها، بر خداوند منت نمىگذارند: 'قوم لم یمنُّوا على الله بالصبر'(35) و از اینكه نقد جان خویش را در كف اخلاص نهاده، تقدیم آستان دوست مىكنند، هرگز به خود نمىبالند و آنرا بزرگ نمىشمارند: 'و لم یستعظِموا بذلَ أنفسهم فی الحق'.(36) 6. یكدلى آنان یك رنگ و یك دلاند: 'قلوبهم مجتمعةٌ'(37) و این نیست مگر به این سبب كه هواها و خودخواهىها، از جانشان رخت بر بسته و به جاى آن، خدا خواهى و خداپرستى نشسته است. با این اتحّاد و یكرنگى است كه مىتوان به اهداف جهانى دست یافت و آرمانهاى الهى را تحقّق بخشید. سپاهى كه از اختلاف و چنددلى رنج مىبرد، چگونه مىتواند سر افرازانه بام دنیا را فتح كند. 7. استوارى حركت بزرگ حضرت ولى عصر )عج(، برخوردار از پشتوانه امداد الهى است و بدون برخوردارى از امدادهاى ویژه الهى، هرگز به آرمانهاى خود دست نخواهد یافت. توجّه به وجود این تأییدات الهى، تأثیر شگرفى بر روان یاران امام بر جاى خواهد گذاشت. یقین به آن امدادها، باعث مىشود، ذرهاى در درستى آرمانها و مسیر خود تردید نكنند و ملامتها و سرزنشهاى كوتهبینان و عافیت طلبان، در عزمشان خللى نیفكند. قرآن مىفرماید: 'یا أیّهاالذین آمنوا مَنْ یرتدّ منكم عن دینه فسوف یأتى الله بقوم یحبهم و یحبونه... و لا یخافون لومة لائم'؛(38) اى كسانى كه ایمان آوردهاید! هر كس از شما، از آیین خود بازگردد ]به خدا، زیانى نمى رساند[. خداوند جمعیّتى را مىآورد كه آنان را دوست دارد و آنان ]نیز[ او را دوست دارند... آنان از سرزنش هیچ ملامتكننده اى هراسى ندارند'. امام على علیه السلام درتفسیر این آیه مىفرماید: 'هم أصحاب القائم؛(39) آنان، یاران امام قائمعلیه السلام هستند'. اگر این انقلاب، از رهبرى ویژه برخوردار است فیض حضور دركنار چنین امامى - كه رسالت پیامبران و اولیا در طول تاریخ بشریّت را بر دوش مىكشد و مىخواهد بار بر زمین مانده آنان را به مقصد برساند - براى كسانى فراهم خواهد شد كه در خود تناسبى با آن امام فراهم كرده باشند و مانند او، خالق هستى را در همه شؤون حیات و هستىشان، جریان و حضور بخشند. شاید از همین رو است كه از آنان به 'مردان الهى' تعبیر شده است: 'رجالٌ الهیّون'.(40) اهداف و آرمانها ما تاكنون، برخى از ابعاد انقلاب بزرگ حضرت را بیان كرده، به تبیین ویژگىهاى یاران ایشان از این منظر پرداختیم. درصدر سخن گفتیم راه دیگرى نیز براى فهم خصوصیات یاران امام مهدى )عج( وجود دارد و آن تحلیل اهداف انقلاب بود. با نگاه به اهداف و آرمانهاى انقلاب جهانى حضرت ولى عصر )عج( نیز مىتوان ویژگىهاى یاران او را - كه در واقع پدید آورندگان و ابزار آن اهدافاند - گمانه زد. در قسمتهایى از دعاى ندبه، به برخى از این اهداف، اشاره شده است. بدین منظور، مرورى كوتاه به دعاى ندبه خواهیم داشت: 1. ستم سوزى: 'این المعدّ لقطع دابر الظلمة؛ كجا است مهیا شده براى ریشه كن كردن نسل ستمگران'! یكى از آرمانهاى حضرت، ظلم ستیزى است. اصولاً، در روایات فراوانى، به عدالت گسترى و ظلم ستیزى حضرت اشاره شده است: 'یملا الأرض قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و جوراً'.