تبلیغات
"/> گل نرگس - مطالب محمد امیرابادی
گل نرگس
یا صاحب الزمان ادرکنی

تنها راه (1)/ مرورى بر زیارت حضرت صاحب الامر (عج) / صادق سهرابى

در یك نگاه كلى و جامع زیارت از سه دیدگاه قابل مطالعه و بررسى است :

1. سلام،

2. شهادت،

3. توسل.

هر یك از این محورها، مضامین بلندى دارد در »معنا و محتوا«؛

»سلام«، معرفت، محبت و اطاعت پاكان را صلا مى‏زند و تولاّى آنان را بازخوانى مى‏كند. انسان با بیان سلام‏هاى خود مانند )السلام علیك یا سبیل الله الذى من سلك غیره هلك(، مهر و عشق خود را به »تنها راه« اظهار مى‏كند و به راه مى‏افتد.

»شهادت«، حضور یافتن در ساحت »معرفت«، »محبت« و »اطاعت« و بار یافتن در ساحل »تولاّىِ پاكان و پاكى‏ها« است.

این حضور و گواهى، در گلزار سخن و كلام و دامنه سرسبز بیان، جلوه مى‏كند و زیبایى‏ها را در »اشهد ان بولایتك تقبل الاعمال و...«، این گونه به تماشا مى‏گذارد.

با »توسل« به قامت بلند »تنها راه«، روح خود را به سوى دشت و دمن »پاكان« روانه مى‏سازد و زمینه‏هاى درخواست و اجابت آن را از معبود خود فراهم مى‏كند و این سان ناله و نجوا سر مى‏دهد: »و اتوسل بك و... واسئله... أن تجعل لى كثرةً فى ظهورك و رجعةً فى ایّامك لا بلغ من طاعتك ومرادى« و »اللهم انصره نصراً عزیزاً و افتح له فتحاً یسیراً« و ظهور، نصرت، فتح و... را براى »تنها راه« از خدا، دعا و طلب مى‏كند.

مقدمه

احساس »غربت« امرى آشنا و ملموس براى همه انسان‏ها است. این احساس، فقط مربوط به هنگام نبود رفاه و آسایش نیست؛ بلكه اشخاصى كه در رفاه و آسایش مادى نیز به سر مى‏برند، با آن آشنا هستند. شاید بتوان گفت آنان بیشتر با این احساس، درگیرند؛ زیرا آنان زودتر به انتهاى خط رسیده‏اند.

از آن جایى كه آنان به قصد و هدفِ خود دست یافته‏اند، از خود مى‏پرسند: »بعدش چه...؟« تكرار زندگى خویش و تلاوت چرخان زندگى، انسان را به سرعت، گیج و خسته مى‏كند. در نتیجه سؤال‏هاى گوناگون رخ مى‏نماید و نوش‏ها را با نیش‏ها، گره مى زند.

انسان در این دیار، در مى‏یابد كه در لایه‏هاى درونى خویش، كنش هایى دارد. نیازهایى او را بانگ مى‏زند و قرار از او مى‏ستاند. البته گاهى، با یافته هایى رو به رو مى‏شود و خیال مى‏كند كه به »مطلوب خود رسیده است« و دیگر دغدغه‏اى نخواهد داشت. از طرفى شاهد دعوت‏گرانى هستیم كه مى‏گویند: »ما نسخه‏هاى شفابخش ارائه مى‏كنیم«. این مدعیان، چنان فراوان‏اند كه به خوبى مى‏توان دریافت، دیوارى كوتاه‏تر از دیوار »هدایت« و »رهبرى« انسان‏ها نیست. آنان بشر را با كج راهه‏ها، سر مى‏دوانند و اسمش را، راه »سعادت و خوشبختى« مى‏گذارند.

این راه‏هاى انحرافى، در برخى از افراد خیلى عادى و طبیعى جلوه مى‏نماید. این گونه افراد، در خرید كوچك‏ترین وسایل زندگى، بسیار اهل دقّت‏اند و از متخصصان كمك مى‏گیرند؛ اما در آن چه كه مربوط به اصل »حیات و ممات« آنان است، دقت و ژرف نگرى ندارند و »قلب و روح و فكر« خود را در اختیار مدعیان دروغین قرار مى‏دهند.

این‏ها بدان جهت است كه »دشمن جدى« در صحنه حضور دارد، ولى »جدى« گرفته نشده است. آن دشمن، قسم یاد كرده است: »سر راه بندگان نشسته، تك تك آن‏ها را گمراه خواهد كرد و تا زمانى كه آنان را گمراه نسازد و به بیراهه نكشاند، آرام نخواهد گرفت«.(2) خصومت وكینه این دشمن، آشكار و پیدا است و آفریدگار هستى، از ما انسان‏ها خواسته است كه آن را جدى بگیریم(3) و مواظب دسیسه‏ها و فریب‏هاى او باشیم. »شیطان« دشمن هوشمند و دانایى است كه با طرّارى، ایجاد شبهه مى‏كند و با توسعه شهوات، آنها را عَلَم مى‏سازد. وى با گل آلود ساختن محیط، اندیشه‏هاى گمراه را طعمه قرار مى‏دهد. در این وادى تباه‏آلود، چه صیدهاى كوچك و بزرگى كه نصیب »عدوّ مبین«(4) و دشمن درون خانه بشر نمى شود؟!

»شیطان« ما را با همه كس پیوند مى‏دهد و به همه راه‏ها آشنا مى‏كند و از تنها راه »رشدو هدایت« باز مى‏دارد. او فرصت اندیشه و پرسیدن را از ما مى‏گیرد و مانع شكوفایى و پویایى ما مى‏شود.

مگر مى‏توان، براى انسان با این »قدر و اندازه«، »استمرار و ادامه نامحدود« و »ارتباطهاى گسترده‏اش«، برنامه صحیح نداشت و او را در برهوت »دنیا« رها كرد. همان‏گونه كه یك كارخانه عظیم و پیچیده »هسته‏اى«، چنانچه بدون توجه به ظرفیت‏ها و ظرافت هایش بدون وجود دانشمند مسلّط بر آن، به دست نااهلان بیفتد، فاجعه آفرین خواهد شد. هدایت و سرپرستى انسان‏ها نیز با این »عظمت و اندازه« و »استمرار و ارتباط« بدون امام مسلّط بر »اندازه، استمرار و ارتباط«، به كج راهه خواهد رفت.

ما نیازمند و مضطرّ به امام طلایه‏دارى هستیم كه آگاه به تمام مراحل و راه‏ها و آزاد از كشش‏ها و جاذبه است.

تنها چنین امامى، مى‏تواند رهبر و چراغ راه بشر باشد؛ بشرى كه داراى »قدر و اندازه عظیم« است و »استمرار« دارد و »ارتباطها« او را در خود پیچیده است.

ما باید در پرتو راهنمایى‏هاى این عنصر »آگاه و آزاد«، قلّه‏هاى رشد و هدایت را درنوردیم و مقام »قرب« را به آغوش كشیم و در ساحل »رضوان حق« آرام گیریم. این مسیر را بدون »خلیفة الله« و كسانى كه نشان از او دارند، نمى‏توان پیمود. مسیر حق را باید با پاى حق و به همراهى حق و نشانه‏هاى او پیمود. ما با درك این اضطرارها، سلام و درود خود را نثار »خلیفة الله« و جانشین خدا مى‏كنیم: »السلام علیك یا خلیفة الله«.

سلام ما ریشه در تسلیم به »معرفت«، »محبت« و »اطاعت« از جانشین و نماینده خدا دارد. این سلام، زبان و ادبیات جریان دار ما، در این سه حیطه است و نمایان‏گر »شناخت«، »عمل« و »عشق« ما به نماینده خدا است. سلام ما، بازخوانى انس و ارتباط با او و كوششى براى جلب نظر او و تقرّب به درگاه او است. ما خود را به شط جارى عنایت »خلیفة الله« مى‏سپاریم تا آن كند كه مى‏پسندد.

این »خلیفة الله« است كه بر تمام راه‏ها آگاه است؛ یعنى، »قدر«، »استمرار« و »ارتباط« انسان را در كل هستى مى‏داند و براساس آن، محاسبات، جایگاه و حركات ما را رهبرى مى‏كند. او راه را به ما نشان مى‏دهد تا همراه و هماهنگ با نظام حاكم بر هستى به راه افتیم و از »رشد و هدایت« برخوردار شویم.

سلام ما بر »خلیفة الله« اى است كه جانشین پدران گرامى خود است. آنان، همگى هدایت‏گران رشد و شكوفایى بشر بوده‏اند و یار سفر كرده ما، جانشین این هدایت‏گران فرزانه است.

»عبدالله بن سنان« گوید: از حضرت صادق‏علیه السلام درباره قول خداوند »وعد الله الذین آمنوا منكم و عملوا الصالحات لیستخلفنّهم فى الارض...« پرسیدم؛ حضرت فرمود: »مقصود از آیه، ما ائمه هستیم«. جعفرى گوید از امام كاظم‏علیه السلام شنیدم كه مى‏فرمود: »ائمه‏علیهم السلام جانشینان و خلفاى خداوند در روى زمین هستند«.(5)

 

»السلام علیك یا وصىّ الاوصیاء الماضین«

سلام بر تو اى سفارش تمامى سفارش كنندگان گذشته

تو آن یوسف گم‏گشته‏اى كه تمامى اوصیاى الهى، یعقوب وار چشم به راه تو بوده‏اند و از غم فراق تو، در اشك و غصّه غنوده‏اند. آنان مدام از تو سخن رانده و سفارش‏ها كرده‏اند. از پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله گرفته تا امام حسن عسكرى، غزلواره شوق دیدار و نصرت تو را سروده‏اند؛ چنان كه امام صادق علیه السلام مى‏فرمود: »اگر رؤیتش كنم، خدمتش خواهم كرد«.(6) امام زمان (عج) وصىّ و جانشین گذشتگان خود است؛ آنان كه هر یك پس از دیگرى، جانشین قبل از خود بوده‏اند.

 

»السلام علیك یاحافظ اسرار رب العالمین«

سلام بر تو اى نگهبان اسرار پروردگار جهانیان!

تو حافظ و نگهبان اسرار الهى هستى. امامان معصوم همگى پاسداران اسرار الهى‏اند: »و حفظة سرّ الله«.(7) هیچ فرشته مقرّب و پیامبر مرسل، نمى‏تواند آن اسرار را در سینه حفظ كند. فاش كردنِ آن اسرار، جز براى كسانى كه قابلیّت آن را داشته باشند )مثل سلمان و كمیل بن زیاد( جایز نیست.

