<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rdf:RDF
    xmlns="http://purl.org/rss/1.0/"
    xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#"
    xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
    xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
    <channel rdf:about="http://goolnarges.mihanblog.com/post/rss">
        <title>گل نرگس</title>
        <description>با سلام.از شما بازدید کنند گان خواهش مند است که ما را بانظرات خود یاری کنید.ین سایت در نظر دارد شمارا بیشتر با دوران اخرالزمان وظهور آشنا کند.</description>
        <link>http://goolnarges.mihanblog.com</link>
       <dc:date>2012-02-23T12:25:07+01:00</dc:date>
        <items>
            <rdf:Seq>
                <rdf:li rdf:resource="http://goolnarges.mihanblog.com/post/18"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://goolnarges.mihanblog.com/post/15"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://goolnarges.mihanblog.com/post/14"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://goolnarges.mihanblog.com/post/13"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://goolnarges.mihanblog.com/post/8"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://goolnarges.mihanblog.com/post/5"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://goolnarges.mihanblog.com/post/3"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://goolnarges.mihanblog.com/post/2"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://goolnarges.mihanblog.com/post/1"/>
            </rdf:Seq>
        </items>
    </channel>
    <item rdf:about="http://goolnarges.mihanblog.com/post/18">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2010-06-09T20:02:03+01:00</dc:date>
        <dc:source>goolnarges.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>محمد امیرابادی</dc:creator>
        <title>تنها راه مرورى بر زیارت حضرت صاحب الامر (عج) </title>
        <link>http://goolnarges.mihanblog.com/post/18</link>
        <description>&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;تنها راه (1)/ مرورى بر زیارت حضرت صاحب الامر (عج) / صادق سهرابى&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;در یك نگاه كلى و جامع زیارت از سه دیدگاه قابل مطالعه و بررسى است :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;1. سلام،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;2. شهادت،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;3. توسل.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;هر یك از این محورها، مضامین بلندى دارد در »معنا و محتوا«؛&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;»سلام«، معرفت، محبت و اطاعت پاكان را صلا مى‏زند و تولاّى آنان را بازخوانى مى‏كند. انسان با بیان سلام‏هاى خود مانند )السلام علیك یا سبیل الله الذى من سلك غیره هلك(، مهر و عشق خود را به »تنها راه« اظهار مى‏كند و به راه مى‏افتد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;»شهادت«، حضور یافتن در ساحت »معرفت«، »محبت« و »اطاعت« و بار یافتن در ساحل »تولاّىِ پاكان و پاكى‏ها« است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;این حضور و گواهى، در گلزار سخن و كلام و دامنه سرسبز بیان، جلوه مى‏كند و زیبایى‏ها را در »اشهد ان بولایتك تقبل الاعمال و...«، این گونه به تماشا مى‏گذارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;با »توسل« به قامت بلند »تنها راه«، روح خود را به سوى دشت و دمن »پاكان« روانه مى‏سازد و زمینه‏هاى درخواست و اجابت آن را از معبود خود فراهم مى‏كند و این سان ناله و نجوا سر مى‏دهد: »و اتوسل بك و... واسئله... أن تجعل لى كثرةً فى ظهورك و رجعةً فى ایّامك لا بلغ من طاعتك ومرادى« و »اللهم انصره نصراً عزیزاً و افتح له فتحاً یسیراً« و ظهور، نصرت، فتح و... را براى »تنها راه« از خدا، دعا و طلب مى‏كند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;مقدمه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;احساس »غربت« امرى آشنا و ملموس براى همه انسان‏ها است. این احساس، فقط مربوط به هنگام نبود رفاه و آسایش نیست؛ بلكه اشخاصى كه در رفاه و آسایش مادى نیز به سر مى‏برند، با آن آشنا هستند. شاید بتوان گفت آنان بیشتر با این احساس، درگیرند؛ زیرا آنان زودتر به انتهاى خط رسیده‏اند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;از آن جایى كه آنان به قصد و هدفِ خود دست یافته‏اند، از خود مى‏پرسند: »بعدش چه...؟« تكرار زندگى خویش و تلاوت چرخان زندگى، انسان را به سرعت، گیج و خسته مى‏كند. در نتیجه سؤال‏هاى گوناگون رخ مى‏نماید و نوش‏ها را با نیش‏ها، گره مى زند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;انسان در این دیار، در مى‏یابد كه در لایه‏هاى درونى خویش، كنش هایى دارد. نیازهایى او را بانگ مى‏زند و قرار از او مى‏ستاند. البته گاهى، با یافته هایى رو به رو مى‏شود و خیال مى‏كند كه به »مطلوب خود رسیده است« و دیگر دغدغه‏اى نخواهد داشت. از طرفى شاهد دعوت‏گرانى هستیم كه مى‏گویند: »ما نسخه‏هاى شفابخش ارائه مى‏كنیم«. این مدعیان، چنان فراوان‏اند كه به خوبى مى‏توان دریافت، دیوارى كوتاه‏تر از دیوار »هدایت« و »رهبرى« انسان‏ها نیست. آنان بشر را با كج راهه‏ها، سر مى‏دوانند و اسمش را، راه »سعادت و خوشبختى« مى‏گذارند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;این راه‏هاى انحرافى، در برخى از افراد خیلى عادى و طبیعى جلوه مى‏نماید. این گونه افراد، در خرید كوچك‏ترین وسایل زندگى، بسیار اهل دقّت‏اند و از متخصصان كمك مى‏گیرند؛ اما در آن چه كه مربوط به اصل »حیات و ممات« آنان است، دقت و ژرف نگرى ندارند و »قلب و روح و فكر« خود را در اختیار مدعیان دروغین قرار مى‏دهند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;این‏ها بدان جهت است كه »دشمن جدى« در صحنه حضور دارد، ولى »جدى« گرفته نشده است. آن دشمن، قسم یاد كرده است: »سر راه بندگان نشسته، تك تك آن‏ها را گمراه خواهد كرد و تا زمانى كه آنان را گمراه نسازد و به بیراهه نكشاند، آرام نخواهد گرفت«.(2) خصومت وكینه این دشمن، آشكار و پیدا است و آفریدگار هستى، از ما انسان‏ها خواسته است كه آن را جدى بگیریم(3) و مواظب دسیسه‏ها و فریب‏هاى او باشیم. »شیطان« دشمن هوشمند و دانایى است كه با طرّارى، ایجاد شبهه مى‏كند و با توسعه شهوات، آنها را عَلَم مى‏سازد. وى با گل آلود ساختن محیط، اندیشه‏هاى گمراه را طعمه قرار مى‏دهد. در این وادى تباه‏آلود، چه صیدهاى كوچك و بزرگى كه نصیب »عدوّ مبین«(4) و دشمن درون خانه بشر نمى شود؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;»شیطان« ما را با همه كس پیوند مى‏دهد و به همه راه‏ها آشنا مى‏كند و از تنها راه »رشدو هدایت« باز مى‏دارد. او فرصت اندیشه و پرسیدن را از ما مى‏گیرد و مانع شكوفایى و پویایى ما مى‏شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;مگر مى‏توان، براى انسان با این »قدر و اندازه«، »استمرار و ادامه نامحدود« و »ارتباطهاى گسترده‏اش«، برنامه صحیح نداشت و او را در برهوت »دنیا« رها كرد. همان‏گونه كه یك كارخانه عظیم و پیچیده »هسته‏اى«، چنانچه بدون توجه به ظرفیت‏ها و ظرافت هایش بدون وجود دانشمند مسلّط بر آن، به دست نااهلان بیفتد، فاجعه آفرین خواهد شد. هدایت و سرپرستى انسان‏ها نیز با این »عظمت و اندازه« و »استمرار و ارتباط« بدون امام مسلّط بر »اندازه، استمرار و ارتباط«، به كج راهه خواهد رفت. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;ما نیازمند و مضطرّ به امام طلایه‏دارى هستیم كه آگاه به تمام مراحل و راه‏ها و آزاد از كشش‏ها و جاذبه است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;تنها چنین امامى، مى‏تواند رهبر و چراغ راه بشر باشد؛ بشرى كه داراى »قدر و اندازه عظیم« است و »استمرار« دارد و »ارتباطها« او را در خود پیچیده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;ما باید در پرتو راهنمایى‏هاى این عنصر »آگاه و آزاد«، قلّه‏هاى رشد و هدایت را درنوردیم و مقام »قرب« را به آغوش كشیم و در ساحل »رضوان حق« آرام گیریم. این مسیر را بدون »خلیفة الله« و كسانى كه نشان از او دارند، نمى‏توان پیمود. مسیر حق را باید با پاى حق و به همراهى حق و نشانه‏هاى او پیمود. ما با درك این اضطرارها، سلام و درود خود را نثار »خلیفة الله« و جانشین خدا مى‏كنیم: »السلام علیك یا خلیفة الله«.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;سلام ما ریشه در تسلیم به »معرفت«، »محبت« و »اطاعت« از جانشین و نماینده خدا دارد. این سلام، زبان و ادبیات جریان دار ما، در این سه حیطه است و نمایان‏گر »شناخت«، »عمل« و »عشق« ما به نماینده خدا است. سلام ما، بازخوانى انس و ارتباط با او و كوششى براى جلب نظر او و تقرّب به درگاه او است. ما خود را به شط جارى عنایت »خلیفة الله« مى‏سپاریم تا آن كند كه مى‏پسندد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;این »خلیفة الله« است كه بر تمام راه‏ها آگاه است؛ یعنى، »قدر«، »استمرار« و »ارتباط« انسان را در كل هستى مى‏داند و براساس آن، محاسبات، جایگاه و حركات ما را رهبرى مى‏كند. او راه را به ما نشان مى‏دهد تا همراه و هماهنگ با نظام حاكم بر هستى به راه افتیم و از »رشد و هدایت« برخوردار شویم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;سلام ما بر »خلیفة الله« اى است كه جانشین پدران گرامى خود است. آنان، همگى هدایت‏گران رشد و شكوفایى بشر بوده‏اند و یار سفر كرده ما، جانشین این هدایت‏گران فرزانه است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;»عبدالله بن سنان« گوید: از حضرت صادق‏علیه السلام درباره قول خداوند »وعد الله الذین آمنوا منكم و عملوا الصالحات لیستخلفنّهم فى الارض...« پرسیدم؛ حضرت فرمود: »مقصود از آیه، ما ائمه هستیم«. جعفرى گوید از امام كاظم‏علیه السلام شنیدم كه مى‏فرمود: »ائمه‏علیهم السلام جانشینان و خلفاى خداوند در روى زمین هستند«.(5)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;»السلام علیك یا وصىّ الاوصیاء الماضین«&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;سلام بر تو اى سفارش تمامى سفارش كنندگان گذشته&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;تو آن یوسف گم‏گشته‏اى كه تمامى اوصیاى الهى، یعقوب وار چشم به راه تو بوده‏اند و از غم فراق تو، در اشك و غصّه غنوده‏اند. آنان مدام از تو سخن رانده و سفارش‏ها كرده‏اند. از پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله گرفته تا امام حسن عسكرى، غزلواره شوق دیدار و نصرت تو را سروده‏اند؛ چنان كه امام صادق علیه السلام مى‏فرمود: »اگر رؤیتش كنم، خدمتش خواهم كرد«.(6) امام زمان (عج) وصىّ و جانشین گذشتگان خود است؛ آنان كه هر یك پس از دیگرى، جانشین قبل از خود بوده‏اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;»السلام علیك یاحافظ اسرار رب العالمین«&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;سلام بر تو اى نگهبان اسرار پروردگار جهانیان!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;تو حافظ و نگهبان اسرار الهى هستى. امامان معصوم همگى پاسداران اسرار الهى‏اند: »و حفظة سرّ الله«.(7) هیچ فرشته مقرّب و پیامبر مرسل، نمى‏تواند آن اسرار را در سینه حفظ كند. فاش كردنِ آن اسرار، جز براى كسانى كه قابلیّت آن را داشته باشند )مثل سلمان و كمیل بن زیاد( جایز نیست. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;ابى الصّامت گوید: »حضرت صادق علیه السلام فرمود: »همانا گفتار ما دشوار، مشكل، ارزشمند، دقیق و راهنماى دیگران است كه هیچ فرشته مقرّب، پیامبر مرسل و مؤمن آزموده شده، نمى‏تواند آن را در سینه خود حفظ كند«. عرض كردم: فدایت شوم! پس چه كسى مى‏تواند آن را در سینه حفظ كند. حضرت فرمود: »كسى كه ما بخواهیم«. »ابوالصامت« گفت: من از این فرمایش حضرت صادق علیه السلام پى بردم كه خداوند، بندگانى دارد كه برتر از فرشته مقرّب، پیامبر مرسل و مؤمن آزموده شده‏اند«.(8)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;»ابو الصامت« از حضرت صادق علیه السلام نقل كرده است كه فرمود: »بعضى از گفتار و اسرار ما، چنان است كه هیچ فرشته مقرب، پیامبر مرسل و بنده مؤمن، نمى‏تواند آن را در سینه خود حفظ كند«. عرض كردم: پس چه كسى، مى‏تواند آن را بازگو كند؟ فرمود: »ما ائمه مى‏توانیم آن را در سینه خود، حفظ كنیم و براى هر كسى فاش نسازیم«.(9)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;از »ابى‏جارود« روایت شده است كه گفت: از حضرت محمد باقر علیه السلام شنیدم كه مى‏فرمود: »همانا حدیث آل محمد صلى الله علیه وآله دشوار، مشكل، سنگین، پنهان، تازه و دقیق است و كسى جز فرشته مقرّب، پیامبر مرسل و یا بنده‏اى كه خداوند قلبش را براى پایدارى در ایمان امتحان كرده است... نمى‏تواند آن را در سینه حفظ كند و چون قائم ما، حضرت مهدى (عج) قیام كند، آن گفتار اسرارآمیز را فاش سازد و قرآن نیز آن حضرت را تصدیق مى‏كند«.(10)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;ابان بن عثمان گوید: حضرت صادق علیه السلام به من فرمود: »همانا سرّ ما، پنهان و پوشیده است و همراه با پیمان الهى است، هر كس آن را خوار بشمارد، خداوند او را ذلیل و خوار خواهد كرد«.(11)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;پس عبارت »واختاركم لسرّه«(12)؛ یعنى، خداوند شما امامان معصوم را به عنوان گنجوران راز خویش، برگزیده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;ابى جارود از امام محمد باقر علیه السلام روایت كرده است كه فرمود: »رسول خدا صلى الله علیه وآله در حالى كه مریض بود و به همان مرض رحلت فرمود، امام على علیه السلام را فرا خواند و فرمود: اى على! به من نزدیك شو تا رازى را به تو بگویم كه خداوند به من گفت و چیزى را به تو بسپارم كه خداوند آن را به من سپرد. پس پیامبر صلى الله علیه وآله راز را با حضرت على علیه السلام بازگفت و آن حضرت نیز آن را به امام حسن علیه السلام و ایشان آن را به امام حسین علیه السلام و آن حضرت به پدرم امام سجاد علیه السلام و پدرم هم آن را به من باز گفت«.(13)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;»و حفظه لسرّه«(14)؛ یعنى، ائمه‏علیهم السلام نگهبان سرّ خداوند هستند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;»وُلاةُ أَمرِكَ المَأْمُونونَ على سرِّكَ«؛(15) یعنى، والیان امرت كه امین سرّ تو مى‏باشند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;»السلام علیك یا بقیة الله من الصَّفْوَةِ المنتجبین«&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;سلام و درود بر تو اى باقى‏مانده بندگان خاص و برگزیده خدا!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;تو ادامه آن سلسله پاكان هستى كه خداوند آنان را به عنوان خلیفه و جانشین خود برگزید و مشعل هدایت را به دست آنان سپرد. ما در غمِ انتظارِ آن باقیمانده خدا، »ندبه« سرمى‏دهیم. خداوند بهار مردم و خرّمى ایام و روزگاران را در ساحت مقدس »بقیة الله« قرار داده است. از این رو غزل عاشقان كوى آن محبوب این است كه: »السلام على ربیع الانام و نَضْرةِ الأیّام«.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;امامان علیهم السلام بازماندگان پیامبران، اوصیا و حجت‏هاى خداوند بر روى زمین هستند. ممكن است این مطلب به این آیه »بقیة الله خیرٌ لكم ان كنتم مؤمنین...« نیز اشاره داشته باشد. »بقیة« به معناى »رحمت« نیز مى‏آید؛ یعنى، ائمه‏علیهم السلام رحمت خداوند هستند كه خداوند به سبب آفرینش ایشان، بر بندگانش منت گذاشته است و احتمال دارد معنا چنین باشد ائمه‏علیهم السلام، كسانى‏اند كه خداوند به سبب ایشان بندگانش را باقى گذاشته و بر آنان رحم كرده است. پس اطلاق »بقیه« بر ائمه‏علیهم السلام، مفید مبالغه است. و نیز این جمله به قول خداوند )اولوبقیة( اشاره دارد و گفته شده است كه معناى آن »اولو تمییز و طاعة«؛ یعنى، امامان‏علیهم السلام صاحب تشخیص و اطاعت‏اند. در زبان عرب گفته مى‏شود: »فى فلانٍ بقیّة«؛ یعنى، در فلانى برترى و فضلى هست كه سبب ستایش مى‏شود«.(16)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;»السلام علیك یابن الأنْوارِ الزّاهِرة«&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;درود بر تو اى فرزند نورهاى درخشان!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;تو خود، نور هستى و از خاندان انوار درخشانى. خداوند شما را نورانى خلق كرده و نور شما را بر مردم شناسانده است: »خلقكم الله انواراً فجعلكم بعرشه محدقین؛(17) خداوند شما ائمه‏علیهم السلام را همچون انوارى درخشان آفرید كه در گرد عرش طواف مى‏كردید«. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;»عرّفَهُمْ... تمامَ نورِكُمْ«(18)؛ خداوند شما امامان معصوم را به سبب نورش )هدایت ربّانى، علوم قرآنى و كمالات قدسى( برگزید. شما به سبب این نورها و علوم و كمالات، مردم را به دینِ خدا هدایت مى‏كنید و انوار الهى در روى زمین هستید. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;محمد بن مروان مى‏گوید: از حضرت صادق علیه السلام شنیدم كه فرمود: »خداوند، ما اهل بیت‏علیهم السلام را از نور عظمت خود، آفرید. سپس از سرشتى پنهانى - كه در مرتبه پایین‏تر از آن نور بود - به ما شكل داد. براى هیچ فردى در قالب خلقت، بهره‏اى از این نور عظمتِ خویش قرار نداد؛ جز براى پیامبران. لذا نجات‏یافتگان، ما و پیامبران هستیم و دیگر مردم در معرض سقوط در آتش دوزخ، قرار دارند«.(19)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;»و نُورُهُ و بُرْهانُه عندكم«(20)؛ مقصود از نور خداوند، علوم الهى، معارف ربّانى و هدایاى سبحانى است؛ یعنى، نور و برهان خداوند نزد شما است و شما نمایانگر آیات و علوم خداوند هستید.(21)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;»و نُورُهُ و بُرهانُه عندكم«(22)؛ نور كیفیتى است كه خود به خود روشن است و روشن كننده چیزهاى دیگر نیز هست. مقصود از این كه امامان‏علیهم السلام نور خداوند هستند، این است كه ایشان جهان را به وسیله علم و هدایت الهى و یا به وسیله نور وجود خود، روشنایى بخشیده‏اند. ایشان دلایل روشن و نورهاى درخشانى‏اند كه به قلوب مردم روشنایى مى‏بخشند و لذا مردم از ایشان پیروى مى‏كنند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;ابوخالد كابلى گوید: از حضرت محمد باقر علیه السلام درباره آیه »فَامِنوا باللّهِ و رسوله و النّورِ الّذى اَنزلنا...« پرسیدم، حضرت فرمود: سوگند به خدا! مقصود از نور، امامانى از اهل بیت محمد صلى الله علیه وآله مى‏باشند كه تا روز قیامت مردم را هدایت مى‏كنند. آنان نور خداوند در آسمان و زمین‏اند. اى اباخالد! به خدا سوگند كه نور امام، در قلوب مؤمنان، درخشان‏تر از نور خورشید در روز است. به خدا كه امامان، قلوب مؤمنان را نورانى مى‏كنند و خداوند نور امامان را از هر كه بخواهد، پوشیده مى‏دارد و قلوب ایشان را سیاه مى‏كند«.(23) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;در صحیفه سجادیه آمده است: »وَهَبْ لى نوراً اَمْشِى به فِى النّاسِ وَ اهتدى بهِ فِى الظّلمات وَاَسْتضى‏ءُ به من الشّك و الشّبهات«. حضرت سجّاد در این دعا به ما مى‏آموزد كه چگونه از خداوند، بخواهیم تا این كه ما را از نور خود بهره‏مند سازد و براساس آن بتوانیم مشى خود را در میان مردم بنا سازیم«. براى این كه بین مردم درست مشى كنیم و رفق و مدارا هم داشته باشیم و... نیاز به نورى الهى و توجه امام علیه السلام داریم تا با آن نور الهى و عنایت امام، بتوانیم ظلمت‏ها را درنوردیم. اگر این نور عنایت امام نباشد، از دست خواهیم رفت و در گرداب ظلمت‏ها گمراه خواهیم شد؛ زیرا در گردونه این همه ارتباطها، اگر از آن نور محروم باشیم، نه تنها راهیاب نخواهیم شد؛ بلكه گرفتار »شك و شبهه«هاى ویرانگر خواهیم شد. از حضرت صادق علیه السلام درباره آیه كریمه »وَابْتغوُا النّورَ الّذى اُنزلَ معه اولئك هم المفلحون« سؤال شد؛ حضرت فرمود: »مقصود از نور در این آیه، امیرمؤمنان على علیه السلام و امامان‏علیهم السلام هستند«.(24)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;حضرت باقر علیه السلام درباره آیه كریمه »یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و آمنوا برسوله یؤتكم كفلین من رحمته و یجعل لكم نوراً تمشون به...« فرمود: »مقصود از نور، امام علیه السلام است كه مردم از او پیروى مى‏كنند«.(25)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;محمد بن فضیل گوید: از امام كاظم علیه السلام درباره تفسیر آیه كریمه »یریدون لیطفئوا نورالله بافواههم...« پرسیدم، فرمود: »مقصود این است كه دشمنان، مى‏خواهند نور ولایت حضرت على علیه السلام را با دهان‏هایشان خاموش كنند«. عرض كردم: تفسیر »واللّه متمّ نوره...« چیست؟ فرمود: یعنى خداوند، خود تمام كننده وكامل كننده امامت است؛ زیرا »امامت« همان »نور« است و در »فامنوا بالله و رسوله والنور الذى انزلنا...« نیز مقصود از نور، امام علیه السلام است«.(26)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;امام زمان (عج)، نور درخشان و فرزند »انوار زاهره« )نورهاى درخشان( است؛ نورهایى كه هستى، از درخشش انوار آنان روشنى مى‏گیرد و دیدگان مردم از نور آنان توان و بینایى دارد: »وَ نُورِ اَبْصار الْورى«(27). این گونه است كه امام زمان (عج) »نور دیده همه مردم« است، یعنى؛ »دیده و بصر« مردم و »دید و بصیرت« آنان از نور آن امام، روشنى مى‏ستاند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;»السلام على... و النّور الباهر«؛&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;درود بر نور درخشان و خیره كننده و بر امام زمان (عج).&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;»السلام علیك یابنَ الْاَعْلامِ الباهرة«؛&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;سلام بر تو اى فرزند نشانه‏هاى درخشان و خیره كننده.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;»اعلام« )جمع عَلَم( به معناى علامت، نشانه، كوه و یا آتشى است كه براى راه‏یابى و نشان افروخته مى‏شود. در »زیارت جامعه كبیره« آمده است: »واعلام التقى«؛ یعنى، امامان‏علیهم السلام در نزد هر كسى، به تقوا معروف‏اند )مثل آتشى كه پنهان نمى‏ماند( و یا این كه تقوا، جز از طریق ایشان شناخته و جز از محضر آنان، آموخته نمى‏شود؛ زیرا ایشان باتقواترین پرهیزكاران‏اند. امامان نشانه‏هایى‏اند كه مردم، به وسیله ایشان راه مى‏یابند و هدایت مى‏شوند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;»داود جصاص« گوید: از حضرت صادق علیه السلام شنیدم كه در تفسیر آیه »و علاماتٌ و بالنّجم هم یهتدون«، مى‏فرمود: »مقصود از نجم )ستاره(، رسول خدا صلى الله علیه وآله است و مراد از علامات )نشانه‏ها(، ائمه‏علیهم السلام هستند«.(28)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;حضرت رضا علیه السلام فرمود: »ما ائمه‏علیهم السلام علامات و نشانه‏ها هستیم و رسول خدا صلى الله علیه وآله نجم است«.(29) حضرت صادق علیه السلام نیز فرمود: »پیامبرصلى الله علیه وآله ستاره است و ائمه‏علیهم السلام نشانه‏ها هستند«.(30)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;در قسمت دیگر از »زیارت جامعه« آمده است: »وَ اَعْلاماً لعباده وَ مناراً فى بلاده؛ مردم به سبب ائمه‏علیهم السلام به امور دنیا و آخرت و معاش و معاد خود آگاه مى‏شوند«. عبارت »و مناراً...«، یعنى، مردم به سبب ایشان، هدایت مى‏شوند و روایات و آثار آنان، قلب‏هاى مردم را روشن و نورانى مى‏كند؛ آن چنان كه مشعل آتش در برج‏ها، راه را به مسافران مى‏نمایاند.(31)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;»السلام علیك یابن العترة الطّاهرة«؛&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;سلام بر تو اى فرزند خاندان پاك و مطهّر!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;مقصود از عترت، انسان،نسل، نواده و خاندان نزدیك است. »عترة الطاهره«، خاندان پاك پیامبر اكرم‏اند؛ چنان كه خود آن حضرت فرمود: »من در میان شما دو چیز گران‏بها باقى گذاشتم. كتاب خدا )قرآن( و عترت خودم )اهل بیت‏علیهم السلام(«.(32)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;این خاندان از تمامى پلیدى‏ها پاك و مطهراند و گوهر عصمت تنها شایسته این بزرگواران است. ایشان آگاه به تمام راه‏ها و آزاد از تمامى كشت‏ها و جاذبه‏ها هستند و تنها آنان مى‏توانند هدایت بشر را عهده دار شوند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;»السلام علیك یا معدن العلوم النّبوة«؛&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;سلام بر تو اى جایگاه استقرار علوم نبویّه و مركز علم‏هاى نبىّ اكرم صلى الله علیه وآله!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;»معدن« در لغت از »عدن« مى‏باشد؛ یعنى، محل استقرار و مركز شى‏ء. پیامبر صلى الله علیه وآله فرموده است: »الناس معادن كمعادن الذهب و الفضة«؛ یعنى، به لحاظ مكارم اخلاق و محاسن صفات، متفاوت‏اند؛ همانند تفاوت معادن كه مواد مستقر در آن، تفاوت جوهرى با هم دارد. »معدن الرحمه« در زیارت جامعه كبیره ،به معناى ذوات مقدس امامان معصوم است كه مركز رحمت و محل اقامت و استقرار رحمت الهى‏اند.(33)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;ابوبصیر گوید: امام صادق و امام باقرعلیهم السلام فرمودند: »خداوند متعال داراى دو علم است: علمى كه اختصاص به خداوند دارد و هیچ مخلوقى از آن آگاه نیست و علمى كه آن را به فرشتگان و پیامبرانش آموخته است و این علم است كه اكنون به ما اهل بیت‏علیهم السلام رسیده است«.(34)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;»خزّان العلم« در زیارت جامعه كبیره به معناى علوم الهى، اسرار ربانى و دانش‏هاى حقیقى است. هر آنچه كه كتاب‏هاى الهى شامل آن است، در نزد امامان معصوم‏علیهم السلام ذخیره شده است. ایشان، راسخان در علم و دانایان به تأویل قرآن و فصل الخطاب هستند. ابى بصیر گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: »ما راسخان در علم هستیم و به تأویل قرآن آگاهیم«.(35)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;حضرت باقر علیه السلام فرمود: »به خدا سوگند! من گنجینه خداوند در آسمان و زمین هستم؛ لكن نه گنجینه طلا و نقره؛ بلكه، گنجینه دانش الهى‏ام«.(36)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;زراره گوید: خدمت امام باقر علیه السلام بودم كه مردى از اهل كوفه از آن حضرت درباره فرموده امیرالمؤمنین علیه السلام »هر چه خواهید از من بپرسید كه هر چه از من بپرسید به شما خبر مى‏دهم« سؤال كرد؛ آن حضرت فرمود: هیچ كس علمى ندارد، جز آن چه از امیرالمؤمنین علیه السلام استفاده شده است. مردم هر كجا خواهند بروند، به خدا علم درست جز اینها نیست و با دست اشاره به خانه خود كرد )مقصود خانه وحى و نبوت و امامت است(«.(37)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;امام باقر علیه السلام فرموده است:»به خدا كه پیغمبر صلى الله علیه وآله از آنچه خدایش تعلیم داد، حرفى نیاموخت؛ جز آن كه آن را به على علیه السلام تعلیم داد. سپس آن علم به ما رسید، آن گاه دست بر سینه خود زد«.(38)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;ع&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;پى‏نوشت‏ها:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;...................( Anotates ).................&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;1) منابع و سند زیارت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;زیارت یاد شده در چندین كتاب معتبر شیعه، ذكر شده است:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;مزار شیخ مفید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;مزار كبیر مشهدى، ص 86.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;مصباح الزائر سید بن طاووس، ص 437.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;مزار شهید اول، ص 226.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;البلد الامین كفعمى، ص 402.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;مصباح كفعمى، ج 2، ص 579.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;بحارالانوار، علامه مجلسى )به نقل از مزار شیخ مفید؛ مزار كبیر مشهدى؛ مصباح الزائر سید ابن طاووس؛ مزار شهید اول(. ج 120، ص 98، ص 98 و 117.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;2) قال فبعزّتك لاغوینّهم اجمعین الاّ عبادك منهم المخلصین«. سوره ص (38)، آیه 82.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;3) انّ الشیطان لكم عدوٌّ فاتّخذوه عدوّاً«. فاطر (35)، آیه 6.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;4) انه لكم عدوّ مبین«. زخرف (43)، آیه 43.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;5) شرح زیارت جامعه كبیره، ترجمه فارسى، ص 126، به نقل از كافى، ج 1، كتاب الحجة، باب ان الائمة خلفاء الله فى ارضه و ابوابه التى منها، رقم 1، ص 193.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;6) غیبت نعمانى، ص 245: »سئل ابوعبدالله علیه السلام: هل ولد القائم علیه السلام؟ فقال: لا، ولو أدركته لخدمته ایّام حیاتى؛ از امام صادق علیه السلام سؤال شد: آیا حضرت‏قائم متولد شده است؟ فرمود: نه، و اگر من به او مى‏رسیدم همه عمرم را در خدمت او به سر مى‏بردم«.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;7) زیارت جامعه كبیره.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;8) شرح زیارت جامعه، به نقل از بصائر الدرجات، جزء اول، ب 11.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;9) همان، ب 11.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;10) همان، ب 11.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;11) همان، ب 11.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;12) زیارت جامعه كبیره.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;13) شرح زیارت جامعه كبیره، ص 122، )به نقل از بصائر الدرجات، جزء 8، باب 3، رقم 1، ص 377).&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;14) زیارت جامعه كبیره.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;15) دعاهاى هر روز ماه رجب.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;16) شرح زیارت جامعه كبیره، ص 108.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;17) زیارت جامعه كبیره.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;18) همان.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;19) شرح زیارت جامعه كبیره، ص 123 )به نقل از بصائر الدرجات، جزء 1، باب 10، رقم 3، ص 20).&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;20) همان، ص 140.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;21) همان.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;22) همان، ص 111.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;23) كافى، ج 1، كتاب الحجة، باب ان الائمة نور الله، رقم 1، ص 194.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;24) شرح زیارت جامعه كبیره، ص 112 - 11.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;25) همان.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;26) همان.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;27) زیارت حضرت صاحب الامر )به نقل از سید بن طاوس، مفاتیح الجنان(.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;28) شرح زیارت جامعه كبیره، ص 74 و 75 )به نقل از كافى، ج 1، كتاب الحجة، باب ان الائمة هم العلامات التى ذكرها الله فى كتاب، رقم 2، ص 207.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;29) همان.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;30) همان.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;31) همان، ص 128 و 129.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;32) همان، ص 71.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;33) انوار ساطعه فى شرح زیارة الجامعه، شیخ جواد كربلائى، ج 1، ص 455 - 454.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;34) شرح زیارت جامعه كبیره، ص 89؛ كافى، ج 1، باب ان الائمة یعلمون جمیع العلوم التى خرجت الى الملائكة و الانبیاء و الرسل، رقم، ص 255.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;35) همان، ص 58 از كافى، كتاب الحجة، باب ان الراسخین فى العلم هم الائمة، رقم 1، ص 213.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;36) همان، ص 127 از كافى، ج 1، باب ان الائمة ولاة امر الله و خزنة علمه، رقم 2، ص 192.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;37) همان، ج 2، كتاب الحجة، ص 251، ح 2.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;38) همان، ج 1، كتاب الحجة، ص 393، ح 3.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://goolnarges.mihanblog.com/post/15">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2010-03-25T04:12:22+01:00</dc:date>