(41) كسانى خواهند توانست همراه او براى قطع ریشههاى ظلم و بى عدالتى، كمر همّت بسته و در این مسیر استوار بمانند كه خود، از ظلم گریزان بوده و خویشتن را از جور و ستم پیراسته باشند؛ چرا كه حضرت مهدى )عج(، از ظالمان به عنوان بازوى خود، استفاده نخواهد كرد. ظلم، مصادیق فراوانى دارد؛ مانند ظلم به خویشتن )فروختن خویشتن به ارزانتر از لقاى حق و جهت مادّى و حیوانى دادن به استعدادها و توانمندىهاى خود( و ظلم به خانواده، دوستان، جامعه و... . همچنین احتكار، اسراف، سلب آسایش، اهمال در حقوق دیگران، و... همه از مصادیق ظلم است و مرتكبان آن، بیرون از محفل یاران حضرت خواهند بود. 2. احیاى سنن: 'أین المدّخَر لتجدید الفرائض و السنن؛ كجا است، آن ذخیرهاى كه فریضهها و سنّتها را احیا مىكند'! از دیگر رسالتهاى حضرت، احیاى فریضهها و سنّتهاى الهى است. یاران او، در انجام دادن فرایض و سنّتهاى الهى، اهتمام كامل خواهند داشت؛ زیرا نخستین قدم براى انجام دادن این رسالت، رعایت آن از سوى احیا كنندگان آن است. از پیشوایان معصوم ماعلیه السلام ، سنّتهاى نیكویى در رابطه با گفت و شنود، رفت و آمد، غذا خوردن، لباس پوشیدن و ... به جاى مانده است؛ ولى متأسفانه بسیارى از آنها مهجور مانده است. آنان كه رعایت شیوهها و مدهاى رایج جامعه را، برخود فرض مىدانند و سنّتها و روشهاى پیشوایان معصومعلیه السلام را فراموش كردهاند؛ در جمع یاران حضرت راهى نخواهند داشت. 3. احیاى قرآن: 'أین المؤمّل لإِحیاء الكتاب و حدوده؛ كجا است آن كه آرزو مىرود قرآن و حدودش را زنده كند'. حضرت خواهد آمد تا قرآن، را از غربت به در آورد و گردهاى نشسته بر رخش را بزداید. آن را از كنج مساجد، به متن زندگى انسانها بیاورد و دردهایشان را با آن تسكین بخشد و نابسامانىها را به سامان رساند. بیگانگان با قرآن - كه هفتهها و ماهها قرآن را نمىگشایند و انس و الفتشان با اشعار، آثار ادبى و رمانها، از انس با قرآن بیشتر است - در بزم با صفاى یاران حضرت، جایگاهى نخواهند داشت. اما یاران حضرت، نه تنها اهل قرائت قرآناند؛ بلكه آن را در اَعماق جانشان جریان بخشیده و با آن زندگى مىكنند و روحشان، را صفا مىبخشند. 'تُجلى بالتنزیل بصائرُهم و یرمى بالتفسیر مسامعهم؛(42) با قرآن، دیدگانشان نورانى مىشود و تفسیر آن، در گوش جانشان، جاى مىگیرد'. 4. عصیان ستیزى: 'أین مبید أهل الفسوق و العصیان و الطغیان؛ كجا است آن بنیان كن اصحاب فسق و عصیان و طغیان'! از دیگر برنامههاى امام مهدى علیه السلام، مبارزه با اهل فسق و نافرمانى است و زندگى یارانش از این آلودگىها پاك است. آنان، هم چنانكه با خداى خود عهد بستهاند كه از اطاعت او سرنپیچند؛ با ولىّ او نیز بیعت بستهاند كه از محارم الهى چشم بپوشند'. امام على علیه السلام مىفرماید: 'إنَّه یأخذ البیعة عن أصحابه على أن لا یسرقوا و لا یزنوا و لا یسبّوا مسلماً و لا یقتلوا محرماً... و لا یضربوا أحداً إلاّ بالحق... و لا یأكلوا مال الیتیم... و لا یشربوا مسكراً...؛(43) از اصحاب خود بیعت مىگیرد كه دزدى نكنند، دامنشان را به آلودگى نیالایند، مسلمانى را دشنام ندهند، كسى را به ناحق نكشند،... كسى را نزنند؛ مگر این كه مستحق آن باشد، ... مال یتیم را نخورند،... شراب ننوشند...'