ابى الصّامت گوید: »حضرت صادق علیه السلام فرمود: »همانا گفتار ما دشوار، مشكل، ارزشمند، دقیق و راهنماى دیگران است كه هیچ فرشته مقرّب، پیامبر مرسل و مؤمن آزموده شده، نمى‏تواند آن را در سینه خود حفظ كند«. عرض كردم: فدایت شوم! پس چه كسى مى‏تواند آن را در سینه حفظ كند. حضرت فرمود: »كسى كه ما بخواهیم«. »ابوالصامت« گفت: من از این فرمایش حضرت صادق علیه السلام پى بردم كه خداوند، بندگانى دارد كه برتر از فرشته مقرّب، پیامبر مرسل و مؤمن آزموده شده‏اند«.(8)

»ابو الصامت« از حضرت صادق علیه السلام نقل كرده است كه فرمود: »بعضى از گفتار و اسرار ما، چنان است كه هیچ فرشته مقرب، پیامبر مرسل و بنده مؤمن، نمى‏تواند آن را در سینه خود حفظ كند«. عرض كردم: پس چه كسى، مى‏تواند آن را بازگو كند؟ فرمود: »ما ائمه مى‏توانیم آن را در سینه خود، حفظ كنیم و براى هر كسى فاش نسازیم«.(9)

از »ابى‏جارود« روایت شده است كه گفت: از حضرت محمد باقر علیه السلام شنیدم كه مى‏فرمود: »همانا حدیث آل محمد صلى الله علیه وآله دشوار، مشكل، سنگین، پنهان، تازه و دقیق است و كسى جز فرشته مقرّب، پیامبر مرسل و یا بنده‏اى كه خداوند قلبش را براى پایدارى در ایمان امتحان كرده است... نمى‏تواند آن را در سینه حفظ كند و چون قائم ما، حضرت مهدى (عج) قیام كند، آن گفتار اسرارآمیز را فاش سازد و قرآن نیز آن حضرت را تصدیق مى‏كند«.(10)

ابان بن عثمان گوید: حضرت صادق علیه السلام به من فرمود: »همانا سرّ ما، پنهان و پوشیده است و همراه با پیمان الهى است، هر كس آن را خوار بشمارد، خداوند او را ذلیل و خوار خواهد كرد«.(11)

پس عبارت »واختاركم لسرّه«(12)؛ یعنى، خداوند شما امامان معصوم را به عنوان گنجوران راز خویش، برگزیده است.

ابى جارود از امام محمد باقر علیه السلام روایت كرده است كه فرمود: »رسول خدا صلى الله علیه وآله در حالى كه مریض بود و به همان مرض رحلت فرمود، امام على علیه السلام را فرا خواند و فرمود: اى على! به من نزدیك شو تا رازى را به تو بگویم كه خداوند به من گفت و چیزى را به تو بسپارم كه خداوند آن را به من سپرد. پس پیامبر صلى الله علیه وآله راز را با حضرت على علیه السلام بازگفت و آن حضرت نیز آن را به امام حسن علیه السلام و ایشان آن را به امام حسین علیه السلام و آن حضرت به پدرم امام سجاد علیه السلام و پدرم هم آن را به من باز گفت«.(13)

»و حفظه لسرّه«(14)؛ یعنى، ائمه‏علیهم السلام نگهبان سرّ خداوند هستند.

»وُلاةُ أَمرِكَ المَأْمُونونَ على سرِّكَ«؛(15) یعنى، والیان امرت كه امین سرّ تو مى‏باشند.

 

»السلام علیك یا بقیة الله من الصَّفْوَةِ المنتجبین«

سلام و درود بر تو اى باقى‏مانده بندگان خاص و برگزیده خدا!

تو ادامه آن سلسله پاكان هستى كه خداوند آنان را به عنوان خلیفه و جانشین خود برگزید و مشعل هدایت را به دست آنان سپرد. ما در غمِ انتظارِ آن باقیمانده خدا، »ندبه« سرمى‏دهیم. خداوند بهار مردم و خرّمى ایام و روزگاران را در ساحت مقدس »بقیة الله« قرار داده است. از این رو غزل عاشقان كوى آن محبوب این است كه: »السلام على ربیع الانام و نَضْرةِ الأیّام«.

امامان علیهم السلام بازماندگان پیامبران، اوصیا و حجت‏هاى خداوند بر روى زمین هستند. ممكن است این مطلب به این آیه »بقیة الله خیرٌ لكم ان كنتم مؤمنین...« نیز اشاره داشته باشد. »بقیة« به معناى »رحمت« نیز مى‏آید؛ یعنى، ائمه‏علیهم السلام رحمت خداوند هستند كه خداوند به سبب آفرینش ایشان، بر بندگانش منت گذاشته است و احتمال دارد معنا چنین باشد ائمه‏علیهم السلام، كسانى‏اند كه خداوند به سبب ایشان بندگانش را باقى گذاشته و بر آنان رحم كرده است. پس اطلاق »بقیه« بر ائمه‏علیهم السلام، مفید مبالغه است. و نیز این جمله به قول خداوند )اولوبقیة( اشاره دارد و گفته شده است كه معناى آن »اولو تمییز و طاعة«؛ یعنى، امامان‏علیهم السلام صاحب تشخیص و اطاعت‏اند. در زبان عرب گفته مى‏شود: »فى فلانٍ بقیّة«؛ یعنى، در فلانى برترى و فضلى هست كه سبب ستایش مى‏شود«.(16)

 

»السلام علیك یابن الأنْوارِ الزّاهِرة«

درود بر تو اى فرزند نورهاى درخشان!

تو خود، نور هستى و از خاندان انوار درخشانى. خداوند شما را نورانى خلق كرده و نور شما را بر مردم شناسانده است: »خلقكم الله انواراً فجعلكم بعرشه محدقین؛(17) خداوند شما ائمه‏علیهم السلام را همچون انوارى درخشان آفرید كه در گرد عرش طواف مى‏كردید«.

»عرّفَهُمْ... تمامَ نورِكُمْ«(18)؛ خداوند شما امامان معصوم را به سبب نورش )هدایت ربّانى، علوم قرآنى و كمالات قدسى( برگزید. شما به سبب این نورها و علوم و كمالات، مردم را به دینِ خدا هدایت مى‏كنید و انوار الهى در روى زمین هستید.

محمد بن مروان مى‏گوید: از حضرت صادق علیه السلام شنیدم كه فرمود: »خداوند، ما اهل بیت‏علیهم السلام را از نور عظمت خود، آفرید. سپس از سرشتى پنهانى - كه در مرتبه پایین‏تر از آن نور بود - به ما شكل داد. براى هیچ فردى در قالب خلقت، بهره‏اى از این نور عظمتِ خویش قرار نداد؛ جز براى پیامبران. لذا نجات‏یافتگان، ما و پیامبران هستیم و دیگر مردم در معرض سقوط در آتش دوزخ، قرار دارند«.(19)

»و نُورُهُ و بُرْهانُه عندكم«(20)؛ مقصود از نور خداوند، علوم الهى، معارف ربّانى و هدایاى سبحانى است؛ یعنى، نور و برهان خداوند نزد شما است و شما نمایانگر آیات و علوم خداوند هستید.(21)

»و نُورُهُ و بُرهانُه عندكم«(22)؛ نور كیفیتى است كه خود به خود روشن است و روشن كننده چیزهاى دیگر نیز هست. مقصود از این كه امامان‏علیهم السلام نور خداوند هستند، این است كه ایشان جهان را به وسیله علم و هدایت الهى و یا به وسیله نور وجود خود، روشنایى بخشیده‏اند. ایشان دلایل روشن و نورهاى درخشانى‏اند كه به قلوب مردم روشنایى مى‏بخشند و لذا مردم از ایشان پیروى مى‏كنند.

ابوخالد كابلى گوید: از حضرت محمد باقر علیه السلام درباره آیه »فَامِنوا باللّهِ و رسوله و النّورِ الّذى اَنزلنا...« پرسیدم، حضرت فرمود: سوگند به خدا! مقصود از نور، امامانى از اهل بیت محمد صلى الله علیه وآله مى‏باشند كه تا روز قیامت مردم را هدایت مى‏كنند. آنان نور خداوند در آسمان و زمین‏اند. اى اباخالد! به خدا سوگند كه نور امام، در قلوب مؤمنان، درخشان‏تر از نور خورشید در روز است. به خدا كه امامان، قلوب مؤمنان را نورانى مى‏كنند و خداوند نور امامان را از هر كه بخواهد، پوشیده مى‏دارد و قلوب ایشان را سیاه مى‏كند«.(23)

در صحیفه سجادیه آمده است: »وَهَبْ لى نوراً اَمْشِى به فِى النّاسِ وَ اهتدى بهِ فِى الظّلمات وَاَسْتضى‏ءُ به من الشّك و الشّبهات«. حضرت سجّاد در این دعا به ما مى‏آموزد كه چگونه از خداوند، بخواهیم تا این كه ما را از نور خود بهره‏مند سازد و براساس آن بتوانیم مشى خود را در میان مردم بنا سازیم«. براى این كه بین مردم درست مشى كنیم و رفق و مدارا هم داشته باشیم و... نیاز به نورى الهى و توجه امام علیه السلام داریم تا با آن نور الهى و عنایت امام، بتوانیم ظلمت‏ها را درنوردیم. اگر این نور عنایت امام نباشد، از دست خواهیم رفت و در گرداب ظلمت‏ها گمراه خواهیم شد؛ زیرا در گردونه این همه ارتباطها، اگر از آن نور محروم باشیم، نه تنها راهیاب نخواهیم شد؛ بلكه گرفتار »شك و شبهه«هاى ویرانگر خواهیم شد. از حضرت صادق علیه السلام درباره آیه كریمه »وَابْتغوُا النّورَ الّذى اُنزلَ معه اولئك هم المفلحون« سؤال شد؛ حضرت فرمود: »مقصود از نور در این آیه، امیرمؤمنان على علیه السلام و امامان‏علیهم السلام هستند«.(24)

حضرت باقر علیه السلام درباره آیه كریمه »یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و آمنوا برسوله یؤتكم كفلین من رحمته و یجعل لكم نوراً تمشون به...« فرمود: »مقصود از نور، امام علیه السلام است كه مردم از او پیروى مى‏كنند«.(25)

محمد بن فضیل گوید: از امام كاظم علیه السلام درباره تفسیر آیه كریمه »یریدون لیطفئوا نورالله بافواههم...« پرسیدم، فرمود: »مقصود این است كه دشمنان، مى‏خواهند نور ولایت حضرت على علیه السلام را با دهان‏هایشان خاموش كنند«. عرض كردم: تفسیر »واللّه متمّ نوره...« چیست؟ فرمود: یعنى خداوند، خود تمام كننده وكامل كننده امامت است؛ زیرا »امامت« همان »نور« است و در »فامنوا بالله و رسوله والنور الذى انزلنا...« نیز مقصود از نور، امام علیه السلام است«.(26)

امام زمان (عج)، نور درخشان و فرزند »انوار زاهره« )نورهاى درخشان( است؛ نورهایى كه هستى، از درخشش انوار آنان روشنى مى‏گیرد و دیدگان مردم از نور آنان توان و بینایى دارد: »وَ نُورِ اَبْصار الْورى«(27). این گونه است كه امام زمان (عج) »نور دیده همه مردم« است، یعنى؛ »دیده و بصر« مردم و »دید و بصیرت« آنان از نور آن امام، روشنى مى‏ستاند.

 

»السلام على... و النّور الباهر«؛

درود بر نور درخشان و خیره كننده و بر امام زمان (عج).

 

»السلام علیك یابنَ الْاَعْلامِ الباهرة«؛

سلام بر تو اى فرزند نشانه‏هاى درخشان و خیره كننده.

»اعلام« )جمع عَلَم( به معناى علامت، نشانه، كوه و یا آتشى است كه براى راه‏یابى و نشان افروخته مى‏شود. در »زیارت جامعه كبیره« آمده است: »واعلام التقى«؛ یعنى، امامان‏علیهم السلام در نزد هر كسى، به تقوا معروف‏اند )مثل آتشى كه پنهان نمى‏ماند( و یا این كه تقوا، جز از طریق ایشان شناخته و جز از محضر آنان، آموخته نمى‏شود؛ زیرا ایشان باتقواترین پرهیزكاران‏اند. امامان نشانه‏هایى‏اند كه مردم، به وسیله ایشان راه مى‏یابند و هدایت مى‏شوند.