        <dc:source>goolnarges.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>محمد امیرابادی</dc:creator>
        <title>مهدی یاوران</title>
        <link>http://goolnarges.mihanblog.com/post/15</link>
        <description>&lt;P&gt;مهدى یاوران/ نصرت الله آیتى&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مقدمه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هر جنبش و انقلابى، به یاران و همراهانى نیاز دارد؛ یارانى كه ستون‏هاى انقلاب‏اند و سنگینى آن را بر دوش مى‏كشند. سستى و استوارى هر یك از این دو، با سستى و استوارى دیگرى ارتباطى تنگاتنگ دارد؛ یعنى، هر اندازه حجم بناى انقلاب كمتر باشد، پایه‏هاى آن از استحكام كمترى برخوردار خواهد بود و به هر میزان كه آن بنا، بلندتر و گسترده‏تر باشد، به ستون‏هاى محكم‏ترى نیاز خواهد داشت. ما با نگاه به حجم و گستردگى این بنا، مى‏توانیم دریابیم بر چه ستون‏هایى افراشته شده است؛ همچنان‏كه با تأمّل در اهداف و غایات آن نیز مى‏توانیم، میزان و حجم ابزار و وسایل مورد نیاز و نیز پدیدآورندگان آن‏را گمانه زنیم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در این نوشتار، به‏دنبال تبیین ویژگى‏هاى یاوران امام مهدى علیه السلام و همراهان او هستیم؛ كسانى كه در حركت جهانى او، به مثابه بازوان نیرومند آن حضرت، در خدمت او و اهداف او هستند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این نوشتار دو نتیجه اساسى در پى خواهد داشت:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اوّل این‏كه دانستن این ویژگى‏ها، مى‏تواند مقیاسى براى محك زدن خود و اهداف خود و معیارى براى فهم میزان قابلیت ما، در همراهى با حضرت و جهاد در ركاب او باشد. ما همیشه، منتظر رؤیت خورشید بوده‏ایم و شاید فردا، روز موعود باشد! آیا ما خود را براى آن روز مهیا كرده‏ایم؟ با فهم این ویژگى‏ها، مى‏توانیم دریابیم كه پاى رفتن این راه را داریم یا نه و در آن روز موعود در كنار حضرتیم یا در مقابل او.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ثمره دوم، زمینه سازى براى ظهور است. توضیح این‏كه فرا رسیدن روز سراسر مبارك ظهور، بسته به دو عامل اساسى است كه منطقاً، با فقدان هر كدام از آنها، قیام حضرت، بى‏نتیجه خواهد بود:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;1. وجود زمینه مردمى؛ اگر در مردم، احساس نیاز به امام شكل نگیرد، وقتى او بیاید، قدرش را نخواهند دانست و به راحتى او را تنها خواهند گذاشت؛ بلكه شاید علیه او شمشیر نیز بكشند، همان‏گونه كه اغلب مردم با پیشوایان معصوم پیشین‏علیهم السلام چنین كردند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;2. فراهم آمدن یاران، همراهان و هم‏رزمانى كارآمد و توان‏مند كه با فقدان‏شان، كار حكومت، هدایت و رشد به سامان نخواهد رسید. دانستن ویژگى‏هاى یاران حضرت و تلاش در راه كسب آنها، در واقع تلاش براى زمینه سازى ظهور و فرا رسیدن آن روز مبارك است. در روایات، گرچه از این صفات، به عنوان ویژگى‏هاى یاران حضرت یاد شده است؛ امّا بدون تردید یكى از پیام‏هاى این روایات، بر شمردن شرایط آرمانى یك منتظر است. اهدافى كه یك منتظر واقعى باید براى خود ترسیم كند و تمام توان خود را در راه رسیدن به آنها به‏كار بندد و اوج‏هایى كه یك شیعه در تمام قرن‏ها و عصرها باید بدان‏ها چشم دوخته، خود را در مسیر دست یافتن بدان‏ها قرار دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ویژگى‏هاى یاران امام زمان‏علیه السلام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;براى فهم ویژگى‏هاى یاران امام مهدى‏علیه السلام، از دو مسیر مى‏توان حركت كرد: مسیر نخست، تأمّل در روایاتى است كه آن خصوصیّات را بیان مى‏كند. مسیر دوم، تحلیل میزان عظمت و وسعت انقلاب و گستره حركت حضرت و نیز توجّه و تأمّل در اهداف و آرمان‏هاى آن حركت است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در این گفتار، مسیر دوم را خواهیم پیمود؛ گر چه از روایات مربوط به این موضوع نیز بهره خواهیم برد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ابعاد حركت امام عصر )عج(&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;انقلاب امام مهدى علیه السلام، بزرگ‏ترین جنبش تاریخ بشریت است و از ویژگى‏هاى منحصر به فردى برخوردار است؛ از جمله:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عمق؛ این حركت، از عمیق‏ترین جنبش‏هاى بشریت است. منظور ما از 'عمق'، بلنداى اهداف و عظمت آرمان‏ها است كه در عمل نیز به وقوع خواهد پیوست. این جنبش، به شعارهاى پرزرق و برق و اهداف كم مایه نمى‏پردازد؛ بلكه انسان‏ها را به سوى معنویّت و رشد، هدایت مى‏كند و تمام استعدادهاى آنان را به سمت تعالى و شكوفایى جهت مى‏دهد. امام باقر علیه السلام مى‏فرماید:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;'إذا قام قائمنا وضع یده على رؤوس العباد فجمع به عقولهم و أكمل به أخلاقهم؛(1) چون قائم ما قیام كند، دستش را بر سر بندگان گذارد و عقول آنان را متمركز ساخته و اخلاق‏شان را به كمال برساند'.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و در جایى دیگر مى‏فرماید:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;'تؤتَوْن الحكمة فی زمانه؛(2) در دولت مهدى‏علیه السلام به شما حكمت بیاموزند'.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گستردگى؛ این جنبش از نظر جغرافیایى و كمّى، گسترده‏ترین جنبش‏ها است. موج‏این حركت، از بزرگ‏ترین قاره‏ها گرفته تا كوچك‏ترین روستاها و كپرها را در مى‏نوردد و آنها را به تلاطم درمى‏آورد. امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه 'و عداللّه الذین، آمنوا منكم و عملوا الصالحات لیستخلفنّهم فى الأرض...'(3) فرمودند:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;'لم یجى‏ء تأویل هذه الآیة و لو قام قائمنا بعدُ سیَرى مَنْ یُدركه ما یكون من تأویل هذه الایة و لیَبْلُغَنّ دین محمدصلى الله علیه وآله ما بلغ اللیل...؛(4) تأویل این آیه، هنوز نیامده است. هنگامى كه قائم ما قیام كرد، كسى كه او را ببیند، تأویل این آیه را خواهد دید كه دین محمدصلى الله علیه وآله به هر جا كه شب وارد شود، خواهد رسید'.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امداد الهى؛ امداد الهى، پشتوانه این حركت است و اراده خداوند بر این تعلّق گرفته كه این حركت به ثمر نشسته و حكومت صالحان سرانجام، سراسر گیتى را فرا گیرد: 'و نرید أن نمنّ على الذین استضعفوا فى الأرض و نجعلهم أئمة و نجعلهم الوارثین'؛(5) 'ما خواستیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روى زمین قرار دهیم'.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امام على‏علیه السلام درتفسیر این آیه فرمودند:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;' هم آل محمّد یبعث اللّه مهدیَّهم بعد جُهدهم فیُعزّهم و یُذلّ عدوَّهم(6)؛ آنان اهل بیت پیامبرند كه خداوند، پس از سختى‏هایى كه بر آنان مى‏رسد، مهدى شان را بر مى‏انگیزد و آنان را عزت بخشیده و دشمنان‏شان را خوار مى‏گرداند'.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رهبرى منحصر به فرد؛ رهبرى ویژه این انقلاب، از دیگر اَبعاد عظمت آن است. براى مرتبه بلند او، همین بس كه امام صادق علیه السلام در وصف او فرمودند:'و لو أدركتُه لخدمتُه أیّام حیاتی؛(7) اگر او را درك مى‏كردم، تمام عمر به خدمت او مى‏پرداختم'.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اصالت؛ جنبش حضرت، از نظر تاریخى، از ریشه دارترین حركت‏ها است. اعتقاد به مصلح، درتمام ادیان و بسیارى از نحله‏ها و مكاتب بشرى، وجود دارد؛ از آیین زرتشت گرفته تا یهودیّت و مسیحیّت و ... .(8)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این توضیحى كوتاه درباره برخى از اَبعاد حركت بزرگ امام عصرعلیه السلام بود. حال به تبیین لوازم آن مى‏پردازیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نخستین بُعد از ابعاد عظمت حركت حضرت، عمق آن بود. از عمق این حركت و اهداف بلند آن، مى‏توان به عمق باورها و ژرفاى نگاه‏ها رسید؛ چرا كه آن ثمره ارزشمند، جز بر این ریشه‏ها و شاخه‏ها نمى‏روید. مگر مى‏توان بدون برخوردارى از اعتقادات و نگاه‏هاى عمیق، اهدافى با این حد و اندازه داشت و نگاه‏ها را به افق‏هایى این چنین بلند دوخت؟!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یكم. بینش عمیق&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یاران مهدى‏علیه السلام، از بینش‏هایى عمیق و ژرف، نسبت به خداوند، امام، انسان و هستى برخوردارند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;1. بینش عمیق نسبت به حق تعالى&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;'رجالٌ عرفوااللّه حقَّ معرفته و هم أنصارالمهدی فى آخرالزمان(9)؛ مردانى كه خدا را آن چنان كه شایسته است، شناخته‏اند، و آنان، یاران مهدى علیه السلام در آخر الزمان‏اند'.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;'رجالٌ كأنّ قلوبهم زُبُر الحدید لا یشوُبها شكّ فی ذات اللّه اشدّ من الحجر؛(10) آنان مردانى‏اند كه دل‏هایشان گویا پاره‏هاى آهن است )سخت‏تر از سنگ(. بدون هیچ تردیدى نسبت به ذات مقدّس خداوند'. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این باور، آن قدر با صلابت و استوار است كه مرارت‏ها و مصیبت‏ها، در آن خللى ایجاد نمى‏كند و بلاها و امتحانات، آرامشش را به تلاطم نمى‏افكند و شبهات و سؤالات، در آن رخنه‏اى ایجاد نمى‏كند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آنان، از سرچشمه توحید ناب، سیراب‏اند و به حضرت حق - آن چنان كه شایسته است - اعتقاد دارند: 'فهم الذین وحّدوا الله حقَّ توحیده؛(11) آنان به وحدانیّت خداوند، آن‏چنان كه حق وحدانیت او است، اعتقاد دارند'. حرم دل‏هایشان را بت‏هاى نفس، ثروت و مقام نیالوده و در آن حریم امن، جز خداوند حضور ندارد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نتیجه این بینش عمیق، ایمان و تقوا است. این دو را هم در چهره عبادت‏ها و راز و نیازهایشان مى‏توان دید 'ذكر' و هم در آینه تلاش و كوششى كه در طریق عبادت و بندگى حضرت حق دارند 'تلاش'.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;الف( ذكر:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;'لهم فی اللیل أصوات كأصوات الثّواكل حَزناً من خشیةالله؛(12) در دل شب، از خشیت خداوند، ناله‏هایى دارند مانند ناله مادران پسرمرده'.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;'قُوّام باللیل صُوّام بالنّهار؛(13) شب‏ها را با عبادت به صبح مى‏رسانند و روزها را با روزه به پایان مى‏برند'.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;'رجالٌ لا ینامون اللیل لهم دوىّ فى صلواتهم كدوىّ النّحل یبیتون قیاماً على اطرافهم و یسبّحون على خیولهم'(14)؛ مردان شب زنده‏دارى كه زمزمه نمازشان، مانند نغمه زنبوران كندو، به گوش مى‏رسد. شب‏ها را با زنده‏دارى سپرى مى‏كنند و بر فراز اسب‏ها، خدا را تسبیح مى‏گویند'.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ب( تلاش:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یاران مهدى‏علیه السلام، نه تنها اهل 'اطاعت و بندگى'اند؛ بلكه دراین مسیر، اهل 'جدیّت و تلاش' نیز هستند و تمام توان خود را در این راه به كار مى‏گیرند: 'مُجدّون فى طاعة الله؛(15) آنان در طریق عبودیّت، اهل جدیّت و تلاش اند'.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;2. بینش عمیق نسبت به امام‏علیه السلام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یاران مهدى)ع(، امام خود را مى‏شناسند و به او اعتقاد دارند: 'القائلین بإمامته'(16) اعتقادى كه در ژرفاى وجودشان ریشه دوانده و سراسر جان شان را فرا گرفته است. این معرفت، شناخت شناسنامه‏اى و دانستن نام و نشان او، و دانستن اسم پدر و مادر و محلِّ تولّد او نیست؛ بلكه معرفت به 'حقّ ولایت' است؛ یعنى، فهم این حقیقت كه او از من، به من نزدیك‏تر و سزاوارتر است و از مادر به من مهربان‏تر؛ چرا كه عشق مادر، و حتى عشق من به خودم، غریزى است؛ اما عشق او، الهى و آسمانى است. او به سه دلیل، مرا براى خودم مى‏خواهد: &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;1. به جهت آگاهى‏اش به تمام هستى و استعدادها و توان‏مندى‏هاى من؛&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;2. آزادى او از بند هوا و هوس‏ها و زندان خودخواهى‏ها و خودبینى‏ها و... ؛&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;3. و قرب و اتصالى كه به منبع لایزال رحمت و لطف هستى دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;او مى‏خواهد سرشارم كند، تا آلودگى‏هاى نشسته بر بال روحم را بزداید و لطافت و سفیدى پرهاى آن را، دوباره به آن بازگرداند و بر دست‏هاى مهربانش نشانده، به اوج آسمان‏ها و كنگره عرش الهى پرواز دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نتیجه این بینش عمیق، محبت و اطاعت است:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;الف( محبت:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دل‏هاى یاران مهدى‏علیه السلام، سرشار از محبت او است. بر آن‏لوح‏ها، جز الف قامت او نوشته‏اى نیست. این شیدایى تا بدان حدّ است كه حتّى زین اسب او را، مایه بركت مى‏دانند و به آن تبرّك مى‏جویند:'یتمسّحون بسَرج الامام یطلبون بذلك البركة؛(17) به عنوان تبرك، بر زین اسب امام دست مى‏كشند'.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به جهت همین عشق آتشین، آنان در آوردگاه رزم، او را مانند نگینى در برمى‏گیرند و جان خود را سپر بلایش مى‏كنند: 'یحفّون به و یقُونه بأنفسهم فی الحرب؛(18) در میدان رزم، گردش مى‏چرخند و با جان خود، از او محافظت مى‏كنند'.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چه بسیار است فاصله میان ما و یاران او؛ چرا كه ما از جان و حتى وقت خود، براى او سهمى قرار نداده‏ایم، و چه اهداف و آرمان‏هایى از او كه به جهت سستى ما بر زمین مانده و چه دعوت‏هایى از او كه بى پاسخ مانده است!؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ب( اطاعت:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دومین ثمره درخت بینش، 'اطاعت' و مقدَّم داشتن اراده او بر اراده خوداست. یاران امام عصر )عج(، این چنین‏اند و در برابر او تسلیم و خاضع‏اند: 'هم أطوع من الأَمة لسیّدها؛(19) اطاعت آنان از امام، از فرمانبردارى كنیز در برابر مولایش بیش‏تر است'.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آنان در برابر قرائت امام، از خود قرائتى ندارند و اراده نفس اماره خود و اكثریّت را، بر اراده و میل او مقدَّم نمى‏پندارند. یاران او، نیك مى‏دانند كه حق، با امام است و او با حق؛ چه دیگران بپذیرند و چه انكار كنند. آنان به بهانه نواندیشى و روشن‏بینى، از امام خود سبقت نمى‏گیرند و گرچه پشت سر او در حركت‏اند، ولى پاى از دام‏ها برمى‏گیرند تا از او فاصله نگیرند. آنان نه تنها مطیع‏اند، بلكه بر خلاف بسیارى - كه به بهانه فقدان زمینه، امكانات، سختى راه و... - از خدمت به او و اهدافش شانه خالى مى‏كنند؛ در اطاعت او، اهل جدیّت و تلاش‏اند و براى بر زمین نماندن آرمان‏هاى او، خود را به آب و آتش مى‏زنند و از هیچ كوششى فروگذارى نمى‏كنند: '...مجدّون فی طاعته'(20) و دراین رسالت بزرگ همراه و هم پاى امام هستند: 'بهم ینصُراللّه إمامَ الحق'.(21)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;3. بینش عمیق نسبت به انسان و هستى&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر یاران او به كم‏ها قانع نیستند و در حركت فراگیرشان، اهداف كم مایه را دنبال نمى‏كنند؛ جهت ژرفاى نگاهى است كه نسبت به خود و جهان پیرامون خود دارند. نگاه‏هاى آنان، از آرمان‏هاى كم‏ارزش، برگرفته و به اوج‏هاى متعالى دوخته مى‏شود. یاران او، با تأمّل در خویشتن و استعدادهاى شگفت‏انگیزشان، عظمت قدر خود را در مى‏یابند و از این‏كه دنیا و معبودهاى دنیوى، آنان را پر نمى‏كنند، مسیر بودن دنیا و سالك بودن خویش را مى‏فهمند. آنان با این نگاه، به معبودى پیوند مى‏خورند كه از تمام كاستى‏ها و زشتى‏ها مبرّا است و مى‏تواند آنان را سرشار و ظرفیّت‏هایشان را تكمیل كند. پیوند با این معبود نامحدود و مهربان، نگاه‏ها را زیبا و متعالى مى‏كند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گذر از امتحانات &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عمق و ژرفاى این نگاه، آنان را از سیل امتحانات، سر افرازانه بیرون مى‏برد: 'إنَّ أصحاب طالوت ابتلوُا بالنّهر الذى قال الله تعالى: 'مبتلیكم بنَهر' و ان اصحاب القائم علیه السلام یُبتَلون بمثل ذلك؛ سپاهیان طالوت، با نهر آبى آزمایش شدند، همان كه خداوند درباره‏اش مى‏فرماید:]خداوند[، شما را با نهر آبى مى‏آزماید'، و یاران امام مهدى‏علیه السلام نیز مثل آنان آزمایش مى‏شوند'.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آرزوى شهادت &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و آنان را مشتاق شهادت و لقاى الهى مى‏كند: 'و یتمنَّون أنْ یُقتلوا فی سبیل الله؛(22) آرزو مى‏كنند كه در راه خدا به شهادت برسند'.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوم. گستردگى &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دومین بعد از ابعاد عظمت حركت امام مهدى، جهانى بودن و گستردگى آن است كه بر این اساس به تبیین ویژگى‏هاى یاران حضرت مى‏پردازیم:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;1. طرح و برنامه جهانى&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر یاران حضرت مى‏خواهند در ركاب او و هم پاى او، جهانى را به معنویّت و رشد برسانند و دنیا را سرشار از هدایت كنند؛ بدون تردید باید دیدهایى وسیع، نگاهى جهانى و طرح‏ها و برنامه‏هایى فراگیر داشته باشند. بدون برخوردارى از این نگاه‏ها و طرح‏ها، انتظار انقلاب جهانى، انتظارى بیهوده است. با این حساب، چند گروه، با آن حضرت نسبتى نخواهند داشت: &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;1. تنگ‏نظرانى كه تنها مقابل پاى خویش را مى‏بینند و وسعت نگاه‏شان از خود و محدوده خود فراتر نمى‏رود؛&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;2. كوته‏بینانى كه در لاك خویش فرو رفته‏اند و از دنیاى پیرامون خود و تحوّلات آن و نیز از جبهه كفر و اهداف و ابزارهاى تحت اختیارش بى خبراند؛&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;3. كسانى كه از این‏ها مطّلع‏اند؛ ولى براى رویارویى با آن طرح و برنامه‏اى ندارند. مگر مى‏توان بدون طرح و برنامه‏اى جهانى، دنیا را به سعادت و خوش‏بختى رساند؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;2. جهاد و مبارزه جهانى&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعد از آن طرح و برنامه فراگیر، امام بر آن خواهد شد تا دنیا را سرشار از هدایت كند و یاران او نیز در این سازندگى پا به پاى او خواهند آمد و در عیان و نهان، مردم را به خدا و دین او دعوت خواهند كرد:'الدعاة إلى دین الله سرّاً و جهراً'.(23)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دراین میان، هدایت گریزان و عدالت ستیزان فراوانى نیز وجود خواهند داشت كه در برابر او، صف كشیده و سدِّ راهش خواهند شد. آنان، به مثابه غدّه‏اى چركین و عضوى فاسد، براى پیكر جامعه بشریّت‏اند و امام چاره‏اى جز جهاد و مبارزه براى قطع آن اعضاى فاسد نخواهد داشت. بنابراین یاران و همراهان او نیز، باید اهل جهاد و مقاومت باشند؛ جهادى كه 'فى سبیل الله' است؛ نه به هدف غنیمت‏یابى و زراندوزى. امام على‏علیه السلام درتفسیر آیه 'یجاهدون فى سبیل الله...'(24) فرمودند: 'هم أصحاب القائم؛(25) آنان، یاران امام قائم‏اند'.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این جهاد، مبارزه با دنیایى از ظلم و ستم است و به همین سبب امام رضا علیه السلام به اصحاب خود فرمود: 'امروز، شما آسوده‏تر از آن روزید )روز ظهور(' پرسیدند: چرا؟ فرمودند: 'اگر قائم ما علیه السلام قیام كند، چیزى وجود نخواهد داشت جز خون بسته شده و عرق پیشانى و خواب برزین اسب‏ها'.(26)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دنیا خواهان و رفاه طلبانى كه به خوشى‏ها خو كرده‏اند و از جنگ و جهاد گریزان‏اند و مقدّس‏مآبان بزدلى كه با جهاد و مقاومت و خون و شمشیر بیگانه‏اند؛ در حلقه یاران حضرت راهى نخواهند داشت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;3. شجاعت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر جهاد و مبارزه، جهانى و فراگیر است، پس یاران ایشان هم باید شجاعت و جسارتى در خور و عزم‏هایى پولادین داشته باشند؛ چراكه بدون آن، قدم‏هایاراى حركت نخواهد داشت:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;'كلّهم لیوثٌ قد خرجوا من غاباتهم لو أنهم همّوا بإزالة الجبال لأزالوها عن مواضعها؛(27) همه شیرانى‏اند كه از بیشه‏ها خارج شده‏اند و اگر اراده كنند، كوه‏ها را از جا برمى كنند'.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;'جُعلت قلوبهم كزبرالحدید؛(28) دل هایشان، چون پاره‏هاى آهن شده است'.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;'فإنَّ الرجل منهم یُعطى قوة اربعین رجلاً؛(29) به هر كدام‏شان، نیروى چهل مرد داده شده است'.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;'لو مرّوا بالجبال لقطعوها؛(30) اگر به كوه‏هاى آهن روى آورند، آن‏ها را قطعه قطعه مى‏كنند'.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;4. ایثار&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آن حركت گسترده، براى هدایت و سازندگى است؛ نه جهان گشایى و زمین‏گیرى. جهاد، مقدمه این آرمان الهى است و آن‏چنان كه رسول‏صلى الله علیه وآله از حقِّ اهل بیت خودعلیهم السلام چشم مى‏پوشاند و آنان را در تنگنا و مضیقه قرار مى‏داد، تا دیگران به رفاه برسند و از این رهگذر دل‏هایشان نرم و نسبت به دین مایل گردد. حضرت على علیه السلام مى‏فرماید: 'كان من تألُفّه لهم اَن كان الناس فى السَّكن و القرار و الشّبَع و الرّىّ و اللباس و الوطأ والدثار و نحن اهل بیت محمدصلى الله علیه وآله لا سقوفَ لبیوتنا و لا ابواب و لا سوُر الا الجرائد و ما اشبهها و لا وطأ لنا و لا دثار علینا تُداولنا الثوبُ الواحد فى الصلاة اكثرَنا و نطوى الایام و اللیالى جوعاً عامتنا... فیؤثر به رسول الله صلى الله علیه وآله اربابَ النِّعم و الاموال تألُّفاً منه لهم و استكانة منه لهم؛(31) از جمله مهربانى‏هاى پیامبرصلى الله علیه وآله نسبت به مردم این بود كه آنان در آرامش و سیرى و پوشش بودند. زیرانداز و روانداز داشتند؛ ولى خانه‏هاى ما )خاندان او( سقف و در و دیوارى به جز شاخه‏هاى خرما و مانند آن نداشت و فرش و رواندازى نداشتیم؛ بیشتر ما، براى نماز تنها لباس‏مان را دست به‏دست مى‏چرخاندیم و روزها و شب‏هاى سال‏مان را به گرسنگى سپرى مى‏كردیم ... او از سر مهربانى و فروتنى، صاحبان نعمت و مكنت را بر ما مقدَّم مى‏داشت'.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یاران حضرت مهدى )عج( نیز سختى‏ها را به جان مى‏خرند و از خوشى‏ها و لذایذ چشم مى‏پوشند و با دست‏هاى مهربان‏شان، خوبى‏ها و خوشى‏ها را به دیگران هدیه مى‏دهند؛ تا از این رهگذر، قلب‏ها را نرم كنند و رهیدگان را به دامان پر از مهر و محبت دین برگردانند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;5. بردبارى&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تصوّر این‏كه درعصر ظهور كارها، خود به خود به سامان مى‏رسد وبدون تحمّل مشقّت‏ها، كاستى‏ها و كژى‏ها، از جامعه رخت بر مى‏بندد و از همان ابتدا، همه غرق رفاه و لذّت مى‏شوند؛ خیال خام و تصوّر باطلى است. مفضل بن عمر مى‏گوید: نزد امام صادق علیه السلام بودم؛ از سبب ناراحتى و غمگینى من پرسیدند. عرض كردم: به وضع بنى عباس و حكومت و جبروت شان مى‏نگرم. اگر این حكومت براى شما بود، ما نیز همراه شما بودیم و از آن بهره مى‏بردیم. حضرت فرمودند: 'اى مفضل! بدان كه اگر چنان مى‏شد، شب‏ها، كارى نبود جز سیاست و تدبیر امور مردم و روزها، جز درگیر كار مردم بودن، غذاى نامطبوع وناگوار و لباس خشن مانند على‏علیه السلام، و الاّ آتش بود و دوزخ'.(32)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به راستى مگر مى شود امام مهدى علیه السلام خود، لباس خشن بپوشد و طعام ناگوار بخورد: 'ما لباس القائم الا الغلیظ و ما طعامه إلا الجَشِب'؛(33) ولى یاران و همراهانش غرق رفاه و خوشى باشند؟'.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امام على‏علیه السلام در وصف یاران مهدى‏علیه السلام مى‏فرماید: 'إنَّه یأخذ البیعة عن أصحابه أنْ لا یكنزوا ذهباً و لا فضّة و بُرّاً و لا شعیراً و یلبسون الخشِن من الثیاب؛(34) او از یارانش بیعت مى‏گیرد كه طلا و نقره‏اى نیندوزند و گندم و جویى ذخیره نكنند و لباس خشن بپوشند و... '.