. 5. عزت دوستان: 'أیْن معزّ الأولیاء و مذلّ الأعداء؛كجا است عزّت بخش دوستان و خوار كننده دشمنان!'. در طول تاریخ - به جز بعضى از زمانها - به سبب بهرهمندى عدهاى از زر و زور و به كاربردن حیله و تزویر، غلبه و عزّت ظاهرى براى جبهه باطل بوده است و مؤمنان و پارسایان واقعى، به ظاهر زبون و خوار و در چشمان كوته بین دنیاپرستان، كمارزش و زبون بودهاند. و آن حضرت مىآید تا به این ستم تاریخى پایان دهد و عزّت واقعى مؤمنان را در ظاهر نیز نمایان سازد و بىمایگى و بىپایگى عزّت ظاهرى جبهه طاغوت را بر ملا كند. كسانى خواهند توانست با او در پیمودن این مسیر، همراه و همقدم باشند كه به عزّت واقعى پارسایان، با تمام وجود اعتقاد داشته باشند و باطل را - با تمام ظاهر فریبنده و پرهیاهوى خیره كنندهاش - ذلیل و زبون بدانند؛ نه اینكه در برابر اهل دنیا و اربابان زرو زور، خاكسار و فروتن باشند و در برابر مؤمنان تهى دست، متكبر و مغرور! امام على علیه السلام درتفسیر آیه '... أذلةٍ على المؤمنین أعزّةٍ على الكافرین'(44) فرموده است: 'هم أصحاب القائم؛(45) آنان، یاران امام قائمعلیه السلام هستند'. بشارتها: 1. جوانان، از آن جا كه از فطرتهایى پاك و بى آلایش برخوردارند و تعلّقات و وابستگىها، دراعماق جانشان ریشه ندوانده است؛ بیشتر یاران آن حضرت را تشكیل خواهند داد. امام علىعلیه السلام مىفرماید: 'یاران امام قائمعلیه السلام، جواناند و در میانشان پیر یافت نمىشود؛ به جز اندكى، مانند سرمه در چشم و نمك در طعام كه كمتر از هر مادّه در طعام، نمك آن است'.(46) البته، جوان بودن یاران امام، لطمهاى به جایگاه پیران با ایمان نزده و بر عدم همراهى ایشان گواهى نمىدهد؛ چرا كه اوّلاً پیران - گرچه تعدادشان اندك است - اما باز هم درمیان اصحاب ویژه حضرت حضور دارند و ثانیاً، به جز 313 یار اصلى، مؤمنان بسیارى نیز گرد حضرت جمع شده و ایشان را یارى خواهند كرد. 2. بر اساس برخى از روایات، بانوان نیز درمیان اصحاب ویژه حضرت، حضور چشمگیرى دارند. و این، نوید شوقانگیز و شعف آورى براى بانوان است تا كمر همت بسته و براى پیوستن به این جمع پربركت، تمام توان خود را به كار گیرند . امام باقرعلیه السلام مىفرماید:'یجیئ و الله - ثلاثُمأةٍ و بضعة عشر رجلاً فیهم خمسون امرأة یجتمعون بمكّةَ على غیر میعاد؛(47)به خدا سوگند! 313 تن كه پنجاه تن از بانوان نیز در میانشان حضور دارند، بدون هیچ قرار قبلى، در مكه گرد هم جمع خواهند شد'. آنچه گذشت، شمهاى از ویژگىهاى یاران امام مهدىعلیه السلام بود . به جهت برخوردارى از این خصوصیات، در روایات، از آنان به عظمت یاد شده و پیشوایان معصوم علیه السلام زبان به ستایش و بزرگداشت آنان گشودهاند. امام على در وصف آنان مىفرماید: 'فبأبی و أمی من عدّةٍ قلیلةٍ أسمائُهم فی الأرض مجهولة...؛(48) پدر و مادرم فداى گروه اندكى باد كه در زمین ناشناختهاند...!' 