»داود جصاص« گوید: از حضرت صادق علیه السلام شنیدم كه در تفسیر آیه »و علاماتٌ و بالنّجم هم یهتدون«، مى‏فرمود: »مقصود از نجم )ستاره(، رسول خدا صلى الله علیه وآله است و مراد از علامات )نشانه‏ها(، ائمه‏علیهم السلام هستند«.(28)

حضرت رضا علیه السلام فرمود: »ما ائمه‏علیهم السلام علامات و نشانه‏ها هستیم و رسول خدا صلى الله علیه وآله نجم است«.(29) حضرت صادق علیه السلام نیز فرمود: »پیامبرصلى الله علیه وآله ستاره است و ائمه‏علیهم السلام نشانه‏ها هستند«.(30)

در قسمت دیگر از »زیارت جامعه« آمده است: »وَ اَعْلاماً لعباده وَ مناراً فى بلاده؛ مردم به سبب ائمه‏علیهم السلام به امور دنیا و آخرت و معاش و معاد خود آگاه مى‏شوند«. عبارت »و مناراً...«، یعنى، مردم به سبب ایشان، هدایت مى‏شوند و روایات و آثار آنان، قلب‏هاى مردم را روشن و نورانى مى‏كند؛ آن چنان كه مشعل آتش در برج‏ها، راه را به مسافران مى‏نمایاند.(31)

 

»السلام علیك یابن العترة الطّاهرة«؛

سلام بر تو اى فرزند خاندان پاك و مطهّر!

مقصود از عترت، انسان،نسل، نواده و خاندان نزدیك است. »عترة الطاهره«، خاندان پاك پیامبر اكرم‏اند؛ چنان كه خود آن حضرت فرمود: »من در میان شما دو چیز گران‏بها باقى گذاشتم. كتاب خدا )قرآن( و عترت خودم )اهل بیت‏علیهم السلام(«.(32)

این خاندان از تمامى پلیدى‏ها پاك و مطهراند و گوهر عصمت تنها شایسته این بزرگواران است. ایشان آگاه به تمام راه‏ها و آزاد از تمامى كشت‏ها و جاذبه‏ها هستند و تنها آنان مى‏توانند هدایت بشر را عهده دار شوند.

 

»السلام علیك یا معدن العلوم النّبوة«؛

سلام بر تو اى جایگاه استقرار علوم نبویّه و مركز علم‏هاى نبىّ اكرم صلى الله علیه وآله!

»معدن« در لغت از »عدن« مى‏باشد؛ یعنى، محل استقرار و مركز شى‏ء. پیامبر صلى الله علیه وآله فرموده است: »الناس معادن كمعادن الذهب و الفضة«؛ یعنى، به لحاظ مكارم اخلاق و محاسن صفات، متفاوت‏اند؛ همانند تفاوت معادن كه مواد مستقر در آن، تفاوت جوهرى با هم دارد. »معدن الرحمه« در زیارت جامعه كبیره ،به معناى ذوات مقدس امامان معصوم است كه مركز رحمت و محل اقامت و استقرار رحمت الهى‏اند.(33)

ابوبصیر گوید: امام صادق و امام باقرعلیهم السلام فرمودند: »خداوند متعال داراى دو علم است: علمى كه اختصاص به خداوند دارد و هیچ مخلوقى از آن آگاه نیست و علمى كه آن را به فرشتگان و پیامبرانش آموخته است و این علم است كه اكنون به ما اهل بیت‏علیهم السلام رسیده است«.(34)

»خزّان العلم« در زیارت جامعه كبیره به معناى علوم الهى، اسرار ربانى و دانش‏هاى حقیقى است. هر آنچه كه كتاب‏هاى الهى شامل آن است، در نزد امامان معصوم‏علیهم السلام ذخیره شده است. ایشان، راسخان در علم و دانایان به تأویل قرآن و فصل الخطاب هستند. ابى بصیر گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: »ما راسخان در علم هستیم و به تأویل قرآن آگاهیم«.(35)

حضرت باقر علیه السلام فرمود: »به خدا سوگند! من گنجینه خداوند در آسمان و زمین هستم؛ لكن نه گنجینه طلا و نقره؛ بلكه، گنجینه دانش الهى‏ام«.(36)

زراره گوید: خدمت امام باقر علیه السلام بودم كه مردى از اهل كوفه از آن حضرت درباره فرموده امیرالمؤمنین علیه السلام »هر چه خواهید از من بپرسید كه هر چه از من بپرسید به شما خبر مى‏دهم« سؤال كرد؛ آن حضرت فرمود: هیچ كس علمى ندارد، جز آن چه از امیرالمؤمنین علیه السلام استفاده شده است. مردم هر كجا خواهند بروند، به خدا علم درست جز اینها نیست و با دست اشاره به خانه خود كرد )مقصود خانه وحى و نبوت و امامت است(«.(37)

امام باقر علیه السلام فرموده است:»به خدا كه پیغمبر صلى الله علیه وآله از آنچه خدایش تعلیم داد، حرفى نیاموخت؛ جز آن كه آن را به على علیه السلام تعلیم داد. سپس آن علم به ما رسید، آن گاه دست بر سینه خود زد«.(38)

 

ع

پى‏نوشت‏ها:

 

 

...................( Anotates ).................

1) منابع و سند زیارت

زیارت یاد شده در چندین كتاب معتبر شیعه، ذكر شده است:

مزار شیخ مفید.

مزار كبیر مشهدى، ص 86.

مصباح الزائر سید بن طاووس، ص 437.

مزار شهید اول، ص 226.

البلد الامین كفعمى، ص 402.

مصباح كفعمى، ج 2، ص 579.

بحارالانوار، علامه مجلسى )به نقل از مزار شیخ مفید؛ مزار كبیر مشهدى؛ مصباح الزائر سید ابن طاووس؛ مزار شهید اول(. ج 120، ص 98، ص 98 و 117.

2) قال فبعزّتك لاغوینّهم اجمعین الاّ عبادك منهم المخلصین«. سوره ص (38)، آیه 82.

3) انّ الشیطان لكم عدوٌّ فاتّخذوه عدوّاً«. فاطر (35)، آیه 6.

4) انه لكم عدوّ مبین«. زخرف (43)، آیه 43.

5) شرح زیارت جامعه كبیره، ترجمه فارسى، ص 126، به نقل از كافى، ج 1، كتاب الحجة، باب ان الائمة خلفاء الله فى ارضه و ابوابه التى منها، رقم 1، ص 193.

6) غیبت نعمانى، ص 245: »سئل ابوعبدالله علیه السلام: هل ولد القائم علیه السلام؟ فقال: لا، ولو أدركته لخدمته ایّام حیاتى؛ از امام صادق علیه السلام سؤال شد: آیا حضرت‏قائم متولد شده است؟ فرمود: نه، و اگر من به او مى‏رسیدم همه عمرم را در خدمت او به سر مى‏بردم«.

7) زیارت جامعه كبیره.

8) شرح زیارت جامعه، به نقل از بصائر الدرجات، جزء اول، ب 11.

9) همان، ب 11.

10) همان، ب 11.

11) همان، ب 11.

12) زیارت جامعه كبیره.

13) شرح زیارت جامعه كبیره، ص 122، )به نقل از بصائر الدرجات، جزء 8، باب 3، رقم 1، ص 377).

14) زیارت جامعه كبیره.

15) دعاهاى هر روز ماه رجب.

16) شرح زیارت جامعه كبیره، ص 108.

17) زیارت جامعه كبیره.

18) همان.

19) شرح زیارت جامعه كبیره، ص 123 )به نقل از بصائر الدرجات، جزء 1، باب 10، رقم 3، ص 20).

20) همان، ص 140.

21) همان.

22) همان، ص 111.

23) كافى، ج 1، كتاب الحجة، باب ان الائمة نور الله، رقم 1، ص 194.

 

24) شرح زیارت جامعه كبیره، ص 112 - 11.

25) همان.

26) همان.

27) زیارت حضرت صاحب الامر )به نقل از سید بن طاوس، مفاتیح الجنان(.

28) شرح زیارت جامعه كبیره، ص 74 و 75 )به نقل از كافى، ج 1، كتاب الحجة، باب ان الائمة هم العلامات التى ذكرها الله فى كتاب، رقم 2، ص 207.

29) همان.

30) همان.

31) همان، ص 128 و 129.

32) همان، ص 71.

33) انوار ساطعه فى شرح زیارة الجامعه، شیخ جواد كربلائى، ج 1، ص 455 - 454.

34) شرح زیارت جامعه كبیره، ص 89؛ كافى، ج 1، باب ان الائمة یعلمون جمیع العلوم التى خرجت الى الملائكة و الانبیاء و الرسل، رقم، ص 255.

35) همان، ص 58 از كافى، كتاب الحجة، باب ان الراسخین فى العلم هم الائمة، رقم 1، ص 213.

36) همان، ص 127 از كافى، ج 1، باب ان الائمة ولاة امر الله و خزنة علمه، رقم 2، ص 192.

37) همان، ج 2، كتاب الحجة، ص 251، ح 2.

38) همان، ج 1، كتاب الحجة، ص 393، ح 3.





نوع مطلب :
برچسب ها :
پنجشنبه 5 فروردین 1389 :: نویسنده : محمد امیرابادی

مهدى یاوران/ نصرت الله آیتى

مقدمه

هر جنبش و انقلابى، به یاران و همراهانى نیاز دارد؛ یارانى كه ستون‏هاى انقلاب‏اند و سنگینى آن را بر دوش مى‏كشند. سستى و استوارى هر یك از این دو، با سستى و استوارى دیگرى ارتباطى تنگاتنگ دارد؛ یعنى، هر اندازه حجم بناى انقلاب كمتر باشد، پایه‏هاى آن از استحكام كمترى برخوردار خواهد بود و به هر میزان كه آن بنا، بلندتر و گسترده‏تر باشد، به ستون‏هاى محكم‏ترى نیاز خواهد داشت. ما با نگاه به حجم و گستردگى این بنا، مى‏توانیم دریابیم بر چه ستون‏هایى افراشته شده است؛ همچنان‏كه با تأمّل در اهداف و غایات آن نیز مى‏توانیم، میزان و حجم ابزار و وسایل مورد نیاز و نیز پدیدآورندگان آن‏را گمانه زنیم.

در این نوشتار، به‏دنبال تبیین ویژگى‏هاى یاوران امام مهدى علیه السلام و همراهان او هستیم؛ كسانى كه در حركت جهانى او، به مثابه بازوان نیرومند آن حضرت، در خدمت او و اهداف او هستند.

این نوشتار دو نتیجه اساسى در پى خواهد داشت:

اوّل این‏كه دانستن این ویژگى‏ها، مى‏تواند مقیاسى براى محك زدن خود و اهداف خود و معیارى براى فهم میزان قابلیت ما، در همراهى با حضرت و جهاد در ركاب او باشد. ما همیشه، منتظر رؤیت خورشید بوده‏ایم و شاید فردا، روز موعود باشد! آیا ما خود را براى آن روز مهیا كرده‏ایم؟ با فهم این ویژگى‏ها، مى‏توانیم دریابیم كه پاى رفتن این راه را داریم یا نه و در آن روز موعود در كنار حضرتیم یا در مقابل او.

ثمره دوم، زمینه سازى براى ظهور است. توضیح این‏كه فرا رسیدن روز سراسر مبارك ظهور، بسته به دو عامل اساسى است كه منطقاً، با فقدان هر كدام از آنها، قیام حضرت، بى‏نتیجه خواهد بود:

1. وجود زمینه مردمى؛ اگر در مردم، احساس نیاز به امام شكل نگیرد، وقتى او بیاید، قدرش را نخواهند دانست و به راحتى او را تنها خواهند گذاشت؛ بلكه شاید علیه او شمشیر نیز بكشند، همان‏گونه كه اغلب مردم با پیشوایان معصوم پیشین‏علیهم السلام چنین كردند.