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آنان، در راه تحقّق آرمان‏هاى جهانى امام مهدى‏علیه السلام، مشكلات و مصائب فراوانى را به جان مى‏خرند؛ ولى از سر اخلاص و تواضع، عمل خود را هیچ مى‏پندارند و به جهت هجوم سختى‏ها و تحمّل مشقت‏ها، بر خداوند منت نمى‏گذارند: 'قوم لم یمنُّوا على الله بالصبر'(35) و از این‏كه نقد جان خویش را در كف اخلاص نهاده، تقدیم آستان دوست مى‏كنند، هرگز به خود نمى‏بالند و آن‏را بزرگ نمى‏شمارند: 'و لم یستعظِموا بذلَ أنفسهم فی الحق'.(36)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;6. یك‏دلى&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آنان یك رنگ و یك دل‏اند: 'قلوبهم مجتمعةٌ'(37) و این نیست مگر به این سبب كه هواها و خودخواهى‏ها، از جان‏شان رخت بر بسته و به جاى آن، خدا خواهى و خداپرستى نشسته است. با این اتحّاد و یك‏رنگى است كه مى‏توان به اهداف جهانى دست یافت و آرمان‏هاى الهى را تحقّق بخشید. سپاهى كه از اختلاف و چنددلى رنج مى‏برد، چگونه مى‏تواند سر افرازانه بام دنیا را فتح كند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;7. استوارى&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حركت بزرگ حضرت ولى عصر )عج(، برخوردار از پشتوانه امداد الهى است و بدون برخوردارى از امدادهاى ویژه الهى، هرگز به آرمان‏هاى خود دست نخواهد یافت. توجّه به وجود این تأییدات الهى، تأثیر شگرفى بر روان یاران امام بر جاى خواهد گذاشت. یقین به آن امدادها، باعث مى‏شود، ذره‏اى در درستى آرمان‏ها و مسیر خود تردید نكنند و ملامت‏ها و سرزنش‏هاى كوته‏بینان و عافیت طلبان، در عزم‏شان خللى نیفكند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قرآن مى‏فرماید: 'یا أیّهاالذین آمنوا مَنْ یرتدّ منكم عن دینه فسوف یأتى الله بقوم یحبهم و یحبونه... و لا یخافون لومة لائم'؛(38) اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! هر كس از شما، از آیین خود بازگردد ]به خدا، زیانى نمى رساند[. خداوند جمعیّتى را مى‏آورد كه آنان را دوست دارد و آنان ]نیز[ او را دوست دارند... آنان از سرزنش هیچ ملامت‏كننده اى هراسى ندارند'.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امام على علیه السلام درتفسیر این آیه مى‏فرماید: 'هم أصحاب القائم؛(39) آنان، یاران امام قائم‏علیه السلام هستند'.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر این انقلاب، از رهبرى ویژه برخوردار است فیض حضور دركنار چنین امامى - كه رسالت پیامبران و اولیا در طول تاریخ بشریّت را بر دوش مى‏كشد و مى‏خواهد بار بر زمین مانده آنان را به مقصد برساند - براى كسانى فراهم خواهد شد كه در خود تناسبى با آن امام فراهم كرده باشند و مانند او، خالق هستى را در همه شؤون حیات و هستى‏شان، جریان و حضور بخشند. شاید از همین رو است كه از آنان به 'مردان الهى' تعبیر شده است: 'رجالٌ الهیّون'.(40) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اهداف و آرمان‏ها&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ما تاكنون، برخى از ابعاد انقلاب بزرگ حضرت را بیان كرده، به تبیین ویژگى‏هاى یاران ایشان از این منظر پرداختیم. درصدر سخن گفتیم راه دیگرى نیز براى فهم خصوصیات یاران امام مهدى )عج( وجود دارد و آن تحلیل اهداف انقلاب بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با نگاه به اهداف و آرمان‏هاى انقلاب جهانى حضرت ولى عصر )عج( نیز مى‏توان ویژگى‏هاى یاران او را - كه در واقع پدید آورندگان و ابزار آن اهداف‏اند - گمانه زد. در قسمت‏هایى از دعاى ندبه، به برخى از این اهداف، اشاره شده است. بدین منظور، مرورى كوتاه به دعاى ندبه خواهیم داشت:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;1. ستم سوزى: 'این المعدّ لقطع دابر الظلمة؛ كجا است مهیا شده براى ریشه كن كردن نسل ستمگران'!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یكى از آرمان‏هاى حضرت، ظلم ستیزى است. اصولاً، در روایات فراوانى، به عدالت گسترى و ظلم ستیزى حضرت اشاره شده است: 'یملا الأرض قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و جوراً'.(41) كسانى خواهند توانست همراه او براى قطع ریشه‏هاى ظلم و بى عدالتى، كمر همّت بسته و در این مسیر استوار بمانند كه خود، از ظلم گریزان بوده و خویشتن را از جور و ستم پیراسته باشند؛ چرا كه حضرت مهدى )عج(، از ظالمان به عنوان بازوى خود، استفاده نخواهد كرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ظلم، مصادیق فراوانى دارد؛ مانند ظلم به خویشتن )فروختن خویشتن به ارزان‏تر از لقاى حق و جهت مادّى و حیوانى دادن به استعدادها و توان‏مندى‏هاى خود( و ظلم به خانواده، دوستان، جامعه و... . هم‏چنین احتكار، اسراف، سلب آسایش، اهمال در حقوق دیگران، و... همه از مصادیق ظلم است و مرتكبان آن، بیرون از محفل یاران حضرت خواهند بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;2. احیاى سنن: 'أین المدّخَر لتجدید الفرائض و السنن؛ كجا است، آن ذخیره‏اى كه فریضه‏ها و سنّت‏ها را احیا مى‏كند'!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از دیگر رسالت‏هاى حضرت، احیاى فریضه‏ها و سنّت‏هاى الهى است. یاران او، در انجام دادن فرایض و سنّت‏هاى الهى، اهتمام كامل خواهند داشت؛ زیرا نخستین قدم براى انجام دادن این رسالت، رعایت آن از سوى احیا كنندگان آن است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از پیشوایان معصوم ماعلیه السلام ، سنّت‏هاى نیكویى در رابطه با گفت و شنود، رفت و آمد، غذا خوردن، لباس پوشیدن و ... به جاى مانده است؛ ولى متأسفانه بسیارى از آنها مهجور مانده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آنان كه رعایت شیوه‏ها و مدهاى رایج جامعه را، برخود فرض مى‏دانند و سنّت‏ها و روش‏هاى پیشوایان معصوم‏علیه السلام را فراموش كرده‏اند؛ در جمع یاران حضرت راهى نخواهند داشت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;3. احیاى قرآن: 'أین المؤمّل لإِحیاء الكتاب و حدوده؛ كجا است آن كه آرزو مى‏رود قرآن و حدودش را زنده كند'. حضرت خواهد آمد تا قرآن، را از غربت به در آورد و گردهاى نشسته بر رخش را بزداید. آن را از كنج مساجد، به متن زندگى انسان‏ها بیاورد و دردهایشان را با آن تسكین بخشد و نابسامانى‏ها را به سامان رساند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بیگانگان با قرآن - كه هفته‏ها و ماه‏ها قرآن را نمى‏گشایند و انس و الفت‏شان با اشعار، آثار ادبى و رمان‏ها، از انس با قرآن بیش‏تر است - در بزم با صفاى یاران حضرت، جایگاهى نخواهند داشت. اما یاران حضرت، نه تنها اهل قرائت قرآن‏اند؛ بلكه آن را در اَعماق جان‏شان جریان بخشیده و با آن زندگى مى‏كنند و روح‏شان، را صفا مى‏بخشند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;'تُجلى بالتنزیل بصائرُهم و یرمى بالتفسیر مسامعهم؛(42) با قرآن، دیدگان‏شان نورانى مى‏شود و تفسیر آن، در گوش جان‏شان، جاى مى‏گیرد'.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;4. عصیان ستیزى: 'أین مبید أهل الفسوق و العصیان و الطغیان؛ كجا است آن بنیان كن اصحاب فسق و عصیان و طغیان'!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از دیگر برنامه‏هاى امام مهدى علیه السلام، مبارزه با اهل فسق و نافرمانى است و زندگى یارانش از این آلودگى‏ها پاك است. آنان، هم چنان‏كه با خداى خود عهد بسته‏اند كه از اطاعت او سرنپیچند؛ با ولىّ او نیز بیعت بسته‏اند كه از محارم الهى چشم بپوشند'.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امام على علیه السلام مى‏فرماید: 'إنَّه یأخذ البیعة عن أصحابه على أن لا یسرقوا و لا یزنوا و لا یسبّوا مسلماً و لا یقتلوا محرماً... و لا یضربوا أحداً إلاّ بالحق... و لا یأكلوا مال الیتیم... و لا یشربوا مسكراً...؛(43) از اصحاب خود بیعت مى‏گیرد كه دزدى نكنند، دامن‏شان را به آلودگى نیالایند، مسلمانى را دشنام ندهند، كسى را به ناحق نكشند،... كسى را نزنند؛ مگر این كه مستحق آن باشد، ... مال یتیم را نخورند،... شراب ننوشند...'.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;5. عزت دوستان: 'أیْن معزّ الأولیاء و مذلّ الأعداء؛كجا است عزّت بخش دوستان و خوار كننده دشمنان!'.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در طول تاریخ - به جز بعضى از زمان‏ها - به سبب بهره‏مندى عده‏اى از زر و زور و به كاربردن حیله و تزویر، غلبه و عزّت ظاهرى براى جبهه باطل بوده است و مؤمنان و پارسایان واقعى، به ظاهر زبون و خوار و در چشمان كوته بین دنیاپرستان، كم‏ارزش و زبون بوده‏اند. و آن حضرت مى‏آید تا به این ستم تاریخى پایان دهد و عزّت واقعى مؤمنان را در ظاهر نیز نمایان سازد و بى‏مایگى و بى‏پایگى عزّت ظاهرى جبهه طاغوت را بر ملا كند. كسانى خواهند توانست با او در پیمودن این مسیر، همراه و هم‏قدم باشند كه به عزّت واقعى پارسایان، با تمام وجود اعتقاد داشته باشند و باطل را - با تمام ظاهر فریبنده و پرهیاهوى خیره كننده‏اش - ذلیل و زبون بدانند؛ نه این‏كه در برابر اهل دنیا و اربابان زرو زور، خاكسار و فروتن باشند و در برابر مؤمنان تهى دست، متكبر و مغرور! امام على علیه السلام درتفسیر آیه '... أذلةٍ على المؤمنین أعزّةٍ على الكافرین'(44) فرموده است: 'هم أصحاب القائم؛(45) آنان، یاران امام قائم‏علیه السلام هستند'.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بشارت‏ها:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;1. جوانان، از آن جا كه از فطرت‏هایى پاك و بى آلایش برخوردارند و تعلّقات و وابستگى‏ها، دراعماق جان‏شان ریشه ندوانده است؛ بیشتر یاران آن حضرت را تشكیل خواهند داد. امام على‏علیه السلام مى‏فرماید: 'یاران امام قائم‏علیه السلام، جوان‏اند و در میان‏شان پیر یافت نمى‏شود؛ به جز اندكى، مانند سرمه در چشم و نمك در طعام كه كم‏تر از هر مادّه در طعام، نمك آن است'.(46)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;البته، جوان بودن یاران امام، لطمه‏اى به جایگاه پیران با ایمان نزده و بر عدم همراهى ایشان گواهى نمى‏دهد؛ چرا كه اوّلاً پیران - گرچه تعدادشان اندك است - اما باز هم درمیان اصحاب ویژه حضرت حضور دارند و ثانیاً، به جز 313 یار اصلى، مؤمنان بسیارى نیز گرد حضرت جمع شده و ایشان را یارى خواهند كرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;2. بر اساس برخى از روایات، بانوان نیز درمیان اصحاب ویژه حضرت، حضور چشم‏گیرى دارند. و این، نوید شوق‏انگیز و شعف آورى براى بانوان است تا كمر همت بسته و براى پیوستن به این جمع پربركت، تمام توان خود را به كار گیرند . امام باقرعلیه السلام مى‏فرماید:'یجیئ و الله - ثلاثُ‏مأةٍ و بضعة عشر رجلاً فیهم خمسون امرأة یجتمعون بمكّةَ على غیر میعاد؛(47)به خدا سوگند! 313 تن كه پنجاه تن از بانوان نیز در میان‏شان حضور دارند، بدون هیچ قرار قبلى، در مكه گرد هم جمع خواهند شد'.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آنچه گذشت، شمه‏اى از ویژگى‏هاى یاران امام مهدى‏علیه السلام بود . به جهت برخوردارى از این خصوصیات، در روایات، از آنان به عظمت یاد شده و پیشوایان معصوم علیه السلام زبان به ستایش و بزرگداشت آنان گشوده‏اند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امام على در وصف آنان مى‏فرماید: 'فبأبی و أمی من عدّةٍ قلیلةٍ أسمائُهم فی الأرض مجهولة...؛(48) پدر و مادرم فداى گروه اندكى باد كه در زمین ناشناخته‏اند...!'&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;'أُولئك هم خیار الأمّة مع أبرار العترة؛(49) آنان خوبان امت اند با نیكان خاندان )پیامبرصلى الله علیه وآله('.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاید دانستن این ویژگى‏ها، براى برخى، به جاى آن كه امید بخش و حركت‏زا باشد، باعث سستى و ناامیدى گردد؛ چرا كه به حق، یاران امام مهدى علیه السلام از صفاتى عالى و كمالاتى بى شمار برخوردارند و این ویژگى‏ها، به ظاهر، از حدّ و اندازه انسان‏هاى معمولى فراتر است. شاید برخى با مقایسه خود با آنان - به جهت ضعف‏ها و كاستى‏هایشان - فاصله خود را با آنان، غیر قابل جبران بپندارند! امّا توجّه به دو نكته، ما را از دام این یأس و ناامیدى مى‏رهاند و دلمان را سرشار از نور امید و یقین مى‏كند:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یكم. در صورتى ویژگى‏هاى یاد شده، یأس‏آور خواهد بود كه ما بر این باور باشیم كه یاران حضرت، افرادى معیّن‏اند كه مثلاً اسامى آنان در روایات آمده و كسى نمى‏تواند از آن جمع خارج شده و یا به آنان بپیوندد . ولى خوش‏بختانه براى این باور، دلیل و مبناى متقنى وجود ندارد. البته در روایات از افراد معیَّنى )مانند اصحاب كهف، سلمان فارسى، مالك اشتر و...( نام برده شده است(50)؛ ولى - بر فرض صحت اسناد این روایات - اینان عده اندكى از یاران حضرت‏اند و هنوز زمینه براى دیگران مهیا است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;انسان، حقیقتى بس پیچیده و اسرارآمیز، با قابلیّت‏ها و توان‏مندى‏هاى خیره‏كننده دارد و تا قلب انسان، از تپش نایستاده، مى‏تواند خود را از حضیض خاك به اوج افلاك برساند؛ به شرط این كه 'خود' را باور داشته باشد و بداند كه مى‏تواند. یاران آن حضرت، نه از دیگر كرات و آسمان‏ها هستند ونه تافته جدابافته! آنان نیز انسان‏هایى، از همین آب و خاك‏اند و پدران و مادرانى چون پدران و مادران ما دارند. خداوند نیز اگر به آنان عنایتى مى‏كند، به جهت لیاقتى است كه خود در خویشتن پدید آورده‏اند. پس مانیز مى‏توانیم خود را به جمع‏شان ملحق كنیم؛ به شرط این‏كه بخواهیم. از همین‏رو، پیامبرصلى الله علیه وآله به سلمان فارسى فرمود: 'یا سلمان! إنّك مُدركه و من كان مثلك و مَنْ تولّاه هذه المعرفة...؛ (51) اى سلمان! تو با او خواهى بود و نیز هر كس كه چون تو باشد و مانند تو، به او معرفت داشته باشد...'.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوم. آنچه از صفات و ویژگى‏هاى یاران حضرت برشمردیم، غالباً مربوط به یاران ویژه حضرت (313 یاور مخصوص آن امام همام( بود؛ یاورانى كه فرماندهان لشگر، دستیاران و حكّام او هستند: ' هم الوزراء یحملون أثقال المملَكة عنه؛ آنان وزیران اویند كه از جانب او، سنگینى بار حكومت را بر دوش مى‏كشند'. و 'هم النجباء و القضاة و الحكام و الفقهاء فى الدین...؛(52) آنان برترین‏ها، قاضیان، حاكمان و فقیهان در دین‏اند'. لیكن یاران حضرت منحصر در این مجموعه نیستند. در روایات، براى حضرت از لشگر ده هزار نفرى نیز سخن به میان آمده است. قیام حضرت از مكّه، پس از اجتماع آنان خواهد بود. امام صادق علیه السلام دراین باره فرموده‏اند: 'لا یخرج القائم من مكّة حتّى تكمُل الحلقة؛(53) امام قائم علیه السلام از مكه خارج نمى‏شود؛ مگر هنگامى كه گروه تكمیل شوند'. راوى مى‏پرسد: آنان چند نفرند؟ امام پاسخ مى‏دهد: 'عشرة آلاف؛ ده‏هزار نفر'. اینان، علاوه بر خیل عظیم مؤمنانى‏اند كه در میانه راه به حضرت خواهند پیوست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سخن آخر این‏كه ما اگر همّت آن‏را نداریم كه در جمع یاران ویژه حضرت باشیم؛ لااقل بكوشیم كه از خیل عظیم همراهان حضرت و لشگر همگانى آن عزیز، بیرون نباشیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ع&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پى‏نوشت‏ها:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;1. منتخب الأثر، ص 482.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;2. بحارالانوار، ج 52، ص 352&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;3. نور(24)، آیه 55.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;4. معجم أحادیث الإمام المهدی، ج 5، ص 284.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;5. قصص (28)، آیه 5.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;6. معجم أحادیث الإمام المهدی، ج 5، ص 321.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;7. همان، ج 3، ص 385.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;8. براى توضیح بیشتر ر. ك: خورشید مغرب، ص 52.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;9. امام على علیه السلام: )منتخب الاثر، ص 611).&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;10. امام صادق علیه السلام: )بحارالانوار، ج 52، ص 308).&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;11. امام على‏علیه السلام: یوم الخلاص، ص 224. )به نقل از بشارة الاسلام، ص 220)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;12. امام صادق علیه السلام: همان.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;13. همان.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;14. بحارالانوار، ج 52، ص 308.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;15. حضرت محمدصلى الله علیه وآله: یوم الخلاص، ص 223. )به نقل از بشارةالإسلام، ص9)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;16. امام سجاد علیه السلام: )منتخب الأثر، ص 244).&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;17. امام صادق علیه السلام: بحارالانوار، ج 52، ص 308.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;18. همان.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;19. همان.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;20. حضرت محمدصلى الله علیه وآله: یوم الخلاص، ص 223. )به نقل از بشارةالإسلام، ص 9)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;21. امام صادق علیه السلام: بحارالانوار، ج 52، ص 308.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;22. امام صادق علیه السلام: بحارالانوار، ج 52، ص 308.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;23. امام سجاد علیه السلام: منتخب الأثر، ص 244.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;24. مائده(5)، آیه 54.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;25. منتخب الأثر، ص 475.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;26. بحارالانوار، ج 52، ص 259.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;27. امام على‏علیه السلام: یوم‏الخلاص، ص 224. )به نقل از بشارة الاسلام، ص 220)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;28. امام سجادعلیه السلام: یوم‏الخلاص، ص 228. )به نقل از بشارة الاسلام، ص 24)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;29. همان.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;30. همان.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;31. اختصاص شیخ مفید، ص 172.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;32. عن المفضل و قال: كنت عند ابى عبدالله علیه السلام بالطواف فنظر الىّ و قال لى: یا مفضّل مالى اراك مهموماً متغیّر اللون؟ قال: فقلت له: جعلت فداك نظرى الى بنى العباس و ما فى ایدیهم من هذا الملك والسلطان و الجبروت فلو كان ذلك لكم لكنّا فیه معكم. فقال: یا مفضل اما لو كان ذلك لم یكن الا سیاسة اللیل و سیاحةالنهار و اكل الجشب و لبس الخشن شبه امیرالمؤمنین 7 و الافالنار...':) بحارالانوار، ج 52، ص 359).&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;33. امام صادق علیه السلام: بحارالانوار، ج، 52، ص 354.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;34. منتخب الاثر، ص 469.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;35. امام على‏علیه السلام، یوم‏الخلاص، ص 223. )به نقل از بشارة الاسلام، ص 220)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;36. همان.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;37. همان.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;38. مائده (5)، آیه 54.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;39. منتخب الاثر، ص 475.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;40. امام على‏علیه السلام: یوم الخلاص، ص 226. )به نقل از بشارة الاسلام 297)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;41. غیبة طوسى، ص 52.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;42. امام على‏علیه السلام: یوم‏الخلاص، ص 226. )به نقل از بشارة الاسلام، ص 297)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;43. منتخب الاثر، ص 469.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;44. مائده (5)، آیه 54.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;45. منتخب الاثر، ص 475.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;46. بحارالانوار، ج 52، ص 333: 'ان اصحاب القائم شباب لاكهول فیهم الا كالكحل فى العین والملح فى الطعام واقل الزّاد الملح'.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;47. همان، ص 223.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;48. معجم احادیث الامام المهدى، ج 3، ص 101.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;49. یوم‏الخلاص، ص224، )به نقل از بشارةالاسلام، ص 39).&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;50. 'امام صادق ‏علیه السلام : إذا قام قائم آل محمّد استخرج من ظهر الكعبة سبعة و عشرین رجلاً و سبعة من اصحاب الكهف و یوشع، وصى موسى، و مؤمن آل فرعون و سلمان فارسى، و أبادجانة الانصارى، و مالك الأشتر؛ چون قائم آل محمدعلیه السلام قیام كند از پشت كعبه بیست و پنج نفر را بیرون خواهد آورد... و هفت نفر از اصحاب كهف و یوشع، وصى حضرت موسى و مؤمن آل فرعون و سلمان فارسى و ابادجانه انصارى و مالك اشتر'.)معجم أحادیث الامام المهدی، ج 5، ص 122).&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;51. همان، ص 222.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;52.همان، ج 5، ص37.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;53. بحارالانوار، ج 52، ص 367.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://goolnarges.mihanblog.com/post/14">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2010-03-17T05:31:48+01:00</dc:date>
        <dc:source>goolnarges.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>محمد امیرابادی</dc:creator>
        <title>مهدویت و فرقه های انحرافی</title>
        <link>http://goolnarges.mihanblog.com/post/14</link>
        <description>&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;مهدویت و فرقه ‏هاى انحرافى فرقه شیخیه / احمد عابدى&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;احمد عابدى &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;مقدمه &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;مكتب شیخیه (كشفیه - پایین سرى) در اوایل قرن 13 ه .ق به وسیله احمد بن زین الدین معروف به «شیخ احمد احسایى‏» (1166- 1241 ق) پدید آمد. مكتبى كه نه تنها خود دستخوش تحولات زیاد گردید; بلكه باعث‏به وجود آمدن تحولات بسیار دینى و اجتماعى و حتى نظامى در كشور ایران شد و بذر بابیت و بهائیت پاشیده گردید. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;شیخ احمد احسایى، گرچه در حوزه‏هاى علوم دینى حضور داشت; اما كمتر به درس اساتید حاضر مى‏شد و مدعى بود كه در فراگیرى علوم، شاگرد كسى نبوده و تنها آنچه را مى‏داند از راه خواب به دست آورده است. شاگردان او نیز این ادعا را درباره استاد خود تصدیق مى‏كردند. (1) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;این نكته به رغم آن كه حكایت از نوعى بلوغ و رشد فكرى دارد، مى‏تواند نشانگر نقطه ضعفى نیز باشد; زیرا برخى از علوم و معارف، چیزى نیستند كه در قالب الفاظ و مفاهیم قرار گرفته و هر كسى بتواند بدون استاد آنها را به دست آورد. همان طور كه در مورد فلسفه و عرفان همیشه تذكر داده‏اند كه خواندن این درس‏ها، بدون استاد موجب زحمت‏براى خود و دیگران مى‏گردد. پیروان شیخیه، چنان در حق شیخ احمد مبالغه كرده كه ادعا نموده‏اند: «شیخ خدمت‏حضرت حجت (عج) رسیده است. (2) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;این در حالى است كه حتى برخى از بزرگان، به انحراف و بلكه تكفیر شیخ احمد، حكم داده‏اند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;بدن هور قلیایى &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;یكى از مهم‏ترین اندیشه‏هاى شیخ احمد احسایى «بدن هور قلیایى‏» است كه این بدن در شهر «جابلقا و جابرسا» قرار دارد. او به گمان خود، با این نظریه سه مساله مهم دینى و عمیق فلسفى را تحلیل نموده است; یعنى، معراج جسمانى رسول خدا صلى الله علیه و آله، حیات امام زمان علیه السلام در طول بیش از ده قرن و معاد جسمانى را با این عقیده تفسیر كرده و هر سه را از یك باب مى‏داند. او نه تنها زمین محشر را «هور قلیایى‏» مى‏داند; (3) بلكه معتقد است كه امام زمان علیه السلام نیز با بدنى غیر عنصرى و تنها هور قلیایى و در شهر «جابلقا و جابرسا» زندگى مى‏كند. براى روشن شدن بحث لازم است در ابتدا این واژگان نامانوس و ماخذ آنها را توضیح دهیم; سپس دیدگاه شیخیه را نقل كرده، آن گاه به نقد و بررسى آن بپردازیم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;واژه‏شناسى &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;عبدالكریم صفى پور مى‏گوید: «جابلص (بفتح باء و لام یا به سكون لام) شهرى است‏به مغرب و لیس و راءه انسی، و جابلق شهرى است‏به مشرق برادر جابلص‏» . (4) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;اما وى اشاره‏اى به هورقلیا ننموده است. در پاورقى برهان قاطع آمده است: «هورقلیا ظاهرا از كلمه عبرى «هبل‏» به معناى هواى گرم، تنفس و بخار و «قرنئیم‏» به معناى درخشش و شعاع است، و كلمه مركب به معناى تشعشع بخار است‏» . (5) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;خلف تبریزى گوید: «جابلسا (بضم باى ابجد و سكون لام و سین بى نقطه بالف كشیده) نام شهرى است در جانب مغرب. گویند هزار دروازه دارد و در هر دروازه هزار پاسبان نشسته‏اند. برخى به جاى «لام‏» ، راى قرشت آورده گویند شهرى است‏به طرف مغرب; لیكن در عالم مثال، چنان كه گفته‏اند: «جابلقا و جابرسا و همامدینتان فى عالم المثل‏» و به اعتقاد محققان «منزل آخر سالك است در سعى وصول قید به اطلاق و مركز به محیط‏» . (6) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;و سپس گوید «جابلقا» منزل اول سالك باشد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;شیخ احمد احسایى معتقد است كه «هورقلیایى‏» ، لغتى سریانى و از زبان صابئین گرفته شده است. (7) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;به احتمال قوى، شیخ احمد سه واژه «هورقلیایى‏» ، «جابلقا» و «جابرسا» را از شیخ اشراق گرفته باشد (8) البته این كلمات در بعضى از روایات نیز به كار رفته است و شیخ احمد - كه گرایش اخبارى گرى داشته و برخى از اصطلاحات فلسفى را مطالعه كرده بود - به تلفیق و تركیب آنها پرداخت. او از اندیشه‏هاى باطنى مذهب اسماعیلیه نیز كمك گرفت و از مجموع آنها مذهب «كشفیه‏» را بنا نهاد. در مذهب اسماعیلیه و حتى اندیشه‏هاى مسیح نیز نوعى گرایش به «جسم لطیف‏» یا «جسم پاك‏» و... وجود دارد; مثلا «هانرى كربن‏» معتقد است: «ارض ملكوت هورقلیا، ارض نورانى آیین مانوى در عالم ملموس اما وراى حس است و با عضوى كه خاص چنین ادراكى باشد، شناخته مى‏شود. و به نوعى از مسیحیت و اندیشه مسیحیان درباره جسم لطیف داشتن عیسى متاثر است‏» . (9) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;ظاهرا اولین كسى كه اصطلاح «عالم هورقلیایى‏» را در جهان اسلام مطرح كرد، سهروردى است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;وى در فلسفه اشراق (در بحث از «احوال سالكین‏») پس از توضیح انوار قاهره و انوار معلقه، مى‏گوید: «آنچه ذكر شد احكام اقلیم هشتم است كه جابلق و جابرص و هورقلیاى شگفت در آن قرار دارد» . (10) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;در «مطارحات‏» آمده است: «جمیع سالكان از امم انبیاى سابق نیز، از وجود این اصوات خبر داده و گفته‏اند كه این اصوات در مقام جابرقا و جابرصا نیست; بلكه در مقام هورقلیا است كه از بلاد افلاك عالم مثالى است‏» . (11) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;در این عبارت بین دو شهر «جابلقا و جابرصا» ، با عالم «هورقلیا» تفاوت گذاشته شده و مقامى بالاتر از آن دو شهر شمرده شده است. «شهر زورى‏» نیز همین گونه ادعا كرده است. (12) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;مقصود از آن كه «هورقلیا» را اقلیم هشتم شمرده‏اند، این است كه تمام عالم جسمانى، به هفت اقلیم تقسیم مى‏شود و عالمى كه مقدار داشته و خارج از این عالم باشد، اقلیم هشتم است. خود آن اقلیم نیز، به هفت اقلیم قابل تقسیم است; اما چون آگاهى و دانش ما از آن اقلیم اندك است، آن را تنها یك اقلیم قرار داده‏اند. (13) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;قطب الدین شیرازى، تفاوت جابلقا و جابرسا را این گونه بیان مى‏كند: «جابلقا و جابرصا نام دو شهر از شهرهاى عالم «عناصر مثل‏» است و هورقلیا از جنس «افلاك مثل‏» است. پس هورقلیا بالاتر است‏» . پس از آن مى‏گوید: «این نام‏ها را رسول خدا صلى الله علیه و آله بیان كرده است و هیچ كس حتى انبیا و اولیا علیهم السلام با بدن عنصرى، نمى‏توانند وارد این عالم شوند» . (14) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;عارف بزرگ محمد لاهیجى در شرح این بیت‏شبسترى كه: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;بیا بنما كه جابلقا كدام است جهان شهر جابلسا كدام است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;گفته است: «در قصص و تواریخ مذكور است كه جابلقا شهرى است در غایت‏بزرگى در مشرق، و جابلسا نیز شهرى است‏به غایت‏بزرگ و عظیم در مغرب - در مقابل جابلقا - و ارباب تاویل در این باب سخنان بسیار گفته‏اند. و آنچه بر خاطر این فقیر قرار گرفته، بى تقلید غیرى به طریق اشاره دو چیز است: یكى آن كه جابلقا عالم مثالى است كه در جانب مشرق ارواح واقع است كه برزخ است میان غیب و شهادت، و مشتمل است‏بر صور عالم. پس هر آینه شهرى باشد در غایت‏بزرگى، و جابلسا عالم مثال و عالم برزخ است كه ارواح بعد از مفارقت «نشاه دنیویه‏» در آن جا باشند و صور جمیع اعمال و اخلاق و افعال حسنه و سیئه كه در نشاه دنیا كسب كرده‏اند - چنانچه در احادیث و آیات وارد است - در آن جا باشند. و این برزخ در جانب مغرب اجسام واقع است و هر آینه شهرى است در غایت‏بزرگى و در مقابل جابلقا است. خلق شهر جابلقا الطف و اصفایند; زیرا كه خلق شهر جابلسا به حسب اعمال و اخلاق ردیه - كه در نشاه دنیویه كسب كرده‏اند - بیشتر آن است كه مصور به صور مظلمه باشند. و اكثر خلایق را تصور آن است كه این هر دو برزخ یكى است. فاما باید دانست كه برزخى كه بعد از مفارقت نشاه دنیا، ارواح در آن خواهند بود، غیر از برزخى است كه میان ارواح مجرده و اجسام واقع است; زیرا كه مراتب تنزلات وجود و معارج او «دورى‏» است; چون اتصال نقطه اخیر به نقطه اول، جز در حركت دورى متصور نیست. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;و آن برزخى كه قبل از نشاه دنیوى است، از مراتب تنزلات او است و او را نسبت‏با نشاه دنیا اولیت است و آن برزخى كه بعد از نشاه دنیویه است، از مراتب معارج است و او را نسبت‏با نشاه دنیوى آخریت است... و معناى دوم آن كه شهر جابلقا مرتبه الهیه - كه مجمع البحرین وجوب و امكان است - باشد كه صور اعیان جمیع اشیاء از مراتب كلیه و جزویه و لطایف و كثایف و اعمال و افعال و حركات و سكنات در او است و محیط است «بما كان و ما یكون‏» ، و در مشرق است; زیرا كه در یلى مرتبه ذات است و فاصله بینهما نیست، و شموس و اقمار و نجوم اسما و صفات و اعیان از مشرق ذات طلوع نموده و تابان گشته‏اند و شهر جابلسا نشاه انسانى است كه مجلاى جمیع حقایق اسماى الهیه و حقایق كونیه است. هر چه از مشرق ذات طلوع كرده در مغرب تعین انسانى غروب نموده و در صورت او مخفى گشته است. (15)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://goolnarges.mihanblog.com/post/13">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2010-03-08T09:14:55+01:00</dc:date>