'أُولئك هم خیار الأمّة مع أبرار العترة؛(49) آنان خوبان امت اند با نیكان خاندان )پیامبرصلى الله علیه وآله('. شاید دانستن این ویژگىها، براى برخى، به جاى آن كه امید بخش و حركتزا باشد، باعث سستى و ناامیدى گردد؛ چرا كه به حق، یاران امام مهدى علیه السلام از صفاتى عالى و كمالاتى بى شمار برخوردارند و این ویژگىها، به ظاهر، از حدّ و اندازه انسانهاى معمولى فراتر است. شاید برخى با مقایسه خود با آنان - به جهت ضعفها و كاستىهایشان - فاصله خود را با آنان، غیر قابل جبران بپندارند! امّا توجّه به دو نكته، ما را از دام این یأس و ناامیدى مىرهاند و دلمان را سرشار از نور امید و یقین مىكند: یكم. در صورتى ویژگىهاى یاد شده، یأسآور خواهد بود كه ما بر این باور باشیم كه یاران حضرت، افرادى معیّناند كه مثلاً اسامى آنان در روایات آمده و كسى نمىتواند از آن جمع خارج شده و یا به آنان بپیوندد . ولى خوشبختانه براى این باور، دلیل و مبناى متقنى وجود ندارد. البته در روایات از افراد معیَّنى )مانند اصحاب كهف، سلمان فارسى، مالك اشتر و...( نام برده شده است(50)؛ ولى - بر فرض صحت اسناد این روایات - اینان عده اندكى از یاران حضرتاند و هنوز زمینه براى دیگران مهیا است. انسان، حقیقتى بس پیچیده و اسرارآمیز، با قابلیّتها و توانمندىهاى خیرهكننده دارد و تا قلب انسان، از تپش نایستاده، مىتواند خود را از حضیض خاك به اوج افلاك برساند؛ به شرط این كه 'خود' را باور داشته باشد و بداند كه مىتواند. یاران آن حضرت، نه از دیگر كرات و آسمانها هستند ونه تافته جدابافته! آنان نیز انسانهایى، از همین آب و خاكاند و پدران و مادرانى چون پدران و مادران ما دارند. خداوند نیز اگر به آنان عنایتى مىكند، به جهت لیاقتى است كه خود در خویشتن پدید آوردهاند. پس مانیز مىتوانیم خود را به جمعشان ملحق كنیم؛ به شرط اینكه بخواهیم. از همینرو، پیامبرصلى الله علیه وآله به سلمان فارسى فرمود: 'یا سلمان! إنّك مُدركه و من كان مثلك و مَنْ تولّاه هذه المعرفة...؛ (51) اى سلمان! تو با او خواهى بود و نیز هر كس كه چون تو باشد و مانند تو، به او معرفت داشته باشد...'. دوم. آنچه از صفات و ویژگىهاى یاران حضرت برشمردیم، غالباً مربوط به یاران ویژه حضرت (313 یاور مخصوص آن امام همام( بود؛ یاورانى كه فرماندهان لشگر، دستیاران و حكّام او هستند: ' هم الوزراء یحملون أثقال المملَكة عنه؛ آنان وزیران اویند كه از جانب او، سنگینى بار حكومت را بر دوش مىكشند'. و 'هم النجباء و القضاة و الحكام و الفقهاء فى الدین...؛(52) آنان برترینها، قاضیان، حاكمان و فقیهان در دیناند'. لیكن یاران حضرت منحصر در این مجموعه نیستند. در روایات، براى حضرت از لشگر ده هزار نفرى نیز سخن به میان آمده است. قیام حضرت از مكّه، پس از اجتماع آنان خواهد بود. امام صادق علیه السلام دراین باره فرمودهاند: 'لا یخرج القائم من مكّة حتّى تكمُل الحلقة؛(53) امام قائم علیه السلام از مكه خارج نمىشود؛ مگر هنگامى كه گروه تكمیل شوند'. راوى مىپرسد: آنان چند نفرند؟ امام پاسخ مىدهد: 'عشرة آلاف؛ دههزار نفر'. اینان، علاوه بر خیل عظیم مؤمنانىاند كه در میانه راه به حضرت خواهند پیوست. سخن آخر اینكه ما اگر همّت آنرا نداریم كه در جمع یاران ویژه حضرت باشیم؛ لااقل بكوشیم كه از خیل عظیم همراهان حضرت و لشگر همگانى آن عزیز، بیرون نباشیم.