2. فراهم آمدن یاران، همراهان و هم‏رزمانى كارآمد و توان‏مند كه با فقدان‏شان، كار حكومت، هدایت و رشد به سامان نخواهد رسید. دانستن ویژگى‏هاى یاران حضرت و تلاش در راه كسب آنها، در واقع تلاش براى زمینه سازى ظهور و فرا رسیدن آن روز مبارك است. در روایات، گرچه از این صفات، به عنوان ویژگى‏هاى یاران حضرت یاد شده است؛ امّا بدون تردید یكى از پیام‏هاى این روایات، بر شمردن شرایط آرمانى یك منتظر است. اهدافى كه یك منتظر واقعى باید براى خود ترسیم كند و تمام توان خود را در راه رسیدن به آنها به‏كار بندد و اوج‏هایى كه یك شیعه در تمام قرن‏ها و عصرها باید بدان‏ها چشم دوخته، خود را در مسیر دست یافتن بدان‏ها قرار دهد.

ویژگى‏هاى یاران امام زمان‏علیه السلام

براى فهم ویژگى‏هاى یاران امام مهدى‏علیه السلام، از دو مسیر مى‏توان حركت كرد: مسیر نخست، تأمّل در روایاتى است كه آن خصوصیّات را بیان مى‏كند. مسیر دوم، تحلیل میزان عظمت و وسعت انقلاب و گستره حركت حضرت و نیز توجّه و تأمّل در اهداف و آرمان‏هاى آن حركت است.

در این گفتار، مسیر دوم را خواهیم پیمود؛ گر چه از روایات مربوط به این موضوع نیز بهره خواهیم برد.

ابعاد حركت امام عصر )عج(

انقلاب امام مهدى علیه السلام، بزرگ‏ترین جنبش تاریخ بشریت است و از ویژگى‏هاى منحصر به فردى برخوردار است؛ از جمله:

عمق؛ این حركت، از عمیق‏ترین جنبش‏هاى بشریت است. منظور ما از 'عمق'، بلنداى اهداف و عظمت آرمان‏ها است كه در عمل نیز به وقوع خواهد پیوست. این جنبش، به شعارهاى پرزرق و برق و اهداف كم مایه نمى‏پردازد؛ بلكه انسان‏ها را به سوى معنویّت و رشد، هدایت مى‏كند و تمام استعدادهاى آنان را به سمت تعالى و شكوفایى جهت مى‏دهد. امام باقر علیه السلام مى‏فرماید:

'إذا قام قائمنا وضع یده على رؤوس العباد فجمع به عقولهم و أكمل به أخلاقهم؛(1) چون قائم ما قیام كند، دستش را بر سر بندگان گذارد و عقول آنان را متمركز ساخته و اخلاق‏شان را به كمال برساند'.

و در جایى دیگر مى‏فرماید:

'تؤتَوْن الحكمة فی زمانه؛(2) در دولت مهدى‏علیه السلام به شما حكمت بیاموزند'.

گستردگى؛ این جنبش از نظر جغرافیایى و كمّى، گسترده‏ترین جنبش‏ها است. موج‏این حركت، از بزرگ‏ترین قاره‏ها گرفته تا كوچك‏ترین روستاها و كپرها را در مى‏نوردد و آنها را به تلاطم درمى‏آورد. امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه 'و عداللّه الذین، آمنوا منكم و عملوا الصالحات لیستخلفنّهم فى الأرض...'(3) فرمودند:

'لم یجى‏ء تأویل هذه الآیة و لو قام قائمنا بعدُ سیَرى مَنْ یُدركه ما یكون من تأویل هذه الایة و لیَبْلُغَنّ دین محمدصلى الله علیه وآله ما بلغ اللیل...؛(4) تأویل این آیه، هنوز نیامده است. هنگامى كه قائم ما قیام كرد، كسى كه او را ببیند، تأویل این آیه را خواهد دید كه دین محمدصلى الله علیه وآله به هر جا كه شب وارد شود، خواهد رسید'.

امداد الهى؛ امداد الهى، پشتوانه این حركت است و اراده خداوند بر این تعلّق گرفته كه این حركت به ثمر نشسته و حكومت صالحان سرانجام، سراسر گیتى را فرا گیرد: 'و نرید أن نمنّ على الذین استضعفوا فى الأرض و نجعلهم أئمة و نجعلهم الوارثین'؛(5) 'ما خواستیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روى زمین قرار دهیم'.

امام على‏علیه السلام درتفسیر این آیه فرمودند:

' هم آل محمّد یبعث اللّه مهدیَّهم بعد جُهدهم فیُعزّهم و یُذلّ عدوَّهم(6)؛ آنان اهل بیت پیامبرند كه خداوند، پس از سختى‏هایى كه بر آنان مى‏رسد، مهدى شان را بر مى‏انگیزد و آنان را عزت بخشیده و دشمنان‏شان را خوار مى‏گرداند'.

رهبرى منحصر به فرد؛ رهبرى ویژه این انقلاب، از دیگر اَبعاد عظمت آن است. براى مرتبه بلند او، همین بس كه امام صادق علیه السلام در وصف او فرمودند:'و لو أدركتُه لخدمتُه أیّام حیاتی؛(7) اگر او را درك مى‏كردم، تمام عمر به خدمت او مى‏پرداختم'.

اصالت؛ جنبش حضرت، از نظر تاریخى، از ریشه دارترین حركت‏ها است. اعتقاد به مصلح، درتمام ادیان و بسیارى از نحله‏ها و مكاتب بشرى، وجود دارد؛ از آیین زرتشت گرفته تا یهودیّت و مسیحیّت و ... .(8)

این توضیحى كوتاه درباره برخى از اَبعاد حركت بزرگ امام عصرعلیه السلام بود. حال به تبیین لوازم آن مى‏پردازیم.

نخستین بُعد از ابعاد عظمت حركت حضرت، عمق آن بود. از عمق این حركت و اهداف بلند آن، مى‏توان به عمق باورها و ژرفاى نگاه‏ها رسید؛ چرا كه آن ثمره ارزشمند، جز بر این ریشه‏ها و شاخه‏ها نمى‏روید. مگر مى‏توان بدون برخوردارى از اعتقادات و نگاه‏هاى عمیق، اهدافى با این حد و اندازه داشت و نگاه‏ها را به افق‏هایى این چنین بلند دوخت؟!

یكم. بینش عمیق

یاران مهدى‏علیه السلام، از بینش‏هایى عمیق و ژرف، نسبت به خداوند، امام، انسان و هستى برخوردارند.

 

1. بینش عمیق نسبت به حق تعالى

'رجالٌ عرفوااللّه حقَّ معرفته و هم أنصارالمهدی فى آخرالزمان(9)؛ مردانى كه خدا را آن چنان كه شایسته است، شناخته‏اند، و آنان، یاران مهدى علیه السلام در آخر الزمان‏اند'.

'رجالٌ كأنّ قلوبهم زُبُر الحدید لا یشوُبها شكّ فی ذات اللّه اشدّ من الحجر؛(10) آنان مردانى‏اند كه دل‏هایشان گویا پاره‏هاى آهن است )سخت‏تر از سنگ(. بدون هیچ تردیدى نسبت به ذات مقدّس خداوند'.

این باور، آن قدر با صلابت و استوار است كه مرارت‏ها و مصیبت‏ها، در آن خللى ایجاد نمى‏كند و بلاها و امتحانات، آرامشش را به تلاطم نمى‏افكند و شبهات و سؤالات، در آن رخنه‏اى ایجاد نمى‏كند.

آنان، از سرچشمه توحید ناب، سیراب‏اند و به حضرت حق - آن چنان كه شایسته است - اعتقاد دارند: 'فهم الذین وحّدوا الله حقَّ توحیده؛(11) آنان به وحدانیّت خداوند، آن‏چنان كه حق وحدانیت او است، اعتقاد دارند'. حرم دل‏هایشان را بت‏هاى نفس، ثروت و مقام نیالوده و در آن حریم امن، جز خداوند حضور ندارد.

نتیجه این بینش عمیق، ایمان و تقوا است. این دو را هم در چهره عبادت‏ها و راز و نیازهایشان مى‏توان دید 'ذكر' و هم در آینه تلاش و كوششى كه در طریق عبادت و بندگى حضرت حق دارند 'تلاش'.

 

الف( ذكر:

'لهم فی اللیل أصوات كأصوات الثّواكل حَزناً من خشیةالله؛(12) در دل شب، از خشیت خداوند، ناله‏هایى دارند مانند ناله مادران پسرمرده'.

'قُوّام باللیل صُوّام بالنّهار؛(13) شب‏ها را با عبادت به صبح مى‏رسانند و روزها را با روزه به پایان مى‏برند'.

'رجالٌ لا ینامون اللیل لهم دوىّ فى صلواتهم كدوىّ النّحل یبیتون قیاماً على اطرافهم و یسبّحون على خیولهم'(14)؛ مردان شب زنده‏دارى كه زمزمه نمازشان، مانند نغمه زنبوران كندو، به گوش مى‏رسد. شب‏ها را با زنده‏دارى سپرى مى‏كنند و بر فراز اسب‏ها، خدا را تسبیح مى‏گویند'.

 

ب( تلاش:

یاران مهدى‏علیه السلام، نه تنها اهل 'اطاعت و بندگى'اند؛ بلكه دراین مسیر، اهل 'جدیّت و تلاش' نیز هستند و تمام توان خود را در این راه به كار مى‏گیرند: 'مُجدّون فى طاعة الله؛(15) آنان در طریق عبودیّت، اهل جدیّت و تلاش اند'.

2. بینش عمیق نسبت به امام‏علیه السلام

یاران مهدى)ع(، امام خود را مى‏شناسند و به او اعتقاد دارند: 'القائلین بإمامته'(16) اعتقادى كه در ژرفاى وجودشان ریشه دوانده و سراسر جان شان را فرا گرفته است. این معرفت، شناخت شناسنامه‏اى و دانستن نام و نشان او، و دانستن اسم پدر و مادر و محلِّ تولّد او نیست؛ بلكه معرفت به 'حقّ ولایت' است؛ یعنى، فهم این حقیقت كه او از من، به من نزدیك‏تر و سزاوارتر است و از مادر به من مهربان‏تر؛ چرا كه عشق مادر، و حتى عشق من به خودم، غریزى است؛ اما عشق او، الهى و آسمانى است. او به سه دلیل، مرا براى خودم مى‏خواهد:

1. به جهت آگاهى‏اش به تمام هستى و استعدادها و توان‏مندى‏هاى من؛

2. آزادى او از بند هوا و هوس‏ها و زندان خودخواهى‏ها و خودبینى‏ها و... ؛

3. و قرب و اتصالى كه به منبع لایزال رحمت و لطف هستى دارد.

او مى‏خواهد سرشارم كند، تا آلودگى‏هاى نشسته بر بال روحم را بزداید و لطافت و سفیدى پرهاى آن را، دوباره به آن بازگرداند و بر دست‏هاى مهربانش نشانده، به اوج آسمان‏ها و كنگره عرش الهى پرواز دهد.

نتیجه این بینش عمیق، محبت و اطاعت است:

 

الف( محبت:

دل‏هاى یاران مهدى‏علیه السلام، سرشار از محبت او است. بر آن‏لوح‏ها، جز الف قامت او نوشته‏اى نیست. این شیدایى تا بدان حدّ است كه حتّى زین اسب او را، مایه بركت مى‏دانند و به آن تبرّك مى‏جویند:'یتمسّحون بسَرج الامام یطلبون بذلك البركة؛(17) به عنوان تبرك، بر زین اسب امام دست مى‏كشند'.