        <dc:source>goolnarges.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>محمد امیرابادی</dc:creator>
        <title>عصر ظهور یا مدینه فاضله موعود دراسلام</title>
        <link>http://goolnarges.mihanblog.com/post/13</link>
        <description>&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;عصر ظهور یا مدینه فاضله موعود در اسلام / دكتر حبیب الله طاهرى&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;مقدمه &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;انسان در طول تاریخ، هیچ گاه از اندیشه و رؤیاى «به زیستن‏» فارغ نبوده و نگاه او همواره براى یافتن آینده‏اى بهتر و سامان یافته‏تر، دوخته شده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;با آن كه زورمداران و استضعاف گران، همیشه مخالفان رژیم خود را در هم مى‏كوبند، در بند مى‏كنند، به زندان مى‏اندازند، به خاك و خون مى‏كشند و مى‏خواهند از هر طریق ممكن موقعیت‏خویش را حفظ كنند; اما مستضعفان به امید رسیدن به روزى خوش - روزى كه به خواسته‏هاى مشروع خود برسند - زندگى را بر حاكمان ستمگر، سخت و تلخ ساخته و مسیر تاریخ را عوض كرده‏اند. سیاه پوست آمریكایى و آفریقایى قیام كرده حقوق خود را مى‏طلبند. مردم اندونزى، الجزایر و ایران بپا خواسته استعمار و استعمارگران را طرد مى‏كنند و به حیات آنها خاتمه مى‏دهند و فلسطینى‏ها به انتفاضه خود ادامه مى‏دهند. &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;آرزوى به زیستن و داشتن زندگى آرام، با زندگى بشر عجین بوده و در طول تاریخ، از آن جدا نشده است. او همواره، به فكر چنان روزى بوده و آنى از این اندیشه، جدا نشده است; گرچه هنوز در ایجاد چنان زندگى مطلوب و ایده آل خود، موفقیتى نداشته است. &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;رؤیاى مزبور در زندگى انسان، به گونه‏هاى مختلفى تبلور یافته و اندیشمندان هر عصرى، براى تعبیر شدن آن، چاره‏ها اندیشیده و آن را در قالب «مدینه فاضله‏» مطرح كرده‏اند كه در آن از نابسامانى و دغدغه‏هاى جوامع موجود، اثر و نشانى نباشد. از مدینه فاضله افلاطونى گرفته تا مدینه فاضله فارابى، و از مدینه فاضله كمونیست‏ها و سوسیالیست‏هاى تخیلى و بهشت موعود آنان، گرفته تا مدینه فاضله عصر روشنگرى و انسان‏مدارى ... آنها به خیال خود بشر را از قید و بند دین و آداب و تكالیف دینى آزاد نموده و انسان را محور همه چیز قرار داده‏اند و دین و مذهب انسانیت را پایه گذارى كرده‏اند. &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;اما «مدینه فاضله موعود» اسلام - كه در قرآن و روایات وعده تحقق آن داده شده - غیر از این مدینه‏هاى فاضله‏اى است كه دیگران مطرح كرده‏اند; زیرا ویژگى‏هاى مدینه فاضله اسلامى - كه در عصر حكومت‏حضرت مهدى (عج) تحقق پیدا خواهد كرد - به گونه‏اى است كه آن را از سایر مدینه‏هاى فاضله پیشنهادى دیگران، ممتاز مى‏سازد. در این مقاله نخست‏به آینده جهان از دیدگاه اسلام اشاره مى‏شود; سپس ویژگى‏هاى عصر ظهور و مدینه فاضله اسلام بیان مى‏گردد. &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;الف) آینده جهان در دیدگاه اسلام &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;اوضاع آشفته و اسفناك جهان، مردم را به وحشت انداخته و جنگ‏هاى سرد و گرم، مسابقه تسلیحاتى، صف آرایى قدرتمندان و... جهانیان را خسته و فرسوده كرده است. تولید و تكثیر سلاح‏هاى جنگى، نسل بشر را تهدید به نابودى مى‏كند، و خودسرى و طغیان غارت‏گران بین المللى، ملل عقب نگاه داشته شده را از تمام شؤون زندگى ساقط ساخته است. &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;محرومیت روز افزون طبقه ضعیف، استمداد گرسنگان جهان و گسترش فقر و بى‏كارى، وجدان‏هاى زنده و دل‏هاى حساس را پریشان نموده است. تنزل اخلاق انسان‏ها، بى‏رغبتى نسبت‏به امور دینى، روى گردانى از قوانین الهى، افراط در مادى‏گرى و رونق یافتن مظاهر فساد و شهوت پرستى، روشن‏بینان و آگاهان جهان را مضطرب كرده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;این اوضاع خیرخواهان، عاقبت اندیشان و اصلاح طلبان را سرگردان نموده و زنگ سقوط انسانیت در گوش آنان طنین انداخته است و آنان را نسبت‏به اوضاع آینده جهان بدبین كرده است. آنان از عواقب وخیم و سرنوشت‏خطرناك آن به خود مى‏لرزند و از حل مشكل جهان اظهار عجز مى‏كنند. &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;در این میان مسلمانان آگاه - به ویژه شیعیان - از یاس و نومیدى دورى گزیده و به عاقبت و سرنوشت‏بشر خوشبین‏اند. آنان در انتظار روز موعود اسلام و مدینه فاضله آن، روز شمارى مى‏كنند و عاقبت كار را از آن مردم نیك كردار مى‏دانند. ایشان معتقداند كه از قوانین موضوعه و سازمان‏هاى پر زرق و برق بین المللى، كارى ساخته نیست. آن مدینه فاضله و عصر درخشانى كه در آن بشر به سعادت و كمال لایق خویش مى‏رسد. حاكمیت در آن زمان، از آن امام معصوم است كه از خطا، اشتباه و غرض ورزى منزه و پاك است. این همان روزى است كه قرآن كریم و روایات اهل بیت علیهم السلام، بشریت را مامور به انتظار چنان روزى نموده و دستور ایجاد زمینه و آمادگى از هر جهت را به بشریت داده‏اند. این عقیده نشات گرفته از آیات قرآن و روایات متواتر قطعى از طریق اهل بیت علیهم السلام است. &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;انتظار در آیات و روایات: (1) &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;آیات: &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;1. «قال موسى لقومه استعینوا بالله، واصبروا ان الارض لله یورثها من یشاء من عباده والعاقبة للمتقین; (2) موسى به قوم خود گفت: از خدا یارى بخواهید و شكیبایى كنید، به تحقیق كه زمین از آن خدا است; به هر كس از بندگانش بخواهد منتقل مى‏فرماید و حسن عاقبت از آن پرهیزكاران است‏» . &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;2. «واورثنا القوم الذین كانوا یستضعفون مشارق الارض ومغاربها التى باركنا فیها وتمت كلمة ربك الحسنى على بنى اسرائیل بما صبروا ودمرنا ما كان یصنع فرعون وقومه وما كانوا یعرشون; (3) و میراث دادیم به قومى كه ضعیف شمرده شده بودند خاورهاى زمین و باخترهاى آن را كه مبارك گردانیده بودیم، و تمام گردید كلمه و وعده نیكوى پروردگار تو بر بنى اسرائیل به سبب آن كه صبر كردند، و ویران ساختیم آنچه را فرعون و قومش مى‏ساختند و آنچه را كه افراشته بودند» . &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;3. «بل نقذف بالحق على الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق; (4) بلكه حق را به شدت بر باطل افكنیم، پس حق باطل را در هم مى‏شكند، آن گاه از میان مى‏رود.» &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;4. «یریدون لیطفؤا نور الله بافواههم والله متم نوره ولو كره الكافرون (5) ; مى‏خواهند نور خدا را با دهانشان خاموش سازند و خداوند تمام كننده نور خویش است هر چند كافران را خوش نیاید» . &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;5. «ولقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان الارض یرثها عبادى الصالحون; (6) همانا در زبور پس از ذكر (تورات)، نگاشتیم كه زمین را بندگان شایسته به ارث مى‏برند» . &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;6. «ونرید ان نمن على الذین استضعفوا فى الارض ونجعلهم ائمة ونجعلهم الوارثین; (7) ما اراده كردیم كه بر آنان كه در زمین استضعاف شدند، منت گذاریم و آنان را پیشواى مردم و وارث زمین و ملك و جاه گردانیم‏» . &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;7. «ولقد سبقت كلمتنا لعبادنا المرسلین انهم لهم المنصورون وان جندنا لهم الغالبون; (8) همانا عهد ما درباره بندگانى كه به رسالت فرستادیم، سبقت گرفته است كه البته آنها بر كافران فتح و پیروزى یابند و قطعا سپاهیان ما غالب‏اند» . &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;8. «ویرید الله ان یحق الحق بكلماته ویقطع دابر الكافرین; (9) و خداوند مى‏خواست كه صدق سخنان حق را ثابت گردانیده و ریشه كافران را از بیخ بن بركند» . &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;9. «وعد الله الذین آمنوا منكم وعملوا الصالحات لیستخلفنهم فى الارض; (10) خداوند وعده فرموده به كسانى از شما كه ایمان آورده و نیكوكار گردد [به این كه] در زمین خلافت دهد» . &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;10. «فان حزب الله هم الغالبون; (11) همانا حزب خدا پیروز است.» &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;11. «هوالذى ارسل رسوله بالهدى ودین الحق لیظهره على الدین كله; (12) او است‏خدا كه رسول خود را با دین حق به هدایت‏خلق فرستاد تا بر همه ادیان عالم او را تسلط و برترى دهد.» &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;روایات: &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;1. حضرت على علیه السلام فرمود: لتعطفن الدنیا علینا بعد شماسها عطف الضروس على ولدها وتلى عقیب ذالك ونرید ان نمن على الذین استضعفوا فى الارض; (13) دنیا پس از چموشى - همچون شترى كه از دادن شیر به دوشنده‏اش خوددارى مى‏كند و براى بچه‏اش نگه مى‏دارد - به ما روى مى‏آورد... &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;[سپس حضرت آیه شریفه را قرائت كرد]» . &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;2. «قال رسول الله صلى الله علیه و آله وسلم لو لم یبق من الدهر الا یوم، لبعث الله رجلا من اهل بیتى یملاها عدلا كما ملئت جورا; (14) رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم فرمود: اگر باقى نماند از روزگار مگر یك روز، البته خداوند بر مى‏انگیزد مردى از اهل بیت مرا كه زمین را از عدل پر كند، همچنان كه از ستم پر شده باشد» . &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;3. «قال الصادق علیه السلام: ان لنا دولة یجی‏ء الله بها اذا شاء، ثم قال: من سر ان یكون من اصحاب القائم فلینتظر ولیعمل بالورع ومحاسن الاخلاق وهو منتظر; (15) امام صادق علیه السلام فرمود: البته براى ما دولتى است كه وقتى خداوند خواست، آن را مى‏آورد. هر كس شاد مى‏شود كه از اصحاب قائم باشد باید منتظر باشد و باید كار به پارسایى و اخلاق نیك كند و چنین كسى منتظر است‏» . &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;روایات در این رابطه بسیار است كه نیاز به نقل همه آنها نیست. &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;طبق این آیات و روایات خداوند، وعده تشكیل حكومت واحد جهانى، بسط و غلبه دین اسلام بر كلیه ادیان، زمامدارى صالحان و شایستگان پیروزى حزب الله و غلبه لشكریان خدا بر جنود شیطان را داده است. البته این وعده تا كنون محقق نشده است و در روایات نیز، گفته شده كه این موضوع در عصر ظهور مهدى علیه السلام واقع خواهد شد. از این رو شیعه و آگاهان از اهل سنت، به چنان روزى معتقد شده و انتظار آن را مى‏كشند و كلام رسول خدا (افضل العبادة انتظار الفرج) (16) را مربوط به آن عصر و انتظار آن مدینه فاضله مى‏دانند. &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;بر اساس آیات قرآن و روایات اهل بیت، آینده جهان، روشن و امید بخش است; هرچند كه امروزه تیره و تاریك مى‏باشد. از این رو ما به امید روزى نشسته‏ایم كه حاكمیت در آن، مخصوص ولى معصوم خدا و قوانین جارى در آن، مبتنى بر احكام الهى باشد، عدل و علم گسترش یافته و برادرى و برابرى در جامعه حاكم گردد. ظلم، ستم، جهل، تیرگى، كینه توزى و خون‏ریزى در آن ریشه كن گردد و از اختلافات و وجود طبقات برتر و فروتر و استكبار و استضعاف در آن، خبرى نباشد. &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;ب) ویژگى‏هاى عصر ظهور (مدینه فاضله اسلامى) &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;مدینه فاضله اسلامى - كه در عصر ظهور به دست مهدى آل محمد صلى الله علیه و آله وسلم بنا مى‏شود - ویژگى‏ها و خصایصى دارد كه آن را از سایر مدینه‏هاى بیان شده، ممتاز و جدا مى‏سازد; كه در ذیل به بعضى از آنها اشاره مى‏شود: &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;1. حاكم در عصر ظهور &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;پیشرفت‏ها در عصر ظهور، معلول عواملى است كه یكى از آنها وجود رهبرى معصوم، پاك و منزه از هر نوع عیب و نقص (از قبیل احساسات حیوانى، خشم، غضب بى‏جا، شهوت، كبر و غرور و خودخواهى) است. او فقط وابسته به خدا است و به همه ملت‏ها، جمعیت‏ها و نژادها، با چشم مهربانى و برابرى نگاه مى‏كند و فرقى بین اقوام و قبایل قائل نیست. بین سیاه و سفید، آسیایى و آمریكایى و اروپایى و آفریقایى فرقى نمى‏گذارد و به همه با دید یكسان مى‏نگرد; در حالى كه رهبران دیگر دنیا چنین نیستند، و عالى‏ترین همت آنان، استثمار دیگران و هضم یك جامعه در جامعه قوى‏تر و كوشش براى یك ملت است. آنها مى‏خواهند ملتى را فداى ملت دیگر كنند و ذخایر طبیعى ملت ضعیف را به نفع ملت‏خود تصاحب نمایند. &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;اما رهبران الهى چون وابسته به جمعیت‏خاصى نبوده و خود را وابسته به خدایى مى‏دانند كه خالق و رازق همه است، هدفشان آسایش عمومى، آزادى گسترده و تشكیل یك سازمان عالى الهى است كه در سایه آن، بشر مانند افراد یك خانواده زندگى كنند و سفید و سیاه باهم برادر و برابر باشند. &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;آرى سرانجام اداره امور جهان، در كف با كفایت صالح‏ترین افراد بشر قرار خواهد گرفت و به بركت وجود آن حاكم معصوم الهى، بشریت از آسیب ظلم و ستم نجات یافته، از ترس فقر، پریشانى، ناامنى‏هاى گوناگون و بى عدالتى‏ها آزاد خواهد شد. اینك كه عالم به سوى یك آینده درخشان، تكامل روحانى و عقلانى، نظام مستحكم دینى و الهى، عصر صلح و صفا و برادرى و همكارى، پیش مى‏رود. ما نیز به امید آن عصر نورانى، با نشاط فراوان و دلى زنده پا برجا ایستاده و انجام وظیفه مى‏كنیم و تنها آرزوى ما، زندگى در پناه حكومت آن راد مرد عالم بشریت‏حضرت مهدى (عج) است. &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;2. حكومت در عصر ظهور &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;حكومتى كه در مدینه فاضله اسلامى و در عصر حاكمیت امام مهدى (عج) مستقر خواهد شد، در تمام جهات با حكومت‏هاى موجود در عالم فرق دارد. حاكم، نوع حكومت، قوانین و نظامات جارى در آن، هیچ شباهتى با حكومت‏هاى موجود در عالم ندارد: نوع حكومتش، الهى و بر مبناى ایمان به خداى یگانه و توحید خالص است و هدفش متحد كردن جماعت‏ها و ملت‏ها، برداشتن دیوارهاى امتیازات و اعتبارات بیهوده، برقرار كردن توحید كلمه، ایجاد همكارى و ارتباط بین مردم است. حاكم آن نیز امام معصوم، احیا كننده شریعت نبوى و مجرى قوانین اسلامى و دستورات الهى است. اسلام مى‏خواهد تمام اختلافات و جدایى‏ها را كه به نام‏هاى گوناگون پدید آمده، به وسیله عقیده توحیدى، از میان بردارد. تمامى اختلافات نژادى، طبقاتى، ملى، وطنى، جغرافیایى، مسلكى، حزبى و زبانى باید از میان برود و سبب امتیاز، افتخار و اعتبار نباشد و حتى در آن حكومت، اختلاف دینى هم باید كنار گذاشته شود و همه، در زیر پرچم اسلام تسلیم فرمان خدا باشند. این همان حكومت واحد جهانى است كه كره زمین با یك حاكم، یك نوع حكومت و با یك شیوه و روش عادلانه اداره مى‏شود. اسلام براى بشر چنین حكومتى را پیش بینى كرده و در حدودى كه وظیفه تشریع است، مقدمات آن را فراهم ساخته و عملى شدن آن را موكول به آماده شدن زمینه كامل آن كرده است. اساسا حفظ یك انسان كامل به عنوان ولى الله الاعظم و نگه‏دارى آن در پشت پرده غیبت، براى تشكیل چنان حكومت واحد جهانى است; زیرا تشكیل چنان حكومتى، از عهده انسان‏هاى عادى خارج است. &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;3. عدل در عصر ظهور &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;در اسلام، مساله عدل، از روز نخست در تمام زمینه‏ها مورد توجه و عنایت‏بوده است; از بعد عقیدتى و دینى گرفته تا بعد فقهى و اجتماعى، از قرآن و سنت‏بر مى‏آید كه عدل و مظاهر آن، پسندیده و موجب خشنودى حضرت حق است; اما قدر و منزلت آن، به علت گستردگى و اقامه آن در سطح وسیع اجتماعى است; یعنى، مردم آن قدر به رشد معنوى و كمال روحى نایل گردند كه تمام افراد یا حداقل اكثر آنان، خواهان عدل باشند و خود عملا آن را به اجرا گذارند. &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;پیامبران الهى، در ماموریت آسمانى خود، خواهان اقامه عدل در جهان و در بین همه انسان‏ها بوده‏اند و مى‏خواستند مردم را طورى تربیت كنند كه آنان خود قسط و عدل را به پا دارند; نه آن كه به زور و قدرت حاكم به عدالت تن دهند. قرآن كریم مى‏فرماید: «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات وانزلنا معهم الكتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط‏» . (17) &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;از این آیه استفاده مى‏شود كه پیامبران مى‏خواستند، مردم را طورى تربیت كنند تا خود، قیام به قسط نمایند و عدل را بر پا دارند; لذا فرمود: «لیقوم الناس بالقسط‏» و نفرمود: «لیقیموا الناس بالقسط‏» تا معنایش این باشد كه پیامبران به عنوان حاكم عادل، مانند سایر زمامداران عادل، مردم را با نیروى نظامى و انتظامى و قدرت‏هاى اجرایى، به رعایت عدل وا دارند; زیرا فرق است‏بین این كه حاكمى خود عادل باشد و بخواهد در حكومت او عدل اجرا شود و به كسى ستم نگردد و بین آن كه مردم در جامعه، از نظر كمالات و درك عقلانى به جایى برسند كه خود اقامه عدل نمایند و بفهمند كه عدل برتر از ظلم است و در آنان كششى نسبت‏به ظلم نباشد. &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;به هر حال در اسلام و تعالیم الهى، عدل از جایگاه رفیعى برخوردار است تا جایى كه همه انسان‏ها مامور شده‏اند در تمام زمینه‏هاى زندگى خود - در اصول و فروع، در نظام اجتماعى و اقتصادى، سیاسى و نظامى، در گفتار و كردار و... عدالت را مراعات كنند: &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;«اعدلوا هو اقرب للتقوى; (18) عدالت ورزید كه عدالت‏به تقوا نزدیك‏تر است‏» . &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;و «اذا قلتم فاعدلوا; (19) وقتى سخن گفتید به عدالت‏سخن گویید» . &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;و «ان الله یامر بالعدل و الاحسان; (20) خداى متعال به عدل و احسان امر مى‏كند» . &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;و «و لا یجرمنكم شنان قوم على ان لا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوى; (21) ...» . &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;رسول اكرم صلى الله علیه و آله فرموده است: &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;«من لم یحمد عدلا و لم یذم جورا فقد بارز الله تعالى بالمحاربة; (22) هر كس عدل را تمجید نكند و از جور و بیداد مذمت ننماید، به جنگ با خداى تعالى برخاسته است‏» . &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;آیات و روایات درباره شرافت، عظمت و اهمیت «عدالت‏» به قدرى زیاد است كه از گنجایش این نوشتار خارج است. &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;بنابراین كلمه عدل، واژه غریبى نیست; اما حقیقتى قریب هم نیست. بشر در طول تاریخ زندگى خود، همواره منتظر بوده كه روزى، این خواب تعبیر شود و عدل در جوامع بشرى حاكم گردد. انسان‏هاى بسیارى نیز با اندیشه عدل و عدالت‏خواهى، به فكر تعبیر این رؤیاى شیرین بشرى بر آمده و تلاش بسیار كرده‏اند; اما تلاش آنان در بیشتر موارد كم ثمر یا بى‏ثمر مانده و عدالت در معناى حقیقى آن، همچنان در عالم رؤیا باقى مانده است. وه چقدر سخت است تعبیر نشدن این رؤیاى شیرین و دلپذیر! رؤیایى كه تمامى اجزاى وجود انسان، در طول تاریخ، با آن عجین بوده و نگاه پر انتظار او، در تعبیر آن خسته و كم سو گشته است. &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;با همه این احوال، هیچ گاه آرزوى تعبیر شدن این رؤیا، در اعماق دل و جان انسان‏ها به یاس و ناامیدى تبدیل نشده است; اما هر چه بر شماره اوراق تاریخ افزون مى‏گردد، از شماره انتظار ما كاسته مى‏شود و این همان چراغ امیدى است كه قرن‏ها در دل انسان‏ها، به عشق آمدن آن منجى، روشن و فروزان است. به عشق او كه نامش «عدل‏» است: &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;«السلام على العدل المشتهر» و «اللهم صل على ولى امرك القائم المؤمل و العدل المنتظر» . (23) &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;دو چیز از شاخصه‏هاى اصلى حكومت او است: &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;1. حكومت واحد جهانى كه تنها او است كه چنین حكومتى را ایجاد مى‏كند. &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;2. عدل جهانى كه تنها در جامعه‏اى كه او تشكیل مى‏دهد و خود در راس آن قرار مى‏گیرد، عدل با تمام ابعادش گسترده مى‏شود. همان گونه كه حكومت او جهانى است، عدل او نیز گسترده و جهانى است و در روایات، این شاخصه از سایر شاخصه‏هاى دیگر كومت‏حضرت مهدى (عج)، بارزتر و بیشتر مورد توجه قرار گرفته است. &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;«یملا الله الارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا» . &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;رسول خدا در حدیثى فرمود: «ابشركم بالمهدى یبعث فى امتى على اختلاف من الناس و زلازل فیملا الارض قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما، یرضى عنه ساكن السماء و ساكن الارض...; (24) &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;مژده مى‏دهم شما را به مهدى كه او در امت من، به هنگام اختلاف و سختى‏ها بر انگیخته مى‏شود. پس زمین را پر از قسط و عدل مى‏سازد; همان طورى كه از جور و ستم پر شده باشد. ساكنان آسمان و زمین از او راضى مى‏شوند و...» . &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;بنابراین در مدینه فاضله اسلامى و در عصر ظهور آن منجى عالم، عمدتا از عدل و قسط سخن به میان مى‏آید. دامنه عدالت او تا اقصى نقاط منازل و زوایاى ناپیداى جامعه، گسترده مى‏شود. عدالت همانند گرما و سرما در درون خانه‏هاى مردمان نفوذ مى‏كند و مامن و مسكن وجود آنان را سامان مى‏بخشد. (25) &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;در حكومت آن حضرت هیچ ویژگى به اندازه «عدل و قسط‏» ، برجستگى و روشنى ندارد و مردم آن حضرت را عمدتا از عدل او مى‏شناسند و الآن نیز آنچه در اولین لحظه از نام مبارك او در ذهن خطور مى‏كند، عدل او است. &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;4. علم در عصر ظهور &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;عصر ظهور، زمان گسترش و شكوفایى علم و دانایى است، و مدینه فاضله اسلامى، شهر علم و دانش است. با آمدن منجى عالم، همان گونه كه ظلم و بیداد جاى خود را به عدل و دادگرى مى‏سپارد، و نابسامانى‏هاى اجتماعى به سامان مى‏گراید; جهل و نادانى نیز جاى خود را به علم و دانایى مى‏دهد و جهان از نور عقل و دانش آكنده مى‏شود. علوم و دانش‏هایى كه در طول اعصار و قرون در پشت پرده‏ها مكنون مانده بود، ابراز مى‏گردد و مرز دانایى و یادگیرى تا سراپرده منازل و اعماق وجود تك تك انسان‏ها، گسترش مى‏یابد. &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;امام صادق علیه السلام در این باره فرموده است: &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;«العلم سبعة وعشرون حرفا فجمیع ما جائت‏به الرسل حرفان، فلم یعرف الناس حتى الیوم غیر الحرفین فاذا قام قائمنا اخرج الخمسة و العشرین حرفا فبثها فى الناس و ضم الیها الحرفین حتى یبثها سبعة و عشرین حرفا; (26) &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;علم و دانش 27 حرف است و 27 شعبه و شاخه دارد. تمام آنچه پیامبران الهى براى مردم آوردند، دو حرف بیش نبود و مردم تا كنون جز آن دو حرف را نشناخته‏اند. اما هنگامى كه قائم ما قیام كند. 25 حرف و شاخه و شعبه دیگر را آشكار و در میان مردم منتشر مى‏سازد و دو حرف دیگر را با آن ضمیمه مى‏كند تا 27 حرف كامل و منتشر گردد» . &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;این حدیث‏به روشنى، جهش فوق العاده علمى عصر انقلاب مهدى (عج) را مشخص مى‏سازد; یعنى، تحول و پیشرفتى به میزان بیش از دوازده برابر، نسبت‏به تمامى علوم و دانش‏هایى كه در عصر همه پیامبران راستین به بشریت اعطا شده است، پیش مى‏آید و درهاى تمامى رشته‏ها و شاخه‏هاى علوم مفید و سازنده، به روى انسان‏ها گشوده مى‏شود و راهى را كه بشر طى هزاران سال پیموده، به میزان بیش از دوازده برابر آن در اندك زمانى پیموده مى‏شود. &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;حضرت امام باقر علیه السلام نیز فرموده است: &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;«اذا قام قائمنا وضع الله یده على رؤوس العباد فجمع بها عقولهم و كملت‏بها احلامهم; (27) &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;هنگامى كه قائم ما قیام كند، خداوند دست محبتش را به سر بندگان مى‏گذارد و عقول آنها را با آن كامل و افكارشان را پرورش داده تكمیل مى‏كند» . &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;بدین ترتیب، در پرتو ارشاد و هدایت‏حضرت مهدى (عج) و در زیر دست عنایت او، مغزها در مسیر كمال به حركت در مى‏آید و اندیشه‏ها شكوفا مى‏شوند. كوته بینى‏ها، تنگ‏نظرى‏ها و افكار پست و پلید - كه سرچشمه بسیارى از تضادها و برخوردهاى خشونت‏آمیز اجتماعى است - ، برطرف مى‏گردد. مردمى بلند نظر، با افكارى باز و سینه‏هایى گشاده و همتى والا و بینشى وسیع، پرورش مى‏یابند، لذا هر 27 حرف علم پیاده مى‏شود. &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;5. ارتباطات در عصر ظهور &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;در عصر ظهور، به جهت جهش علمى و پیشرفت فن آورى و صنعت، وسایل ارتباطات و اطلاعات آن قدر پیشرفته خواهد بود كه دنیا را همچون كف دست نشان مى‏دهد و براى آگاهى به اقصى نقاط كشور، نیازى به وسایل و ابزار ارتباطى امروزى نیست. از این رو حكومت مركزى، نسبت‏به كل عالم - كه تحت‏حكومت واحد او هستند - تسلط كامل دارد و به موقع و بدون فوت وقت، وارد عمل شده، مشكل را حل مى‏كند و هرگونه توطئه و فساد را در نطفه خفه مى‏سازد. بین امام مهدى (عج) و مردم، نامه رسانى وجود ندارد و مردم در هر نقطه‏اى از كره زمین، امام را مشاهده مى‏كنند و امام با آنان سخن مى‏گوید. این مساله، اختصاص به امام و رعیت ندارد; بلكه مردم عادى نیز با همدیگر سخن مى‏گویند و همدیگر را مشاهده مى‏كنند، در حالى كه یكى در مشرق عالم و دیگرى در مغرب آن است. &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;امام صادق علیه السلام مى‏فرماید: &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;«ان قائمنا اذا قام مد الله لشیعتنا فى اسماعهم و ابصارهم حتى لا یكون بینهم و بین القائم علیه السلام برید، یكلمهم فیسمعون، و ینظرون الیه و هو فى مكانه; (28) &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;هنگامى كه قائم ما قیام كند، خداوند آن چنان گوش و چشم شیعیان ما را تقویت مى‏كند كه میان آنان و آن حضرت (رهبر و پیشوایان) نامه رسان نخواهد بود، با آنها سخن مى‏گوید و آنان سخنش را مى‏شنوند و او را مى‏بینند; در حالى كه او در مكان خویش است [و مردم در نقاط دیگر جهان]» . &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;وسایل انتقال صدا و تصویر، به طور همگانى، ساده و آسان در اختیار همه پیروان او قرار مى‏گیرد; آن چنان كه چیزى به نام اداره پست در آن عصر، چیز زایدى به حساب مى‏آید و مسائل جارى آن حكومت، بدون نیاز به كاغذ بازى، حل و فصل مى‏شود; زیرا همه دستورها و برنامه‏ها با سیستم «شهود و حضور» ابلاغ و اجرا مى‏شود. &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://goolnarges.mihanblog.com/post/8">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2010-01-26T04:17:20+01:00</dc:date>