ع پىنوشتها:
1. منتخب الأثر، ص 482. 2. بحارالانوار، ج 52، ص 352 3. نور(24)، آیه 55. 4. معجم أحادیث الإمام المهدی، ج 5، ص 284. 5. قصص (28)، آیه 5. 6. معجم أحادیث الإمام المهدی، ج 5، ص 321. 7. همان، ج 3، ص 385. 8. براى توضیح بیشتر ر. ك: خورشید مغرب، ص 52. 9. امام على علیه السلام: )منتخب الاثر، ص 611). 10. امام صادق علیه السلام: )بحارالانوار، ج 52، ص 308). 11. امام علىعلیه السلام: یوم الخلاص، ص 224. )به نقل از بشارة الاسلام، ص 220) 12. امام صادق علیه السلام: همان. 13. همان. 14. بحارالانوار، ج 52، ص 308. 15. حضرت محمدصلى الله علیه وآله: یوم الخلاص، ص 223. )به نقل از بشارةالإسلام، ص9) 16. امام سجاد علیه السلام: )منتخب الأثر، ص 244). 17. امام صادق علیه السلام: بحارالانوار، ج 52، ص 308. 18. همان. 19. همان. 20. حضرت محمدصلى الله علیه وآله: یوم الخلاص، ص 223. )به نقل از بشارةالإسلام، ص 9) 21. امام صادق علیه السلام: بحارالانوار، ج 52، ص 308. 22. امام صادق علیه السلام: بحارالانوار، ج 52، ص 308. 23. امام سجاد علیه السلام: منتخب الأثر، ص 244. 24. مائده(5)، آیه 54. 25. منتخب الأثر، ص 475. 26. بحارالانوار، ج 52، ص 259. 27. امام علىعلیه السلام: یومالخلاص، ص 224. )به نقل از بشارة الاسلام، ص 220) 28. امام سجادعلیه السلام: یومالخلاص، ص 228. )به نقل از بشارة الاسلام، ص 24) 29. همان. 30. همان. 31. اختصاص شیخ مفید، ص 172. 32. عن المفضل و قال: كنت عند ابى عبدالله علیه السلام بالطواف فنظر الىّ و قال لى: یا مفضّل مالى اراك مهموماً متغیّر اللون؟ قال: فقلت له: جعلت فداك نظرى الى بنى العباس و ما فى ایدیهم من هذا الملك والسلطان و الجبروت فلو كان ذلك لكم لكنّا فیه معكم. فقال: یا مفضل اما لو كان ذلك لم یكن الا سیاسة اللیل و سیاحةالنهار و اكل الجشب و لبس الخشن شبه امیرالمؤمنین 7 و الافالنار...':) بحارالانوار، ج 52، ص 359). 33. امام صادق علیه السلام: بحارالانوار، ج، 52، ص 354. 34. منتخب الاثر، ص 469. 35. امام علىعلیه السلام، یومالخلاص، ص 223. )به نقل از بشارة الاسلام، ص 220) 36. همان. 37. همان. 38. مائده (5)، آیه 54. 39. منتخب الاثر، ص 475. 40. امام علىعلیه السلام: یوم الخلاص، ص 226. )به نقل از بشارة الاسلام 297) 41. غیبة طوسى، ص 52. 42. امام علىعلیه السلام: یومالخلاص، ص 226. )به نقل از بشارة الاسلام، ص 297) 43. منتخب الاثر، ص 469. 44. مائده (5)، آیه 54. 45. منتخب الاثر، ص 475. 46. بحارالانوار، ج 52، ص 333: 'ان اصحاب القائم شباب لاكهول فیهم الا كالكحل فى العین والملح فى الطعام واقل الزّاد الملح'. 47. همان، ص 223. 48. معجم احادیث الامام المهدى، ج 3، ص 101. 49. یومالخلاص، ص224، )به نقل از بشارةالاسلام، ص 39). 50. 