به جهت همین عشق آتشین، آنان در آوردگاه رزم، او را مانند نگینى در برمى‏گیرند و جان خود را سپر بلایش مى‏كنند: 'یحفّون به و یقُونه بأنفسهم فی الحرب؛(18) در میدان رزم، گردش مى‏چرخند و با جان خود، از او محافظت مى‏كنند'.

چه بسیار است فاصله میان ما و یاران او؛ چرا كه ما از جان و حتى وقت خود، براى او سهمى قرار نداده‏ایم، و چه اهداف و آرمان‏هایى از او كه به جهت سستى ما بر زمین مانده و چه دعوت‏هایى از او كه بى پاسخ مانده است!؟

 

ب( اطاعت:

دومین ثمره درخت بینش، 'اطاعت' و مقدَّم داشتن اراده او بر اراده خوداست. یاران امام عصر )عج(، این چنین‏اند و در برابر او تسلیم و خاضع‏اند: 'هم أطوع من الأَمة لسیّدها؛(19) اطاعت آنان از امام، از فرمانبردارى كنیز در برابر مولایش بیش‏تر است'.

آنان در برابر قرائت امام، از خود قرائتى ندارند و اراده نفس اماره خود و اكثریّت را، بر اراده و میل او مقدَّم نمى‏پندارند. یاران او، نیك مى‏دانند كه حق، با امام است و او با حق؛ چه دیگران بپذیرند و چه انكار كنند. آنان به بهانه نواندیشى و روشن‏بینى، از امام خود سبقت نمى‏گیرند و گرچه پشت سر او در حركت‏اند، ولى پاى از دام‏ها برمى‏گیرند تا از او فاصله نگیرند. آنان نه تنها مطیع‏اند، بلكه بر خلاف بسیارى - كه به بهانه فقدان زمینه، امكانات، سختى راه و... - از خدمت به او و اهدافش شانه خالى مى‏كنند؛ در اطاعت او، اهل جدیّت و تلاش‏اند و براى بر زمین نماندن آرمان‏هاى او، خود را به آب و آتش مى‏زنند و از هیچ كوششى فروگذارى نمى‏كنند: '...مجدّون فی طاعته'(20) و دراین رسالت بزرگ همراه و هم پاى امام هستند: 'بهم ینصُراللّه إمامَ الحق'.(21)

 

3. بینش عمیق نسبت به انسان و هستى

اگر یاران او به كم‏ها قانع نیستند و در حركت فراگیرشان، اهداف كم مایه را دنبال نمى‏كنند؛ جهت ژرفاى نگاهى است كه نسبت به خود و جهان پیرامون خود دارند. نگاه‏هاى آنان، از آرمان‏هاى كم‏ارزش، برگرفته و به اوج‏هاى متعالى دوخته مى‏شود. یاران او، با تأمّل در خویشتن و استعدادهاى شگفت‏انگیزشان، عظمت قدر خود را در مى‏یابند و از این‏كه دنیا و معبودهاى دنیوى، آنان را پر نمى‏كنند، مسیر بودن دنیا و سالك بودن خویش را مى‏فهمند. آنان با این نگاه، به معبودى پیوند مى‏خورند كه از تمام كاستى‏ها و زشتى‏ها مبرّا است و مى‏تواند آنان را سرشار و ظرفیّت‏هایشان را تكمیل كند. پیوند با این معبود نامحدود و مهربان، نگاه‏ها را زیبا و متعالى مى‏كند.

گذر از امتحانات

عمق و ژرفاى این نگاه، آنان را از سیل امتحانات، سر افرازانه بیرون مى‏برد: 'إنَّ أصحاب طالوت ابتلوُا بالنّهر الذى قال الله تعالى: 'مبتلیكم بنَهر' و ان اصحاب القائم علیه السلام یُبتَلون بمثل ذلك؛ سپاهیان طالوت، با نهر آبى آزمایش شدند، همان كه خداوند درباره‏اش مى‏فرماید:]خداوند[، شما را با نهر آبى مى‏آزماید'، و یاران امام مهدى‏علیه السلام نیز مثل آنان آزمایش مى‏شوند'.

آرزوى شهادت

و آنان را مشتاق شهادت و لقاى الهى مى‏كند: 'و یتمنَّون أنْ یُقتلوا فی سبیل الله؛(22) آرزو مى‏كنند كه در راه خدا به شهادت برسند'.

دوم. گستردگى

دومین بعد از ابعاد عظمت حركت امام مهدى، جهانى بودن و گستردگى آن است كه بر این اساس به تبیین ویژگى‏هاى یاران حضرت مى‏پردازیم:

1. طرح و برنامه جهانى

اگر یاران حضرت مى‏خواهند در ركاب او و هم پاى او، جهانى را به معنویّت و رشد برسانند و دنیا را سرشار از هدایت كنند؛ بدون تردید باید دیدهایى وسیع، نگاهى جهانى و طرح‏ها و برنامه‏هایى فراگیر داشته باشند. بدون برخوردارى از این نگاه‏ها و طرح‏ها، انتظار انقلاب جهانى، انتظارى بیهوده است. با این حساب، چند گروه، با آن حضرت نسبتى نخواهند داشت:

1. تنگ‏نظرانى كه تنها مقابل پاى خویش را مى‏بینند و وسعت نگاه‏شان از خود و محدوده خود فراتر نمى‏رود؛

2. كوته‏بینانى كه در لاك خویش فرو رفته‏اند و از دنیاى پیرامون خود و تحوّلات آن و نیز از جبهه كفر و اهداف و ابزارهاى تحت اختیارش بى خبراند؛

3. كسانى كه از این‏ها مطّلع‏اند؛ ولى براى رویارویى با آن طرح و برنامه‏اى ندارند. مگر مى‏توان بدون طرح و برنامه‏اى جهانى، دنیا را به سعادت و خوش‏بختى رساند؟

2. جهاد و مبارزه جهانى

بعد از آن طرح و برنامه فراگیر، امام بر آن خواهد شد تا دنیا را سرشار از هدایت كند و یاران او نیز در این سازندگى پا به پاى او خواهند آمد و در عیان و نهان، مردم را به خدا و دین او دعوت خواهند كرد:'الدعاة إلى دین الله سرّاً و جهراً'.(23)

دراین میان، هدایت گریزان و عدالت ستیزان فراوانى نیز وجود خواهند داشت كه در برابر او، صف كشیده و سدِّ راهش خواهند شد. آنان، به مثابه غدّه‏اى چركین و عضوى فاسد، براى پیكر جامعه بشریّت‏اند و امام چاره‏اى جز جهاد و مبارزه براى قطع آن اعضاى فاسد نخواهد داشت. بنابراین یاران و همراهان او نیز، باید اهل جهاد و مقاومت باشند؛ جهادى كه 'فى سبیل الله' است؛ نه به هدف غنیمت‏یابى و زراندوزى. امام على‏علیه السلام درتفسیر آیه 'یجاهدون فى سبیل الله...'(24) فرمودند: 'هم أصحاب القائم؛(25) آنان، یاران امام قائم‏اند'.

این جهاد، مبارزه با دنیایى از ظلم و ستم است و به همین سبب امام رضا علیه السلام به اصحاب خود فرمود: 'امروز، شما آسوده‏تر از آن روزید )روز ظهور(' پرسیدند: چرا؟ فرمودند: 'اگر قائم ما علیه السلام قیام كند، چیزى وجود نخواهد داشت جز خون بسته شده و عرق پیشانى و خواب برزین اسب‏ها'.(26)

دنیا خواهان و رفاه طلبانى كه به خوشى‏ها خو كرده‏اند و از جنگ و جهاد گریزان‏اند و مقدّس‏مآبان بزدلى كه با جهاد و مقاومت و خون و شمشیر بیگانه‏اند؛ در حلقه یاران حضرت راهى نخواهند داشت.

3. شجاعت

اگر جهاد و مبارزه، جهانى و فراگیر است، پس یاران ایشان هم باید شجاعت و جسارتى در خور و عزم‏هایى پولادین داشته باشند؛ چراكه بدون آن، قدم‏هایاراى حركت نخواهد داشت:

'كلّهم لیوثٌ قد خرجوا من غاباتهم لو أنهم همّوا بإزالة الجبال لأزالوها عن مواضعها؛(27) همه شیرانى‏اند كه از بیشه‏ها خارج شده‏اند و اگر اراده كنند، كوه‏ها را از جا برمى كنند'.

'جُعلت قلوبهم كزبرالحدید؛(28) دل هایشان، چون پاره‏هاى آهن شده است'.

'فإنَّ الرجل منهم یُعطى قوة اربعین رجلاً؛(29) به هر كدام‏شان، نیروى چهل مرد داده شده است'.

'لو مرّوا بالجبال لقطعوها؛(30) اگر به كوه‏هاى آهن روى آورند، آن‏ها را قطعه قطعه مى‏كنند'.

4. ایثار

آن حركت گسترده، براى هدایت و سازندگى است؛ نه جهان گشایى و زمین‏گیرى. جهاد، مقدمه این آرمان الهى است و آن‏چنان كه رسول‏صلى الله علیه وآله از حقِّ اهل بیت خودعلیهم السلام چشم مى‏پوشاند و آنان را در تنگنا و مضیقه قرار مى‏داد، تا دیگران به رفاه برسند و از این رهگذر دل‏هایشان نرم و نسبت به دین مایل گردد. حضرت على علیه السلام مى‏فرماید: 'كان من تألُفّه لهم اَن كان الناس فى السَّكن و القرار و الشّبَع و الرّىّ و اللباس و الوطأ والدثار و نحن اهل بیت محمدصلى الله علیه وآله لا سقوفَ لبیوتنا و لا ابواب و لا سوُر الا الجرائد و ما اشبهها و لا وطأ لنا و لا دثار علینا تُداولنا الثوبُ الواحد فى الصلاة اكثرَنا و نطوى الایام و اللیالى جوعاً عامتنا... فیؤثر به رسول الله صلى الله علیه وآله اربابَ النِّعم و الاموال تألُّفاً منه لهم و استكانة منه لهم؛(31) از جمله مهربانى‏هاى پیامبرصلى الله علیه وآله نسبت به مردم این بود كه آنان در آرامش و سیرى و پوشش بودند. زیرانداز و روانداز داشتند؛ ولى خانه‏هاى ما )خاندان او( سقف و در و دیوارى به جز شاخه‏هاى خرما و مانند آن نداشت و فرش و رواندازى نداشتیم؛ بیشتر ما، براى نماز تنها لباس‏مان را دست به‏دست مى‏چرخاندیم و روزها و شب‏هاى سال‏مان را به گرسنگى سپرى مى‏كردیم ... او از سر مهربانى و فروتنى، صاحبان نعمت و مكنت را بر ما مقدَّم مى‏داشت'.

یاران حضرت مهدى )عج( نیز سختى‏ها را به جان مى‏خرند و از خوشى‏ها و لذایذ چشم مى‏پوشند و با دست‏هاى مهربان‏شان، خوبى‏ها و خوشى‏ها را به دیگران هدیه مى‏دهند؛ تا از این رهگذر، قلب‏ها را نرم كنند و رهیدگان را به دامان پر از مهر و محبت دین برگردانند.