        <dc:source>goolnarges.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>محمد امیرابادی</dc:creator>
        <title>دین درعصرظهور</title>
        <link>http://goolnarges.mihanblog.com/post/8</link>
        <description>&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;دین در عصر ظهور / محمدجواد فاضل‏ لنكرانى&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره على الدین كله و لو كره المشركون [توبه / 33] &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;از موضوعات مهمى كه همیشه بشر در ارتباط با آن بوده و منشا بسیارى از تحول‏ها قرار گرفته، موضوع دین و ابعاد آن است. این موضوع، از ابعاد گوناگونى قابل بررسى است. آن چه در این مختصر به دنبال آن هستیم، بررسى دین و چگونگى آن در عصر ظهور حضرت حجت، عجل الله تعالى فرجه الشریف، است . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;یكى از پرسش‏هایى كه همیشه در پیش روى متفكران است، این است كه «آیا درزمان ظهور حضرت، احكام و قوانین جدیدى از سوى آن وجود شریف بیان خواهد شد؟ آیا به هت‏حكومت جهانى حضرت، دین، باساز وبرگى جدید و اصولى متناسب با آن زمان و قوانینى جدید جلوه مى‏كند؟» آیا مى‏توان گفت، اكنون احكامى به حسب واقع وجود دارد كه مورد نظر خداوند تبارك و تعالى است و براى رشد و سعادت فرد و جامعه به آن‏ها نیاز است و لكن تا زمان ظهور، به جهت وجود موانعى، به مرحله فعلیت نرسیده است، اما با ظهور آن حضرت چنین احكامى از مرحله انشاء خارج شده و لباس فعلیت مى‏پوشد یا این كه چنین چیزى مطرح نیست‏بلكه آن چه كه در زمان ظهور واقع مى‏شود، تنها، تحولى عظیم در مرحله اجراى احكام مقدس اسلام و احیانا توسعه‏اى در برخى از احكام محدود است؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;پاسخ به این پرسش مهم، نه تنها آگاهى انسان را نسبت‏به حقیقت دین در زمان ظهور روشن مى‏سازد، بلكه نتایج مهم و چشم‏گیرى نسبت‏به برخورد عالمان و متفكران با دین، در زمان قبل از ظهور دارد. در اینجا به برخى از آن‏ها اشاره مى‏شود: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;الف: از مجموع مطالبى‏كه دراین بحث‏به میان خواهد آمد، روشن مى‏شود كه در زمان ظهور حضرت حجت، عجل الله فرجه الشریف، آن چه محور حكومت آن حضرت است دین است، این مطلب، ما را به این نتیجه روشن رهنمون مى‏سازد كه، دین، نه تنها لاحیت‏براى حكومت دارد، بلكه تنها حكومتى كه مى‏تواند جامعه بشرى را از هر گونه ظلم و بى عدالتى و فساد و تباهى و یاس و ناامیدى نجات دهد، حكومت دینى است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;هرگز نباید تصور كرد كه در زمان ظهور، حكومت، به دست‏یك نیروى خارج از دین اجرا خواهد شد، بلكه دین با همه احكام و قوانین تضمین كننده سعادت بشریت در ختم عالم خواهد بود. البته نمى‏توان منكر این مطلب گردید كه با حضور مستقیم معصوم علیه السلام ضمانت اجرایى دین افزایش خواهد یافت و چه بسا تفاوت بسیارى با غیر آن دارد. اما این بدان معنا نیست كه معصوم علیه السلام به دین و قوانین آن قابلیت اجرا را اعطا مى‏كند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;نتیجه واضح و روشن این مطلب، آن است، كه كسانى كه در عصر حاضر، منكر عنصرى به نام حكومت‏براى دین هستند و دین را محدود به امور شخصى و فردى مى‏دانند یا باید حكومت جهانى حضرت ولى عصر، عجل الله تعالى فرجه الشریف، را منكر شوند و یا اینكه معتقد شوند كه در آن زمان، غیر از دین، امر دیگرى در حكومت دخالت‏خواهد داشت. طبیعى است كه روشنفكر متدین، به هیچ كدام یك از این ها نمى‏تواند ملتزم شود به عبارت دیگر، اگر دین، صلاحیت‏براى حكومت نداشته باشد، در هیچ زمانى حتى در زمان ظهور نیز صلاحیت‏حكومت ندارد و اگر دین با قابلیت ذاتى خود و ویژگى هاى خاص خود، بتواند حكومت كند در هر زمانى، حتى در غیر عصر ظهور نیز - هر چند به صورت محدود - مى‏تواند حكومت كند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;ب: ظهور حضرت حجت ارواحنا فداه، كشف از ظهور یك واقعیت و یك حق واحد دارد. آن چه مقصود اصلى خداوند تبارك و تعالى براى بشریت‏بوده. و هست، حتما یكى است و نمى‏توان ملتزم به كثرت حق و تكثر واقع شد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;«ان الدین عندالله الاسلام‏» (1) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;به عبارت دیگر كسانى كه معتقد به تكثر گرایى در دین هستند، نمى‏توانند حكومت آخرالزمان را از نظر اعتقادى بپذیرند; چرا كه آن حكومت، بر یك پایه و اساس استوار خواهد بود و آن، اسلام واقعى و حقیقى است و بقیه ادیان و مذاهب، در آن حكومت صحیح، نقش نخواهند داشت. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;با تتبع ناقصى كه صورت گرفت، متاسفانه تاكنون محققان به این موضوع نپرداخته‏اند و این موضوع از عناوینى است كه به صورت عمیق و دقیق، ابعاد آن روشن نگشته و واضح است كه در این نوشتار نیز نمى‏توانیم به صورت جامع به آن بپردازیم، اما خواهیم كوشید تا برخى از نكات و نقاط مبهم آن را اجمالا روشن كنیم ان شاء الله. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;براى پاسخ به پرسش‏هایى كه در آغاز این نوشتار آمد، مطالبى را باید یادآور شویم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;یكم: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;با مرور زمان و تكامل علم و پیشرفت صنعت و فن آورى، نیاز بشر به دین كم نمى‏شود، بلكه این نیاز، به موازات تكامل علم و دانش، هر روز افزون‏تر مى‏گردد. این چنین نیست كه بپنداریم عقل بشرى، به تنهایى بتواند همه احتیاجات بشر، حتى نیازهاى مادى او را برطرف كند. براى اثبات این مطلب، مى‏توان دلایل متعددى را اقامه كرد، یكى از آن‏ها همین رشد عقلى بشر است. وقتى انسان داراى رشد عقلانى شد، ناخواسته، توجه او به یك امور جدیدى معطوف مى‏گردد كه براى حل آن امور، هیچ راهى جز دین و پاسخگویى دینى نیست. هر مقدار دامنه فكر و تعقل توسعه پیدا كند، دامنه شبهات و پرسش‏ها، بیشتر مى‏گردد و در این‏ها، نه خود عقل قادر به پاسخگویى است و نه علم توان برخورد با آن را دارد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;بررسى تاریخى، ما را به این امر رهنمون مى‏سازد كه در قدیم، پرسش‏هاى كلامى، به مراتب از شبهات امروزه، كم‏تر وضعیف‏تر بوده است. هر چه بشر، پیشرفت مى‏كند سؤالات كلامى و اعتقادى او بیش‏تر مى‏شود. از امورى كه در توسعه علوم دخالت دارد، خصوصا در علوم انسانى، توسعه تفكر و اندیشه و تعقل انسان است. بنابراین یك ملازمه عادى و روشن بین رشد عقلانى و به وجود آمدن ابهامات و اشكالات وسیع و اساسى وجود دارد. به عبارت دیگر، هر مقدار كه تعقل بشرى، بسیط باشد، احتیاجات و نیازهاى او هم بسیط خواهد بود و هر مقدار تعقل و تفكر بشرى، توسعه و دامنه پیدا كند، احتیاجات او نیز بیش‏تر خواهد شد. و از طرفى روشن است كه خود عقل، در رفع و حل این احتیاجات، به تنهایى قادر نیست و آن‏چه كه مى‏تواند مشكلات و احتیاجات را برطرف سازد، باید نیرویى مافوق عقل و وسیع‏تر از آن باشد. آن نیرو، جز دین نمى‏تواند باشد. بررسى اجمالى تاریخ ادیان نشان مى‏دهد كه در هر زمانى، دین، متناسب با رشد و آگاهى مردم آن زمان، وجود داشته است و از طرفى درهیچ دوره متاخرى، دین، به صورت ضعیف تر و یا ناقص تر از دوره قبلى نبوده است. تكامل بشرى در هر دوره تاریخ، همراه با تكامل ادیان بوده است، به طورى كه به اعتقاد ما، آخرین دین و كامل‏ترین دین، یعنى اسلام، براى مرحله‏اى از تاریخ‏بشرى آمده كه رشدبشر به مرحله عالى خود رسیده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;از آن‏جا كه دین، ترسیم كننده سیر تكاملى بشر است و هدف و غایت را در همه ادوار به بشر نشان داده است و در هر زمانى، بشر داراى افكار متناسب با آن دوره را به هدف اصلى رهنمون ساخته است و نیز، دین تنظیم كننده جمیع رفتار فردى و اجتماعى و حكومتى است، روشن مى‏شود كه بشر، بدون دین، هرگز نمى‏تواند برنامه‏اى را، حتى در زندگى فردى بدون كمك دین، سامان دهد. فرد و جامعه، نمى‏توانند با نیروى عقلى كه از درك بسیارى از حقایق عاجز است و توانایى درك بسیارى از ملاكات را ندارد، برنامه‏اى را براى خود ترسیم، و ارتباطات خویش را بر اساس آن تنظیم كند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;همان دلیلى كه اصل احتیاج بشر به دین را اثبات مى‏كند، مى‏تواند این مطلب را نیز روشن كند كه با افزونى احتیاجات بشر و با رشد تكاملى او، نیاز او به دین بیش‏تر مى‏گردد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;دوم: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;دین و مفاهیم اساسى آن، متاسفانه، از سوى برخى از روشنفكران، دست‏خوش تعابیر انسانى گردیده است. كسانى كه مفاهیم عالى در ادبیات دین، مانند «خاتمیت‏» را به معناى «سرآمدن دوران كودكى بشر» قرار داده‏اند و «بشر را قافله سالار خود در همه ابعاد هدایت و سعادت مى‏دانند» ، نمى‏توانند از حضور دین در هیچ عصرى بعد از بعثت‏سخن به میان آورند بنابراین، مقصود ما از مفهوم دین، آن گوهر اصلى و قدسى است كه از یك منبع غیبى در اختیار بشر قرار داده و در هر زمانى باید حافظى امین و معصوم داشته باشد و بدون هر گونه زنگ و زنگار باشد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;سوم: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;در جاى خود ثابت و روشن است كه عقل، قدرت و احاطه بر ملاكات جمیع افعال و امور را ندارد و تشخیص او در حد بسیار محدودى است. این امر، با توجه به این نكته روشن‏تر مى‏گردد كه اساسا، شناخت هیچ حقیقت و واقعیتى به آن نحو كه شاید و باید است، براى عقل میسور نیست تا جایى كه منطقیان نسبت‏به فصل اشیاء - كه حقیقت هر نوعى را تشكیل مى‏دهد - فصل مشهورى را ذكر كرده‏اند كه از آثار و لوازم فصل حقیقى است و لذا در برخى از موارد، به جاى یك فصل، دو فصل براى یك نوع ذكر كرده‏اند، در حالى‏كه اشیاء، بیش از یك فصل حقیقى ندارند. از این رهگذر، ما به خوبى مى‏توانیم بگوییم عقل، تنها، قدرت درك برخى از خواص و آثار افعال و اشیاء را دارد، آن هم به صورت محدود و ضعیف از این رو، بشر، نمى‏تواند تنها به عقل خودتكیه كند، بلكه او باید به سمت چیزى برود كه تمام ملاك‏ها را درك كند و مطابق آن‏ها، انسان‏ها را هدایت كند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;چهارم: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;براى دین، دو مرحله وجود دارد: یكى، مرحله بیان و تبلیغ و دیگرى، مرحله اجرا است ما معتقدیم كه اكمال و اتمام دین از نظر بیان و تبلیغ با بعثت مقدس پیامبر صلى الله علیه و آله شكل گرفت و مرحله اجراى كامل، با ظهور حضرت حجت - عجل الله تعالى فرجه الشریف - انجام خواهد گرفت. به عبارت دیگر از یك طرف مى‏دانیم كه اگر دین كامل، اجراى كاملى را در پیش نداشته باشد، چه بسا بیان برخى از قوانین و احكام آنكه در هیچ زمانى به مرحله اجراء نرسد، لغو باشد. بنابراین، لازم است‏براى دین كامل، مرحله اجراى كامل نیز باشد در زمان بعثت پیامبر صلى الله علیه و آله شرایط براى اجراى كامل آن هم به نحو جهانى و براى جمیع بشریت مهیا بوده است و از طرف دیگر آگاهیم كه، پس باید زمانى برسد كه دین، در سطح جهانى، اجرا شود و این، جز با ظهور حضرت حجت - عجل الله تعالى فرجه الشریف - میسر نمى‏شود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;در پرتو این مطالب، به راحتى مى‏توان مقصود از روایاتى كه مى‏گوید: «ان الله یبعث لهذه الامة فى راس كل مئة سنة من یجدد لها دینها» (2) را دریافت. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;معناى این مطلب، آن است كه بشر، در اثر نیاز به دین و ارتباط وثیق و محكمى كه با آن دارد، ممكن است دیندارى او به زیاده و نقصانى آمیخته شود و چون بشر، صاحب دین نیست و آشنایى كامل با دین ندارد لازم است مجددى قیام كند و دین را از افكار بشرى غیر صحیح غبارروبى كند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;پس از بیان این مطالب، اكنون لازم است‏به بررسى روایاتى كه در مورد چگونگى دین در زمان ظهور وارد شده، بپردازیم و از تعبیراتى كه در آن ها به كار رفته است، نما و چهره‏اى از دین را در آن زمان ترسیم كنیم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;روایات از نظر تعبیر، متعدد است. برخى از روایت‏ها مى‏گوید: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;1. دعوت مردم به امر جدید &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;«ان قائمنا اذا قام دعا الناس الى امر جدید كما دعا رسول الله صلى الله علیه و آله و ان الاسلام بدا غریبا و سیعود غریبا كما بدا فطوبى للغرباء» ; (3) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;«هنگامى كه قائم ما قیام كند، مردم را به امر جدیدى دعوت مى‏كند، همان‏گونه كه پیامبر مردم را به اصل دین اسلام دعوت كرد. و اسلام، شروع آن، با غربت و در آخر نیز گرفتار غربت‏خواهد شد و خوشا به حال غریبان!» &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;آن‏چه از این روایت استفاده مى‏شود، آن است كه حضرت، مردم را به یك امر جدیدى فرا مى‏خواند. باید دید مراد از این امر جدید چیست؟ آیا با قیام حضرت، قوانین و مقررات و در یك كلمه، دینى جدید آورده خواهد شد یا این‏كه دینى جدید در كار نیست، بلكه احیاى همان قوانین پیامبر صلى الله علیه و آله و همان دستورهایى است كه در قرآن و سنت رسول آمده؟ از این بیان كه، اسلام، در آخر نیز گرفتار غربت مى‏شود، به خوبى مى‏توان استفاده كرد كه همان قوانین گذشته كه دچار فراموشى یا تحریف شده است‏با قیام آن حضرت، احیاء خواهد شد.به طورى كه دعوت آن حضرت به احكام و قوانین صحیح دینى، در نظر مردم، جدید و تازه جلوه مى‏كند; یعنى خود احكام جدید نیست‏بلكه در نظر مردم جدید خواهد بود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;2- اسلام جدید و انهدام آن‏چه كه قبل از آن بوده است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;«یهدم ما قبله كما صنع رسول الله صلى الله علیه و آله وسلم و یستانف الاسلام جدیدا» (4) ; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;«گذشته را ویران مى‏سازد همانطورى كه پیامبر چنین نمود و اسلام را از نو آغاز مى‏كند» . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;در این دسته از روایات، دو نكته وجود دارد: یكى آنكه با قیام آن حضرت، آن چه كه قبل از او بوده است، منهدم مى‏شود; یعنى، بدعت‏ها و تحریفهایى كه واقع شده است، به طور كلى از بین خواهد رفت. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;دیگر آنكه اسلام، به صورت جدید ظهور خواهد كرد. باید دید كلمه «جدیدا» آیا وصف «اسلام‏» است‏یا این‏كه وصف «استیناف‏» است؟ (5) ظاهر این تعبیر، آن نیست كه یك اسلام جدید با مقرراتى جدید كه تاكنون در قرآن و سنت پیامبر صلى الله علیه و آله ذكر نشده است، آورده مى‏شود، بلكه شروع اسلام، به صورت مجدد خواهد بود. به تعبیر دیگر، اسلام، تولدى دیگر خواهد یافت و از نو به میدان عمل خواهد آمد و قوانین روشن و بسیار محكم و استوار آنكه به بوته فراموشى سپرده شده و یا گرفتار تحریف‏ها و تحلیل هاى غلط گردیده بود و یا موانعى در اجراى كامل آن‏ها بوده است، با ظهور آن حضرت به میدان عمل خواهد آمد و همه آن ها اجرا خواهد گشت. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;3- استقبال به عدل &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;قلت: «و ما كانت‏سیرة رسول الله؟» قال: «ابطل ما كان فی الجاهلیة و استقبل الناس بالعدل و كذلك القائم علیه السلام اذا قام یبطل ما كان فی الهدنة مما كان فی ایدى الناس و یستقبل بهم العدل.» ; (6) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;«همان طورى كه پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله بعد از بعثت; مردم را به سوى قسط و عدل فرا خواند و همه بى عدالتى هاى جاهلیت را از بین برد، حضرت قائم علیه السلام نیز به همین سیره عمل مى‏كند و آن چه را كه در زمان گذشته در دست مردم بوده است، از بین مى‏برد و عدل را براى آنان به ارمغان مى‏آورد» . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;نكته حائز اهمیت آن است كه پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله با آنكه پیامبر همه عالمیان بود و همه، مورد خطاب او بودند، اما در محدوده جزیرة العرب، فریاد عدالت‏خواهى را سر داد و در تمام دنیا موفق به اجراى اسلام نشد، ولى خاتم اوصیاى او، فریاد عدالت را درسراسر گیتى گسترش خواهد داد و منطقه‏اى نخواهد ماند كه دعوت آن حضرت به عدل و قسط به آن‏جا نرسد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;4- تعلیم قرآن طبق آن چه كه خداوند نازل فرموده است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;«اذا قام قائم آل محمد صلى الله علیه و آله ضرب فساطیط لمن یعلم الناس القران على ما انزل الله جل جلاله;» (7) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;«در زمانى كه قائم آل محمد علیه السلام قیام كند خیمه‏هایى بر پا كرده تا به مردم قرآن را آنگونه كه خداى پاك ساحت نازل فرموده تعلیم كند» . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;یكى از ویژگى‏هاى حكومت‏حضرت، تعلیم قرآن است طبق آن چه كه مقصود خداوند از آیات شریف است. مى‏توان گفت، یكى از اسبابى كه جامعه مسلمانان و محافل علمى آنان را دچار ركود و توقف كرده است، اعتنا نكردن به قرآن است، علاوه بر آنكه نسبت‏به برخى از آیات شریفه، توان فهم كامل ومراد اصلى آن را ندارند این، یكى از آثار محرومیت از حضور آن حضرت است. در زمان ما، مشاهده مى‏شود، صاحبان افكار و اندیشه‏هاى متضارب، به برخى از آیات شریفه استدلال مى‏كنند. از بركات ظهور، آن حضرت تعلیم قرآن طبق مقصود اصلى خداوند است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;نكته قابل توجه، آن است كه نباید توهم شود كه ظاهر این روایات، با حجیت قرآن در زمان ما، یعنى قبل از ظهور، منافات دارد. قطعا، قرآن براى تمام اعصار و تمام مردم حجیت دارد و درهر زمانى باید به آن عمل شود، لكن آن چه از این گونه روایات استفاده مى‏شود، آن است كه در زمان ظهور، تمام جزئیات و خصوصیات آیات ازسوى آن حضرت براى مردم روشن مى‏شود، و تعلیم قرآن، به نحو جامع و كامل، در آن زمان خواهد بود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;5- عمل به كتاب خدا: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;«ان الدنیا لا تذهب حتى یبعث الله عز و جل رجلا منا اهل البیت‏یعمل بكتاب الله لا یرى فیكم منكرا الا انكره‏» ; (8) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;«دنیا پایان نمى‏یابد تا خداى والا و شكوه‏مند مردى از ما اهل بیت را برانگیزد و به كتاب خدا عمل كند، زشتى در شما نبیند مگر اینكه از آن نهى كند» . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;از خصوصیات دیگر درزمان ظهور، عمل به كتاب خدا است. قرآن، بعد از آنكه در طى زمان‏هاى متمادى و قرون متوالى، مهجور واقع شده است و به دستورها و احكام آن عمل نمى‏گردیده با ظهور آن حضرت، غبار بى اعتنایى از این كتاب شریف زدوده خواهد شد و معیار عمل تمام انسان‏ها خواهد بود. البته، روشن است كه مقصود از عمل به قرآن، عمل به همه احكام و قوانین آن در جمیع ابعاد است و این منافات ندارد كه قبل از ظهور آن حضرت، اجمالا به قرآن عمل شود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;نكته قابل دقت، آن است كه از چنین تعبیراتى استفاده مى‏كنیم كه تنها فردى كه قادر بر فهم كتاب خدا و عمل دقیق به آن است، معصوم علیه السلام است و باید مردى از اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله حكومت را در اختیار گیرد و به نحو كامل به قرآن عمل كند و از این جهت است كه حكومت‏هاى قبل از آن حضرت، هرگزنمى توانند به كتاب خدا، به نحو كامل عمل كنند و حكومتى كه قبل از آن حضرت تشكیل شود، و چنین ادعایى را بكند مردود است . البته روشن است كه این مطلب مانع از لزوم تشكیل حكومت اسلامى قبل از ظهور آن حضرت نیست. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;6- تكامل عقول بشرى &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;«اذا قام قائمنا وضع الله یده على رؤوس العباد فجمع بها عقولهم و كملت‏به احلامهم‏» (9) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;«وقتى كه قائم ما قیام كند خدا دستش را بر سر بندگان مى‏گذارد تا عقل هایشان را جامع (و در بردارنده همه چیز) گرداند و افكار (و آرزوها) شان جامه كمال پوشد» . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;با قیام قائم آل محمد صلى الله علیه و آله عقول بشرى به عنایت‏خاص خداوند، كامل گردیده و این امر، زمینه پذیرش دین و عمل به قوانین آن را فراهم مى‏سازد. همان طورى كه ذكر كردیم، به نظر ما، هر چه علم و عقل بشرى تكامل پیدا كند، نیاز بشر به دین، از یك طرف، و نیز پذیرش و تسلیم او نسبت‏به قوانین و احكام دین، از طرف دیگر، بیش‏تر مى‏شود و میان این دو امر، ملازمه روشنى وجود دارد. هر چه جامعه، از حیث علم و عقل، در سطح بالاترى قرار گیرد، حضور قوانین سازنده و بسیار متعالى در آن، امكان بیش‏ترى خواهد داشت و هر چه جامعه از جهت دانایى و اداراك، در مرحله پایینى باشد، روشن است كه نمى‏توان همه قوانین حیات بخش دین را به آن عرضه كرد. همین مطلب، یكى از اسباب مهم تدریجى بودن بعثت انبیاء سلف است از این تعبیر استفاده مى‏كنیم كه ظهور آن حضرت، زمینه‏ساز عنایت‏خاص و بزرگ خداوند به همه افراد بشر است و جامعه بشرى از نظر رشد عقلى و درك حقایق، به درجه بالایى خواهد رسید كه نخیت‏با حكومت جهانى و عدالت گستر آن حضرت در همه ابعاد پیدا مى‏كند. یعنى، همین جهت كه بشریت صلاحیت و ظرفیت درك معارف والاى دینى را داشته باشد، از عنایات خاص خداوند است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;7- عمومیت و گستردگى دین در زمان آن حضرت &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;«و لا تبقى فى الارض بقعة عبد فیها غیر الله عزوجل الا عبد الله فیها و یكون الدین لله و لو كره المشركون‏» (10) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;«قطعه زمینى در زمین كه غیر خداى والا و شكوه‏مند در آن پرستش شده نیست مگر اینكه خدا در آن پرستش شود و دین براى خدا باشد هر چند براى مشركان ناخوشایند باشد» . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;از امور بسیار مهم و قابل توجه، آن است كه با ظهور آن حضرت، دین اسلام، همه عالم را فرا خواهد گرفت و بر طبق برخى از روایات، با ظهور حضرت قائم علیه السلام، مكانى باقى نمى‏ماند، مگر آنكه در آن مكان، شهادت به توحید و به رسالت پیامبر صلى الله علیه و آله داده خواهد شد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;در رابطه با این تعبیر باید نكاتى مورد توجه قرار گیرد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;نكته یكم: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;آیا درزمان ظهور حضرت، اسلام، براى همه مردم اجبارى خواهد شد وهیچ انسانى نمى‏تواند داراى مذهب دیگرى باشد یا اینكه در آن زمان، از نظر گزینش دین، و اختیار مذهب، همه مردم آزاد هستند و هر كسى مى‏تواند به میل و اختیار خود مذهبى را اختیار كند؟ دراین رابطه، روایات مختلفى وجود دارد كه لازم است در محل خود، به طور گسترده، از نظر سند و دلالت‏به آن‏ها پرداخته شود، لكن به صورت اجمال، از برخى روایات استفاده مى‏شود كه كسى كه در زمان آن حضرت اسلام نیاورد، مجازات خواهد شد و در برخى دیگر از روایات آمده است: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;«لم یبق اهل دین حتى یظهروا الاسلام و یعترفوا بالایمان.» ; (11) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;«اهل هیچ دین و مذهبى بر مسلك و عقیده خود باقى نخواهند ماند، مگر اینكه اعتراف به ایمان كند و اسلام خود را اظهار سازند». &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;در همین زمینه، روایتى از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در ذیل آیه شریف &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;«هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره على الدین كله و لو كره المشركون‏» (12) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;وارد شده است كه حضرت از مردم سؤال فرمودند: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;اظهر ذلك بعد كلا والذى نفسى بیده! حتى لا یبقى قریة الا و نودى فیها بشهادة ان لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله بكرة و عشیا (13) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;حضرت خطاب به مردم فرمود: «آیا دراین زمان، خداوند، دین را براى همه مردم و جهانیان اظهار فرموده است؟» و خود ایشان پاسخ فرمود: «هرگز; قسم به آنكه جان من در دست او است (تحقق عینى این آیه شریفه، در زمان قیام قائم ما است) تا هیچ قریه‏اى باقى نماند مگر آنكه شهادت بر توحید، و نبوت صبح و شب، در آن سر داده شود» . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;از اصل آیه شریفه استفاده مى‏شود كه مساله خاتمیت پیامبر صلى الله علیه و آله با خاتمیت وصایت گره خورده است، یعنى، با امامت ائمه معصوم علیهم السلام و درنهایت، با ظهور آخرین وصى، خاتمیت پیامبر صلى الله علیه و آله به بروز نهایى خواهد رسید. ازاین رو، بطلان این نظر كه از سوى برخى از روشنفكران ابراز مى‏شود كه «خاتمیت پیامبر، به این معنا است كه بعد از وى، بشر، با عقل خود مى‏تواند راه خودرا طى كند و دیگر نیازى به غیر ندارد» روشن مى‏شود. از این آیه شریف، به خوبى استفاده مى‏شود كه خاتمیت پیامبر به خاتمیت وصى نیاز دارد و اگر خاتم الاولیاء نباشد، دین، به معناى كامل و نهایى خود نمى‏تواند بر همه مردم و عقول عرضه شود.از این رو، در برخى از روایات از پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله رسیده است كه حضرت فرموده‏اند: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;«مهدى این امت از ما است و خداوند، در آخرالزمان دین را به دست او بر پا مى‏دارد همان طورى كه من در اول الزمان دین را بر پا داشتم‏» . (14) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;با قطع نظر از این نكته، از آیه شریف، به ضمیمه روایاتى كه در ذیل آن وارد شده است، استفاده مى‏شود كه دین اسلام، با ظهور آن حضرت جهانى خواهد شد از طرف دیگر، طبق برخى از روایات، پیروان مذاهب مختلف، مانند یهودیت و مسیحیت، در زمان حكومت آن حضرت، جزیه پرداخت مى‏كنند. (15) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;بنابراین باید دید جمع میان این دو دسته از روایات چگونه است؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;در این زمینه، راه‏هاى متعددى براى جمع مى‏توانیم بیان كنیم: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;راه یكم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;بگوییم دسته یكم دلالت‏بر غلبه دین اسلام بر سایر ادیان دارد. به این معنا كه درآن زمان، دین غالب مردم روى زمین، دین اسلام خواهد بود و در همه نقاط و مناطق و اماكن، شهادت بر توحید و رسالت‏حضرت ختمى مرتبت‏خواهد بود، اما این منافات ندارد كه دربرخى از نقاط، عده محدودى، به همان دین خود باقى بمانند و جزیه پرداخت كنند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;راه دوم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;دسته یكم از روایات را بر این معنى حمل كنیم كه در زمان ظهور آن حضرت، هیچ كسى كه عنوان شرك را داشته باشد، نخواهد بود. اما پیروان مذاهب دیگر، اگر بر مذهب واقعى خود، بخواهند مى‏توانند باقى بمانند. البته مى‏توان گفت، همان گونه كه در زمان ظهور حضرت، قرآن بر، طبق آن‏چه كه واقعا بر پیامبر صلى الله علیه و آله نازل گردیده، به مرحله، بروز و عمل مى‏رسد، در آن زمان نیز كتب آسمانى دیگر، به صورت غیر محرف، خواهد بود و تورات واقعى و انجیل واقعى عرضه خواهد شد. در برخى از روایات - آمده است (دركتاب عقدالدرر، باب سوم، ص 40 و 41) كه حضرت مهدى را از آن رو «مهدى‏» مى‏گویند كه مردم را براى استخراج كتاب نورانى به كوه‏هاى شام هدایت مى‏كند و با تورات واقعى بر یهود احتجاج مى‏كند و جماعتى و یا كثیرى از آنان، اسلام مى‏آورند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;بازگشت‏حضرت عیسى علیه السلام نیز مى‏تواند دلیلى بر این ادعا باشد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;راه سوم: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;ممكن است روایاتى كه مى‏گوید: «اگر كسى اسلام نیاورد، گردن زده مى‏شود» بر این معنا حمل شود كه كسانى كه به حقانیت اسلام علم پیدا كنند، اما از روى عناد و لجاجت نپذیرند، دچار چنین عقوبتى شوند، بنابر این منافات ندارد كه عده‏اى از یهود و نصارى كه عناد و لجاجت ندارند، بر مسلك خود باقى بمانند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;این‏ها، سه طریق براى جمع میان این دو دسته روایات است كه بر فرض صحت‏سند هر دو، مى‏توان به یكى از این‏ها ملتزم شد و لو اینكه در نهایت، نمى‏توان اذعان به عرفى بودن همه این طرق كرد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;نكته دوم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;قبلا گفتیم، حضرت، یك دین جدیدى كه از نظر ماهیت و واقعیت، با دین فعلى مختلف باشد، نخواهد آورد و همین دین كه ما را به مساله ظهور و آماده شدن براى ظهور ترغیب مى‏كند، در آن زمان هم اساس اعتقادى مردم و دین آنان است، اما ممكن ست‏برخى از احكامى كه تاكنون بیان نشده، در آن زمان بیان شود. از برخى از تعابیر; مانند: «ان الله سكت عن اشیاء لم یسكت عنها نسیانا» (16) شاید بتوان همین معنا را استفاده كرد. البته، این احتمال وجود دارد كه مدلول این روایت، سكوت دائمى و همیشگى باشد; یعنى، خداوند ممكن است در هیچ زمانى آن‏ها را بیان نفرماید. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;از تتبع در مجموع روایات استفاده مى‏كنیم كه در زمان ظهور حضرت اولا، نحوه اجراى برخى از احكام تغییر خواهد كرد. در برخى از روایات وارد شده است كه هر كسى كه گنجى دارد، از سوى آن حضرت، گنج او حرام مى‏شود. امام صادق علیه السلام فرموده است: «بر شیعیان ما انفاق به معروف و به مقدارى كه مناسب است، مشروع شده است، اما هنگامى كه قائم آل محمد صلى الله علیه و آله ظهور فرماید، هر گنجى را بر صاحب آن حرام مى‏كند تا اینكه صاحب آن، گنج را بیاورد و حضرت به وسیله آن، بر دشمنان خودش پیروز گردد. (17) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;نكته حایز اهمیت، آن است كه در دنباله روایت، حضرت فرموده‏اند، این مطلب، معناى این آیه شریف است كه خداوند فرموده: «الذین یكنزون الذهب والفضة و لا ینفقونها فى سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم; (18) كسانى كه طلا و نقره را گنجینه قرار مى‏دهند و آن را در راه خدا خرج نمى‏كنند پس آنان را به عذاب دردناك مژده بخش‏» . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;باید توجه داشت‏بر طبق چنین احادیثى مى‏توان گفت، اساسا، بطون و تاویل اصلى برخى از آیات شریف در زمان ظهور حضرت روشن مى‏شود و نمى‏توان گفت در زمان قبل از ظهور، كسانى كه گنج دارند، مشمول این آیه شریف هستند، یعنى، نمى‏توان گفت، كسانى كه در این زمان، زكات و انفاق خود را به طور صحیح انجام مى‏دهند و داراى گنج نیز هستند، این گنج، بر آنان حرام است. بنابراین، تا زمان ظهور، انفاق به معروف لازم است و در زمان ظهور، به نحو دیگرى خواهد بود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;نمونه دیگر اینكه: در زمان ظهور، مانع الزكاة بر او حد جارى مى‏گردد; (19) یعنى، این عقوبت، اختصاص به آن زمان دارد و در زمان غیبت وجود ندارد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;ثانیا، برخى از احكام، در آن زمان، منسوخ مى‏شوند. مثلا تقیه كه در زمان ائمه معصوم علیهم السلام بوده است و در زمان غیبت نیز دوام دارد، بر طبق برخى از روایات، در زمان ظهور حضرت، مشروعیت‏خود را از دست مى‏دهد و نه امام علیه السلام به تقیه عمل خواهند كرد و نه مردم. (20) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;ظاهر روایات، اطلاق دارد; یعنى، هیچ كدام از اقسام تقیه از قبیل مداراتى، خوفى و كتمانى در آن زمان مشروعیت ندارد علت این امر، آن است كه در آن زمان، احكام، به صورت واقعى ظهور خواهد داشت و لازم است احكام واقعى اجرا گردد و از طرفى مشروعیت تقیه، جهت‏حفظ عقائد صحیح و پیروان آن است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;از مجموع تعابیرى كه در روایات در مورد كیفیت دین درعصر ظهور وارد شده، استفاده مى‏كنیم كه درآن زمان، دین، با همه ابعاد، به مرحله اجرا در خواهد آمد و سعادت بشرى در پرتو آن، تحقق خواهد یافت و هیچ گونه محدودیتى در بیان و اجراى احكام وجود ندارد و هر آن چه به عنوان مانع تصور شود، از بین خواهد رفت. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;پى‏نوشت‏ها: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;1) سوره آل عمران، آیه 19. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;2) سنن ابى داود، ج 2، ص 312. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;3) بحارالانوار، ج‏52، ص 366; الغیبة‏نعمانى، 172. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;4) الغیبة نعمانى، ص 231، باب 13، ح 13; بحارالانوار، ج 52، ص 352. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;5) یعنى «جدیدا» صفت‏براى مفعول مطلق محذوف است; یعنى: یستانف الاسلام استینافا جدیدا. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;6) تهذیب ج 6، ص 154، باب 70، ح 1; بحارالانوار ج 52، ص 381; اثبات الهداة ج 6، ص 377. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;7) بحارالانوار، ج 52، ص 339 از ارشاد مفید ج 2، ص 386، با كمى اختلاف. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;8) كافى ج 8، ص 396، بحار ج 52، ص 378. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;9) كافى ج 1، ص 25; بحار ج 52، ص 328 و با كمى اختلاف كمال الدین ج 2، ص 685. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;10) كمال الدین: 379; بحارالانوار، ج 51، ص 146. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;11) ارشاد مفید، ص 705، باب 40، فصل 5، ح 7. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;12) سوره توبه، آیه 33. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;13) بحارالانوار، ج 53، ص 46; تاویل‏الآیات، ص 663. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;14) بحارالانوار، ج 36، ص 342 و 344 و 325 از كفایة الاثر، ص 62. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;15) بحارالانوار، ج‏51، ص‏60; ج‏52، ص‏375، 376. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;16) من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 75. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;17) تفسیر عیاشى، ج 2، ص 87; بحارالانوار، ج 73، ص 143. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;18) سوره توبه، آیه 34. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;19) كافى ج 3، ص 503. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;20) بحار ج 52، ص 345; ج 53، ص 46. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://goolnarges.mihanblog.com/post/5">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2009-12-15T05:25:25+01:00</dc:date>
        <dc:source>goolnarges.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>محمد امیرابادی</dc:creator>
        <title>تاریخ سیاسی غیبت</title>
        <link>http://goolnarges.mihanblog.com/post/5</link>
        <description>&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;HR color=#706f3f SIZE=1&gt;

&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, verdana&quot; color=#36006c size=2&gt;مهدویت در تاریخ اسلام از قدمت و اهمیت‏به سزایى برخوردار است . از این رو، كتاب‏هاى متعدد و فراوانى طى قرون گذشته، حتى قبل از ولادت آن حضرت و سال‏هاى اخیر نوشته شده است كه هركدام، زوایایى از ابعاد مختلف و متعدد مهدویت را مورد تامل و امكان نظر قرار داده‏اند . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از جمله كتاب‏هایى كه در دهه‏هاى اخیر نوشته شده و افق جدیدى را بر روى محققین گشوده است، كتاب تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم (عج) اثر محققانه‏ى دكتر جاسم حسین است . این كتاب كه به حق، در نوع خود كم‏نظیر است، به تاریخ سازمان وكالت و نقش آن در دوران غیبت صغرى مى‏پردازد . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;متاسفانه به نظر مى‏رسد این كتاب آن گونه كه شایسته آن است در میان دانش‏پژوهان و محققان ایران شناخته شده نیست . از این رو، بسیار مناسب است كه به معرفى و نقد و بررسى آن پرداخته شود كه تتبع و تحقیق بیشتر را به عهده علاقه‏مندان مى‏گذاریم . البته جا دارد از مترجم این كتاب، آقاى دكتر سید محمد تقى آیت‏اللهى كه به حق، ترجمه‏اى قوى و روان را انجام داده‏اند، تقدیر به عمل آید . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مترجم محترم در جاهاى مختلف در برخى پاورقى‏ها به نقد و بررسى این كتاب پرداخته است . از جمله در صفحات 44، 46، 88، 113، 238، 239 . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این كتاب كه توسط انتشارات امیر كبیر در قطع وزیرى در دو نوبت‏به چاپ رسیده، مدت‏هاست كه نسخه‏هاى آن نایاب شده است . امید است مسؤلان امر نسبت‏به تجدید چاپ این اثر ارزنده اهتمام ورزند تا محققان به نحو احسن از این اثر ارزشمند استفاده كنند . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آشنایى با مؤلف كتاب &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دكتر جاسم محمد حسین، اهل عراق و متخصص در تاریخ اسلام است . وى تحصیلات خود رادر تاریخ خاور میانه در بصره، بغداد و ادینبورگ به انجام رسانده و دكتراى خود را از دانشگاه ادینبورگ اخذ كرده است . سپس در بخش «مطالعات اسلامى و خاور میانه‏» دانشگاه ادینبورگ، دوره‏ى تحقیقات فوق دكترا را ادامه مى‏دهد . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;علاوه بر تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم (عج)، مقالات و كتاب‏هاى محققانه‏ى دیگرى نیز از دكتر جاسم حسین، به زبان‏هاى انگلیسى، عربى و اردو به چاپ رسیده است . برخى از آن‏ها عبارتند از: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;1 . بررسى مراسم مذهبى تعزیه در میان شیعیان از دیدگاه تاریخى و جامعه‏شناسى . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2 . سیاست اصولى و منسجم امامان علیهم السلام . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;3 . نقش احادیث مذهبى در غیبت امام دوازدهم (عج .) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;4 . تاثیر غیبت كبرى امام دوازدهم (عج) بر موقعیت‏سیاسى و مذهبى فقهاى امامیه . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;5 . نقش وكالت امامیه با عنایت‏خاص نسبت‏به دوران نخستین سفیر . (1) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آشنایى با كتاب و فصل‏هاى مختلف آن &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این اثر با ورود و خروج بسیار عالى به مباحث، یك سیر تحقیقى محققانه و منصفانه را پى مى‏گیرد و از یك مقدمه، هفت فصل و نتیجه‏گیرى تشكیل شده است . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مقدمه: معرفى منابع اولیه و بررسى آن‏ها . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فصل اول: نقش احادیث در غیبت امام دوازدهم (عج .) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فصل دوم: نقش امامان در فعالیت‏هاى مخفى و تاثیر آن بر تكامل تدریجى غیبت . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فصل سوم: دیدگاه‏هاى امامیه درباره‏ى امام غائب و ولادت آن حضرت . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فصل چهارم: بازتاب فعالیت‏هاى مخفى امام دوازدهم (عج) در اقدامات سفیران آن حضرت . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فصل پنجم: فعالیت‏هاى مخفى دومین سفیر امام دوازدهم (عج .) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فصل ششم: دوران نوبختى، سومین سفیر . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فصل هفتم: سفیر چهارم و غیبت كبرى امام دوازدهم (عج .) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نتیجه‏گیرى: از كل مباحثى كه در كتاب مطرح شده است . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مقدمه &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نویسنده با تفكیك نگاه تاریخى از اعتقادى و اهمیت نگاه اعتقادى، به معرفى و بررسى مآخذ و منابع تاریخ عصر غیبت مى‏پردازد . وى منابع را به سه بخش تقسیم مى‏كند، آن‏گاه به بررسى هر بخش مى‏پردازد . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بخش اول - كتاب‏هایى كه در خصوص غیبت نوشته شده است: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;الف) قبل از سال 260ه/874 م . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ب) در سال‏هاى 260 ه - 329ه/874- 941 م . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ج) بعد از سال 329ه/941 م . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بخش دوم - كتاب‏هاى رجالى: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;الف) معرفة الناقلین عن الائمة الصادقین، اثر: محمد بن عمر كشى (متوفى 368ه/978 م) . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ب) الفهرست‏شیخ طوسى . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ج) الرجال شیخ طوسى . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;د) فهرست اسماء مصنفى الشیعة، اثر احمد بن على‏نجاشى (متوفى‏450ه/1058م) . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بخش سوم - كتاب‏هاى تاریخ عمومى: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;الف) تاریخ الرسل و الملوك، طبرى . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ب) مروج الذهب، التنبیه و الاشراف، مسعودى و اثبات الوصایة، (منسوب به او .) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ج) الكامل فى التاریخ، ابن اثیر . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فصل اول &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نویسنده در این فصل، نقش احادیث ائمه‏ى معصوم علیهم السلام را در غیبت امام دوازدهم (عج) بررسى مى‏كند . او ابتدا، واژه‏ى مهدى را ریشه یابى مى‏كند كه گروه‏هایى مثل كیسانیه، زیدیه، ناووسیه و . . . چگونه از این واژه بهره مى‏برند . سپس به غیبت قائم مهدى (عج) در قرآن مى‏پردازد و بیان مى‏دارد كه تفاسیر شیعه، به بسیارى از آیات به عنوان مظهرى از نقش قائم و غیبت او مى‏نگرند . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وى در ادامه، احادیثى را كه مربوط به امام دوازدهم (عج) و غیبت آن حضرت مى‏باشد، بررسى مى‏كند و معتقد است رقابت‏سیاسى موجود در میان مسلمین، افرادى را تشجیع مى‏كرد تا از این امید بزرگ، سوء استفاده كنند و احادیث نبوى را به نفع خود در تلاش خویش براى كسب قدرت، منحرف سازند . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نویسنده، احادیث اهل سنت را درباره‏ى جانشینان پیامبر صلى الله علیه و آله كه دوازده نفرند، مى‏آورد و یادآورى مى‏كند كه در آن روایات، سخنى از این كه دوازدهمین آن‏ها در پرده‏ى غیبت‏به سر مى‏برد، نیست، با آن كه او، قائم مهدى (عج) است . بعد، احادیث زیدیه و امامیه را بیان مى‏كند كه به وضوح نشان مى‏دهد، امام دوازدهم قائم است . نویسنده در ادامه به نقش سیاسى قائم در جامعه مى‏پردازد و ایجاد زمینه سازى توسط امامان و علایم ظهور قائم را توضیح مى‏دهد . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فصل دوم &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نویسنده در این فصل، نقش امامان علیهم السلام در فعالیت‏هاى مخفى و زیرزمینى و تاثیر آن بر تكامل تدریجى غیبت از امام ششم علیه السلام به بعد را بررسى مى‏كند كه چگونه با فشارهاى عباسیان سیاست تقیه را در پیش گرفته بودند . علاوه بر آن شكاف‏هاى ایجاد شده در میان امامیه را توضیح مى‏دهد . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مؤلف، موقعیت امام صادق علیه السلام و نگرش امام علیه السلام به نظام سیاسى جدید را با شرایط بحرانى‏اى كه عباسیان به وجود آورده بودند، توضیح مى‏دهد و مى‏گوید كه همین مساله امام علیه السلام را واداشت تا ابزار جدیدى براى ارتباط با اعضاى جامعه‏ى خود جست و جو كند . لذا امام، نظام زیرزمینى ارتباطات (التنظیم السرى) را در جامعه به كار گرفت . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در دوره‏ى امام كاظم علیه السلام، امامیه به علت فشار عباسیان و قیام اسماعیلیه، ضعیف شده بودند . لذا امام علیه السلام با در پیش گرفتن سیاست تقیه، هواداران خود را از هرگونه قیام مسلحانه، منع مى‏كرد . با شهادت امام كاظم علیه السلام، شكاف دیگرى میان امامیه ایجاد شد و بخش عظیمى واقفیه شدند; یعنى امام كاظم علیه السلام را قائم مهدى دانستند . در این‏جا، نویسنده چهار گروهى را كه در مرگ امام علیه السلام اختلاف داشتند، توضیح مى‏دهد، كه سه گروه به رحلت امام علیه السلام معتقد بودند و یك گروه منكر . علت اصلى انكارشان به خاطر اموال و پول‏هایى بود كه به عنوان سهم امام علیه السلام در اختیار داشتند و مى‏خواستند به بهانه و عذرى آن‏ها را پس ندهند . سپس دوران امام رضا علیه السلام را توضیح مى‏دهد كه سیاست تقیه هم‏چنان ادامه دارد و امام علیه السلام چون با مامون در حكومت نقش دارد، لذا در این زمان، از نهاد وكالت‏سخنى در میان نیست . ولى گسترش سازمان امامت (وكالت) را در زمان امام جواد علیه السلام، شاهد هستیم و امام علیه السلام به هواداران خود اجازه‏ى نفوذ به دستگاه عباسیان را مى‏دهد . البته فعالیت‏هاى مخفى تنها به منظور هدایت امور مالى و مذهبى امامیه صورت مى‏گرفت، نه تهدید حكومت مامون . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نویسنده در ادامه، به دیدگاه عباسیان نسبت‏به فعالیت امام هادى علیه السلام مى‏پردازد و شیوه‏ى خشن برخورد متوكل در قالب اقدامات ضد شیعى و تاسیس ارتش نوین موسوم به «شاكریه‏» را كه به ضد علوى معروف بودند، بررسى مى‏كند كه چگونه وكلاى امام را دستگیر و شكنجه و به شهادت مى‏رساندند و حتى قبور ائمه علیهم السلام را تخریب كردند . اقدامات متوكل لطمات جدى به ارتباطات شبكه‏ى وكالت وارد كرد، ولى مانع از فعالیت امام هادى علیه السلام نشد . در زمان منتصر، اوضاع كمى بهتر شد، ولى قیام‏هاى متعدد باعث‏شد عباسیان، قیام‏ها را با امامیه مرتبط بدانند و رهبران امامیه را به سامراء فرابخوانند . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بعد از شهادت امام هادى علیه السلام، دیدگاه محتاطانه‏ى حكومت نسبت‏به امامیه در طول امامت امام عسكرى علیه السلام ادامه یافت و حضرت هم سیاست تقیه را در پیش گرفت . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نویسنده در پایان فصل، نتیجه مى‏گیرد كه امامان علیهم السلام بعد از شهادت امام حسین علیه السلام، حالت تقیه نسبت‏به خلفاء را در پیش گرفتند و پیوسته آماده‏ى قیام بودند و اگر پیروان متعهدى داشتند، قیام مى‏كردند . لذا با توجه به اوضاع و شرایط سیاسى، سیاست تقیه، بهترین روش بود . از سویى تا زمان امام عصر (عج)، نهاد یا سازمان مخفى وكالت را تشكیل دادند . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فصل سوم &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نویسنده در این فصل، دیدگاه‏هاى امامیه را درباره‏ى امام غایب و ولادت آن حضرت و انشعاباتى را كه بعد از شهادت امام عسكرى علیه السلام میان هواداران حضرت به وجود آمده است، تحلیل مى‏كند . بررسى تاریخى و اعتقادى حاكى از آن است كه در رحلت امام عسكرى علیه السلام ، امامیه درگیر مسایلى شدند كه مانند آن پس از رحلت امام هفتم علیه السلام پیش آمد . اینان به واقفه، محمدیه، جعفریه و قطعیه منشعب شدند . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نویسنده در ادامه به بررسى روایت صدوق‏قدس سره پیرامون مادر حضرت اشاره دارد و شواهدى را بر عدم صحت این روایت و علت تعدد نام مادر حضرت بیان مى‏دارد . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سپس نویسنده، دلایل غیبت صغرى را بیان مى‏كند و نتیجه مى‏گیرد كه این عوامل اعث‏شد فعالیت‏هاى سازمان امامت‏به طور مخفى انجام گیرد و حتى امام دوازدهم علیه السلام را هم ناچار ساخت تا از پیروان خود، غیبت كند و از طریق سازمان مخفى امامت، فعالیت‏هاى خود را ادامه دهد . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نویسنده در پایان این فصل، به طرح امام عسكرى علیه السلام براى اختفاى جانشین خود، تغییر مكان آن حضرت، ادامه‏ى فعالیت‏هاى سیاسى و مذهبى از طریق نهاد وكالت، تلاش عباسیان براى دستگیرى فرزند امام عسكرى علیه السلام اشاره دارد . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فصل چهارم &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نویسنده در این فصل، به بازتاب فعالیت‏هاى مخفى امام دوازدهم علیه السلام در اقدامات سفیران آن حضرت با بررسى اجمالى وكالت قبل از امام دوازدهم علیه السلام از زمان امام صادق علیه السلام پرداخته و وظایف اصلى وكلا را برمى‏شمارد . سپس به دوره‏ى اولیه زندگى عثمان بن سعید پرداخته كه از سن یازده سالگى در خدمت امام جواد علیه السلام و بعد از آن در خدمت امام هادى علیه السلام بوده است . در این دوره، عثمان بن سعید، عهده دار امور داخلى سازمان و تنظیم روابط بین مركز سازمان و دیگر شعب بود . وى در دوران امام یازدهم علیه السلام هم‏چنان در سمت‏خود ابقا شد . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نویسنده در ادامه، به مخالفین سفیر اول پرداخته و به وكالت عثمان بن سعید در زمان امام دوازدهم (عج) و مهاجرت او به بغداد و زندگى‏اش به صورت تقیه اشاره دارد . این تقیه تا آن جا بود كه او حتى در مجادلات سیاسى نیز وارد نمى‏شد و در شغل روغن فروشى، زندگى را مى‏گذارند . سازمان وكالت در دوران سفیر اول، پنج ناحیه را پوشش مى‏داد كه عبارتند از: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;1- عراق كه مركز سفارت بود . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2- مصر، حجاز، یمن كه به نظر مى‏رسد مركز اصلى سازمان در این ناحیه، مدینه باشد . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;3- آذربایجان و اران . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;4- قم و دینور . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;5- رى و خراسان . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مؤلف در انتهاى این فصل مى‏افزاید كه سال وفات سفیر اول معلوم نیست و قبر وى در قسمت غربى بغداد در مسجد «درب‏» قرار دارد . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فصل پنجم &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در این فصل، به فعالیت‏هاى مخفى دومین سفیر امام (عج) ; محمد بن عثمان بن سعید عمرى پرداخته مى‏شود . آن‏گاه انگیزه‏هاى افرادى را كه منكر وكالت وى شدند، بررسى مى‏كند; افرادى هم‏چون ابن هلال، بلالى و محمد بن نضیر . سپس به فعالیت‏هاى وى درباره‏ى وكلاى دروغین و فشار عباسیان مى‏پردازد . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وكیل دوم، بسیار زیرك و دقیق بود، تا آن‏جا كه هیچ ردپایى از كارهاى خود باقى نمى‏گذاشت و همواره جان خود و امام را از خطر، محفوظ نگاه مى‏داشت . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نویسنده در ادامه، تاثیر فعالیت‏هاى انقلابى سایر گروه‏هاى شیعه بر نگرش عباسیان را نسبت‏به امام (عج) بررسى مى‏كند و عواملى را كه باعث تیره شدن روابط عباسیان با امامیه مى‏شود، برمى‏شمارد، مثل: قیام زنگیان یا كشف فعالیت‏هاى زیرزمینى گروه‏هاى اسماعیلیه‏ى اصلى و قرامطه . چون عباسیان بین فرق شیعه، تفاوت قایل نبودند . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مؤلف در پایان فصل، به وفات ابوجعفر اشاره دارد كه وى زمان مرگ خود را پیش‏گویى كرد و سنگ قبر خود را آماده ساخته بود . قبر وى در جاده‏اى كه به كوفه ختم مى‏شود، در سمت غربى بغداد مى‏باشد . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فصل ششم &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این فصل به سومین سفیر; یعنى ابوالقاسم حسین بن روح بن ابى بحر نوبختى، اختصاص دارد . در ابتدا به معرفى نوبختى و فعالیت‏هاى او در دوران سفیر دوم مى‏پردازد . بعد نحوه‏ى انتصاب او را بیان مى‏كند كه سفیر دوم در بستر مرگ، در حالى كه همگى بر بالین او گرد آمده بودند، ابن روح نوبختى را با بیان این مطلب كه امام دوازدهم (عج) دستور فرموده‏اند، منصوب كرد . سپس نویسنده به فعالیت‏ها و اقدامات ابن روح پرداخته و این كه وى به صورت تقیه و با هشیارى كامل، وظایف محوله را به نحو احسن پى‏گیرى مى‏كرده است . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نویسنده در ادامه اشاره دارد به تقابل نوبختى با شلمغانى كه ابتدا دستیار و قائم مقام نوبختى بود و بعدها به خاطر عقاید الحادى و انحرافى شلمغانى، از هم جدا شدند . از امام دوازدهم (عج) درباره‏ى ارتداد و انحراف شلمغانى، توقیعى توسط سفیر سوم انتشار یافت . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پس از مرگ شلمغانى 323 ه/934 م، اقتدار ابن روح نوبختى حتى میان عباسیان هم بالا گرفت . ابن روح در سال 326 ه . ق رحلت‏یافت و در قریه‏ى «نوبختیه‏» در غرب بغداد دفن گردید . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فصل هفتم &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مؤلف در این فصل، به زندگى و فعالیت‏هاى ابوالحسن على بن محمد سمرى و حوادث ابتداى غیبت كبرى مى‏پردازد . به گفته‏ى وى، چون دوران سفارت سفیر چهارم كوتاه بود (329ه - 326ه/941م - 937م)، تغییرات قابل ملاحظه‏اى در روابط او با وكلا نمى‏توانست پدید آید . یك هفته قبل از فوت وى، امام (عج) در توقیعى به پایان ارتباط مستقیم بین سفیران با امام و آغاز غیبت كبرى اشاره دارند . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نویسنده در ادامه، به نگرش فضلاى امامیه نسبت‏به غیبت كبرى مى‏پردازد . از این دوران به دوران «حیرت و امتحان‏» یاد مى‏شود . این دوران با حملات گروه‏هاى مخالف همراه بود . این حملات، علماى امامیه را وادار ساخت كه بیشتر به مباحث كلامى روى آورند . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نویسنده در انتها، عواملى را كه باعث گسترش نقش علما و فقها پس از غیبت كبرى مى‏شود، توضیح مى‏دهد . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نتیجه‏گیرى &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;1- این كه ماهیت غیبت امام دوازدهم (عج) در تاریخ شیعه از قدمت‏بسیار برخوردار است و با مساله‏ى امامت، ارتباط نزدیك دارد و ائمه علیهم السلام فرصت نیافتند به جز چند سال از حكومت على علیه السلام حكم برانند . لذا فعالیت‏هاى خود را در سه زمینه‏ى عمده، محدود ساخته بودند: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;الف) نشر احادیث نبوى میان مردم و آشنایى مردم با رهبران واقعى جامعه . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ب) از زمان امام صادق علیه السلام، احادیث مربوط به قیام امام (عج) و تشكیل حكومت جهانى نشر داده شد، اما احادیث، تاریخ قیام را تعیین نمى‏كرد و این ابهام باعث‏سوء استفاده‏هایى هم شد . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ج) ائمه‏ى نخستین معتقد بودند كه اگر شرایط ایجاب كند، هر یك از آنان مى‏توانند قائم مهدى باشند، اما پس از شكست قیام مورد نظرشان به سال 140 ه . ق . مصمم شدند تا پیروان حق را به تعمق در امور مذهبى تشویق و شرایط سیاسى را به نفع خود هموار كنند . از نتایج این سیاست‏ها، تاسیس سازمان وكالت در دوران امام صادق علیه السلام بود كه به صورت ابزارى براى سرپرستى فعالیت‏هاى امامیه و در نهایت، تاسیس حكومت‏حقه اسلامى به كار مى‏رفت . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2- عباسیان متوجه خطر امامیه و شیعیان براى خود بودند، لذا در پى انحراف توجه مردم به آنان برآمدند و به جعل احادیثى مبنى بر این كه امام و پیشواى بعد از پیامبر صلى الله علیه و آله، عباس است نه على علیه السلام پرداختند . هم‏چنین به اقداماتى در جهت انشعاب میان شیعیان دست زدند . آنان براى نظارت مستقیم بر رهبران امامیه، پاى امامان علیهم السلام را به دربار كشاندند . سپس روابط بین پیروان و امامان مشكل شده بود . در این زمان، اختیاراتى به سفیران تفویض شد تا فعالیت‏هاى امامیه را سرپرستى كنند . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;3- این كتاب كوششى است در راستاى اثبات امام دوازدهم (عج)، جانشین امام حسن عسكرى علیه السلام كه موسوم به محمد مى‏باشد و دو غیبت دارد كه غیبت اول با گسترش نقش وكالت و فعالیت‏هاى چهار سفیر همراه است . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مطالعه‏ى منتقدانه‏ى این دوره نشان مى‏دهد كه وظیفه‏ى اصلى سفرا، انجام وظایف خاصى بود كه پیش از این، ائمه به عهده داشتند تا امام را از فشارهاى سیاسى كه توسط عباسیان اعمال مى‏شد، محفوظ دارند . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;4- با فوت سفیر چهارم، ارتباط مستقیم با امام خاتمه یافت و نهاد وكالت هم به پایان خود رسید و امامیه در غیبت كبرى و در انتظار واقع شد . فقها در این زمان به خود جرات نمى‏دادند به نمایندگى از سوى امام اقدامى كنند، ولى طولانى شدن دوران غیبت، فقها را بر آن داشت تا خلا موجود را پر كنند . لذا با توجه بیشترى به امور عقیدتى پرداختند و به تدریج‏به عنوان نایبان غیر مستقیم (نایب عام) امام غایب مورد توجه قرار گرفتند و جامعه را به فقه اسلامى رهبرى و هدایت كردند . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نقد و بررسى &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;1- این اثر اثبات مى‏كند كه آن امام منتظر و موعود، امام دوازدهم (عج) شیعیان است كه در پرده‏ى غیبت‏به سر مى‏برد و زمانى كه علایم ظهور مندرج در حدیث نبوى آشكار شود، ظهور خواهد كرد . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2- مؤلف با تكیه بر منابع قدیمى و اصیل شیعه با تحقیقى عمیق، زمینه‏هاى تاریخى غیبت امام را از زمان امام صادق علیه السلام بررسى و قائمیت امام زمان را اثبات مى‏كند . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;3- رعایت اصل ریشه‏یابى دقیق نسبت‏به حوادث عصر غیبت صغرى، موجب پدید آمدن امتیاز خاص و شاید منحصر به فردى در این اثر شده و آن همانا پرداختن به مساله‏ى سازمان وكالت و نگاه دقیق و تفصیلى به آن است; زیرا در حقیقت‏سازمان وكالت در عصر غیبت صغرى ادامه‏ى حركتى بود كه از عصر امام صادق علیه السلام پدید آمد و با گزینش وكلا و اعزام آنان به مناطق شیعى محقق شد . البته برخى دیگر از محققین، شروع سازمان وكالت را از زمان امام هفتم علیه السلام مى‏دانند و این نظریه‏ى نویسنده را رد مى‏كنند، (2) اما به نظر مى‏رسد، حق با جاسم حسین باشد . (3) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;4- این اثر از جمله معدود منابع تحقیقى و پژوهشى پیرامون عصر غیبت صغرى است كه با دید تحلیلى - انتقادى به بررسى وضعیت‏سیاسى، اجتماعى، دینى و فرهنگى این عصر پرداخته است . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;5- از ویژگى‏ها و امتیازات این اثر آن است كه مؤلف سعى كرده است كه حوادث و جریانات موجود در عصر غیبت صغرى را با ملاحظه‏ى ریشه‏هاى تاریخى آن در عصر حضور ائمه بررسى كند . ایشان به ذكر احادیثى مى‏پردازد كه از دیرباز درباره‏ى مهدى (عج) در میان شیعیان رایج‏بوده است و مشخصا اثبات مى‏كند كه مهدى موعود (عج)، همان امام دوازدهم شیعیان است . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;6- مؤلف در موارد بسیارى، فراتر از ظواهر نصوص حركت كرده و از خلال نصوص تاریخى توانسته است پیام، نص یا لوازم آن را نیز استكشاف كند . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;7- از آن جا كه كشف روابط درون گروهى شیعه در عصر غیبت صغرى و ارتباطات شیعیان با سفراى ناحیه‏ى مقدسه، نقش بسیار مهمى در شناخت دقیق وضعیت‏سیاسى و اجتماعى شیعه در این عصر دارد، لذا مؤلف ضمن نگاه دقیق به مسایل عصر نواب اربعه با بهره‏گیرى از منابعى كه بعضا شهرت چندانى ندارند، سعى كرده است‏یك چارچوب منطقى را براى ترسیم وقایع این عصر فراهم آورد . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;8- این اثر در زبان انگلیسى، اولین تالیفى است كه به وجود امام دوازدهم علیه السلام به طور كامل بحث كرده و آن را اثبات كرده است . البته به زبان عربى، اردو و فارسى نیز ترجمه شده است . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;9- گرچه مؤلف سعى كرده است اسامى اعضاى سازمان وكالت را از عصر امام صادق علیه السلام به بعد كشف و در جاى خود نقل كند و تا حدود زیادى نیز در این جهت موفق بوده، اما در برخى موارد، معرفى كامل نبوده است و در مواردى، افرادى را به عنوان وكیل معرفى كرده كه وكالت‏شان اثبات نشده است . برخى از آن‏ها عبارتند از: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;الف) على بن بابویه (ص 26) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ب) محمد بن ابى عمیر (ص 135) كه وكیل بغداد معرفى شده، ولى وكالت وى با توجه به كتب رجالى، ثابت نشده است . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ج) حسن بن فضل بن زید یمانى (صص 150 و 171) كه وكیل توس معرفى شده است، در حالى كه شیخ صدوق‏قدس سره به عدم وكالت وى، تصریح دارد . (4) گرچه قرینه‏اى بر وكالت وى مى‏توان یافت، ولى در هر حال تصریح نشده است . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;د) عبدالله بن جعفر حمیرى (ص 153 .) به عنوان وكیل برجسته‏ى قم معرفى شده، در حالى كه وكالت وى ثابت نشده است . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ه) احمد بن محمد دینورى (ص 153 .) گرچه قرینه‏اى هست كه ایشان وكیل است، ولى تصریحى بر وكالت ایشان نیست . بهتر آن است كه اسم‏شان جزء محتمل الوكالة معرفى شود . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و) احمد بن حسن مادرایى (ص 153) به عنوان وكیل نیشابور معرفى شده است . گرچه احتمال وكالت وى زیاد است، ولى در منابع رجالى، تصریحى به آن نیست . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ح) ابوسهل بن نوبختى (ص 198) كه وكالت وى ثابت نشده است . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;9- مؤلف در برخى موارد با دقت‏هاى موشكافانه، به نقد و بررسى برخى روایت‏ها مى‏پردازد . از جمله مى‏توان به بررسى وى در مورد روایت صدوق‏قدس سره پیرامون مادر حضرت حجت (عج) اشاره كرد كه در پایان، مناسب است تمامى متن آن آورده شود . (5) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مادر امام دوازدهم &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مسعودى، قدیمى‏ترین عالم امامى است كه درباره‏ى امام دوازدهم خبر مى‏دهد . بنا به گزارش او، مادر ایشان، كنیزى به نام نرجس بوده است . [53 (6) ] شهید (متوفى 786 ه/1384 م) نام او را مریم بن زید علویه ذكر مى‏كند [54 ] و دیگر اخبار، او را ریحانه، صیقل و سوسن مى‏نامند . [55 ] امكان دارد نام اصلى او همان نرجس باشد و دیگر اسامى به جز صیقل را بانوى او حكیمه; دختر امام جواد علیه السلام به وى داده باشد . مردم آن زمان، كنیزان را براى خوش‏آمدگویى به اسامى گوناگون مى‏خواندند و نرجس، ریحانه و سوسن همه اسامى گل‏ها هستند . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;قدیمى‏ترین خبر درباره‏ى ملیت مادر امام دوازدهم، به سال 286ه/899م برمى‏گردد . صدوق قدس سره نخستین بار به نقل از محمد بن بحر شیبانى كه روایت‏خود را به بشر بن سلیمان نخاس منسوب مى‏داند، این موضوع را ذكر كرده است . طبق این خبر، او شخصى مسیحى مذهب از روم بود كه توسط نیروهاى اسلامى به اسارت درآمد و به صورت كنیز در معرض فروش قرار گرفت . نخاس، وى را از بازار برده فروشان بغداد خرید و به محضر امام دهم رحمه الله حضرت على هادى علیه السلام در سامراء فرستاد . روایت مذكور، پس از بیان این مطلب، اعتبار خود را از دست داده و به سبك شرح نویسى زندگى اولیا و قدیسین درمى‏آید . روایت مى‏شود كه مادر امام دوازدهم، ملیكه بنت‏یشوع، نوه‏ى دخترى قیصر روم بود و مادرش از اعقاب شمعون; حوارى عیسى علیه السلام بوده است . زمانى كه ملیكه در كاخ جدش، مریم رحمه الله مادر عیسى علیه السلام و حضرت فاطمه علیها السلام، دختر پیامبر اسلام را در عالم رؤیا مى‏بیند، حضرت فاطمه علیها السلام در عالم رؤیا، او را به اسلام دعوت مى‏كند و وى را متقاعد مى‏سازد تا خود را به اسارت لشكریان اسلام درآورد . [56 ] توثیق این روایت از جنبه‏هاى گوناگون مورد سؤال قرار گرفته است . شك‏آورترین نكته در بخش آخر این روایت ملاحظه مى‏شود: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اولا: پس از سال 242ه/856م جنگ عمده‏اى بین عباسیان و رومیان وجود نداشته و هیچ دلیلى هم در مآخذ دیده نمى‏شود كه امپراتور روم از عباسیان، تقاضاى آزادى نواده‏ى دخترى خود را كرده باشد . [57] &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ثانیا: نویسندگان متقدم امامى به ویژه قمى، نوبختى، كلینى و مسعودى كه معاصر شیبانى (راوى حدیث) بوده‏اند، در آثار خود به این روایت رجوع نكرده‏اند . به علاوه، كشى كه از یاران شیبانى است و نجاشى و ابن داود از علماى بعدى، مدعى هستند كه وى از غلات بوده است . [58] &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ثالثا: كلینى مى‏گوید كه مادر قائم، كنیزى از نویه، استان شمالى سودان بوده است . [59] به علاوه، نعمانى و صدوق، احادیث دیگرى را روایت مى‏كنند كه حاكى از آن است كه مادر قائم، كنیزى سیاه بوده است . [60 ] امكان دارد علت آن‏كه متاخرین امامیه، این روایات را نادیده انگاشته و روایت‏شیبانى را موثق پنداشته‏اند، آن باشد كه روایت مذكور، مادر امام قائم را از نسلى شریف و طبقه‏ى ممتاز اجتماعى مى‏داند . به ویژه وجود رابطه‏اى بین امام دوازدهم، قائم (عج) و عیسى علیه السلام در این حدیث، آن‏ها را مجذوب كرده است; زیرا احادیث نبوى حكایت از آن دارد كه هر دو با هم قیام كرده و دنیا را از شر ظلم و جور، رهایى مى‏بخشند . [61] &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;با ملاحظه‏ى این سه نكته، روایت محمد بن بحر شیبانى را مى‏توان رد كرد، با وجود آن‏كه طوسى و ابن رستم طبرى آن را موثق مى‏دانند . [62] &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;احتمالا شیخ مفید، خبر صحیحى از منشا مادر قائم ارایه داده باشد . وى مى‏گوید: آن بانو، كنیزى بود كه در خانه‏ى حكیمه، خواهر امام دهم علیه السلام، بزرگ شد . بنا به گفته‏ى او، چون امام سیماى او را دید، پیش بینى كرد كه از وى، فرزندى با نایت‏خاص الهى به دنیا خواهد آمد . [63 ] طبق نظریه‏ى صدوق، وى قبل از رحلت‏شوهرش، امام حسن عسكرى علیه السلام به سال 260ه/874م درگذشته است، [64] ولى بنا بر روایت نجاشى، پس از این سال نیز در قید حیات بوده و در خانه‏ى محمد بن على بن حمزه از دستیاران نزدیك همسرش، امام حسن عسكرى علیه السلام پنهان شده است . [65] &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پى‏نوشت‏ها: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;1. تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم (عج)، جاسم حسین، ترجمه: دكتر آیت اللهى، ص 12 . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2. مكتب در فرآیند تكامل، دكتر سید حسن مدرسى طباطبایى، ترجمه هاشم ایزدپناه، ص 20 . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;3. تاریخ عصر غیبت، (آقایى، جبارى، عاشورى حكیم)، ص 185 . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;4. كمال الدین، شیخ صدوق‏قدس سره، ص 426 . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;5. شایان ذكر است كه نقل سخن جاسم حسین به معناى پذیرش آن نیست‏بلكه از باب نمونه است . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;6. این شماره‏ها، شماره‏هاى پى‏نوشت كتاب است . علاقه‏مندان مى‏توانند به اصل كتاب صص 114- 115 مراجعه كنند . &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://goolnarges.mihanblog.com/post/3">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2009-12-12T11:42:31+01:00</dc:date>
        <dc:source>goolnarges.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>محمد امیرابادی</dc:creator>
        <title>آماده کردن شرایط ظهور</title>
        <link>http://goolnarges.mihanblog.com/post/3</link>
        <description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 7.5pt 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; mso-margin-bottom-alt: auto&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;آماده کردن شرایط فرج و ظهور امام زمان علیه السلام با آماده نمودن شرایط بعد از ظهور فرق می کند. قبل از ظهور باید تلاش نمود تا فضای جهان آماده پذیرش امام زمان علیه السلام گردد، ولی برای زمان بعد از ظهور نیز باید سرمایه گذاری نمود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: black&quot;&gt;در دعای افتتاح اهداف ظهور مطرح شده و دو وظیفه منتظران نیز بیان شده تا خط فکری، علمی و عملی روشن و مبرهن باشد و در اینجا به آنها اشاره می نماییم:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;1- عزت اسلام و مسلمین؛ «تعز به الاسلام و أهله»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اسلام دینی است که بالاست و بالاتر از آن دینی نیست؛ «الاسلام یعلوا و لا یعلی علیه» و بعد از ظهور، عظمت این دین الهی در تمام ابعاد باید برای مردم روشن گردد. سیطره جهانی اسلام و نفوذ آن در مکاتب و خانواده ها و دلها و عمل به فرامین آن و دیدن آثار اسلام با عمل به دستوراتش عزت و اقتدار اسلامی را به همه جهانیان آشکار خواهد نمود. معرفی واقعی و حقیقی اسلام هم از حیث ایدئولوژی و هم از حیث رفتاری و عملی و عمل به تمام فرامین آن از رسالتهای مهم بعد از ظهور است و با این اتفاق، مسلمین نیز عزت واقعی خویش را پیدا خواهند نمود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خروج از بند استعمارگران و استثمارگران، پناه بردن به دامن اسلام و گریز از فرهنگ مبتذل غربی، بدست آوردن و بکاربستن آخرین یافته های علمی و تکنولوژی در جهان، الگو شدن در تمام زمینه های اقتصادی و... برای جهان همه مقدمه برای عزت مسلمین است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2- ذلیل کردن خط نفاق و منافقین؛ «و تذل به النفاق و أهله»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خطرناکترین خط فکری در مقابل اسلام و مسلمین خط نفاق است. چهره های دوگانه ای که برای منافع خود لباس گوسفند به تن نموده و سنگین ترین ضربه ها را به اسلام و دین زده اند. انسانهایی که ایمان آنها فقط سوری و لق لق زبان است. اعمال فاسد و گناه خویش را اصلاح و صواب می دانند و دیگران را نفی می نمایند. در حضور مؤمنان خود را مؤمن دانسته و در ملاقاتهای خویش با منافقین دیگر، بیان می کنند که ما آنان (مؤمنان) را مسخره می کنیم. ایمان به خدا را سفاهت می دانند و... شناخت نیروها و چهره های نفاق و حذف آنان از جامعه اسلامی و از بین بردن خط نفاق از دیگر اهداف بعد از ظهور امام زمان علیه السلام است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و اما منتظرین چه هدفی را باید دنبال کنند؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از مهم ترین مباحث در جامعه ایده آل، ساخت نیروها و افراد قوی و مفید است. در جامعه بعد از ظهور دو چیز بسیار مهم است: 1- خط فرهنگی و حکومتی و برنامه کلان 2- نیروهای مفید و قوی. خط فرهنگی که بدان اشاره شد و اما نیروها باید با دو هدف عمده حرکت نمایند:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;الف- «و تجعلنا فیها الدعاه الی طاعتک»؛ ما را در آن دولت حقه اهل دعوت به طاعت قرار بده. نیرویی که درحکومت امام زمان علیه السلام کار می کند علاوه بر تخصص باید رفتار و گفتارش دعوت کننده به سوی اطاعت الهی باشد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ب- «والقاده الی سبیلک»؛ و ما را پیشوایان راه هدایتت قرار بده. در مورد کار نیروها در حکومت امام زمان علیه السلام چند نکته حائز اهمیت است:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;1- محور اصلی کار اطاعت الهی و خداست.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2- وقتی نیروها دعوت کننده به طاعت الهی باشند خود نیز عاملین و مطیعین خداوندند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;3- پیشوایان راه هدایت باشند. یعنی هر نیرو در حکومت امام زمان علیه السلام خود هدایت کننده به سوی صراط مستقیم است. در جامعه مهدوی همه نیروها هم هدایت شده و هم هدایت کننده هستند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;4- در جامعه مهدوی اساس کار نیروها بر معنویت و اخلاص است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;5- در چنین جامعه ای که تز نیروها این گونه باشد قطعا نیروها از هم شناخته شده، خط اصیل اسلام از خط نفاق جدا شده و ثمره کارها بسیار بالا خواهد بود.&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; LINE-HEIGHT: 150%&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://goolnarges.mihanblog.com/post/2">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2009-12-12T11:35:07+01:00</dc:date>
        <dc:source>goolnarges.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>محمد امیرابادی</dc:creator>
        <title>تاریخ عصر غیبت كبرا</title>
        <link>http://goolnarges.mihanblog.com/post/2</link>
        <description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;شناختِ امام غایب براى كسانى‏كه او را ندیده‏اند و به محضر او شرف‏یاب نشده‏اند، نخستین مشكل و چالش به شمار مى‏رود. محور اشكال دوم، امكان ایمان به چنین امامى است كه در عین حیات و عصمت، در پُشتِ پرده‏ى غیبت، از دیده‏ها محجوب است، هر چند كه در جامعه حضور دارد. در خاتمه‏ى مقاله گذشته به طور گذرا به این دو چالش و راه حل اجمالى آن پرداختیم. در این شماره به یارى خدا به ریشه‏یابى این دو مشكل و راه حلهاى مطرح شده در متون تاریخى ما كه براى این دوران برنامه‏ریزى كرده است مى‏پردازیم و سایر مشكلات را نیز در پرتو این دو مشكل مرور خواهیم داشت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خلاصه‏ى جواب براى چالش شناخت امام غایب&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خلاصه‏ى رفع اشكال نخست به شرح زیر است:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;1- امكان شناخت و وسائل لازم براى تحقّق شناخت و آگاهى عامه‏ى مردم، بویژه نخبگان جامعه، از وجود و استمرار حیات دوازدهمین اختر تاب‏ناك آسمان ولایت، فراهم شده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این آگاهى‏ها، از سوى قرآن كریم و پیامبر اكرم )صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم( و امامان پیشین و نواب خاص امام مهدى )علیه‏السّلام( و دانشمندان دوران حضور و دوران غیبت صغرا، و دوران غیبت كبرا نیز به گونه‏اى مستمر و پیوسته، در اختیار عموم مردم و حق‏جویان قرارداده شده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2- دلائل عقلى و مجموعه‏ى دلائل حسّى و عینى؛ یعنى، كرامت‏هاى ثبت شده، در طول شصت و نه سال دوران ارتباط با امام مهدى )علیه‏السّلام(، )آن هم به دست افراد گوناگون جامعه( امرى مشهود و مسموع، و در میان سطوح و اقشار مختلف، از جمله علما و دانشمندان نیز رایج بود، این دلایل مهم‏ترین ابزار تحقّق ایمان در دوران غیبت كبرا بود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;3- مدعیان مهدویّت و سوء استفاده كنندگان از نام امام مهدى )علیه‏السّلام( در دوران غیبت صغرا و سپس دوران غیبت كبرا، دانشمندان و فرهیختگان جامعه را به دفاع از حریم امامت و امام مهدى )علیه‏السّلام( و مسئله‏ى مهدویّت وادار كرد و به طور غیرمستقیم شناخت مردم به امام مهدى )علیه‏السّلام( را بالا برد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;4- در كتاب‏هاى كلامى و تاریخى و حدیثى، به دلائل عقلى و نقلى و حسّى، به خوبى، پرداخته شده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;5- یكى از مهم‏ترین دلائل قرآنى كه براى عموم صاحبان خرد سؤال برانگیز هم بوده و هست، سوره‏ى مبارك قدر است. فعل مضارع »تنزّلُ« در سوره‏اى كه در سال‏هاى آغازین بعثت پیامبر )صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم( نازل گشته است، چه معنایى دارد؟ ملائكه و روح، بر چه كسى و براى چه، در شب قدر، از غروب تا طلوع فجر، پیوسته فرود مى‏آیند؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;روایت‏هاى گوناگون در تفسیر این آیه و آیات مشابه، وجود شب قدر در هر سال را تصریح دارد. از این سوره، وجود یك انسان شایسته براى فرود آمدن ملائك حتى پس از دوران پیامبر اكرم )صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم( فهمیده مى‏شود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تمام مسلمانان جهان، بلكه تمام جهانیان، به چنین مطلبى دست‏رسى داشته و دارند و مى‏توانند از آن آگاه شوند. این مطلب خصوصاً در دورانِ غیبت، بسیار قابل تأمّل مى‏باشد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شناخت مطلوب و راه رسیدن به آن &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در این شماره، به پاسخ چند سوال دیگر در باره‏ى شناخت و ایمان عموم مردم به امام زمان )علیه‏السّلام( در دوران غیبت كبرا باید بپردازیم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سؤال یكم - چه‏گونه ممكن است شناخت مردم از امام مهدى )علیه‏السّلام( در عین غیبت از دیده‏هاى آنان، همچون شناخت آنان از او در حال حضورش باشد؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سؤال دوم - با توجّه به غیبت امام مهدى )علیه‏السّلام( و احساس نكردن آثار وجودى او در جامعه، چه‏گونه مى‏توانیم شناختى عمیق از او پیدا كنیم؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سؤال سوم - با توجه به دو سؤال گذشته، آیا ممكن است ایمان به وجود او در دوران غیبت كبرا به ایمانى در حدّ یقین برسد؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;كلید حل این سه سؤال را در شماره‏ى پیش تقدیم شد، و روشن شد كه مسئله‏ى امام مهدى )علیه‏السّلام( در دوران غیبت، بویژه غیبت كبرا، یكى از مصادیق ایمان به غیب است. و همان طور كه شناخت و ایمان به خداى نامحسوس، امكان‏پذیر است و قابلیّت رشد را نیز دارا است، شناخت و ایمان به امام معصوم و غائب كه امامت او در قرآن و سنّت منصوص است، امرى امكان‏پذیر بوده و هست.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;همان‏طور كه رسیدن به مرز یقین، در موضوع ایمان به خدا، امكان‏پذیر است، رسیدن به مرز یقین در مورد ایمان به امام معصوم و غایب نیز امكان‏پذیر است. البته، این ایمان و رشد آن، به ابزار و وسائلى منطقى و علل طبیعى نیاز دارد - كه فراهم مى‏باشند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بنابراین، باید در وهله‏ى علل ضعف شناخت و ضعف ایمان را بشناسیم تا بتوانیم در رفع این ضعف كوشا باشیم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;علل ضعف شناخت امام در غیبت كبرى&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به طور كلّى، مى‏توانیم علل ضعف شناخت مردم را معلول چند امر بدانیم:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;1- نداشتن تصوّرى روشن از موضوع مورد اعتقاد؛&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2- نداشتن دلیل یا دلائل كافى براى عقیده‏ى خود؛&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;3- مقایسه‏ى مطالب عقلى با مطالب حسّى، و انتظار پیدا كردن دلائل حسّى براى همه‏ى مطالب عقلى؛&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;4- سست بودن برخى از دلائل ارائه شده، یا عدم هضم آن دلائل براى مقطع سنّى معیّن یا مقطع زمانى موردنظر؛&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;5- غفلت از آثار و نتائج و بركات امام معصوم در حالى كه انسان در آن بركات غرق شده باشد. )البته جهان و جامعه، هیچ وقت، بدون وجود امام معصوم، تجربه نشده است.(؛&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;6- شبهه‏پراكنى‏هاى پیاپى و ضعف پاسخهاى داده شده؛&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;7- تلاش دشمنان اسلام، براى دور كردن جامعه از معنویّت و اركان هدایت و غرق شدن در لذّت‏هاى مادى؛ و در نتیجه از دست دادنِ حساسیّت لازم نسبت به حضور امام معصوم در جامعه.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;علل ضعف ایمان به امام در دوران غیبت كبرا&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ضعف ایمان نیز، جداى از ضعف شناخت، مى‏تواند معلول چند امر باشد:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;1- ضعف شناخت و كافى نبودن اطّلاعات موجود در باره‏ى امام غایب؛&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2- ناقص‏بودن استدلال یا كافى نبودن دلائل ضرورت و اهمیّت وجود امام معصوم )علیه‏السّلام( در جامعه در تمام دوران‏ها؛&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;3- عدم احساس به آثار وجودى امام غایب؛&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;4- عدم احساس به حضور او در صحنه‏ى زندگى؛&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;5- جهل فوائد وجود امام )علیه‏السّلام( در دوران غیبت؛&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;6- ضعف ارتباط روحى با امام معصوم )علیه‏السّلام( در دوران غیبت و استتار؛&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;7- اعتقاد به امكان ادامه‏ى زندگى فردى و اجتماعى منهاى وجود امام معصوم؛&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;8- شبهات مطرح شده در باره‏ى امام مهدى )علیه‏السّلام( گاهى اصل شناخت را زیر سؤال مى‏برد و گاهى ایمان به او را متزلزل مى‏سازد؛&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;9- فقدان عنصر صبر و بردبارى و یا فقدان روحیه‏ى تلاش و تحقیق كه در فرض طولانى شدن غیبت، مى‏تواند انسان را از ظهور امام )علیه‏السّلام( مأیوس گرداند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به همین جهت، در برخى دعاهاى ویژه دوران غیبت، روحیه‏ى استعجال نكوهش شده است، و در مقابل روحیه‏ى انتظار امام غایب )علیه‏السّلام( ستایش و تقویّت شده است، بلكه مؤمنان باید براى به دست آوردن صفت و ملكه‏ى صبر و مقاومت و بردبارى درخواست جدّى و دعاى واقعى كنند، و این امر نشانه‏ى برخى آسیب‏هاى جدّى در این زمینه است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پرسش‏هاى بى‏جا و غیر مفید، و اعتراض‏هاى نابه‏جا نیز انسان را به سمت یك نوع سستى در ایمان مى‏كشاند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;انتظار اطّلاع و آگاهى از تمام اسرار هستى، انتظارى بى‏جا است كه انسان را در كشف اسرار نهفته، حریص مى‏گرداند، ولى او را به جایى نمى‏رساند. به همین دلیل یك انسانِ منتظرِ ظهور امام مهدى)عج( نباید انتظار داشته باشد كه سرّ همه چیز را بداند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فراموش كردن وجود امام معصومِ غایب، منتظر نبودن ظهور او، قطع ارتباط روزانه با او، ترك صلوات فرستادن بر او، ترك دعاى تعجیل فرج براى او، مى‏تواند ایمان انسان را به او سست كند و انسان را از آمادگى براى ظهور او محروم گرداند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پدیده‏ى استعجال - كه در روایات و دعاها، بسیار نكوهش شده است - مى‏تواند معلول یكى از دو عامل باشد:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;الف( نزدیك بین بودن انسان و فقدان دورنگرى و عادت ندادن خود به دیدن افق‏هاى بسیار دور زندگى و توجّه به منافع و مصالح بسیار نزدیك و محسوس و زودگذر و غفلت از مصالح آینده و اهداف بزرگ رسالت جهانى و فراگیر امام زمان )علیه‏السّلام(؛&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ب( آگاه نبودن به مسیر طبیعى و منطقى تحوّلات اجتماعى، و عدم شناخت قوانین حاكم بر تحوّلات اجتماعى.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آسیب‏زدایى از شناخت و ایمان به امام غایب&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اهل بیت پیامبر )علیهم‏السّلام( به شناخت و ایمان مردم به امام معصوم )علیه‏السّلام( در زمان غیبت او، توجّه شایان داشته‏اند و در آثار گران‏بهایشان، این اهتمام، به خوبى، به چشم مى‏خورد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در دعاها و زیارت نامه‏ها و روایات اهل بیت )علیهم‏السّلام( به بسیارى از علل ضعف شناخت و ایمان به امام غایب نیز توجهى ویژه مى‏بینیم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;البته، بسیار روشن است كه با توّجه به عللِ ضعفِ شناخت و ضعفِ ایمان، باید در رفع این مشكل بكوشیم، و خلاصه‏ى درمان این مشكل، در بسیارى از دعاها و زیارت نامه‏هاى مخصوص حضرت مهدى )علیه‏السّلام( در دوران غیبت كبرا، مطرح شده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;1- به عنوان نخستین گام، به دست آوردن شناخت صحیح از مسئله‏ى مهدوّیت و شخص امام مهدى )علیه‏السّلام( امرى ضرورى است. این مهم، با دقّت كافى در دعاها و زیارت‏نامه‏ها، تأمین مى‏گردد؛ زیرا كه، شناخت صحیح و لازم را در آن‏ها مى‏یابیم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2- گام دوم به دست آوردن دلائل كافى و لازم، و اثبات كننده‏ى وجود امام معصوم و غایب است. هر چند این دلائل را در كتب كلامى مى‏یابیم، امّا دعاها و زیارت‏نامه‏ها، از این دلائل نیز برخوردارند، بلكه در برخى دعاها و زیارت‏نامه‏ها، صریحاً، و در برخى دیگر، با اشاره‏ى گویا، این مبحث مطرح شده است. زیارت جامعه‏ى كبیره و زیارت وارث و دعاى عصر روز جمعه(1)، به طور ویژه، به این امر پرداخته است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;3- گام سوم شبهه‏زدایى است. باید به همه‏ى شبهات تزلزل‏آفرین، توجّه شود و حل گردد. برخى از این شبهات را كتاب‏هاى كلامى و حدیثى و برخى نیز در دعاهاى ویژه امام زمان)عج(، مطرح و پاسخ داده شده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;4- گام چهارم، زدودن مشكل یأس و نااُمیدى است. این مشكل، با شناخت و تبیین قوانین اساسى حاكم بر تحوّلات اجتماعى )منطقه‏اى و جهانى( و فهم روند تحوّلات فرهنگى و اجتماعى قابل رفع است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شناخت این قوانین، راه‏هاى گوناگون دارد. از جمله‏ى این راه‏ها، بهره‏بردارى صحیح از تاریخ است. شناخت صحیح از تاریخ، راه را براى شناخت مسیر و قوانین حاكم بر تحولاّت اجتماعى، هموار مى‏كند. قرآن كریم، بیش‏ترین توجّه را به این راه معطوف داشته است.(2)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در برخى از دعاهاى ویژه‏ى امام زمان )علیه‏السّلام( یقین به قیام حضرت مهدى )علیه‏السّلام( را همانند یقین به قیام حضرت رسول خدا )صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم((3) قرار داده است. و در حقیقت، ما را از گذشته‏ى یقین‏آور به آینده‏ى نیازمند یقین، توجّه مى‏دهد. بنابراین یقین لازم را نیز مى‏توانیم از راه مطالعه و تحقیق در تاریخ به دست آوریم و براى دیگران تبیین كنیم. و با استفاده از تاریخ بیشترین زمینه‏هاى لازم براى تحقق یقین فراهم مى‏گردد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;5- گام پنجم، توجّه به افق‏هاى بسیار دور، در عین توجّه به افق‏هاى بسیار نزدیك و بالفعل است، دورنگر بودن، همزمان با غافل نبودن از واقعیّت‏هاى موجود بسیار لازم است؛ بنابراین، مشكل زمان را باید براى خود حل كنیم و مراقب باشیم كه توجه به آینده‏ى بسیار دور عامل یأس و سستى و در نتیجه مانع برنامه‏ریزى دراز مدت و پایدار نگردد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;قرآن كریم، مى‏فرماید: »إنهم یرونه بعیداً ونراه قریباً«(4)؛ برخى از مردم، قیامت یا قیام مهدى )علیه‏السّلام( را بسیار دور مى‏بینند، در حالى كه ما آن را بسیار نزدیك مى‏بینیم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;6- پس از رفع شبهات و زدودن شك‏ها و تردیدهاى مطرح شده در مورد دلائل قطعى كه ثابت‏كننده‏ى وجود و حضور امام در پشت پرده‏ى غیبت است، لازم است ارتباط معنوى ما با امام ناظر و غایب )علیه‏السّلام( - كه مهم‏ترین عامل رشد معرفت و ایمان به او به شمار مى‏رود - تقویت گردد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تقویت ارتباط معنوى با امام غایب، با وسائلى چند تحقق‏پذیر مى‏باشد:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;الف( دعاهاى روزانه و هفتگى و در مناسبت‏هاى گوناگون؛&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ب( زیارت‏هاى روزانه و هفتگى و در مناسبت‏هاى مختلف(5)؛&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ج( انتظار صحیح و سازنده و مبارزه با انتظار منفى كه خود از عوامل سستى‏زا و یأس‏آور است؛&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;د( توجّه به مسئله‏ى عَرضه‏ى اَعمال مردم بر امامِ زمانِ خود، و لازمه‏ى آن احساسِ نظارت همیشگى امام )علیه‏السّلام( بر اعمال مان(6)؛&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ه( توجّه به ویژگى شب قدر و نحوه‏ى ارتباط معنوى و شایسته با امام زمان )علیه‏السّلام( در این شب مهم(7) در هر سال؛&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و( ارتباط مالى و عاطفى با امام )علیه‏السّلام(، )توجّه به وجوب خمس بر مردم كه از آنِ امام مى‏باشد(، و استحباب پرداخت صدقه یا نذر براى سلامتى امام زمان )علیه‏السّلام(؛ كه مستلزم یك ارتباط واقعى و معنوى با امام است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ز( ارتباط پیوسته اعتقادى و تشكیلاتى و عاطفى با نایبان عام امام زمان )علیه‏السّلام((8)؛&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ح( ارتباط سیاسى و اجتماعى و عاطفى سالانه با امام زمان خود )علیه‏السّلام( در عرصه‏ى حج و در روزهاى ویژه‏ى حج؛ زیرا، همه ساله، امام )علیه‏السّلام( در موسم حج حاضر مى‏گردد و به حجّاج آن سال توجّهى ویژه مى‏كند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ط( توسّل به امام زمان خود و توجه ویژه به او در تنگناها و مشكلات فردى و اجتماعى و درخواست شفاعت وقت خاصى ندارد و براى همیشه ممكن و تحقق‏پذیر است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ى( تبلیغ و ترویج نام و یاد امام مهدى )علیه‏السّلام( در میان افراد خانواده و افراد محله و میان همنشینان و دوستان و در میان سایر افراد جامعه(9) آثار روانى مثبتى در جهت تحكیم ارتباط حقیقى با امام زمان)عج( مى‏باشد؛&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ك( توجّه یافتن و توجّه دادن به ضرورت وجود و حضور امام معصوم در تمام عرصه‏هاى اجتماعى؛&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;عموماً، آموزه‏هاى زیارت‏نامه‏ها و دعاهاى رسیده از معصومین )علیهم‏السّلام( در باره‏ى حضرت مهدى )علیه‏السّلام( بسیار زیبا و گویا، و نشان‏دهنده‏ى نوع درمان مناسب و راه‏حل‏هاى دقیق براى رفع مشكلات زمان غیبت است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;استفاده از عنصر تبیین مسئولیّت‏هاى امام )علیه‏السّلام( در دوران غیبت، مى‏تواند در اشكال زدائى نسبت فوائد و آثار وجودى امام غایب مؤثر باشد. كه تبیین آن، اشكالِ لغویتِ وجود امام غایب، مرتفع مى‏گردد. و یكى از سببهاى سُستى ایمان و ضعف ارتباط مرتفع مى‏گردد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;استفاده از عنصرِ تبیینِ مجموعه وظایف پیروان امام مهدى )علیه‏السّلام( و منتظران واقعى او نیز نشان دهنده‏ى توجّه به اشكال بر فایده‏ى انتظار امام غایب است. رفع این اشكال، ضرورى، بلكه یك نوع مبارزه با انتظار منفى است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در ضمن، راهى براى معالجه و درمان مشكل سوء استفاده‏ى دشمنان از غیبت امام معصوم )علیه‏السّلام( است. و انتظار منفى یكى از زمینه‏هاى ایجاد بحران‏هاى فكرى و سیاسى و اجتماعى و اخلاقى در جامعه اسلامى است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;استفاده از عنصرِ خطاب و سخن گفتن مستقیم با امام غایب )علیه‏السّلام( - كه در زیارت‏نامه‏ها و دعاها، به چشم مى‏خورد نشان دهنده‏ى اهمیّت توجّه مؤمنان و منتظران به ضرورت داشتن احساس واقعى نسبت به حضور امام معصوم در تمام صحنه‏هاى زندگى آنان است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;استفاده از عنصرِ تكرار بیان وظایف به منتظران و یاران امام زمان )علیه‏السّلام( نشان دهنده‏ى ضرورت تربیت آنان همراه با تذّكر و یادآورى‏هاى پیوسته نسبت به ضرورت آمادگى بالفعل براى یارى رساندن به امام، و ایجاد آمادگى واقعى و لازم در خود و دیگران براى ظهور امام )علیه‏السّلام( و ضرورتِ آمادگى براى فرمان بردارى از او مى‏باشد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تقریباً همه‏ى آسیب‏هاى دوران غیبت - كه دوران انتظار فرج است - در دعاها و زیارت نامه‏هاى موجود، به طور چشم‏گیرى تذكّر داده شده، و راه‏حل‏هاى آن‏ها نیز در بیشتر دعاها مطرح گشته است.(10)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در این دعاها و زیارت نامه‏ها، برنامه‏هاى آینده‏ى امام نیز به گونه‏اى بسیار گویا و روشن، مطرح شده است و چشم‏انداز حركت آینده‏ى امام )علیه‏السّلام((11) را نیز به پیروان او گوشزد مى‏كند تا به سمت آن اهداف بلند حركت كنند و خود را به او و اهداف او، هر چه سریع‏تر، نزدیك كنند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در برنامه‏هاى ویژه‏ى منتظران - كه یك برنامه‏ى كامل براى ایجاد آمادگى، و در حقیقت، نشانه‏ى یك آماده باش كامل و تمام عیار است - مقدّمات ظهورى كه در اختیار منتظران و دل‏باختگان و شیفتگان ظهور حضرت است برنامه ریزى شده است، و این خود نقشى فعّال و عملى در زمینه‏سازى واقعى را ایفا مى‏كند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بنابر این، بسیارى از چشم‏اندازها و مشكلات مطرح در عصر غیبت و راه‏حل‏هاى این مشكلات، در خصوص دوران غیبت كبرا در دعاها و زیارت‏نامه‏ها و صلوات ویژه‏ى حضرت مهدى )علیه‏السّلام( به گونه‏هاى مختلف، با اجمال و تفصیل، و گاهى با تكرار و تأكید فراوان، به چشم مى‏خورد. و این، مطلب نشان مى‏دهد كه همه‏ى امامان معصوم )علیه‏السّلام( در دوران حضورشان، به مسئله‏ى غیبت و مشكلات آن، توجّهى كامل داشته‏اند. خود حضرت صاحب الامر )علیه‏السّلام( در دعاهاى گوناگونى كه به پیروان خود تعلیم نموده است، در صدد علاج بسیارى از این مشكلات و چالش‏ها بوده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پس مهم‏ترین عنصر در تقویت ارتباط معنوى با امام غایب )علیه‏السّلام( همین دعاهاى روزانه و هفتگى ویژه‏ى امام زمان )علیه‏السّلام( است كه یك برنامه‏ى حساب شده و منظّم را در پیش روى منتظران قرار مى‏دهد و ترسیم مى‏كند تا طبق این الگو، زندگى خود را تنظیم كنند و به سوى روزهاى ظهور، یك حركت جدّى و حساب شده و با شتاب، داشته باشند.(12)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در این دعاها، همین بس است كه عنصر امید در وجود انسان زنده مى‏شود. توجّه به عنصر ایمان و عنصر یقین كه اوج اعتقاد مطلوب است، در این دعاها، بسیار چشمگیر است. به همین خاطر، عوامل سلب یقین را گوشزد، و راه‏حل‏هاى گوناگونى براى این آسیب بیان شده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;البته، جا دارد كه خوانندگان این نوشتار، براى یك بار هم كه شده، در این زمینه، به دعاهاى ویژه امام زمان )علیه‏السّلام( در عصر جمعه مراجعه كنند تا ببینند امامِ غایب، براى حل مشكل‏ها و چالش‏هاى دوران غیبت خود، چه راه‏حل‏هایى مطرح كرده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بنابر این، با رفع هر گونه ابهام براى منتظران و یا ردّ اشكالات احتمالى و رفع مشكلات قطعى، آسیب‏هاى دوران غیبت امام مهدى )علیه‏السّلام( شناسانده و زدوده مى‏شود، و راه جلوگیرى از ضررهاى احتمالى نیز بیان مى‏گردد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;البته، برخى آسیب‏هاى مطرح شده، حتّى در عصر حضور امام معصوم نیز مشاهده مى‏شود. تاریخ ما، این آسیب‏ها را به طور فراوان نشان مى‏دهد. تعداد و نوع آن‏ها، بستگى به درجه‏ى رشد فرهنگى جامعه و افراد با ایمان دارد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در دوران غیبت، زمینه براى آزمایش برتر فراهم مى‏گردد و با خالص شدن نیروهاى تحت امر امام )علیه‏السّلام( معجزات الهى، زمینه‏ى ظهور خواهد داشت. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تاریخ اسلامى ما، نشان داده است كه بیش‏ترین آسیب‏ها و ضربه‏ها زمانى است كه نیروهاى ناخالص از نیروهاى خالص جدا نشده‏اند و دوستان از دشمنان، تمییز داده نشده باشند، و در حقیقت، دشمنان واقعى، در لباس دوستانِ نزدیك در آمده باشند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بنابر این، بالا رفتن سطح آگاهى و بالا بودن ذخیره‏ى تجربیاتِ سخت در دوران غیبت، دو اصلِ اجتناب‏ناپذیر براى رسیدن نیروهاى تحت امر حضرت )علیه‏السّلام( به وضع مطلوب است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در بحث آینده، به مشكل رهبرى در دوران غیبت كبرا باید بپردازیم و راه‏حل آن را از منظر امام مهدى )علیه‏السّلام( با زاویه‏ى دید تاریخى مطرح و بررسى كنیم. إنْ شاء الله تعالى&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بى‏تردید عصر امام مهدى(ع) عصر حاكمیت نور دانش و بینش و از درخشان‏ترین و زیباترین اعصار روى كره زمین از آغاز آفرینش جهان و انسان خواهد بود. آنچه در این نوشتار تقدیم خوانندگان عزیز مى‏شود برخى از ابعاد زندگى و شكوفایى و درخشندگى آن عصر است كه با تلخیص از نظر گرامى‏تان مى‏گذرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در عصر درخشان امام مهدى(ع) حیات فرهنگى به گونه‏اى شكوفا و بارور مى‏گردد و دانش و فرهنگ و معنویت بویژه علوم دینى و احكام و مقررات و معارف انسان‏ساز اسلام در سراسر گیتى بسط و گسترش مى‏یابد و چرخ‏هاى فرهنگ و آگاهى و شناخت با سرعت وصف‏ناپذیرى به حركت مى‏افتد.&lt;BR&gt;كتابهاى مربوط به شرح حال راویان احادیث كه به كتابهاى رجالى مشهورند و نیز شرح حال و بیوگرافى آنان و تقسیم‏بندى روایات به صحیح و ضعیف كه بیشتر به حدس و گمان تكیه دارد و در عصر غیبت و به خاطر نرسیدن دست مردم به امام معصوم مورد استفاده قرار مى‏گیرد به پایان مى‏رسد؛ زیرا در عصر ظهور مردم به مقررات و احكام قطعى دست مى‏یابند و از اینها بى‏نیاز مى‏گردند. همچنین بیشتر تفاسیر از اعتبار ساقط مى‏شود و تنها تفاسیر برخاسته از روایات رسیده از پیامبر و اهل بیت باقى مى‏ماند.&lt;BR&gt;همین‏گونه قرائتهاى مختلف از قرآن شریف كه دلیلى براى آن نازل نشده است برداشته مى‏شود چرا كه مردم قرآن و قرائت صحیح آن را به گونه‏اى كه بر قلب مصفاى محمد(ص) فرود آمده است از امام مهدى(ع) مى‏آموزند و تفسیر و پیام و مفهوم آن را آن‏گونه كه خدا اراده فرموده است مى‏شناسند و بر معارف بلند و راز و رمز و شگفتیهاى آن كه همچنان ناشناخته و پوشیده است، آگاهى مى‏یابند.&lt;BR&gt;حضرت امام باقر(ع) فرموده‏اند:&lt;BR&gt;توتون الحكمة فى زمانه حتى ان المراة لتقضى فى بیتها، بكتاب اللَّه و سنّة رسوله1&lt;BR&gt;یعنى به مردم عصر حكومت درخشان او، دانش و بینش ارزانى مى‏گردد كه زن در كانون خانه خویش براساس كتاب خدا و سنت پیامبرش عادلانه و آگاهانه داورى مى‏كند و نیازى به دیگرى ندارد.&lt;BR&gt;این روایت نشانگر این واقعیت است كه مردم در روزگار حاكمیت آن حضرت، براساس آداب و مقررات دینى تربیت شده و احكام شریعت را آموخته و بر پایه‏اى از فرهنگ و تمدن اوج مى‏گیرند كه هر بانویى مى‏تواند در درون خانه خویش میان آن دو انسان براساس مقررات كتاب خدا و سیره و روش عادلانه پیام‏آور بزرگ او قضاوت كند.&lt;BR&gt;امیرالمؤمنین على(ع) هم طى گفت‏وگویى با جناب كمیل بن زیاد نخعى مى‏فرمایند:&lt;BR&gt;اى كمیل، هیچ علمى نیست مگر آن كه با من آغاز گردد و هیچ سرى نیست مگر آنكه با قائم پایان پذیرد.2&lt;BR&gt;لازم است بدانیم كه خود امام مهدى براساس كتاب خدا و سیره و شیوه انسانساز و افتخار آفرین پیامبر تدبیر امور مى‏كند و به اندازه ذره‏اى از آن انحراف نمى‏جوید. او شریعت جدید یا دین دیگرى نمى‏آورد كه با اسلام راستین ناسازگار باشد.&lt;BR&gt;همچنین واقعیت كه رخ خواهد داد این است كه همه مذاهب پدید آمده پس از رحلت پیشواى بزرگ توحید پیامبر گرامى ملغى مى‏شود و از میان مى‏رود چرا كه اینها راه و رسمى است كه در كتاب خدا و سنت پیامبر جایى ندارد. در كلامى كه از عالم اهل سنت به نام ابن العربى بیان گردیده آمده است:&lt;BR&gt;امام مهدى پس از ظهور، دین را همان‏گونه كه بود و نازل گردید آشكار مى‏سازد، به طورى كه اگر پیامبر گرامى حاضر باشد به همان حكم كند. او مذاهب مختلف را از روى زمین با ارشاد و هدایت خویش برمى‏دارد و جز دین خالص و پاك آسمانى نمى‏ماند.3&lt;BR&gt;آرى در آن شرایط پر افتخار است كه اتحاد بزرگ اسلامى تحقق مى‏پذیرد چرا كه همه مسلمانان در اصول دین و فروع آن و همه مسایل فقهى و احكام و مقررات شرعى، متحد و یكپارچه مى‏گردند.&lt;BR&gt;دین راستین همان اسلام واقعى خواهد بود و مذهب همان مذهب تشیع كه مذهب خاندان وحى و رسالت است و پیامبر گرامى مردم را بدان دعوت نموده است. و همه بشریت بدین سان زیر پرچم پر افتخار لااله‏الااللَّه، محمد رسول‏اللَّه، على ولى‏اللَّه در اوج سعادت و رفاه و نیكبختى زندگى مى‏كنند.&lt;BR&gt;در حدیثى كه امام مجتبى از پدرش حضرت على نقل مى‏فرماید چنین آمده است:&lt;BR&gt;مهدى زمین را از برهان و دانش و نور هدایت پر مى‏كند تا آن‏جا كه سراسر گیتى به وى ایمان آورد و كافران مسلمان شوند و فاسقان صالح گردند.4&lt;BR&gt;و باز حضرت على(ع) در بیان دیگرى از حضرت مهدى چنین مى‏فرماید:&lt;BR&gt;... لافترك بدعة الا ازالها ولا سنة الاّ اقامها.5&lt;BR&gt;یعنى آن پیشواى الهى تمامى بدعتها را نابود مى‏كند و همه سنتها و شیوه‏هاى پسندیده را زنده و برپا مى‏كند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تربیت در عصر امام مهدى(ع)&lt;BR&gt;از واقعیت‏ه‏اى تردید ناپذیر این است كه انسان در همه ابعاد، قابل تربیت و سازندگى است و هنگامى كه برنامه‏هاى تربیتى براساس ارزشهاى والاى اخلاقى و انسانى تنظیم گردد بشریت راه اعتدال و درستى را خواهد گزید. و در راه و روش شایسته و ستوده‏اى گام خواهد نهاد. اما اگر برنامه‏ها و عوامل تربیتى فاسد و ناصالح باشد بدون تردید نتیجه معكوس خواهد داد و انسان به سوى تباهى خواهد رفت.&lt;BR&gt;1. كانون خانه و خانواده كه كودك در آن دیده بر جهان مى‏گشاید یك كانون و عامل تربیتى است كه در جهت‏دهى به كودك نقش بسیار مهمى دارد.&lt;BR&gt;2. پس از خانه، نقش مدرسه است كه كودك با ورود بدانجا مراحل نخستین دانش و فرهنگ را از طریق آموزگاران دریافت مى‏دارد و هر چه مراحل مختلف علمى را طى مى‏كند سطح مطالعه و فرهنگ و آگاهیهاى او بالا مى‏رود تا سرانجام به عالى‏ترین مراحل و مدارج علمى و فكرى مى‏رسد.&lt;BR&gt;3. عامل محیط و جامعه، كودكى كه در جامعه‏اى مملو از دروغ و شائبه و بى‏بندبار رشد مى‏كند تربیت ناشایست و نادرست مى‏پذیرد و كودكى كه در جامعه دین باور و امانت‏دار و سرشار از حیا و درستكارى تربیت شود فردى شایسته خواهد بود.&lt;BR&gt;4. رسانه‏هاى گروهى و دستگاههاى تبلیغاتى جامعه همچون روزنامه‏ها و مجلات، رادیو و تلویزیون و...&lt;BR&gt;امام مهدى(ع) كه در اندیشه اصلاح جامعه جهانى است و مى‏خواهد جامعه‏اى به راستى اسلامى پى‏ریزى نموده و آن را به ارزشهاى والاى انسانى و قرآنى آراسته سازد، در این راه مى‏بایست از وسایل و عوامل تربیتى بهره گیرد و آموزشهاى تربیتى صحیح و سازنده خویش را به وسیله این وسایل و تجهیزات به گوشها برساند. از این رو مدارس و آموزشگاهها را، فرهنگ و تعالیم انسانساز اسلام اداره و رهبرى مى‏كند و راههاى تعلیم و تربیت در همه مراحل از شیوه‏ها و برنامه‏هاى اسلامى بهره‏مند مى‏گردد و وسایل ارتباط جمعى به طور كامل، شایسته و مفید و ثمربخش مى‏شوند و از چهارچوب مقررات و ارزشهاى اسلامى تجاوز نمى‏كنند.6&lt;BR&gt;چنانچه حضرت على(ع) با عباراتى بسیار شنیدنى چنین نوید مى‏دهد كه:&lt;BR&gt;مهدى(ع) هواهاى نفسانى را به هدایت باز خواهد آورد آن‏گاه كه هدایت را به هواپرستى بفروشند و آرا و نظرها را بر قرآن منطبق سازد چون قرآن را بر مدار آراى خویش باز خوانند.7&lt;BR&gt;&lt;BR style=&quot;mso-special-character: line-break&quot;&gt;&lt;BR style=&quot;mso-special-character: line-break&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://goolnarges.mihanblog.com/post/1">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2009-12-12T11:31:54+01:00</dc:date>
        <dc:source>goolnarges.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>محمد امیرابادی</dc:creator>
        <title>مهدویت و غفلت تصویر </title>
        <link>http://goolnarges.mihanblog.com/post/1</link>
        <description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; COLOR: #0f054d; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;یادداشت: یادداشت: آپوكالیپس و آرماگدون دو واژه‌ای است كه در دودهة اخیر در سینمای هالیوود بارها تكرار شده است...&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; جواد شمقدری، كارگردانی كه او را با آثاری چون طوفان شن، آفتاب و زمین و ... می‌شناسیم، در فرازی از یك مقالة بلند به این مهم اشاره كرده و می‌گوید:&lt;BR&gt;«آپوكالیپس و آرماگدون دو واژه‌ای است كه در دودهة اخیر در سینمای هالیوود بارها تكرار شده است. براساس بخش‌هایی از متن انجیل یوحنا و مكاشفات او و همچنین كتاب حزقیال نبی، بشر اكنون به دوران «آپوكالیپس» یعنی آخرالزمان نزدیك شده است. مختصات و مشخصات این دوران براساس آیات این دو متن، مملو از ترس و وحشت و مرگ و خونریزی و قتل‌عام بشری است.&lt;BR&gt;به روایت آنان نبرد نهایی نیروهای خیر و شر در آرماگدون، كه در فلسطین اشغالی و شمال حیفاست، روی می‌دهد. از نشانه‌های این نبرد، آغاز جنگ اتمی و كشته شدن میلیون‌ها انسان غیریهودی و غیرمسیحی است. در جایی اشاره می‌كند، از شدت خونریزی تا به زیرپای اسبان، خون زمین را فرامی‌گیرد. پس از این نبرد هراسناك منجی ظهور می‌كند و حكومت هزارسالة مسیح آغاز می‌شود. پیشگویی‌ها محل این نبرد سهمگین را منطقة خاورمیانه وكشورهای اسلامی، از نیل تا فرات، می‌دانند. بابل (عراق) اولین نقطه و آغاز این نبرد مذهبی است. آنچه امروز پس از تجاوز امریكا و انگلیس به سرزمین عراق روی داده، در واقع، تلاش برای وقوع پیشگویی‌های كتاب مقدس است. سردمداران هالیوود، سال‌ها جرائت نمی‌كردند با صراحت این جزئیات را مطرح كنند؛ اما با این حال از اصل نبرد نهایی و شرایط هولناك آن غافل نماندند. در بیشتر این فیلم‌ها، امریكا و شهرهای امریكا از سوی یك دشمن فرضی و خیالی به شدت مورد تهدید و هجوم قرار می‌گیرند و سپس دنیا و تمدن بشری رو به نابودی و نیستی می‌رود.»&lt;BR&gt;واقعاً چه اتفاقی افتاده كه در مقابل این خیل افكار سرطانی، هنرمندان ما كاری شایسته انجام ندادند. &lt;BR&gt;جواد هاشمی، بازیگر سینما و تلویزیون دربارة علت این كم‌توجهی می‌گوید:&lt;BR&gt;«شك نباید كرد كه كاركردن در این حوزه، ساده نیست. با توجه به حساسیت‌هایی كه شاید برگرفته از احادیث و روایات شیعه باشد، كاركردن در این زمینه سخت است. تقریباً می‌شود با اطمینان گفت نوشتة خیلی خوب و نویسندة توانایی كه بتواند به موضوع مهدویت بپردازد، وجود ندارد و اگر هم نویسنده‌ای یافت شود، نمی‌توان اطمینان داشت كه كار كم‌نقصی در این زمینه ارائه كند.»&lt;BR&gt;البته این نكتة دور از ذهنی نیست. داریوش ارجمند، بازیگر سینما و تلویزیون كه خیلی‌ها او را با نقش مالك اشتر در سریال امام علی(ع) به یاد می‌آورند، در مصاحبه‌ای به این نكات اشاره كرده و گفته است: «هنرمندان به افراد روشنفكر و صاحب ذوق و اندیشه در هر جامعه‌ای معرفی شده‌اند و افرادی هستند كه تأثیر بسزایی بر مردان جامعة خود می‌گذارند. از همین رو توجه به نظر برخی از هنرمندان بزرگ كشورمان در عرصه تئاتر، سینما و تلویزیون دربارة مسألة غیبت و انتظار و بی‌توجهی به فقدان آثار هنری نسبت به این جنبة مهم از فرهنگ اعتقادی ـ دینی ما می‌تواند ایده‌های جدیدی را در ذهن‌های خلاق و هنرمند شكوفا كند.»&lt;BR&gt;اما سعید رحمانی، نویسندة سریال‌هایی چون: رسم عاشقی، همراز و سایة آفتاب، علت كم‌كاری هنرمندان سینما و تلویزیون را در این خصوص، در چیزهای دیگری چستجو می‌كند: «دلیلش این است كه وقتی موضوع از لحاظ مذهبی خاص می‌شود، متولی آن دیگر تنها هنرمند نیست، بلكه مشاور مذهبی هم هست.&lt;BR&gt;در آن صورت است كه مشكل به مشاور مذهبی و هنرمند عرصة درام مربوط می‌شود و از آنجا كه معمولاً در این موارد هیچ تعامل سازنده‌ای برقرار نمی‌شود، نتیجه‌گیری دلخواه نیز به دست نمی‌آید. كارشناس مذهبی می‌گوید، این عرصه، عرصة مطلقی است و هنرمند درام هم معتقد است كه با مطلق‌ها نمی‌شود قصه گفت و مخاطب را جذب كرد. به نظرم اگر این تعامل دوسویه برقرار شود، هم می‌شود یك اثر خلاق ساخت كه با اصول مذهبی در تعارض نباشد و هم در آن قوانین درام سازگار باشد.»&lt;BR&gt;حمید بهمنی، كارگردانی كه از او ریشه در زمان، شهر آفتاب و دولت عشق را دیده‌ایم به موضوع از منظر دیگری نگاه می‌كند. او می‌گوید: «در مملكت امام زمان(عج) نام امام زمان را می‌بریم، نانش را می‌خوریم، زیر سایه‌اش هستیم، اما هیچ نشانی از او در جماعت فیلمساز ما وجود ندارد؛ چه در تلویزیون، چه در سینما. این نشان می‌دهد در جامع، كوچك بصری ما، امام زمانمان چقدر مظلوم است. به همین دلیل وجود مقدس آقا امام زمان در تأثیرات هنری ما متبلور نشده است و شناخت ایشان نزد هنرمندان پیش از این كه قلبی و ایمانی باشد، سطحی و ظاهری است.»&lt;BR&gt;حسین مختاری، كارگردان مجموعة نیستان نیز دربارة علت این كم‌كاری می‌گوید:&lt;BR&gt;«برای این‌كه مدیران حوزه‌های تصویری به این مقولة بسیار مهم كم‌توجهی نشان می‌دهند و سراغ كارهایی می‌روند كه بیشتر عامه‌پسند است، در حالی‌كه مكتب تشیع و انتظار مهدی موعود(ع) می‌تواند بستر مناسبی برای همة برنامه‌سازان و فیلمسازانی باشد كه به حقیقت دریافته‌اند ظهور او جهان بحران زده را به ساحل امن نجات برساند.»&lt;BR&gt;اما آیا واقعاً راه تولید اثری با موضوع آقا امام زمان(عج) در سینما و تلویزیون پیداست؟ داریوش ارجمند، در این باره می‌گوید:&lt;BR&gt;«هنرمندان ما نمی‌دانند از چه راهی می‌توانند درباره یك شخصیت غایب اما بزرگوار كه دریا دریا معنویت و عظمت دارد، فیلم بسازند. شما ببینید در ادبیات كه جوهرة آن كلمه است چقدر آثار عمیق و تأثیرگذاری با موضوع آقا امام زمان(عج) وجود دارد، همین‌طور در نقاشی؛ اما در تئاتر، سینما و تلویزیون راه را هنوز نیافته‌ایم.»&lt;BR&gt;با وجود این در پاره‌ای از آثار، رگه‌هایی از حضور آن یگانة دوران را می‌شود، دید. در آثاری چون: وعدة دیدار، (ساختة جمال شورجه)، اینجا چراغی روشن است (ساختة رضا میركریمی) و البته اثری كه این حضور در آن كمی گسترده دیده می‌شود یعنی، قدمگاه (ساختة محمد مهدی عسگرپور) كه خیلی خوب توانست با یك داستان امروزی، پیوندی قابل قبول را با آنچه از آن سخن گفتیم برقرار كند.&lt;BR&gt;جواد هاشمی دربارة ارائة راهكاری دز این زمینه می‌گوید:&lt;BR&gt;«ما متأسفانه تحقیقات كافی و وافی حول محور زندگی امام زمان(ع) نداریم كه بشود آن را دستمایة ساخت و تولید آثار قوی و كم‌نقص كنیم. راهكاری كه پیشنهاد می‌كنم این است كه بزرگان حوزة علم و دین بیایند و كتاب‌ها و منابع تحقیقاتی با این موضوع برای ایجاد بستری كه بتوانیم كارهای تصویری در خوری بسازیم ارائه كنند.»&lt;BR&gt;هاشمی البته در ادامه، به یك نكتة مهم دیگر هم اشاره می‌كند و می‌گوید: &lt;BR&gt;«فكر می‌كنم هنرمندان ما ترس دارند كه وارد این حیطه بشوند در حالی‌كه لزومی ندارد كسی بترسد. هنرمندان متعهد ما باید دربارة مهم‌ترین موضوع عصر حاضر یعنی وجود مقدس حضرت صاحب‌الامر، صاحب دیدگاه و اثر باشند.»&lt;BR&gt;این همان موضوعی است كه مهدی عظیمی، مدیر اسبق گروه تلویزیونی بسیج نیز به آن اشاره دارد: «یكی از كارهای بسیار برجسته كه ضرورت دارد اندیشمندان و هنرمندان مسلمان و به‌ویژه شیعیان به آن اهتمام ویژه داشته باشند، مسئلة امام زمان(عج) است. ما در دورة دفاع مقدس افراد بسیاری را داشتیم كه وقتی در كوران حوادث جنگ قرار می‌گرفتند، به آن حضرت اقتدا می‌كردند و به اشكال گوناگون با آن حضرت در ارتباط بودند. متأسفانه به خاطر افراط و تفریطی كه همیشه با آن مواجهیم به این گونه مسائل آن‌گونه كه باید پرداخته نشد. با این استدلال كه خدای ناكرده امكان سوءاستفاده‌های افراد را بگیریم. در سینمای ما، امام زمان(عج)، مسئلة معجزه و شفا و اصولاً تمام آن چیزهایی كه با معنویات سر و كار دارند، غایب است.»&lt;BR&gt;سعید رحمانی، بهترین راهكار را تعامل می‌داند و می‌گوید:&lt;BR&gt;«وقتی تعامل خوب و سازنده وجود داشته باشد می‌شود در تمام عرصه‌های مذهبی آثار جذاب و مقبول عرضه كرد و این تعامل انرژی می‌خواهد، وقت می‌خواهد، حوصله می‌خواهد، سعة‌صدر می‌خواهد كه باز هم باید گفت متأسفانه این اتفاق تا حالا نیفتاده است.&lt;BR&gt;رحمانی سال‌ها پیش نویسندگی سریال «یلدای قدر» را به عهده داشته است كه در آن كنار روایت زندگی یك جانباز، به مسئلة انتظار نیز اشاره كرده بود؛ سریالی كه برگزیده سال امام علی(ع) شد، اما به دلیل پخش نامناسب مهجور ماند.&lt;BR&gt;حمید بهمنی، بهترین راه رسیدن به نتیجة مورد نظر را درك معانی و معنویت محضر ایشان می‌داند و می‌گوید: چگونه است كه وقتی می‌خواهیم فرهنگی یا هنری را خوب درك كنیم می‌بایست حواشی یا علوم مربوط به آن هنر را اول درك و بعد به آن شناخت پیدا كنیم. به همین دلیل برای شناخت ولی امرمان باید به خودمان زحمت تحقیق و جستجو بدهیم؛ چرا كه دریافت برای شناخت این گوهر یكدانه تنها از راه زبانی و ظاهری میسر نمی‌شود، بلكه این علاقه باید درونی و ذاتی باشد.&lt;BR&gt;با این‌همه چنان كه آمده، ساخت آثاری با موضوع یاد شده تا چه اندازه می‌تواند سخت و ناممكن به نظر آید. همین كه بحثی دربارة لزوم ساخت چنین آثاری در میان فرهیختگان درگیرد، به خودی خود می‌تواند جرقه‌ای باشد برای شروع یك حركت تازه، خوشایند است و لازم تقدیر. مهم این است كه همه تلاش كنند آنچه را كه درست‌تر است و غایی‌تر، به كارگاه عمل آورند تا نتیجه و محصول بیش از پیش به شایستگی و مقبولیت نزدیك باشد&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
    </item>
</rdf:RDF>