'امام صادق علیه السلام : إذا قام قائم آل محمّد استخرج من ظهر الكعبة سبعة و عشرین رجلاً و سبعة من اصحاب الكهف و یوشع، وصى موسى، و مؤمن آل فرعون و سلمان فارسى، و أبادجانة الانصارى، و مالك الأشتر؛ چون قائم آل محمدعلیه السلام قیام كند از پشت كعبه بیست و پنج نفر را بیرون خواهد آورد... و هفت نفر از اصحاب كهف و یوشع، وصى حضرت موسى و مؤمن آل فرعون و سلمان فارسى و ابادجانه انصارى و مالك اشتر'.)معجم أحادیث الامام المهدی، ج 5، ص 122). 51. همان، ص 222. 52.همان، ج 5، ص37. 53. بحارالانوار، ج 52، ص 367. نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه 26 اسفند 1388 :: نویسنده : محمد امیرابادی مهدویت و فرقه هاى انحرافى فرقه شیخیه / احمد عابدى احمد عابدى
مقدمه مكتب شیخیه (كشفیه - پایین سرى) در اوایل قرن 13 ه .ق به وسیله احمد بن زین الدین معروف به «شیخ احمد احسایى» (1166- 1241 ق) پدید آمد. مكتبى كه نه تنها خود دستخوش تحولات زیاد گردید; بلكه باعثبه وجود آمدن تحولات بسیار دینى و اجتماعى و حتى نظامى در كشور ایران شد و بذر بابیت و بهائیت پاشیده گردید.
شیخ احمد احسایى، گرچه در حوزههاى علوم دینى حضور داشت; اما كمتر به درس اساتید حاضر مىشد و مدعى بود كه در فراگیرى علوم، شاگرد كسى نبوده و تنها آنچه را مىداند از راه خواب به دست آورده است. شاگردان او نیز این ادعا را درباره استاد خود تصدیق مىكردند. (1)
این نكته به رغم آن كه حكایت از نوعى بلوغ و رشد فكرى دارد، مىتواند نشانگر نقطه ضعفى نیز باشد; زیرا برخى از علوم و معارف، چیزى نیستند كه در قالب الفاظ و مفاهیم قرار گرفته و هر كسى بتواند بدون استاد آنها را به دست آورد. همان طور كه در مورد فلسفه و عرفان همیشه تذكر دادهاند كه خواندن این درسها، بدون استاد موجب زحمتبراى خود و دیگران مىگردد. پیروان شیخیه، چنان در حق شیخ احمد مبالغه كرده كه ادعا نمودهاند: «شیخ خدمتحضرت حجت (عج) رسیده است. (2)
این در حالى است كه حتى برخى از بزرگان، به انحراف و بلكه تكفیر شیخ احمد، حكم دادهاند.
بدن هور قلیایى یكى از مهمترین اندیشههاى شیخ احمد احسایى «بدن هور قلیایى» است كه این بدن در شهر «جابلقا و جابرسا» قرار دارد. او به گمان خود، با این نظریه سه مساله مهم دینى و عمیق فلسفى را تحلیل نموده است; یعنى، معراج جسمانى رسول خدا صلى الله علیه و آله، حیات امام زمان علیه السلام در طول بیش از ده قرن و معاد جسمانى را با این عقیده تفسیر كرده و هر سه را از یك باب مىداند. او نه تنها زمین محشر را «هور قلیایى» مىداند; (3) بلكه معتقد است كه امام زمان علیه السلام نیز با بدنى غیر عنصرى و تنها هور قلیایى و در شهر «جابلقا و جابرسا» زندگى مىكند. براى روشن شدن بحث لازم است در ابتدا این واژگان نامانوس و ماخذ آنها را توضیح دهیم; سپس دیدگاه شیخیه را نقل كرده، آن گاه به نقد و بررسى آن بپردازیم.
واژهشناسى عبدالكریم صفى پور مىگوید: «جابلص (بفتح باء و لام یا به سكون لام) شهرى استبه مغرب و لیس و راءه انسی، و جابلق شهرى استبه مشرق برادر جابلص» . (4)
اما وى اشارهاى به هورقلیا ننموده است. در پاورقى برهان قاطع آمده است: «هورقلیا ظاهرا از كلمه عبرى «هبل» به معناى هواى گرم، تنفس و بخار و «قرنئیم» به معناى درخشش و شعاع است، و كلمه مركب به معناى تشعشع بخار است» . (5)
خلف تبریزى گوید: «جابلسا (بضم باى ابجد و سكون لام و سین بى نقطه بالف كشیده) نام شهرى است در جانب مغرب. گویند هزار دروازه دارد و در هر دروازه هزار پاسبان نشستهاند. برخى به جاى «لام» ، راى قرشت آورده گویند شهرى استبه طرف مغرب; لیكن در عالم مثال، چنان كه گفتهاند: «جابلقا و جابرسا و همامدینتان فى عالم المثل» و به اعتقاد محققان «منزل آخر سالك است در سعى وصول قید به اطلاق و مركز به محیط» . (6)
و سپس گوید «جابلقا» منزل اول سالك باشد.
شیخ احمد احسایى معتقد است كه «هورقلیایى» ، لغتى سریانى و از زبان صابئین گرفته شده است. (7)
به احتمال قوى، شیخ احمد سه واژه «هورقلیایى» ، «جابلقا» و «جابرسا» را از شیخ اشراق گرفته باشد (8) البته این كلمات در بعضى از روایات نیز به كار رفته است و شیخ احمد - كه گرایش اخبارى گرى داشته و برخى از اصطلاحات فلسفى را مطالعه كرده بود - به تلفیق و تركیب آنها پرداخت. او از اندیشههاى باطنى مذهب اسماعیلیه نیز كمك گرفت و از مجموع آنها مذهب «كشفیه» را بنا نهاد. در مذهب اسماعیلیه و حتى اندیشههاى مسیح نیز نوعى گرایش به «جسم لطیف» یا «جسم پاك» و... وجود دارد; مثلا «هانرى كربن» معتقد است: «ارض ملكوت هورقلیا، ارض نورانى آیین مانوى در عالم ملموس اما وراى حس است و با عضوى كه خاص چنین ادراكى باشد، شناخته مىشود. و به نوعى از مسیحیت و اندیشه مسیحیان درباره جسم لطیف داشتن عیسى متاثر است» . (9)
ظاهرا اولین كسى كه اصطلاح «عالم هورقلیایى» را در جهان اسلام مطرح كرد، سهروردى است.
وى در فلسفه اشراق (در بحث از «احوال سالكین») پس از توضیح انوار قاهره و انوار معلقه، مىگوید: «آنچه ذكر شد احكام اقلیم هشتم است كه جابلق و جابرص و هورقلیاى شگفت در آن قرار دارد» . (10)
در «مطارحات» آمده است: «جمیع سالكان از امم انبیاى سابق نیز، از وجود این اصوات خبر داده و گفتهاند كه این اصوات در مقام جابرقا و جابرصا نیست; بلكه در مقام هورقلیا است كه از بلاد افلاك عالم مثالى است» . (11)
در این عبارت بین دو شهر «جابلقا و جابرصا» ، با عالم «هورقلیا» تفاوت گذاشته شده و مقامى بالاتر از آن دو شهر شمرده شده است. «شهر زورى» نیز همین گونه ادعا كرده است. (12)
مقصود از آن كه «هورقلیا» را اقلیم هشتم شمردهاند، این است كه تمام عالم جسمانى، به هفت اقلیم تقسیم مىشود و عالمى كه مقدار داشته و خارج از این عالم باشد، اقلیم هشتم است. خود آن اقلیم نیز، به هفت اقلیم قابل تقسیم است; اما چون آگاهى و دانش ما از آن اقلیم اندك است، آن را تنها یك اقلیم قرار دادهاند. (13)
قطب الدین شیرازى، تفاوت جابلقا و جابرسا را این گونه بیان مىكند: «جابلقا و جابرصا نام دو شهر از شهرهاى عالم «عناصر مثل» است و هورقلیا از جنس «افلاك مثل» است. پس هورقلیا بالاتر است» . پس از آن مىگوید: «این نامها را رسول خدا صلى الله علیه و آله بیان كرده است و هیچ كس حتى انبیا و اولیا علیهم السلام با بدن عنصرى، نمىتوانند وارد این عالم شوند» . (14)
عارف بزرگ محمد لاهیجى در شرح این بیتشبسترى كه:
بیا بنما كه جابلقا كدام است جهان شهر جابلسا كدام است
گفته است: «در قصص و تواریخ مذكور است كه جابلقا شهرى است در غایتبزرگى در مشرق، و جابلسا نیز شهرى استبه غایتبزرگ و عظیم در مغرب - در مقابل جابلقا - و ارباب تاویل در این باب سخنان بسیار گفتهاند. و آنچه بر خاطر این فقیر قرار گرفته، بى تقلید غیرى به طریق اشاره دو چیز است: یكى آن كه جابلقا عالم مثالى است كه در جانب مشرق ارواح واقع است كه برزخ است میان غیب و شهادت، و مشتمل استبر صور عالم. پس هر آینه شهرى باشد در غایتبزرگى، و جابلسا عالم مثال و عالم برزخ است كه ارواح بعد از مفارقت «نشاه دنیویه» در آن جا باشند و صور جمیع اعمال و اخلاق و افعال حسنه و سیئه كه در نشاه دنیا كسب كردهاند - چنانچه در احادیث و آیات وارد است - در آن جا باشند. و این برزخ در جانب مغرب اجسام واقع است و هر آینه شهرى است در غایتبزرگى و در مقابل جابلقا است. خلق شهر جابلقا الطف و اصفایند; زیرا كه خلق شهر جابلسا به حسب اعمال و اخلاق ردیه - كه در نشاه دنیویه كسب كردهاند - بیشتر آن است كه مصور به صور مظلمه باشند. و اكثر خلایق را تصور آن است كه این هر دو برزخ یكى است. فاما باید دانست كه برزخى كه بعد از مفارقت نشاه دنیا، ارواح در آن خواهند بود، غیر از برزخى است كه میان ارواح مجرده و اجسام واقع است; زیرا كه مراتب تنزلات وجود و معارج او «دورى» است; چون اتصال نقطه اخیر به نقطه اول، جز در حركت دورى متصور نیست.
و آن برزخى كه قبل از نشاه دنیوى است، از مراتب تنزلات او است و او را نسبتبا نشاه دنیا اولیت است و آن برزخى كه بعد از نشاه دنیویه است، از مراتب معارج است و او را نسبتبا نشاه دنیوى آخریت است... و معناى دوم آن كه شهر جابلقا مرتبه الهیه - كه مجمع البحرین وجوب و امكان است - باشد كه صور اعیان جمیع اشیاء از مراتب كلیه و جزویه و لطایف و كثایف و اعمال و افعال و حركات و سكنات در او است و محیط است «بما كان و ما یكون» ، و در مشرق است; زیرا كه در یلى مرتبه ذات است و فاصله بینهما نیست، و شموس و اقمار و نجوم اسما و صفات و اعیان از مشرق ذات طلوع نموده و تابان گشتهاند و شهر جابلسا نشاه انسانى است كه مجلاى جمیع حقایق اسماى الهیه و حقایق كونیه است. هر چه از مشرق ذات طلوع كرده در مغرب تعین انسانى غروب نموده و در صورت او مخفى گشته است. (15) ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها : درباره وبلاگ ![]() با سلام.از شما بازدید کنند گان خواهش مند است که ما را بانظرات خود یاری کنید.ین سایت در نظر دارد شمارا بیشتر با دوران اخرالزمان وظهور آشنا کند. مدیر وبلاگ : محمد امیرابادی موضوعات آرشیو وبلاگ پیوندها نویسندگان صفحات جانبی برچسبها آمار وبلاگ کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
|
|