5. بردبارى

تصوّر این‏كه درعصر ظهور كارها، خود به خود به سامان مى‏رسد وبدون تحمّل مشقّت‏ها، كاستى‏ها و كژى‏ها، از جامعه رخت بر مى‏بندد و از همان ابتدا، همه غرق رفاه و لذّت مى‏شوند؛ خیال خام و تصوّر باطلى است. مفضل بن عمر مى‏گوید: نزد امام صادق علیه السلام بودم؛ از سبب ناراحتى و غمگینى من پرسیدند. عرض كردم: به وضع بنى عباس و حكومت و جبروت شان مى‏نگرم. اگر این حكومت براى شما بود، ما نیز همراه شما بودیم و از آن بهره مى‏بردیم. حضرت فرمودند: 'اى مفضل! بدان كه اگر چنان مى‏شد، شب‏ها، كارى نبود جز سیاست و تدبیر امور مردم و روزها، جز درگیر كار مردم بودن، غذاى نامطبوع وناگوار و لباس خشن مانند على‏علیه السلام، و الاّ آتش بود و دوزخ'.(32)

به راستى مگر مى شود امام مهدى علیه السلام خود، لباس خشن بپوشد و طعام ناگوار بخورد: 'ما لباس القائم الا الغلیظ و ما طعامه إلا الجَشِب'؛(33) ولى یاران و همراهانش غرق رفاه و خوشى باشند؟'.

امام على‏علیه السلام در وصف یاران مهدى‏علیه السلام مى‏فرماید: 'إنَّه یأخذ البیعة عن أصحابه أنْ لا یكنزوا ذهباً و لا فضّة و بُرّاً و لا شعیراً و یلبسون الخشِن من الثیاب؛(34) او از یارانش بیعت مى‏گیرد كه طلا و نقره‏اى نیندوزند و گندم و جویى ذخیره نكنند و لباس خشن بپوشند و... '.

آنان، در راه تحقّق آرمان‏هاى جهانى امام مهدى‏علیه السلام، مشكلات و مصائب فراوانى را به جان مى‏خرند؛ ولى از سر اخلاص و تواضع، عمل خود را هیچ مى‏پندارند و به جهت هجوم سختى‏ها و تحمّل مشقت‏ها، بر خداوند منت نمى‏گذارند: 'قوم لم یمنُّوا على الله بالصبر'(35) و از این‏كه نقد جان خویش را در كف اخلاص نهاده، تقدیم آستان دوست مى‏كنند، هرگز به خود نمى‏بالند و آن‏را بزرگ نمى‏شمارند: 'و لم یستعظِموا بذلَ أنفسهم فی الحق'.(36)

6. یك‏دلى

آنان یك رنگ و یك دل‏اند: 'قلوبهم مجتمعةٌ'(37) و این نیست مگر به این سبب كه هواها و خودخواهى‏ها، از جان‏شان رخت بر بسته و به جاى آن، خدا خواهى و خداپرستى نشسته است. با این اتحّاد و یك‏رنگى است كه مى‏توان به اهداف جهانى دست یافت و آرمان‏هاى الهى را تحقّق بخشید. سپاهى كه از اختلاف و چنددلى رنج مى‏برد، چگونه مى‏تواند سر افرازانه بام دنیا را فتح كند.

7. استوارى

حركت بزرگ حضرت ولى عصر )عج(، برخوردار از پشتوانه امداد الهى است و بدون برخوردارى از امدادهاى ویژه الهى، هرگز به آرمان‏هاى خود دست نخواهد یافت. توجّه به وجود این تأییدات الهى، تأثیر شگرفى بر روان یاران امام بر جاى خواهد گذاشت. یقین به آن امدادها، باعث مى‏شود، ذره‏اى در درستى آرمان‏ها و مسیر خود تردید نكنند و ملامت‏ها و سرزنش‏هاى كوته‏بینان و عافیت طلبان، در عزم‏شان خللى نیفكند.

قرآن مى‏فرماید: 'یا أیّهاالذین آمنوا مَنْ یرتدّ منكم عن دینه فسوف یأتى الله بقوم یحبهم و یحبونه... و لا یخافون لومة لائم'؛(38) اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! هر كس از شما، از آیین خود بازگردد ]به خدا، زیانى نمى رساند[. خداوند جمعیّتى را مى‏آورد كه آنان را دوست دارد و آنان ]نیز[ او را دوست دارند... آنان از سرزنش هیچ ملامت‏كننده اى هراسى ندارند'.

امام على علیه السلام درتفسیر این آیه مى‏فرماید: 'هم أصحاب القائم؛(39) آنان، یاران امام قائم‏علیه السلام هستند'.

اگر این انقلاب، از رهبرى ویژه برخوردار است فیض حضور دركنار چنین امامى - كه رسالت پیامبران و اولیا در طول تاریخ بشریّت را بر دوش مى‏كشد و مى‏خواهد بار بر زمین مانده آنان را به مقصد برساند - براى كسانى فراهم خواهد شد كه در خود تناسبى با آن امام فراهم كرده باشند و مانند او، خالق هستى را در همه شؤون حیات و هستى‏شان، جریان و حضور بخشند. شاید از همین رو است كه از آنان به 'مردان الهى' تعبیر شده است: 'رجالٌ الهیّون'.(40)

اهداف و آرمان‏ها

ما تاكنون، برخى از ابعاد انقلاب بزرگ حضرت را بیان كرده، به تبیین ویژگى‏هاى یاران ایشان از این منظر پرداختیم. درصدر سخن گفتیم راه دیگرى نیز براى فهم خصوصیات یاران امام مهدى )عج( وجود دارد و آن تحلیل اهداف انقلاب بود.

با نگاه به اهداف و آرمان‏هاى انقلاب جهانى حضرت ولى عصر )عج( نیز مى‏توان ویژگى‏هاى یاران او را - كه در واقع پدید آورندگان و ابزار آن اهداف‏اند - گمانه زد. در قسمت‏هایى از دعاى ندبه، به برخى از این اهداف، اشاره شده است. بدین منظور، مرورى كوتاه به دعاى ندبه خواهیم داشت:

1. ستم سوزى: 'این المعدّ لقطع دابر الظلمة؛ كجا است مهیا شده براى ریشه كن كردن نسل ستمگران'!

یكى از آرمان‏هاى حضرت، ظلم ستیزى است. اصولاً، در روایات فراوانى، به عدالت گسترى و ظلم ستیزى حضرت اشاره شده است: 'یملا الأرض قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و جوراً'.(41) كسانى خواهند توانست همراه او براى قطع ریشه‏هاى ظلم و بى عدالتى، كمر همّت بسته و در این مسیر استوار بمانند كه خود، از ظلم گریزان بوده و خویشتن را از جور و ستم پیراسته باشند؛ چرا كه حضرت مهدى )عج(، از ظالمان به عنوان بازوى خود، استفاده نخواهد كرد.

ظلم، مصادیق فراوانى دارد؛ مانند ظلم به خویشتن )فروختن خویشتن به ارزان‏تر از لقاى حق و جهت مادّى و حیوانى دادن به استعدادها و توان‏مندى‏هاى خود( و ظلم به خانواده، دوستان، جامعه و... . هم‏چنین احتكار، اسراف، سلب آسایش، اهمال در حقوق دیگران، و... همه از مصادیق ظلم است و مرتكبان آن، بیرون از محفل یاران حضرت خواهند بود.

2. احیاى سنن: 'أین المدّخَر لتجدید الفرائض و السنن؛ كجا است، آن ذخیره‏اى كه فریضه‏ها و سنّت‏ها را احیا مى‏كند'!

از دیگر رسالت‏هاى حضرت، احیاى فریضه‏ها و سنّت‏هاى الهى است. یاران او، در انجام دادن فرایض و سنّت‏هاى الهى، اهتمام كامل خواهند داشت؛ زیرا نخستین قدم براى انجام دادن این رسالت، رعایت آن از سوى احیا كنندگان آن است.

از پیشوایان معصوم ماعلیه السلام ، سنّت‏هاى نیكویى در رابطه با گفت و شنود، رفت و آمد، غذا خوردن، لباس پوشیدن و ... به جاى مانده است؛ ولى متأسفانه بسیارى از آنها مهجور مانده است.

آنان كه رعایت شیوه‏ها و مدهاى رایج جامعه را، برخود فرض مى‏دانند و سنّت‏ها و روش‏هاى پیشوایان معصوم‏علیه السلام را فراموش كرده‏اند؛ در جمع یاران حضرت راهى نخواهند داشت.

3. احیاى قرآن: 'أین المؤمّل لإِحیاء الكتاب و حدوده؛ كجا است آن كه آرزو مى‏رود قرآن و حدودش را زنده كند'. حضرت خواهد آمد تا قرآن، را از غربت به در آورد و گردهاى نشسته بر رخش را بزداید. آن را از كنج مساجد، به متن زندگى انسان‏ها بیاورد و دردهایشان را با آن تسكین بخشد و نابسامانى‏ها را به سامان رساند.

بیگانگان با قرآن - كه هفته‏ها و ماه‏ها قرآن را نمى‏گشایند و انس و الفت‏شان با اشعار، آثار ادبى و رمان‏ها، از انس با قرآن بیش‏تر است - در بزم با صفاى یاران حضرت، جایگاهى نخواهند داشت. اما یاران حضرت، نه تنها اهل قرائت قرآن‏اند؛ بلكه آن را در اَعماق جان‏شان جریان بخشیده و با آن زندگى مى‏كنند و روح‏شان، را صفا مى‏بخشند.

'تُجلى بالتنزیل بصائرُهم و یرمى بالتفسیر مسامعهم؛(42) با قرآن، دیدگان‏شان نورانى مى‏شود و تفسیر آن، در گوش جان‏شان، جاى مى‏گیرد'.

4. عصیان ستیزى: 'أین مبید أهل الفسوق و العصیان و الطغیان؛ كجا است آن بنیان كن اصحاب فسق و عصیان و طغیان'!

از دیگر برنامه‏هاى امام مهدى علیه السلام، مبارزه با اهل فسق و نافرمانى است و زندگى یارانش از این آلودگى‏ها پاك است. آنان، هم چنان‏كه با خداى خود عهد بسته‏اند كه از اطاعت او سرنپیچند؛ با ولىّ او نیز بیعت بسته‏اند كه از محارم الهى چشم بپوشند'.

امام على علیه السلام مى‏فرماید: 'إنَّه یأخذ البیعة عن أصحابه على أن لا یسرقوا و لا یزنوا و لا یسبّوا مسلماً و لا یقتلوا محرماً... و لا یضربوا أحداً إلاّ بالحق... و لا یأكلوا مال الیتیم... و لا یشربوا مسكراً...؛(43) از اصحاب خود بیعت مى‏گیرد كه دزدى نكنند، دامن‏شان را به آلودگى نیالایند، مسلمانى را دشنام ندهند، كسى را به ناحق نكشند،... كسى را نزنند؛ مگر این كه مستحق آن باشد، ... مال یتیم را نخورند،... شراب ننوشند...'.

5. عزت دوستان: 'أیْن معزّ الأولیاء و مذلّ الأعداء؛كجا است عزّت بخش دوستان و خوار كننده دشمنان!'.

در طول تاریخ - به جز بعضى از زمان‏ها - به سبب بهره‏مندى عده‏اى از زر و زور و به كاربردن حیله و تزویر، غلبه و عزّت ظاهرى براى جبهه باطل بوده است و مؤمنان و پارسایان واقعى، به ظاهر زبون و خوار و در چشمان كوته بین دنیاپرستان، كم‏ارزش و زبون بوده‏اند. و آن حضرت مى‏آید تا به این ستم تاریخى پایان دهد و عزّت واقعى مؤمنان را در ظاهر نیز نمایان سازد و بى‏مایگى و بى‏پایگى عزّت ظاهرى جبهه طاغوت را بر ملا كند. كسانى خواهند توانست با او در پیمودن این مسیر، همراه و هم‏قدم باشند كه به عزّت واقعى پارسایان، با تمام وجود اعتقاد داشته باشند و باطل را - با تمام ظاهر فریبنده و پرهیاهوى خیره كننده‏اش - ذلیل و زبون بدانند؛ نه این‏كه در برابر اهل دنیا و اربابان زرو زور، خاكسار و فروتن باشند و در برابر مؤمنان تهى دست، متكبر و مغرور! امام على علیه السلام درتفسیر آیه '... أذلةٍ على المؤمنین أعزّةٍ على الكافرین'(44) فرموده است: 'هم أصحاب القائم؛(45) آنان، یاران امام قائم‏علیه السلام هستند'.

بشارت‏ها:

1. جوانان، از آن جا كه از فطرت‏هایى پاك و بى آلایش برخوردارند و تعلّقات و وابستگى‏ها، دراعماق جان‏شان ریشه ندوانده است؛ بیشتر یاران آن حضرت را تشكیل خواهند داد. امام على‏علیه السلام مى‏فرماید: 'یاران امام قائم‏علیه السلام، جوان‏اند و در میان‏شان پیر یافت نمى‏شود؛ به جز اندكى، مانند سرمه در چشم و نمك در طعام كه كم‏تر از هر مادّه در طعام، نمك آن است'.(46)

البته، جوان بودن یاران امام، لطمه‏اى به جایگاه پیران با ایمان نزده و بر عدم همراهى ایشان گواهى نمى‏دهد؛ چرا كه اوّلاً پیران - گرچه تعدادشان اندك است - اما باز هم درمیان اصحاب ویژه حضرت حضور دارند و ثانیاً، به جز 313 یار اصلى، مؤمنان بسیارى نیز گرد حضرت جمع شده و ایشان را یارى خواهند كرد.

2. بر اساس برخى از روایات، بانوان نیز درمیان اصحاب ویژه حضرت، حضور چشم‏گیرى دارند. و این، نوید شوق‏انگیز و شعف آورى براى بانوان است تا كمر همت بسته و براى پیوستن به این جمع پربركت، تمام توان خود را به كار گیرند . امام باقرعلیه السلام مى‏فرماید:'یجیئ و الله - ثلاثُ‏مأةٍ و بضعة عشر رجلاً فیهم خمسون امرأة یجتمعون بمكّةَ على غیر میعاد؛(47)به خدا سوگند! 313 تن كه پنجاه تن از بانوان نیز در میان‏شان حضور دارند، بدون هیچ قرار قبلى، در مكه گرد هم جمع خواهند شد'.

آنچه گذشت، شمه‏اى از ویژگى‏هاى یاران امام مهدى‏علیه السلام بود . به جهت برخوردارى از این خصوصیات، در روایات، از آنان به عظمت یاد شده و پیشوایان معصوم علیه السلام زبان به ستایش و بزرگداشت آنان گشوده‏اند.

امام على در وصف آنان مى‏فرماید: 'فبأبی و أمی من عدّةٍ قلیلةٍ أسمائُهم فی الأرض مجهولة...؛(48) پدر و مادرم فداى گروه اندكى باد كه در زمین ناشناخته‏اند...!'

'أُولئك هم خیار الأمّة مع أبرار العترة؛(49) آنان خوبان امت اند با نیكان خاندان )پیامبرصلى الله علیه وآله('.

شاید دانستن این ویژگى‏ها، براى برخى، به جاى آن كه امید بخش و حركت‏زا باشد، باعث سستى و ناامیدى گردد؛ چرا كه به حق، یاران امام مهدى علیه السلام از صفاتى عالى و كمالاتى بى شمار برخوردارند و این ویژگى‏ها، به ظاهر، از حدّ و اندازه انسان‏هاى معمولى فراتر است. شاید برخى با مقایسه خود با آنان - به جهت ضعف‏ها و كاستى‏هایشان - فاصله خود را با آنان، غیر قابل جبران بپندارند! امّا توجّه به دو نكته، ما را از دام این یأس و ناامیدى مى‏رهاند و دلمان را سرشار از نور امید و یقین مى‏كند:

یكم. در صورتى ویژگى‏هاى یاد شده، یأس‏آور خواهد بود كه ما بر این باور باشیم كه یاران حضرت، افرادى معیّن‏اند كه مثلاً اسامى آنان در روایات آمده و كسى نمى‏تواند از آن جمع خارج شده و یا به آنان بپیوندد . ولى خوش‏بختانه براى این باور، دلیل و مبناى متقنى وجود ندارد. البته در روایات از افراد معیَّنى )مانند اصحاب كهف، سلمان فارسى، مالك اشتر و...( نام برده شده است(50)؛ ولى - بر فرض صحت اسناد این روایات - اینان عده اندكى از یاران حضرت‏اند و هنوز زمینه براى دیگران مهیا است.

انسان، حقیقتى بس پیچیده و اسرارآمیز، با قابلیّت‏ها و توان‏مندى‏هاى خیره‏كننده دارد و تا قلب انسان، از تپش نایستاده، مى‏تواند خود را از حضیض خاك به اوج افلاك برساند؛ به شرط این كه 'خود' را باور داشته باشد و بداند كه مى‏تواند. یاران آن حضرت، نه از دیگر كرات و آسمان‏ها هستند ونه تافته جدابافته! آنان نیز انسان‏هایى، از همین آب و خاك‏اند و پدران و مادرانى چون پدران و مادران ما دارند. خداوند نیز اگر به آنان عنایتى مى‏كند، به جهت لیاقتى است كه خود در خویشتن پدید آورده‏اند. پس مانیز مى‏توانیم خود را به جمع‏شان ملحق كنیم؛ به شرط این‏كه بخواهیم. از همین‏رو، پیامبرصلى الله علیه وآله به سلمان فارسى فرمود: 'یا سلمان! إنّك مُدركه و من كان مثلك و مَنْ تولّاه هذه المعرفة...؛ (51) اى سلمان! تو با او خواهى بود و نیز هر كس كه چون تو باشد و مانند تو، به او معرفت داشته باشد...'.

دوم. آنچه از صفات و ویژگى‏هاى یاران حضرت برشمردیم، غالباً مربوط به یاران ویژه حضرت (313 یاور مخصوص آن امام همام( بود؛ یاورانى كه فرماندهان لشگر، دستیاران و حكّام او هستند: ' هم الوزراء یحملون أثقال المملَكة عنه؛ آنان وزیران اویند كه از جانب او، سنگینى بار حكومت را بر دوش مى‏كشند'. و 'هم النجباء و القضاة و الحكام و الفقهاء فى الدین...؛(52) آنان برترین‏ها، قاضیان، حاكمان و فقیهان در دین‏اند'. لیكن یاران حضرت منحصر در این مجموعه نیستند. در روایات، براى حضرت از لشگر ده هزار نفرى نیز سخن به میان آمده است. قیام حضرت از مكّه، پس از اجتماع آنان خواهد بود. امام صادق علیه السلام دراین باره فرموده‏اند: 'لا یخرج القائم من مكّة حتّى تكمُل الحلقة؛(53) امام قائم علیه السلام از مكه خارج نمى‏شود؛ مگر هنگامى كه گروه تكمیل شوند'. راوى مى‏پرسد: آنان چند نفرند؟ امام پاسخ مى‏دهد: 'عشرة آلاف؛ ده‏هزار نفر'. اینان، علاوه بر خیل عظیم مؤمنانى‏اند كه در میانه راه به حضرت خواهند پیوست.

سخن آخر این‏كه ما اگر همّت آن‏را نداریم كه در جمع یاران ویژه حضرت باشیم؛ لااقل بكوشیم كه از خیل عظیم همراهان حضرت و لشگر همگانى آن عزیز، بیرون نباشیم.

 

 

ع

پى‏نوشت‏ها:

 

1. منتخب الأثر، ص 482.

2. بحارالانوار، ج 52، ص 352

3. نور(24)، آیه 55.

4. معجم أحادیث الإمام المهدی، ج 5، ص 284.

5. قصص (28)، آیه 5.

6. معجم أحادیث الإمام المهدی، ج 5، ص 321.

7. همان، ج 3، ص 385.

8. براى توضیح بیشتر ر. ك: خورشید مغرب، ص 52.

9. امام على علیه السلام: )منتخب الاثر، ص 611).

10. امام صادق علیه السلام: )بحارالانوار، ج 52، ص 308).

11. امام على‏علیه السلام: یوم الخلاص، ص 224. )به نقل از بشارة الاسلام، ص 220)

12. امام صادق علیه السلام: همان.

13. همان.

14. بحارالانوار، ج 52، ص 308.

15. حضرت محمدصلى الله علیه وآله: یوم الخلاص، ص 223. )به نقل از بشارةالإسلام، ص9)

16. امام سجاد علیه السلام: )منتخب الأثر، ص 244).

17. امام صادق علیه السلام: بحارالانوار، ج 52، ص 308.

18. همان.

19. همان.

20. حضرت محمدصلى الله علیه وآله: یوم الخلاص، ص 223. )به نقل از بشارةالإسلام، ص 9)

21. امام صادق علیه السلام: بحارالانوار، ج 52، ص 308.

22. امام صادق علیه السلام: بحارالانوار، ج 52، ص 308.

23. امام سجاد علیه السلام: منتخب الأثر، ص 244.

24. مائده(5)، آیه 54.

25. منتخب الأثر، ص 475.

26. بحارالانوار، ج 52، ص 259.

27. امام على‏علیه السلام: یوم‏الخلاص، ص 224. )به نقل از بشارة الاسلام، ص 220)

28. امام سجادعلیه السلام: یوم‏الخلاص، ص 228. )به نقل از بشارة الاسلام، ص 24)

29. همان.

30. همان.

31. اختصاص شیخ مفید، ص 172.

32. عن المفضل و قال: كنت عند ابى عبدالله علیه السلام بالطواف فنظر الىّ و قال لى: یا مفضّل مالى اراك مهموماً متغیّر اللون؟ قال: فقلت له: جعلت فداك نظرى الى بنى العباس و ما فى ایدیهم من هذا الملك والسلطان و الجبروت فلو كان ذلك لكم لكنّا فیه معكم. فقال: یا مفضل اما لو كان ذلك لم یكن الا سیاسة اللیل و سیاحةالنهار و اكل الجشب و لبس الخشن شبه امیرالمؤمنین 7 و الافالنار...':) بحارالانوار، ج 52، ص 359).

33. امام صادق علیه السلام: بحارالانوار، ج، 52، ص 354.

34. منتخب الاثر، ص 469.

35. امام على‏علیه السلام، یوم‏الخلاص، ص 223. )به نقل از بشارة الاسلام، ص 220)

36. همان.

37. همان.

38. مائده (5)، آیه 54.

39. منتخب الاثر، ص 475.

40. امام على‏علیه السلام: یوم الخلاص، ص 226. )به نقل از بشارة الاسلام 297)

41. غیبة طوسى، ص 52.

42. امام على‏علیه السلام: یوم‏الخلاص، ص 226. )به نقل از بشارة الاسلام، ص 297)

43. منتخب الاثر، ص 469.

44. مائده (5)، آیه 54.

45. منتخب الاثر، ص 475.

46. بحارالانوار، ج 52، ص 333: 'ان اصحاب القائم شباب لاكهول فیهم الا كالكحل فى العین والملح فى الطعام واقل الزّاد الملح'.

47. همان، ص 223.

48. معجم احادیث الامام المهدى، ج 3، ص 101.

49. یوم‏الخلاص، ص224، )به نقل از بشارةالاسلام، ص 39).

50. 'امام صادق ‏علیه السلام : إذا قام قائم آل محمّد استخرج من ظهر الكعبة سبعة و عشرین رجلاً و سبعة من اصحاب الكهف و یوشع، وصى موسى، و مؤمن آل فرعون و سلمان فارسى، و أبادجانة الانصارى، و مالك الأشتر؛ چون قائم آل محمدعلیه السلام قیام كند از پشت كعبه بیست و پنج نفر را بیرون خواهد آورد... و هفت نفر از اصحاب كهف و یوشع، وصى حضرت موسى و مؤمن آل فرعون و سلمان فارسى و ابادجانه انصارى و مالك اشتر'.)معجم أحادیث الامام المهدی، ج 5، ص 122).

51. همان، ص 222.

52.همان، ج 5، ص37.

53. بحارالانوار، ج 52، ص 367.





نوع مطلب :
برچسب ها :
چهارشنبه 26 اسفند 1388 :: نویسنده : محمد امیرابادی

مهدویت و فرقه ‏هاى انحرافى فرقه شیخیه / احمد عابدى

احمد عابدى

 

مقدمه

مكتب شیخیه (كشفیه - پایین سرى) در اوایل قرن 13 ه .ق به وسیله احمد بن زین الدین معروف به «شیخ احمد احسایى‏» (1166- 1241 ق) پدید آمد. مكتبى كه نه تنها خود دستخوش تحولات زیاد گردید; بلكه باعث‏به وجود آمدن تحولات بسیار دینى و اجتماعى و حتى نظامى در كشور ایران شد و بذر بابیت و بهائیت پاشیده گردید.

 

شیخ احمد احسایى، گرچه در حوزه‏هاى علوم دینى حضور داشت; اما كمتر به درس اساتید حاضر مى‏شد و مدعى بود كه در فراگیرى علوم، شاگرد كسى نبوده و تنها آنچه را مى‏داند از راه خواب به دست آورده است. شاگردان او نیز این ادعا را درباره استاد خود تصدیق مى‏كردند. (1)

 

این نكته به رغم آن كه حكایت از نوعى بلوغ و رشد فكرى دارد، مى‏تواند نشانگر نقطه ضعفى نیز باشد; زیرا برخى از علوم و معارف، چیزى نیستند كه در قالب الفاظ و مفاهیم قرار گرفته و هر كسى بتواند بدون استاد آنها را به دست آورد. همان طور كه در مورد فلسفه و عرفان همیشه تذكر داده‏اند كه خواندن این درس‏ها، بدون استاد موجب زحمت‏براى خود و دیگران مى‏گردد. پیروان شیخیه، چنان در حق شیخ احمد مبالغه كرده كه ادعا نموده‏اند: «شیخ خدمت‏حضرت حجت (عج) رسیده است. (2)

 

این در حالى است كه حتى برخى از بزرگان، به انحراف و بلكه تكفیر شیخ احمد، حكم داده‏اند.

 

بدن هور قلیایى

یكى از مهم‏ترین اندیشه‏هاى شیخ احمد احسایى «بدن هور قلیایى‏» است كه این بدن در شهر «جابلقا و جابرسا» قرار دارد. او به گمان خود، با این نظریه سه مساله مهم دینى و عمیق فلسفى را تحلیل نموده است; یعنى، معراج جسمانى رسول خدا صلى الله علیه و آله، حیات امام زمان علیه السلام در طول بیش از ده قرن و معاد جسمانى را با این عقیده تفسیر كرده و هر سه را از یك باب مى‏داند. او نه تنها زمین محشر را «هور قلیایى‏» مى‏داند; (3) بلكه معتقد است كه امام زمان علیه السلام نیز با بدنى غیر عنصرى و تنها هور قلیایى و در شهر «جابلقا و جابرسا» زندگى مى‏كند. براى روشن شدن بحث لازم است در ابتدا این واژگان نامانوس و ماخذ آنها را توضیح دهیم; سپس دیدگاه شیخیه را نقل كرده، آن گاه به نقد و بررسى آن بپردازیم.

 

واژه‏شناسى

عبدالكریم صفى پور مى‏گوید: «جابلص (بفتح باء و لام یا به سكون لام) شهرى است‏به مغرب و لیس و راءه انسی، و جابلق شهرى است‏به مشرق برادر جابلص‏» . (4)

 

اما وى اشاره‏اى به هورقلیا ننموده است. در پاورقى برهان قاطع آمده است: «هورقلیا ظاهرا از كلمه عبرى «هبل‏» به معناى هواى گرم، تنفس و بخار و «قرنئیم‏» به معناى درخشش و شعاع است، و كلمه مركب به معناى تشعشع بخار است‏» . (5)

 

خلف تبریزى گوید: «جابلسا (بضم باى ابجد و سكون لام و سین بى نقطه بالف كشیده) نام شهرى است در جانب مغرب. گویند هزار دروازه دارد و در هر دروازه هزار پاسبان نشسته‏اند. برخى به جاى «لام‏» ، راى قرشت آورده گویند شهرى است‏به طرف مغرب; لیكن در عالم مثال، چنان كه گفته‏اند: «جابلقا و جابرسا و همامدینتان فى عالم المثل‏» و به اعتقاد محققان «منزل آخر سالك است در سعى وصول قید به اطلاق و مركز به محیط‏» . (6)

 

و سپس گوید «جابلقا» منزل اول سالك باشد.

 

شیخ احمد احسایى معتقد است كه «هورقلیایى‏» ، لغتى سریانى و از زبان صابئین گرفته شده است. (7)

 

به احتمال قوى، شیخ احمد سه واژه «هورقلیایى‏» ، «جابلقا» و «جابرسا» را از شیخ اشراق گرفته باشد (8) البته این كلمات در بعضى از روایات نیز به كار رفته است و شیخ احمد - كه گرایش اخبارى گرى داشته و برخى از اصطلاحات فلسفى را مطالعه كرده بود - به تلفیق و تركیب آنها پرداخت. او از اندیشه‏هاى باطنى مذهب اسماعیلیه نیز كمك گرفت و از مجموع آنها مذهب «كشفیه‏» را بنا نهاد. در مذهب اسماعیلیه و حتى اندیشه‏هاى مسیح نیز نوعى گرایش به «جسم لطیف‏» یا «جسم پاك‏» و... وجود دارد; مثلا «هانرى كربن‏» معتقد است: «ارض ملكوت هورقلیا، ارض نورانى آیین مانوى در عالم ملموس اما وراى حس است و با عضوى كه خاص چنین ادراكى باشد، شناخته مى‏شود. و به نوعى از مسیحیت و اندیشه مسیحیان درباره جسم لطیف داشتن عیسى متاثر است‏» . (9)

 

ظاهرا اولین كسى كه اصطلاح «عالم هورقلیایى‏» را در جهان اسلام مطرح كرد، سهروردى است.

 

وى در فلسفه اشراق (در بحث از «احوال سالكین‏») پس از توضیح انوار قاهره و انوار معلقه، مى‏گوید: «آنچه ذكر شد احكام اقلیم هشتم است كه جابلق و جابرص و هورقلیاى شگفت در آن قرار دارد» . (10)

 

در «مطارحات‏» آمده است: «جمیع سالكان از امم انبیاى سابق نیز، از وجود این اصوات خبر داده و گفته‏اند كه این اصوات در مقام جابرقا و جابرصا نیست; بلكه در مقام هورقلیا است كه از بلاد افلاك عالم مثالى است‏» . (11)

 

در این عبارت بین دو شهر «جابلقا و جابرصا» ، با عالم «هورقلیا» تفاوت گذاشته شده و مقامى بالاتر از آن دو شهر شمرده شده است. «شهر زورى‏» نیز همین گونه ادعا كرده است. (12)

 

مقصود از آن كه «هورقلیا» را اقلیم هشتم شمرده‏اند، این است كه تمام عالم جسمانى، به هفت اقلیم تقسیم مى‏شود و عالمى كه مقدار داشته و خارج از این عالم باشد، اقلیم هشتم است. خود آن اقلیم نیز، به هفت اقلیم قابل تقسیم است; اما چون آگاهى و دانش ما از آن اقلیم اندك است، آن را تنها یك اقلیم قرار داده‏اند. (13)

 

قطب الدین شیرازى، تفاوت جابلقا و جابرسا را این گونه بیان مى‏كند: «جابلقا و جابرصا نام دو شهر از شهرهاى عالم «عناصر مثل‏» است و هورقلیا از جنس «افلاك مثل‏» است. پس هورقلیا بالاتر است‏» . پس از آن مى‏گوید: «این نام‏ها را رسول خدا صلى الله علیه و آله بیان كرده است و هیچ كس حتى انبیا و اولیا علیهم السلام با بدن عنصرى، نمى‏توانند وارد این عالم شوند» . (14)

 

عارف بزرگ محمد لاهیجى در شرح این بیت‏شبسترى كه:

 

بیا بنما كه جابلقا كدام است جهان شهر جابلسا كدام است

 

گفته است: «در قصص و تواریخ مذكور است كه جابلقا شهرى است در غایت‏بزرگى در مشرق، و جابلسا نیز شهرى است‏به غایت‏بزرگ و عظیم در مغرب - در مقابل جابلقا - و ارباب تاویل در این باب سخنان بسیار گفته‏اند. و آنچه بر خاطر این فقیر قرار گرفته، بى تقلید غیرى به طریق اشاره دو چیز است: یكى آن كه جابلقا عالم مثالى است كه در جانب مشرق ارواح واقع است كه برزخ است میان غیب و شهادت، و مشتمل است‏بر صور عالم. پس هر آینه شهرى باشد در غایت‏بزرگى، و جابلسا عالم مثال و عالم برزخ است كه ارواح بعد از مفارقت «نشاه دنیویه‏» در آن جا باشند و صور جمیع اعمال و اخلاق و افعال حسنه و سیئه كه در نشاه دنیا كسب كرده‏اند - چنانچه در احادیث و آیات وارد است - در آن جا باشند. و این برزخ در جانب مغرب اجسام واقع است و هر آینه شهرى است در غایت‏بزرگى و در مقابل جابلقا است. خلق شهر جابلقا الطف و اصفایند; زیرا كه خلق شهر جابلسا به حسب اعمال و اخلاق ردیه - كه در نشاه دنیویه كسب كرده‏اند - بیشتر آن است كه مصور به صور مظلمه باشند. و اكثر خلایق را تصور آن است كه این هر دو برزخ یكى است. فاما باید دانست كه برزخى كه بعد از مفارقت نشاه دنیا، ارواح در آن خواهند بود، غیر از برزخى است كه میان ارواح مجرده و اجسام واقع است; زیرا كه مراتب تنزلات وجود و معارج او «دورى‏» است; چون اتصال نقطه اخیر به نقطه اول، جز در حركت دورى متصور نیست.

 

و آن برزخى كه قبل از نشاه دنیوى است، از مراتب تنزلات او است و او را نسبت‏با نشاه دنیا اولیت است و آن برزخى كه بعد از نشاه دنیویه است، از مراتب معارج است و او را نسبت‏با نشاه دنیوى آخریت است... و معناى دوم آن كه شهر جابلقا مرتبه الهیه - كه مجمع البحرین وجوب و امكان است - باشد كه صور اعیان جمیع اشیاء از مراتب كلیه و جزویه و لطایف و كثایف و اعمال و افعال و حركات و سكنات در او است و محیط است «بما كان و ما یكون‏» ، و در مشرق است; زیرا كه در یلى مرتبه ذات است و فاصله بینهما نیست، و شموس و اقمار و نجوم اسما و صفات و اعیان از مشرق ذات طلوع نموده و تابان گشته‏اند و شهر جابلسا نشاه انسانى است كه مجلاى جمیع حقایق اسماى الهیه و حقایق كونیه است. هر چه از مشرق ذات طلوع كرده در مغرب تعین انسانى غروب نموده و در صورت او مخفى گشته است. (15)



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ

با سلام.از شما بازدید کنند گان خواهش مند است که ما را بانظرات خود یاری کنید.ین سایت در نظر دارد شمارا بیشتر با دوران اخرالزمان وظهور آشنا کند.
مدیر وبلاگ : محمد امیرابادی
موضوعات
نویسندگان
برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :